کد خبر: 626533
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۲
2 روايت از علي حسين ابراهيمي از زبان همرزمانش
شهيد ابراهيمي در سال1338در خانواده‌اي تنگدست متولد شد. او هم مانند بسياري از همسالانش علاوه بر درس خواندن در كارهاي سخت و مشكلي چون دامداري و كشاورزي به خانواده‌اش كمك مي‌كرد و آنها را ياري مي‌داد.
آرمان شريف

 

شهيد ابراهيمي براي كمك به خانواده و به خاطر اينكه وقت بيشتري براي كار كردن داشته باشد تحصيلاتش را ناتمام گذاشت و بيشتر به كار گرايش پيدا كرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 براي كمك به محرومان و خدمت به انقلاب اسلامي عضو سپاه پاسداران ايلام شد. در سال‌هاي بعد از انقلاب جهت مبارزه با ضدانقلاب در كردستان به اين منطقه مأموريت يافت و در آنجا سختي‌هاي زيادي را به جان خريد تا از دين و ميهن حراست كند. اين شهيد والامقام به تلاوت قرآن مجيد بسيار علاقه داشت و به آن عشق مي‌ورزيد. همچنين علاقه زيادي به پير جماران داشت و امام خميني(ره) را مانند پدر خود مي‌دانست. با شدت گرفتن زبانه‌هاي جنگ تحميلي عاشقانه و داوطلبانه عازم جبهه‌ها شد و در محورهاي عملياتي ميمك، شور شيرين، دهلران و مهران شجاعت‌ها و رشادت‌هاي فراواني خلق كرد. او پس از مدتي مأموريت يافت كه در روابط عمومي سپاه پاسداران ايلام به خدمت مشغول شود. زماني هم در قسمت مهندسي، رزمي سپاه به فعاليت مشغول شد.

چند روز قبل از شهادتش مقدمات ازدواج برايش فراهم شده بود كه پيك شهادت او را با خود برد. يكي از نكات جالب درباره اين شهيد اين است كه برخي مسئولان به او توصيه مي‌كردند براي اينكه شناسايي نشود ريش خود را كوتاه كند و لباس با آرم ويژه سپاه پاسداران بر تن نكند چراكه با پوشيدن اين لباس و چهره به آساني شناسايي مي‌شد و به اسارت دشمن بعثي در مي‌آمد و باعث مي‌شد تا او را شكنجه كنند. هنگامي كه همرزمانش پيكرش را تحويل گرفتند صورتش با ريش انبوه آغشته به خونش مزين شده بود و آرم سپاه بر يونيفرم تنش جلال خاصي پيدا كرده بود و همچون مدال پر افتخار بر سينه‌اش مي‌درخشيد. او در عمليات والفجر3 در كربلاي مهران هنگام فتح ارتفاعات استراتژيكي كله قندي در دامنه ارتفاع مذكور خداي خود را سجده نمود و در خاك و خون غلتيد و به سوي ملكوت اعلي پرواز كرد و سبكبال پر كشيد.

شبي كه 2 مهتاب داشت

سردار نورالهي از همرزمان شهيد درباره او و شهداي والفجر3 مي‌گويد: هر گاه سوره فجر را تلاوت مي‌كنم قامت فجرآفرينان والفجرها به ويژه والفجر3 جلوي ديدگانم مجسم مي‌شود و بي‌واسطه به تماشايشان مي‌نشينم اما فقط حسرت سخن گفتن با آنان را دارم. ‌ خسته و كوفته از بررسي منطقه عملياتي مهران برگشته بودم كه ناگهان علي حسين آمد. شب مهتابي بود ولي ماه در مقابل روي او تابش نداشت بلكه تلالو نور چهره معنوي علي حسين بر ماه غلبه مي‌كرد. از او پرسيدم اين نيمه شب از كجا آمدي؟ گفت از شهرمان ايلام، گفتم چرا امشب؟ گفت زيرا شب ديگر فرصت نيست. گفتم مگر خبري است. گفت چه خبري خوش‌تر از آن. گفتم گويا ديروز نامزد كردي. گفت بله و سپس با تبسمي پر معنا حلقه نامزدي‌اش را به من نشان داد و فاصله را كوتاه كرد و همچون گذشته صورت در صورتم كشيد و گونه‌هاي چين و چروكم را غرق در بوسه ساخت. شب حمله در محور پاسگاه دوراجي عراق چون شير مي‌غريد و نقش ويژه‌اي در سقوط آن پايگاه دشمن ايفا كرد. در اول صبح عمليات وقتي كه يك لحظه هنگام شليك گلوله‌هاي آرپي‌جي هفت با شهيد شير خاني ديدم كه تانك‌هاي دشمن را تار و مار مي‌كردند به وجودشان افتخار كردم و به خود باليدم. محمد كريم لطفي هم خاطرات دفاع مقدس خود با شهيد را اينگونه بيان مي‌كند: در اوايل فروردين ماه 1360 بنده توفيق پيدا كردم يك ماه در خدمت شهيد ابراهيمي در ارتفاعات براي گروه خمپاره‌انداز ديده‌باني كنم. يك روز قبل از عمليات والفجر3 در منطقه اميرآباد در قرارگاه او را زيارت كردم. چند لحظه‌اي با هم بوديم. يك عدد فانوسقه عراقي به عنوان يادگاري به من داد و گفت اگر شهيد شدم هر وقت كه اين فانوسقه را ديديد يادي از من بكنيد. بنده در جواب گفتم ان‌شاءالله پيروز برمي‌گرديد و در جشن عروسي‌ات شركت مي‌كنم. آخر شهيد قبل از شروع عمليات والفجر3 نامزد كرده بود.

شهيد علي حسين ابراهيمي يك رزمنده خستگي‌ناپذير بود. در تمام مأموريت‌هاي حساس و خطير مبارزه با گروه‌هاي ضدانقلاب گشت و شناسايي و ديده‌باني به عنوان يك نيروي تكرو در عمليات‌هاي ايذايي هميشه نقش داشت و نقطه‌اي از مرز ايلام نبود كه او نشناسد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار