کد خبر: 616284
تاریخ انتشار: ۲۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۵
شناخت خورانق يكی از تجربه‌هاي ارزشمندي بوده كه در پهنه‌ي كشورو در باب شناخت چگونگي‌هاي رفتاري مردم بومي صورت گرفته است. خورانق دركنارجاده‌ي يزد ـ طبس واقع است كه ساكنان آن ساليان متمادي در درون قلعه‌اي گلين مي‌زيسته‌اندكه سخني "خش" دارد...
مینا لطفی

 

مینا لطفی

کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری

 

شناخت خورانق يكی از تجربه‌هاي ارزشمندي بوده كه در پهنه‌ي كشورو در باب شناخت چگونگي‌هاي رفتاري مردم بومي صورت گرفته است.

خورانق دركنارجاده‌ي يزد ـ طبس واقع است كه ساكنان آن ساليان متمادي در درون قلعه‌اي گلين مي‌زيسته‌اندكه سخني "خش" دارد.

قلعه يك خانه بوده كه هر يك از ساكنان در آن از يك تا چند اتاق داشته‌اند. مقياس خانه و قلعه يكي بوده و تعريف حريم خصوصي و عمومي متفاوت از آن‌چه كه اكنون است.

خانواده‌ها بیشترساختاري گسترده داشته‌اند و در كنار يك‌ديگر در قلعه‌اي كه مقياس خانه‌اي يگانه‌ را داشته، به صورت اشتراكي زندگي مي‌كرده‌اند، خانه‌هايي كه هم اكنون پس از دو نسل از خانه‌سازي به خانه‌هايي تكرار شونده، و جدا جدا در آن سوي جاده تبديل شده‌اند وكمتر ردپايي از لطائف خانه‌هاي پيشين در آن يافت مي‌شود.

شهر ـ قلعه‌ي خورانق تنها به دليل قدمت چند هزار ساله‌او نيز برپايه‌ي جذابيت‌هاي شكلي منحصر به فردش براي معرفي انتخاب نشده بلکه انگيزه‌ي اصلي به ميان آوردن مسأله‌هاي بسيار مهمي است كه فضاي اجتماعي و حرفه‌يي معماري ـ شهرسازي كشور، مورد عنايت قرار نمي‌دهد و يا درباره‌شان به بياني كلي و لحني برخاسته از دلسوزي به بيان و زبان معمارانه‌اي سطحي، طرح موضوع مي‌كند.

اين گزارش در بخش‌هاي متكمل زير طرح مسأله مي‌كند:

اول ـ نگاهي به گستره‌هاي محيطي سكونت اهالي.

دوم ـ شناخت ساختار فضايي خانه‌هاي خورانق.

سوم ـ بررسي سنجشي سكونت در خورانق در سه فضاي متمايز شهري،

اول ـ چگونگي‌هاي محيط طبيعي و زيستگاه‌هاي خورانق

شهر قلعه خورانق دارای اقليمی بياباني و هواي گرم و خشك بوده و مسيلي بزرگ و عميق به شكل رودخانه فصلي به نام دوكالي در شمال، كوه قلعه در جنوب شرقي و كوير در دامنه شمالي از شرق تا غرب، به آن شكوهي خاص بخشيده است.

خورانق در حوزه آبگير دشت واقع است و از جمله مكان‌هايي است كه امكان آب‌رساني به آن از طريق حفر قنات ممكن بوده است.

آب از جمله عواملي است كه در عين حال كه از عوامل اوليه شكل‌گيري قلعه بوده است، عامل ثبات‌بخش و رونق‌بخش به قلعه و حيات آن نيز مي‌باشد لذا ساكنان سخت‌كوش آن با حفر چاه‌هاي متعدد و ايجاد قنوات، آب را از داخل زمين به روي زمين آورده‌اند.

اين آب را به درون قلعه برده و از طريق بندهايي كوچك هم آب مزرعه‌ها را تأمين مي‌كرده‌اند و هم آب انبارها را پر مي‌كرده‌اند و بعدها، در سال‌هاي پاياني دوره قاجاريه، حمامي براي خود ساخته و در تأمين آب آن كوشا بوده‌اند.

قلعه‌ي خورانق يا بهتر، شهر ـ قلعه‌ي خورانق داراي شش برج بوده كه در سال‌هاي اخير همه برج‌ها تبديل به واحدهاي مسكوني شده بوده‌اند.

اين برج‌ها در گذشته عملكردي به عنوان برج‌هاي مراقبت داشته‌اند كه اندك اندك اين كاركرد را از دست داده‌اند.

در جبهه غربي قلعه گويا خندقي وجود داشته كه هم‌اكنون پر شده است.

حجم قلعه ـ اگر چه بر روي يك تپه شكل گرفته است ـ هرمي نبوده و با نزديك شدن به قسمت‌هاي مياني، ساختمان‌ها ارتفاع كوتاه‌تر مي‌گيرند، به گونه‌اي كه در نگاهي كلي به جز مناره مسجد كه در ميان حجم ساختمان‌ها سر بر كشيده است، باقي ساختمان‌ها، خط آسماني تقريباً هم‌سطح را ساخته‌اند

سبك خاصي را نمي‌توان ـ و شايد هم نبايد ـ براي شهر ـ قلعه‌ي خورانق قايل بود.

ساختمان‌هاي قلعه لايه لايه به صورتي ارگانيك بر روي يك‌ديگر شكل گرفته‌اند. شكل‌گيري لايه به لايه قلعه‌ي خورانق با توجه به اين كه گسترش قلعه تنها در سطح نبوده است، بلكه در سطح و ارتفاع به طور همزمان صورت گرفته است، مطلبي است كه اصلي‌ترين سبب تمايز بافت اين قلعه با ساير بافت‌هاي ارگانيك موجود در آبادي‌هاي اطراف آن مي‌شود.

كشف راز و رمزهاي گسترش بافت خورانق، خود مي‌تواند آموزه‌اي بسيار جالب در باب توسعه سه بعدي بافت‌هاي ارگانيك باشد.

كشف قواعد نانوشته‌اي كه بافت از ابتدا براساس آن شكل گرفته است براي طراحي‌هاي امروز نيز راهگشا خواهد بود.

قلعه خورانق اگر چه قلعه‌اي است كه در طول زمان شكل گرفته، اما مي‌توان ساختار شهري طراحي شده‌اي را در آن يافت. آن‌چه که جالب است، قرارگيري جميع فضاهاي عمومي در جوار يك‌ديگر و در مكاني يگانه است. نظام يافتگي اين فضاها به گونه‌اي است كه اگر نمي‌دانستيم ممكن بود تصور كنيم كه قلعه براساس طرح جامعي از پيش تدوين شده بنا شده است كه در آن مكاني جهت استقرار فضاهاي عمومي در كنار يك‌ديگر در نظر گرفته شده باشد.

اگر چه مكان قرارگيري فضاهاي عمومي نمي‌توانسته دروسط قلعه قرار بگيرد، اما اين فضاها به گونه‌اي قرار گرفته‌اند كه همگي مسيرهاي اصلي قلعه در كنار مسجد و حسينيه چه در پلان و چه در مقطع به يك‌ديگر مي‌رسند. آسياب و حمام نيز همجوار اين دو و در پايين دست حسينيه قرار گرفته‌اند.

فاصله‌ي ميان فضاهاي عمومي تا بدنه‌ها را مجموعه‌اي از واحدهاي مسكوني ساكنين پر مي‌نمايد. گذرها در واقع فضاهايي است كه مابين اتاق‌ها باقي مانده است. سلسله مراتب فضاهاي شهري در قلعه نيز سلسله مراتبي يگانه و مخصوص به قلعه است. اين مطلب را تنها هنگامي مي‌توان به درستي درك نمود كه نحوه زندگي ساكنين قلعه و روابط خويشاوندي آن‌ها را درك كرد.

هيچ فضايي در داخل قلعه به عنوان يك فضاي عمومي محسوب نمي‌شود كه حضور بيگانگان و غير ساكنين در آن ممكن باشد.

فضاهاي عمومي قلعه تنها در مقياس ساكنين قلعه ـ روستا عمومي هستند. "در خورانق محله‌بندي آن‌چنان خاصي وجود نداشته و فضاها براساس شكل‌گيري اطراف معابر و براساس نام معابر شناخته مي‌شوند.

در حقيقت در كل از قلعه شايد بتوان به عنوان يك محله ياد كرد.

كوچه‌ها در خورانق چنان كم‌عرض و باريك‌اند كه گاه عرض آن‌ها به زحمت به يك متر مي‌رسد.

اكثر معابر مسقف و بدون نور بوده و مكان عبور از زير اتاق‌هاي خانه‌ها تعبيه شده بوده است. هم‌اكنون نيز بسياري از كوچه‌ها همين گونه‌اند.

در قلعه به جز مسجد و حسينيه و حمام كه جمع‌ شدن در اطراف آن به علت انجام اعمال خاصي بوده است، مكان‌هايي نيز وجود داشته‌اند كه اهالي جهت انجام كارهاي روزانه و يا به جهت خوشگذراني دور يك‌ديگر جمع مي‌شده‌اند به اين مكان‌ها در اصطلاح قتيلگاه گفته مي‌شده است.

اين قتيلگاه‌ها از نظر رفتاري گونه‌اي خاص از رفتارها را شامل ‌شده است. جداي از آن كه برخي زمستاني و تابستاني و برخي چهار فصل بوده‌اند؛ اين فضاها تقسيم‌بندي مردانه و زنانه نيز داشته‌اند و به جز اوقاتي خاص، در هر يك از اين فضاها جنس مخالف حضور پيدا نمي‌كرده است.

به عنوان مثال در زير غارك كه يك تورفتگي در دل خاك و در نزديكي منار مسجد بوده است، با توجه به آفتابگير بودن آن، زنان در زمستان جمع مي‌شده‌اند وبه نخ‌ريسي و بافندگي و گفت‌وگو با يك‌ديگر مي‌پرداخته‌اند.

همان‌گونه كه آمد، آن‌چه در حقيقت تمامي فضاها از جمله فضاهاي جمعي را حاصل مي‌نمايند، همنشيني توده‌هاي پر واحدهاي مسكوني در كنار يك‌ديگر است. اين واحدها كه از تركيب اتاق‌هاي مختلف در سطح و ارتفاع به طور همزمان ـ حاصل شده‌اند، داراي تنوع فراوان‌اند، در عين حال كه از الگوهاي مشابه برخوردارند.

دوم ـ بررسي واحدهاي مسكوني در شهر ـ قلعه‌ي خورانق

با تمام لطايفي كه در ساختار كلي قلعه و فضاهاي عمومي آن نهفته است و بدان اشاره شد، آن‌چه قلعه خورانق را متشخص نموده است، بافت منحصر به فرد مسكوني آن است. دلايل اصلي شكل‌گيري بافت بدين‌گونه را بايد به طور همزمان در دو شاخصه زير جست‌وجو كرد:

الف) فرهنگ و روابط جاري در بين اهالي (به عنوان سازندگان و كاربران) ب) بستر موجود طرح.

فرهنگ به گونه‌اي گسترده بر نحوه شكل‌گيري فضاهاي داخلي قلعه تأثير گذاشته است. همان گونه كه در پيش از اين نيز اشاره شد، مقياس خانه در شهر ـ قلعه خورانق مقياسي متفاوت از مقياس كنوني است كه براي خانه قايل مي‌شويم. تمامي قلعه را مي‌بايد به مثابه خانه‌اي يگانه پنداشت كه گذرها راهروهاي آن هستند و اتاق‌هاي گوناگوني در اطراف اين راهروها قرار دارند. به همين دليل است كه نمي‌توان شكل‌گيري هيچ‌يك از اين فضاهاي مسكوني را جداي از ديگر فضاها بررسي كرد كه هر يك از ساكنين نه در يك اتاق متعلق به خانواده‌ي خويش كه در داخل سيستم حاكم بر مجموعه‌ي زيستي بزرگ‌تري به نام قلعه مي‌باليده‌اند.

اين تفاوت مقياس روابط متفاوتي را نيز تعريف مي‌نموده است. مثلاً آن‌كه "در ديوار برخي از خانه‌ها كه در كنار ديوار خانه‌هاي ديگر قرار داشت، سوراخي (منفذي) قرار داشته است كه آن را دريچه نيز مي‌ناميده‌اند. همسايه‌ها مي‌توانستند از طريق اين دريچه‌ها با يك‌ديگر چيزي رد و بدل كنند. مثلاً در هر خانه‌اي كه نان پخت مي‌شد، گاه چند نان از طريق اين سوراخ به خانه‌هاي همسايه داده مي‌شد. اگر همسايه به اين نان‌ها احتياج داشت، آن را برمي‌داشت و در غير اين صورت آن را از طريق دريچه ديگر به همسايه ديگر مي‌داد.

اين مسأله هنگامي كه خانواده‌اي چيزي نوبري نيز داشت اتفاق مي‌افتاد. (داورپناه، 1383)" و يا اين‌كه "زنان و دختران در مقياس كل قلعه ـ‌ به عنوان خانه‌ي خويش آزادي عمل و رفت و آمد داشته‌اند اما به تنهايي اجازه خروج از قلعه را نداشتند و اجازه هيچ گونه مراوده‌اي يا كاروانياني كه در كاروانسرا ساكن مي‌شده‌اند را نيز نداشته‌اند

با مقايسه اين محدوديت‌ها با محدوديت‌هايي كه در شهرهاي همجوار برقرار بوده است،

بارديگر اين مطلب آشكار مي‌شود كه قلعه در مقياس خانه‌اي يگانه عمل مي‌نموده است كه همگي ساكنان آن چند اتاق داشته‌اند اگر چه از اين مطلب هم نمي‌توان گذشت كه به هر صورت مفهوم خصوصي‌تري به نام خانه نيز در درون قلعه رايج بوده است و تقسيماتي به عنوان خانه‌هاي اشخاص قابل درك است اما اين تقسيمات نه به وسيله ديواركشي‌هاي مشخص و غير منعطف، بلكه به گونه‌اي منعطف و قراردادي وجود داشته است.

با توجه به آن كه اكثر اهالي قلعه به گونه‌اي با يك‌ديگر نسبت خويشاوندي نيز داشتند حدود روابط ميان افراد نيز، گستردگي بيش‌تري نسبت به جوامع مشابه همزمان در آبادي‌هاي اطراف داشت.

انواع اتاق‌هاي موجود در قلعه را در نگاهي كمي مي‌توان به دو دسته "اتاق‌هاي زندگي" و "اتاق‌هاي خدماتي" تقسيم نمود. اتاق‌هاي زندگي متعلق به يك خانواده عموماً در يك سطح گسترده بوده‌اند. اما همسايگي اين واحدها به هر دو گونه گسترش در سطح و گسترش در ارتفاع ديده مي‌شود.

نياز به ذكر اين نكته مطرح است كه نگاه ما به معماري‌هاي خورانق آن‌گاه بيش‌تر پي‌جوي شناخت دقيق مي‌شود كه به موضوع بسيار پر قدر مردم‌شناسي فرهنگي در باب سكونت مي‌پردازيم و شاخص‌هاي زير را كه بار مردم‌شناختي دارند را عنوان مي‌كنيم:

1ـ فضاي ساخته شده درون قلعه،‌ براي همگان، زاينده‌ي احساس مي‌شود و نه تنها بوميان، بلكه هر بيننده و يا ميهمان بر شهر را وامي‌دارد تا نسبت به فضاي كالبدي‌اي كه روبه‌روي خود دارد، حس معيني داشته باشد، درون آن فضا يا در برابر آن يا برون آن، طريق و منش گام برداشتن و نگاه كردن و يا ايستادن براي بهره‌وري كردن را تشخّص ببخشد.

2ـ فضاي ساخته شده‌ي خورانق، براي زيستمندان خود، همزمان، دو گونه مكان را به ميان مي‌آورد: فضاي همگاني (حتي محدود به افراد يك خانواده) و فضاي خصوصي (جايي كه هر فرد، درون آن، به آسايش دست پيدا مي‌كند زيرا آن را متعلق به خويش مي‌يابد.)

3ـ فضاي ساخته شده يا بافت كالبدي شكل دهنده به خورانق (كه سطحي در حدود 1/1 هكتار دارد) هر زيستمند را همزمان در برابر دو گونه موجوديت قرار مي‌دهد: يكي كمّي و ديگري كيفي. اين نكته به اين معنا است كه فضاي خورانق، زيستمندان خود را منفعل بار نمي‌آورد و آنان را مدام به خود مشغول مي‌كند.

4ـ مجموعه‌ي خانه‌ها، كوچه‌ها، مسجد و دكان‌هاي كم‌شماري كه در كنج‌هايي خاص بنا شده‌اند، به دليل نمايان كردن روحيه‌ي خاصي كه دارند ـ و نمايانگر عشق به زندگي و حرمت‌گزاري بر محيط و بر عالم هستي به شمار مي‌آيند ـ مردمان را جذب خود مي‌كند و آنان را در آغوش مي‌گيرد.

ويژگي‌هاي بالا را داراي ارزش مردم‌شناختي فرهنگي برخاسته از فضاي ساخته شده‌ي همگاني مي‌دانيم و همين ويژگي‌ها را دوست داريم به مثابه ابزارهايي تلقي كنيم كه، در اين رشته‌ي خاص از علوم تجربي، به فضاي ساخته شده تشخّص مي‌بخشند.

سوم ـ زندگي پيوسته درون قلعه پس از مهاجرت به خارج قلعه

پس از آن كه با روي كار آمدن پهلوي اول، اوضاع امنيتي جاده‌ها و زيستگاه‌هاي ارجمند و منحصر به فرد دگرگون شدند، بوميان شهر ـ‌ قلعه‌ي خورانق، روي به فضاي بلافاصله مجاور قلعه بردند و اولين خانه‌هاي مسكوني خود را بنا كردند. در پي اين اقدام بود كه فكر زندگي كردن برون قلعه روز به روز بيش‌تر رايج شد و اين امر به صورتي مستمر، تا حدود سه دهه‌ي پيش ادامه يافت چندان كه تا سال‌هاي 85-1383، ساكنان قلعه انگشت‌شمار شدند.

در اين واحدها ساكنان به اصلاح خانه‌هايي كه درون قلعه داشتند، پرداختند و كيفيت‌هاي جديدي را كه در داخل قلعه قابل دسترسي نمي‌بود، جست‌و‌جو كردند. خانه‌هايي با حياط‌هايي بزرگ‌تر نسبت به نمونه‌هاي موجود، داراي ايوان و اتاق‌هاي متعدد، پاسخي درخور به اين كوشش بوده است. در اين نمونه از خانه‌ها هنوز مي‌توان ردپاي زندگي خانواده‌اي گسترده را مشاهده نمود. به طور معمول اين خانه‌‌ها قابليت سكونت چند خانواده فاميل را در كنار يك‌ديگر دارا هستند.

اين خانه‌ها يك تا دو طبقه هستند و اتاق‌ها در گرداگرد و يا در يك سوي حياط اصلي قرار گرفته‌اند. رد پاي معماري خانه‌هاي يزد را مي‌توان در اين خانه‌ها مشاهده كرد. با توجه به نبود محدوديت زمين، خانه‌هاي اين دوره به مراتب بزرگ‌تر از خانه‌هاي درون قلعه بوده و بافت اين دوره (دوره مياني) تراكمي متوسط دارد.

خانه‌هاي آن دوران به دست بومياني ساخته شدند كه محلي بودند و از اين روي هم خلق و روحيه و هم خواسته‌هاي بوميان را مي‌دانستند و توان پاسخ‌گويي به آن را داشتند. اين معماران محلي مي‌دانستند كه حريم خانه‌ها را چگونه تعيين كنند تا خانه هيچ‌گاه مكاني بسته و غريبه با مردم نباشد و نيز مي‌دانستند كه آزاد كردن خانه از انبار فضولات افراد خانواده (كه در تجربه قلعه‌نشيني الزامي بود) مي‌توانست جو بهتري را به وجود آورد. آنان همچنين مي‌دانستند كه آن فضولات كود ارزشمندي براي مزرعه‌هاي‌شان در پاي قلعه بود و مي‌دانستند كه هر بار بخواهند به فضاي گسترده برسند بايد "حياط" براي خانه بسازند و درخت در آن بكارند و حركت روز به شب را، از روي اشعه‌ي خورشيد، بازشنا

مرحله دوم مهاجرت از داخل قلعه به بيرون قلعه، پس از انقلاب و با حمايت نيروهاي جهادسازندگي صورت گرفت.

با بينشي كه در آن برهه تاريخي نسبت به آباد كردن روستاها وجود داشت، اهالي ساكن در قلعه با دريافت وام‌ تشويق به ترك قلعه و ساخت خانه‌هايي جديد در سوي ديگر جاده شدند.

در اين خانه‌ها به شدت تلاش براي خانه‌سازي مشابه خانه‌هاي مدرن شهرها ديده مي‌شود.

اين خانه‌ها در سوي ديگر جاده قديم يزد ـ طبس براساس يك شبكه شطرنجي شهري در كنار يك‌ديگر قرار گرفته‌اند و كمتر آثاري از لطايف و ظرايف خانه‌هاي قلعه و يا حتي يك خانه‌ي كويري در آن‌ها ديده مي‌شود.

با توجه به آن كه مرحله دوم مهاجرت از قلعه بسيار سريع و به دليل محرك‌هاي خارجي صورت گرفت، از يك سو به متروك شدن قلعه انجاميد و از سوي ديگر سبب ايجاد بافتي بيگانه با محيط و نامرغوب از هر نظر در آن سوي جاده شد.

آن چه برون از قلعه‌ي خورانق در نيمه‌ي همين قرن روي داد و سبب شد تا قلعه به حال خود رها شود و روي به تخريب گذارد (و علي‌رغم ثبت رسمي آن در فهرست آثار ملي وضعيت نامطلوب پيدا كند)، سخن از روزمرگي‌هاي محيط‌هاي زندگي ما دارد. به اين مهم بنگريم:

يكم ـ با محيط زيست، فارغ از شناخت آن رفتار شد و زمين‌هاي روي به قلعه با خيابان‌كشي‌هاي به سبك اروپايي‌ها و با خانه‌سازي‌هاي به سبك و سياق حرفه‌مندان و فارغ از نگرش‌هاي علمي و فرهنگي بومي ساخته شد.

دوم ـ در بناي خيابان‌ها و اداره‌ها و پست برق‌ها و گرمابه‌هاي عمومي و نمره‌يي و مدارس، هيچ گونه نگراني وجود نداشت جز ساختن.

اين امر سبب شد كه در برابر فضاي غني و پر رمز و راز قلعه، نه تنها ساده‌ترين، بلكه حقيرترين بناها برپا شدند.

سوم ـ در تدوين طرحي براي رشد آتي خورانق، ترسيمي به نام "طرح هادي" درست شد، كه به خيلي از بناها عنايت نداشت و در پي آن نبود كه بر حساب ها و ضابطه‌هاي جاري در كشور بنگرد و از طريق اعلان جمعيت روي به فزوني خود خورانق‌ها، با ايجاد شهركي در حال خوديار شدن، دانش‌آموزان خورانق را در خود نگه بدارد و پس ازمتداول كردن كوچگري روزانه‌ي آنان، خود خانواده‌ها را به شهرهاي مجاور نفرستد.

پس از بررسي و سنجش يافته‌ها‌ با فراورده‌هاي آماري و پژوهشي محلي و همچنين از شناخت روحيه‌ي دانشمنداني كه در باب آينده‌ي خورانق همه گونه رشد و تقويت ساختاري را جويا شدندو پس از آن كه شاهد بوديم كه كاروانسراي خورانق چگونه پذيراي ذوق و شادي علاقه‌مندان به علم نجوم مي‌شد ...

براین اساس ذکر مطالب ذیر به طور قطع خالی از فایده نیست:

اول ـ ساكنان خانه‌‌هاي تازه‌ساز خورانق به دو گروه تقسيم مي‌ شوند:

آنان كه خانه‌هايشان را معماران محلي ساختند و آن ديگران كه خانه‌هايشان به دست "بنياد مسكن" ساخته شدند. اولي‌ها با حسرت از خانه‌هاي خود ياد مي‌كنند و از آن‌ها به عنوان جايي "خش" سخن مي‌گويند و دومي‌ها تنها در كنج‌ها و در برخي از اتاق‌ها زندگي مي‌كنند و نه در جامعيت فضايي آن.

دوم ـ زندگي همگاني ميان‌سالان و جوانان خورانق نوساز، چنان كه از بررسي‌هايمان استنتاج مي‌شود، فقط در مكان‌هايي شكل مي‌گيرد كه "خودشان" (و برون از فضاهايي كه معماران ـ شهرسازان مدرن برايشان ساخته‌اند) برمي‌گزينند.

سوم ـ پژوهش‌هاي خاص انجام شده روي اندازه‌ها و تركيب فضاهاي نوساز سكونتي برون قلعه و سنجش آن‌ها با چگونگي‌هاي اندازه‌يي و تركيبي خانه‌هاي قديمي خورانق درسي مطلوب براي همگان بود. اين بررسي‌ها نمايان كردند كه فضاي ساخته شده را، تهي از يافته‌ها ـ داده‌هاي مردم‌شناسي فرهنگي، نبايد نه براي شهروندان خورانق و نه براي ساير شهرونداني كه بي‌شناختن روحيه‌شان و نيازهايشان، مشتريان "مسكن مهر" مي‌خوانيم‌، تدبير كنيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار