دقت در اين نمايشگاه بعضاً به انتخاب منجر ميشود، بعضاً به تغيير يا تعويض جنس و بعضاً موجب عدم خريد خواهد شد. تزيين در اين نمايشگاه به خاطر تجربهآموزي سه دهه گذشته ملت ايران، چندان كاربردي ندارد، اما كيفيت كالا و اينكه كالا ساخت كجاست هنور از اهميت ويژهاي برخوردار است. جريان حاكم معمولاً براي استمرار مجدد در قدرت با يك دوگانه فرصت- تهديد مواجه است، يعني از يك سو شبكه قدرت و مديريت و خدمات را در اختيار دارد كه ميتواند به عنوان يك فرصت (بعضاً به صورت عريان و گاهي به صورت ظريف و مستتر) استفاده كند، اما از سوي ديگر چون در قدرت بوده است بايد پاسخگوي آسيبها و چالشهاي حال و موجود باشد. حال آنكه رقيب با چنين چالشي مواجه نيست. اگر فضاي انتخابات را سه قطبي ببينيم، يعني سه جريان اصلاحات، جريان دولت (انحرافي) و جريان اصولگرا را مورد مطالعه قرار دهيم، خواهيم ديد كه جريان اصلاحات و جريان دولت همچنان در مسائل ابتدايي سامانيابي سردرگم هستند. دليل اصلي آن علقه يا تمركز بر افرادي است كه در تأييد يا رأيآوري با خوف و رجا مواجهند و رهبران يا همراهان آنان براي تغيير در وضع موجود فاقد ابتكار عمل هستند و براي تثبيت وضع بيبنيان مدنظر، با به چالش كشيده شدن اصل انتخابات (انتخابات آزاد) به پيش رفتند و در پرونده حيات سياسي خود نقاط تاريكي را كاشتند. به نظر ميرسد اصولگرايان مبتني بر يك قوه عاقله، درك شرايط و واقعيتهاي اجتماعي، شرايط خارجي كشور و كارآمدي و مقبوليت دست به ساماندهي زدهاند. جريان دولت در انتخابات پيشين با به تمسخر گرفتن آرايشهاي حزبي و ائتلافها (۶+۵) تأكيد بر انتخابات غيرحزبي داشت و اين را به عنوان يك برگ برنده ميدانست.
جداي از اينكه اين نگاه درست است يا اشتباه، اصولگرايان در اين دوره كساني را محور حركت خود كردند كه هيچگونه سابقه حزبي و گروهي ندارند و صرفاً در تراز انديشه اصولگرايي شناخته ميشوند. اين تدبير و مهندسي آنقدر ظريف و خاموش بود كه راست سنتي به تازگي فهميده است كه قافيه را باخته است و با معرفي سه چهره در صدد است گفتمان ائتلافهاي حزبي و گروهي را مجدداً توليد نمايد. ابتكار دوم نوع كارآمدي افراد محوري است. اين سه گزينه در قالب يك پازل داراي جامعيت در ابعاد فرهنگي- اجتماعي، اقتصادي- روابط خارجي هستند و به صورت مكمل ميتوانند به اقناع افكار عمومي بپردازند. ابتكار سوم بازگذاشتن دايره است كه از انحصارگرايي درونگفتماني پرهيز نمايند. ابتكار چهارم القاي همكاري در فرداي انتخابات است. اگر اين رويه و ادعا درست باشد اين سه ضلع ميتوانند به همافزايي نخبگاني در عرصههاي تخصصي كشور كمك كنند. ابتكار چهارم و نو معرفي كارگروههاي فعلي به عنوان بدنه مديريتي فرداي دولت است (طبق مصاحبه دكتر ولايتي)، بنابراين مردم ميتوانند راحتتر قضاوت نمايند و هدفمندتر رأي خود را جهت دهند. ابتكار پنجم، انتخاب سه نفر رأس قاعده اصولگرايان از منظر مقبوليت است. طبق سنجشهاي مختلف تا كنون تجميع رأي در اين نقطه كانوني، برتر از كانونهاي ديگر است. بنابراين اصل مقبوليت نيز در انتخاب افراد مدنظر بوده است. ديگر اينكه حضور اين افراد نه براساس تشخيص پدرسالارانه (تشخيص يك فرد يا جناح) كه مبتني بر تصميم فردي است. به همين دليل انعطاف در اولويتگذاري در بين خودشان وجود دارد و فشار بيروني بر تصميم افراد كم رنگ خواهد بود.
ابتكار ششم، اينكه افراد حاضر در ميدان نماينده طيفها و سلايق مختلف هستند و از يك جنس همپوشاننده برخوردار نيستند و نمره آنان در اصولگرايي متفاوت است.
ابتكار هفتم اينكه، به هم پيوستن اين سه نفر باعث گرديد كه فضاي رسانهاي دولتيان و اصلاحطلبان و راهبرد آنان مبني بر تكثر كانديدا در اصولگرايان خنثي شود و با مواضع هماهنگ رسانهاي و تأكيد مكرر بر تصميم جمعي، اصولگرايان را از قدرت طلبي و يكهتازي بر حذر داشتند. ابتكار هشتم اينكه اكنون گروههاي كم جان اصولگرا بايد خود را با مكانيسمي تنظيم كنند كه فاقد ساختار گروهي و در عين حال قدرتمندتر از گروههاي آنان است.
سرمايه اجتماعي – فردي اصولگرايان اكنون برجستهتر از سرمايه حزبي آنان است و اين مهم در تصميم اصولگرايان لحاظ شد. ابتكار نهم اينكه مهدي چمران را در ميدان شوراها وانهادند تا وي نيز كما في سابق بتواند شوراي سالم و اصولگرا را (همانند ملكه زنبور مادر) دور خود جمع نمايد و نقش ستارگي خود را در همان ميدان استمرار بخشد و ابتكار دهم اينكه اين جماعت برخلاف دولتيان و اصلاح طلبان، همچنان بر محوريت روحانيت اصيل انقلاب تأكيد دارند و تاكنون چندين ديدار مشترك داشتهاند و توانستهاند آميزهاي از آرمانگرايي، واقعگرايي را به نمايش گذارند. شرط ادامه اين مسير تكيه بر ايثار، تمسك به شاخصهاي منطقي براي تمايز و توجه به پنج مسئله مهم، يعني معيشت مردم و پرونده هستهاي، بيداري اسلامي، مسئله سوريه و استمرار ارزشهاي انقلاب اسلامي است.