شواهد و قرائن را كه كنار هم ميگذاريم، اين استدلال به دست ميآيد كه اين جدالها تنها بر سر مسائل شخصي است و به دست آوردن يا حفظ كرسيها و هيچ كدام از دغدغههاي آقايان، به ورزش و شرايط نه چندان جالب آن باز نميگردد.
عباسي به خوبي ميداند با پايان زمان دولت دهم، ديگر جايي در وزارت ورزش ندارد و بايد پست و صندلياش را به وزير دولت جديد تحويل دهد و در اين شرايط، تنها شرط ماندن او در ورزش و در واقع تنها راه باقي مانده، رسيدن به كرسي رياست كميته ملي المپيك است. از طرفي او ميداند برگزاري انتخابات بدون اصلاح اساسنامه، به معناي تعليق ورزش است. به همين دليل، بهترين راه، تسريع بخشيدن به كارهاي مربوط به اصلاح اساسنامه است كه بايد در زماني كمتر از يكي دو هفته انجام ميشد اما اكنون دو سال است كه به درازا كشيده و هر اندازه كه بيشتر طول بكشد، به ضرر عباسي و به سود علي آبادي است.
از طرفي ميتوان گفت علي آبادي از اين به درازا كشيده شدن اصلاح اساسنامه مشعوف است. بهترين زمان براي برگزاري انتخابات، براي علي آبادي، بعد از عيد و در ارديبهشت ماه است كه دولت، آخرين روزهاي خود را سپري ميكند و اوضاع آنقدر شلوغ است كه او به راحتي ميتواند راي بياورد. به همين دليل، علي آبادي هم به همان اندازه از اصلاح اساسنامه سود ميبرد كه عباسي. با اين تفاوت كه عباسي نياز به اصلاح هرچه سريعتر اساسنامه دارد و براي عليآبادي طولاني تر شدن اين ماجرا سودمند است نه تسريع بخشيدن به اصلاح آن. آنچه كه در اين بين حائز اهميت است، درگيريهاي دو رئيسي است كه ورزش را بهانه قرار داده و به جان هم افتادهاند. بر خلاف ظاهر ماجرا، عباسي و علي آبادي، به دليل اختلاف نظرات شخصي كه با يكديگر دارند و درگيريهايشان براي كرسي رياست كميته ملي المپيك است كه نميتوانند با هم كنار بيايند. اما شفافسازي در اين مورد، نميتوانند به نفع آنها باشد. پس بهترين بهانه براي توجيه اين درگيري ها، ورزش است.
ورزشي است كه شده گوشت قرباني بين دو مدير كه يكي براي حفظ جايگاهش ميجنگد و ديگر كه ميداند جايگاه فعلياش تا مدتي ديگر از دست ميرود، چشم به جايگاه ديگري داشته و سعي در كنار زدن او و نشستن بر كرسي رياست كميته ملي المپيك دارد و همين مسئله باعث شده كشمكش بين اين دو مقام مسئول كه ابتداي امر، سعي در پنهان نگه داشتن آن ميشد، اين روزها به صورت علني شود. البته عباسي و علي آبادي هر دو در اين خصوص با سياست عمل كرده و سعي دارند كه بيگدار به آب نزنند. مخصوصاً با حمايت سفت و سخت از اصلاح اساسنامه كه تنها راه حل منتفي كردن قطعي تعليق ورزش است.
اما در واقع هر كدام از طرفين، راه خود را در اين زمينه ميرود و هدف خود را دنبال ميكند. (هر كسي از ظن خود شد يار من ) هدفي كه البته نه هيچ ربطي به ورزش دارد و نه حتي قرار است دردي از آن درمان كند و تنها يكي از دو طرف اين دعواي شخصي را به خواستهاش ميرساند و اين آن چيزي است كه براي عباسي و علي آبادي حائز اهميت است. حتي اگر به نتيجه رسيدن در اين دعوا، به ضرر ورزش تمام شود.