کد خبر: 509917
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۸
«فراز و فرود يك زندگي روشنگر» در گفت‌وگو با آيت‌الله حاج شيخ محمدعلي تسخيري
محمدرضا كائيني
در روزهايي كه بر ما سپري گشت، از مكانت علمي و مجاهدات عالم مجاهد آيت‌الله حاج شيخ محمدعلي تسخيري تجليل به عمل آمد. اين انديشمند فرزانه در طريق ايجاد تقريب بين مذاهب اسلامي و پيش از آن در مسير مبارزات سياسي خويش در عراق متحمل زحمات و مرارت‌هاي فراوان شده، اما نتايجي ارجمند را براي جهان اسلام به ارمغان آورده است. «جوان» در تجليل از مكانت اين بزرگ گفت‌وشنودي با ايشان انجام داده است كه نتيجه آن درپي مي‌آيد.

درباره زندگي خودتان و شخصيت‌هايي كه بر شما تأثير گذاشته‌اند، توضيح بفرماييد.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الصلوه و السلام علي محمد و آله الطاهرين. من در سال ۱۳۲۳ در نجف اشرف به دنيا آمدم. اجدادم همه كشاورز بودند و افرادي متدين، صالح و خوب كه در شهر رامسر و اطراف آن زندگي مي‌كردند، لذا ما از حيث پدري مازندراني و از حيث مادري اصفهاني هستيم...

تحصيلات شما چگونه آغاز شد؟
من قبل از مرحله ابتدايي تعليماتي را نزد خانم صالحه‌اي فرا گرفتم و پس از آن در محضر آقاي علايي آموزش قرآن كريم را دنبال كردم. بعداً به مراحل دبستان رسيدم. آن زمان تعليمات اسلامي ساده بود و كتابي در كار نبود. آقاي علايي معروف، تعليمات ما را به عهده داشت و مسائل ابتدايي را در مكتبخانه قرآن نزد ايشان به‌طور كامل آموختم، سپس مدرسه ديني كه باز شد، به آنجا رفتم. يادم نيست از كلاس چندم فقط يادم مي‌آيد كه پس از پايان مدرسه بين مدرسه و دبيرستان فاصله‌اي افتاد و اين فاصله را در مدارس دولتي به صورت شبانه گذراندم و وارد دبيرستان شدم و ديپلم گرفتم. بعد هم وارد دانشكده فقه شدم. مقدمات و سطوح اوليه را خودم خواندم. در دانشكده فقه، جامع‌المقدمات را نمي‌خواندند و متعارف نبود. بيشتر روي الفيه بن‌مالك و منطق مظفر بحث متمركز بود. همان‌طور كه گفتم، دروس حوزوي را قبل از دانشكده شروع كرده بودم. وقتي وارد دانشكده شدم، بالاخره توانستم سطوح بالاتري را بخوانم. خود دانشكده درس‌هاي فقه داشت و لمعه را در كلاس دوم درس مي‌دادند. يادم مي‌آيد كه شيخ حسين حلّي يكي از علماي بزرگ و معروف آنجا درس مي‌داد. به‌طور منظم درس‌هاي لمعه و مكاسب را بيرون دانشكده ادامه مي‌دادم و حتي در سال‌هاي آخر دانشكده اساتيدي مثل سيدمحمدتقي حكيم، صاحب اصول فقه مقارن به ما درس خارج مي‌داد. كفايه را نزد مرحوم آيت‌الله خاتم يزدي و آيت‌الله سيدمحمد رجايي كه فعلاً در قم هستند، فرا گرفتم.
همچنين بخشي از دروس فقهي را هم نزد مرحوم شيخ كاظم تبريزي كه مدرس سطوح بود، خواندم. دروس رسائل را پيش مرحوم شيخ مجتبي لنكراني و بخشي را هم نزد اساتيد مختلف گذراندم، ولي در اواخر دانشگاه به سمت درس‌هاي خارج مرحوم آقاي خويي و مرحوم آقاي صدر رفتم و بعد از دانشكده هم اين درس‌ها را ادامه دادم. از درس آقاي صدر، بخشي از اصول مانده بود كه ما از عراق رانده شديم و به ايران آمديم. ما مجموعه‌اي از شاگردان مرحوم آقاي صدر بوديم كه حلقه‌اي بين خودمان تشكيل داديم و تقريرات درسي آقاي صدر را كه به دست ما مي‌رسيد، با هم مباحثه مي‌كرديم. رسم ما اين بود كه يكي از طلبه‌ها درس را تقرير مي‌كرد و بقيه مباحثه مي‌كردند. آيت‌الله سيدكاظم حائري از شاگردان مبرز آقاي صدر تقريرات ايشان را براي ما تقرير مي‌كرد و نظرات خود را ارائه مي‌داد و با جمع شاگردان ايشان مباحثه مي‌كرد.

از آن حلقه شاگردان آقاي صدر چه كساني را به ياد داريد؟ آيا آنها فعاليت سياسي هم مي‌كردند؟
سيدرضي حائري كه داماد آيت‌الله مشكيني بود، شيخ مرتضي شريعتي كه مرحوم شد و آقاي سيد عبدالهادي شاهرودي كه اكنون امام جمعه علي‌آباد كتول است، گاهي هم آقاي سيدمحي‌الدين اشكوري. بقيه را يادم نيست. در عراق ما به تشويق آقاي صدر داخل فعاليت‌هاي حزب‌الدعوه شديم و حوزه‌هاي گوناگون حزبي را اداره مي‌كرديم و تعليمات حزبي را ياد مي‌گرفتيم، به اين ترتيب فعاليت‌هاي ما گسترش يافت و حوزه‌هاي دبيران مدارس به من سپرده شد و اين فعاليت‌ها عليه بعثي‌ها در نظامي كه صدام بر آن مسلط بود، خيلي خطرناك بود. در واقع در حوزه‌هاي حزبي بغداد و بصره و عماره و ديوانيه، بيشتر اعضا شيعه بودند و برخي از افراد ارتباطاتي با اخوان‌المسلمين يا حزب‌التحرير داشتند. تشكيلات سرّي و زير نظر مرحوم آقاي صدر، علامه عسكري، مرحوم سيدمهدي حكيم بود. ما به اطمينان آنها همكاري مي‌كرديم.

حزب الدعوه چه ساختاري داشت و وظايف در آن چگونه تقسيم شده بودند؟
تشكيلات حزب هرمي بود و روي حوزه‌ها اشراف داشتند. ارتباطات مردمي در كل عراق برقرار بود و البته فعاليت‌هاي مردمي هم داشت، مثلاً مرحوم آقاي حكيم براي آگاهي دادن به توده‌هاي مردم، كتابخانه‌هايي را در سطح شهرهاي مختلف ايجاد كرد و حزب در اداره آنها همكاري مي‌كرد. از ديگر فعاليت‌هاي حزب برگزاري مراسم جشن‌هاي اعياد مذهبي و ايجاد حركت‌هاي آگاهي‌بخش در دسته‌هاي عزاداري بود، همچنين حزب در مدارس و دانشگاه‌ها فعال بود، مثلاً حركت حزب در بسيج دسته‌هاي عزاداري دانشجويان و عزيمت آنها از كربلا به بغداد اثرات عظيمي داشت. آن نظم شاخص و سروده‌هاي آگاهانه دانشجويان در اين مسير حقيقتاً تأثيرگذار شد.

اين حزب چه هدف و ايده‌اي داشت؟
آرمان نهايي حزب برپايي حكومت اسلامي بود. آقاي صدر عاشق حكومت اسلامي بود. حزب براي ساختن جامعه و حكومت اسلامي بود و روي پرورش و جهت‌دهي فكري افرادش زياد كار مي‌كرد.
كار شما و بقيه شاگردان مرحوم صدر در اين حزب چه بود؟
ما بر اساس ارشادات مرحوم آقاي صدر با حزب‌الدعوه همكاري مي‌كرديم و خيلي از كادرهاي حزب را آموزش داديم. موهبتي كه خداوند به من عطا كرده بود، عشق به ادبيات و شعر عربي بود. اين موضوع مؤثر بود، زيرا در كنفرانس‌ها و مراسمي كه به مناسبت‌هايي از جمله ماه محرم برگزار مي‌شد، از اين اشعار استفاده مي‌كردم. از جمله با مراثي و اشعار عليه بعثي‌ها در ميان دسته‌هاي عزاداري قيامي در نجف برپا شد. در واقع مي‌خواستيم نجف، قم ايران شود. بعثي‌ها ضمن عكس‌العمل به سوي ضريح حضرت اميرالمؤمنين(ع) تيراندازي و مردم را تحريك كردند و اين قيام منجر به خروج بعثي‌ها از نجف و رانده شدن آنها از اين شهر شد.

برخورد رژيم بعثي با فعاليت حزب چگونه بود؟
بديهي است كه آنها چنين فعاليت‌هايي را تحمل نمي‌كردند. بعثي‌ها با روش‌هاي پليسي فهميدند كه آن شعرها را چه كسي گفته است و مرا دستگير كردند. پس از دستگيري‌ام، بدترين و شديدترين شكنجه‌ها را چه در نجف، چه در بغداد و سپس در بازداشتگاه كاخ‌النهايه اعمال كردند. قبل از ما سيدحسن شيرازي زنداني شده بود. دوران سختي بود. چند وزير دولت قبل از بعثي‌ها هم در زندان بودند، مثل نخست‌وزير طاهر يحيي و كابينه‌اش كه آنها هم شكنجه‌هايي شده بودند كه قابل شرح نيست.
ما را روي يك صندلي آهني قرار مي‌دادند و دست‌ها و پاهايمان را مي‌بستند، حتي گردن را هم مي‌بستند و سر را برهنه كرده و آب جوش روي سر مي‌ريختند، به‌طوري كه پوست سر و صورت متورم مي‌شد يا مثلاً دست‌ها را طناب‌پيچ و از پشت مي‌بستند و از بالا از روي قرقره‌اي رد مي‌كردند. اين حالت را دو سه روز طول مي‌دادند يا با مشت و لگد به عنوان اينكه مي‌خواهند بازجويي كنند، ما را كتك مي‌زدند. حين بازجويي يك نفر مي‌آمد و گوش آدم را گاز مي‌گرفت و نوار ضبط‌شده شكنجه ديگران را پخش مي‌كردند. در طول ۲۴ ساعت، سروصداي شكنجه‌شدگان را براي ما پخش مي‌كردند. گاهي ۱۱-۱۰ نفر را در اتاقي يك متر در ۵/۱ متر زنداني مي‌كردند كه حتي جاي خواب نداشتند تا اعصابشان را به هم بريزند. رئيس حكومت، حسن البكر و صدام معاون او بود و تمام اين شكنجه‌ها زير نظر شخص او انجام مي‌شد. حكم من اعدام بود، ولي پس از فشار مراجع به‌خصوص حضرت امام(ره) ما را آزاد و روانه ايران كردند، به‌طوري كه بعداً شنيدم مرحوم پدرم مي‌روند خدمت حضرت امام(ره) و از او درخواست دخالت مي‌كنند. حضرت امام(ره) مي‌فرمايند:«فردا استاندار كربلا به خانه ما مي‌آيد. شما فردا بيا و در حضور استاندار درخواست آزادي پسرت را مطرح كن.» مرحوم پدرم همين كار را مي‌كند. حضرت امام(ره) با عتاب به استاندار كربلا مي‌گويند: «اين شيخ را آزاد كنيد!» استاندار كربلا مي‌گويد:«چشم». همين سبب مي‌شود مرا آزاد كنند و به ايران بفرستند.

بعد از اينكه به ايران برگشتيد، فعاليت‌هاي فرهنگي خود را در داخل متمركز كرديد يا همچنان در كشورهاي ديگر هم فعال بوديد؟
بيشتر در داخل كشور فعاليت مي‌كردم، اما با مجامع اسلامي خارج هم ارتباط داشتم، حتي قبل از انقلاب از من دعوت كردند تا در اجلاس دانشگاه‌هاي اسلامي مراكش شركت كنم، يعني مي‌خواستند يك نفر از حوزه علميه قم در اين اجلاس حتماً حضور داشته باشد. من اولين اجلاس را رفتم. يادم است تقريباً پنج سال قبل از انقلاب بود. حضور يك طلبه شيعه، آن هم آشنا به زبان عربي براي آنها خيلي جالب بود. قبل از انقلاب فقط همين اجلاس را رفته بودم، ولي بعد از انقلاب حداقل در ۵۰۰ اجلاس بين‌المللي شركت كرده‌ام. يك روز شهيد مفتح گفت:«فلاني! اگر بخواهيد انقلاب پويا و مستمر باشد بايد برويد به سمت قلب دشمن و انقلاب را آنجا تبليغ كنيد.» در اين مرحله ما به اجلاس‌هاي بين‌المللي دعوت شديم. در الجزاير هم كنفرانس انديشه اسلامي برپا شده بود كه متفكران بزرگ جهان اسلام، كساني مثل مرحوم شهيد محمد ابوزهره و شيخ غزالي دعوت شده بودند. من با آقاي معزي كه حالا نماينده رهبر معظم انقلاب در لندن است، اولين بار به آنجا رفتم و حضورمان تأثير خيلي خوبي داشت. سال بعد هم دعوت كردند، ولي وقتي ديدند خيلي از جوان‌ها جذب ما مي‌شوند، ترسيدند و ديگر دعوت نكردند! در يكي از كنفرانس‌ها هم با يكي از روشنفكران عرب و ضد اسلام كه خودش را متفكر اسلامي جا زده بود، روبه‌رو شديم. او ارتباطات زيادي با كليساي فرانسه داشت. با او بحث و گفت‌وگو كرديم و سرانجام با منطق ساكتش كرديم. با محمد رشاد خليفه هم كه احتمال مي‌دهم مسئله اعجاز ادبي قرآن را او مطرح كرده باشد، آشنا شدم. آدمي است كه با بهائيت و فراماسون‌ها مرتبط بود. او ضدانقلاب و مدعي علم قيامت بود و با او هم درگيري فكري پيدا كردم. همان‌طور كه گفتم من حدوداً در ۵۰۰ اجلاس جهاني انديشه، اقتصاد، سياست و كنفرانس اسلامي حضور قوي داشته‌ام. گاهي شش يا هفت ساعت درگير كار بودم، به ويژه به كشورهايي كه با ما رابطه نداشتند به‌جاي وزير خارجه مي‌رفتم، مثلاً به اردن، قاهره و حتي رياض. يكي از الطاف الهي نقش ما در اجلاس‌هاي اقتصادي، اعتقادي و سياسي بود كه در مجامع بزرگ جهاني سهيم بودند. يكي از اين مجامع بزرگ، مجمع فقه اسلامي است كه در جده تأسيس شد و كل كشورهاي اسلامي در اين مجمع شركت مي‌كنند. در يك فضاي آزاد، براي اولين بار آنها با فقه اهل‌بيت(ع) مواجه مي‌شدند و باز براي نخستين بار بود كه بحث‌هاي اصولي حوزه را مي‌شنيدند. ما در آنجا بوديم و مسائل روز را مطرح مي‌كرديم. در اين جلسات گاهي يك هفته طول مي‌كشيد و گاهي هم اساتيد و فضلاي حوزه همراه من بودند. در يك كنفرانس، آيت‌الله مؤمن، آيت‌الله روحاني و آيت‌الله احمدي ميانجي و برخي ديگر از فضلاي حوزه همراه ما بودند.

شما پس از انقلاب در بسياري از نهادهايي كه تشكيل شد، از جمله سازمان تبليغات اسلامي و بعد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي نقش محوري داشته‌ايد. اين نهادها چرا و چگونه تشكيل شدند؟
درباره سازمان تبليغات اسلامي بايد بگويم كه تقريباً اولين نهاد فرهنگي مهمي بود كه بعد از انقلاب و برآمده از انقلاب اسلامي تأسيس شد. اين يك ضرورت بود كه در راستاي اهداف انقلاب اسلامي، اين ارگان به وجود بيايد. بعد از انقلاب همه سازمان‌ها شده بودند سازمان تبليغات. ژاندارمري كتاب مذهبي چاپ مي‌كرد، جهاد سازندگي پايگاه مي‌زد و تبليغ و كتاب چاپ مي‌كرد. حتي ارگان‌هاي نظامي ديگر هم مبلغ اسلام شده بودند. اين موضوع بدي نبود و در واقع نشان مي‌داد كه همه دغدغه دين دارند و دلسوز انقلابند و مي‌خواهند نداي اسلام را به همه جا برسانند و اهداف انقلاب را محقق كنند، اما به هر حال برخي اهداف تخصصي است و هر فردي نمي‌تواند در آنها مداخله داشته باشد، از جمله تبليغ اسلام. مبلغ‌ اسلام حتماً بايد متخصص دين باشد. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: «هر كس كه شهود داشته باشد، هر كس كه حضور حسي داشته باشد مي‌تواند حقيقت را براي ديگران بيان كند» پس شهود شرط تبليغ است. در واقع مبلغ بايد آشنايي كاملي با ديدگاه‌هاي اسلام و نظرات بلند قرآن كريم در مواجهه با مشكلات و مسائل زندگي داشته باشد. وقتي افراد گوناگون كه متخصص اين كار نيستند وارد اين صحنه مي‌شوند، ما شاهد تبليغات پراكنده، نامنسجم، كارهاي تكراري و ارائه برخي مطالب بدون اصالت خواهيم بود. در موارد مختلف بعضي تبليغات خيلي ضعيف بود و اثرات منفي بر جا گذاشت، لذا موضوع ايجاد سازمان تبليغات اسلامي مطرح شد تا هماهنگ‌كننده كل تبليغات اسلامي در داخل و خارج از كشور باشد، چه در زمينه اعزام مبلغ و چه ايجاد مؤسسات و امثالهم. امكانات سازمان در آغاز خيلي كم بود. در معاونت بين‌الملل سازمان تبليغات كه مسئوليتش بر عهده من بود با بودجه خيلي كمي كار را پيش مي‌برديم، آن هم در سطح جهان، حتي تلاش كرديم مدارس اسلامي را گسترش بدهيم. هزاران مبلغ مي‌بايست به اطراف جهان اعزام مي‌كرديم، چون درخواست زياد بود. بايد صدها هزار و بلكه ميليون‌ها كتاب در پاسخ به كتابخانه‌هاي بزرگ دنيا و مراكز اسلامي بزرگ دنيا تهيه و ارسال مي‌كرديم، همچنين بايد نمايندگاني به اطراف جهان مي‌فرستاديم تا در آنجاها بمانند و فعاليت كنند. اين كارها واقعاً مخارج زيادي داشت و اداره كارها در آن مرحله و شرايط سخت بود. چاپ كتاب به زبان‌هاي مختلف، ترجمه كتاب‌هاي رهبران انقلاب، مانند حضرت امام(ره)، مرحوم مطهري، مرحوم بهشتي و... لازم بود و ما بايد با كمترين بودجه انجام مي‌داديم. ما سعي كرديم از بودجه كم، حداكثر استفاده را ببريم. به لطف خدا توانستيم گام‌هاي بلندي برداريم. اين درباره سازمان تبليغات بود، بعد از آن طرح ديگري ريختيم و با ديد بلند مقام معظم رهبري، حضرت امام خامنه‌اي با يك طرح نو وارد مرحله ديگري شديم. براي شيعيان جهان اسلام، به دستور حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي، مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) تشكيل شد. براي مسلمانان غيرشيعه هم مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي شكل گرفت، همچنين براي حوزه فرهنگ ايران و به عنوان تشكيلاتي رسمي و هماهنگ‌كننده كل فعاليت‌هاي فرهنگي كشور در خارج از كشور، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي تأسيس شد. «مركز جهاني علوم اسلامي» هم براي حوزه‌هاي علميه داخل و طلبه‌هاي خارجي كه در داخل درس مي‌خواندند، تشكيل شد. اينها كارهاي عظيمي بود. هر كدام از اين ارگان‌ها نقش ويژه‌اي در حوزه فعاليتش داشت، البته با حسن نظر مقام معظم رهبري در اين باره سهم كوچكي داشتم، هم در تشكيل مجمع اهل‌بيت(ع) و هم در مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي و هم درباره سازمان مدارس، البته اين دو سازمان با تيزبيني و دورانديشي مقام معظم رهبري ادغام شدند و جامعه المصطفي العالميه را تشكيل دادند كه خيلي خوب شد و از كارهاي تكراري و موازي پرهيز شد. خيلي منظم و با يك برنامه‌ريزي و طراحي دقيق اين جامعه المصطفي العالميه به وجود آمد و به نظرم دستاوردش چند برابر شد.

به‌جز اين ارگان‌هايي كه اشاره كردم، در جاهاي ديگر هم اگر خدمتي از من برمي‌آمد، حتماً حضور پيدا مي‌كردم. در اين سازمان‌ها من عضويت داشتم، در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي اولين رئيس آن بودم، در سازمان تبليغات اسلامي به عنوان معاون بين‌الملل فعاليت مي‌كردم، در مجمع جهاني اهل‌بيت‌(ع) اولين دبيركل آن بودم، در مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي دومين دبيركل بودم و البته از ابتداي تأسيس تاكنون عضو شوراي عالي مجمع هم بوده‌، در سه دوره با دانشگاه المصطفي نيز همكاري داشته‌ام و جزو هيئت‌ امناي اين دانشگاه نيز هستم و سعي مي‌كنم در حد توان وظيفه‌ام را در راه گسترش تبليغات اسلامي و رساندن صداي عظيم اين مكتب اهل‌بيت(ع) به جهان انجام بدهم. نمي‌دانم چقدر، اما به هر حال مقصر هستم و قصور كرده‌ام. اميدوارم خدا از سر خطاها و تقصيرات ما بگذرد.

با سپاس از حضرتعالي كه در اين گفت‌وشنود شركت فرموديد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها