
وقتي چند سال پيش فيلم ۳۰۰ اكران شد اوج خشم دشمنان را از ملت حماسهساز ايران شاهد بوديم اما پس از آن فيلمهاي بسيار ديگري روانه بازار شد كه هدفش دشمني با اين ملت بود با اين تفاوت كه در ۳۰۰ همانگونه كه سياستمداران امريكا داعيه حمله به ايران را درسر ميپروراندند جنگ رودر ميان غرب و ايرانيان را شاهد بوديم. حالا بهمن قبادي كه لباس لژيونرهاي غربي را به تن كرده و در قبال زرق و برق هاليوود عزت ملتش را به حراج گذاشته با ساخت فيلم كرگدن به نوعي سياستهاي روز وزارت جنگ ايالات متحده را كه جنگ قوميتهاست به نمايش گذاشته است. در واقع فيلمهاي ضدايراني را با توجه به سال ساخت آنها ميتوان منعكسكننده نوع استراتژيهاي جنگي غرب در مورد ايران محسوب كرد. بعد از فتنه ۸۸ كه دشمنان ياراي نفوذ درايران را نداشتند تصميم گرفتند تا به صورت جديتر تحت عنوان قدرت هوشمند وارد عمل شوند كه درحوزه نرم بهترين ابزار رسانههايي چون سينما و تلويزيون هستند تا به برجستهسازي تضادهاي قوميتي و هويتي دست به تفرقهافكني ميان اقوام مختلف ايراني بزنند و در اين مسير آذريها، لرها و كردها وگاهي هم تركها هيچ فرقي نميكند، مهم آن است كه بتوانند به نيات خود دست يابند و بسترسازي كنند، يعني متأثر از رسانهها بتوان اين حس را تقويت كرد و حالا بهمن قبادي با فيلم«فصل كرگدن» انتخاب شده است و به پيشقراول خوش خدمتي براي دشمن درجبهه نرم درآمده است تا هدف شوم آنها را جامه عمل بپوشاند، هر چند بستر اصلي فيلم در كشور تركيه ميباشد اما اتفاقات از بعد از بهمن ۵۷ و پيروزي انقلاب ايران شروع شده و تا سال ۲۰۱۰ تداوم داشته است. حضور بازيگران بدنامي چون مونيكا بلوچي يا متوارياني مانند بهروز وثوقي در اين فيلم نشان ميدهد كه قبادي شمشير خود را از رو بسته و ميخواهد در برنامههاي تفرقهافكن دشمنان ايران سهمي داشته باشد.
اما آنچه دل انسان را ميسوزاند آن است كه وطنفروشي هنرمندان و جاهطلبي كه حب ميهن ندارند اين روزها كمي داغ شده است، اي كاش حداقل امثال قباديها كه نام كرگدن نيز برازنده مغزهاي كوچكشان است به سرنوشت وطنفروشان ديگر هم نگاهي ميكردند، افرادي مثل شهره آغداشلو كه به دليل هاليوودي شدن آيين ضاله بهائيت را ميپذيرند يا همچون گلشيفته فراهاني كه اوج هنرش آن ميشود كه نقش فاحشهاي در افغانستان را بازي كند، آيينههاي عبرت خوبي هستند اما حيف كه عبرتپذير كم است. آغداشلو كه بهخاطر اعتياد بيش از حدش به مواد مخدر با آن صداي نخراشيدهاش از جامعه هاليووديها طرد ميشود، حكايت حال و آينده كساني است كه زرق و برق خرس زرين برلين (گرگ و كفتار طلايي انگليس) آنها را مسحور خود كرده است.
سؤال ما اينجاست مگر قرار نبود چند سال پيش در جواب فيلم ۳۰۰ سينماي ما پاسخي دندانشكن بسازد؟ پس چرا به جز« قلادههاي طلا» وچند مورد معدود ديگر چيز دندانگيري در سينمايي كه اين همه مدعي دارد يافت نميشود؟ البته از افرادي چون بهمن قبادي و ساخت «فصل كرگدن»ش انتظاري بيش از اين نيست، زيرا قبل از اين هم آثاري كه او توليد كرده بود مانند «گربههاي ايراني گريه ميكنند» مستقيم و غيرمستقيم عليه نظام ارزشي انقلاب نشانه رفته بود، اما اين نكته مؤيد آن است كه دستاندركاران و عوامل سينمايي كشورمان هوشيار باشند تا خواسته و ناخواسته آب به آسياب دشمن نريزند و آنها را براي رسيدن به اهدافشان ياري نكنند، هرچند بعد از فتنه ۸۸ وحماسه بزرگ نهم دي با وجود سرمايهگذاري زياد روي عدهاي از اهالي هنر و سينما راه به جايي نبردند اين بار براي انتخابات سال ۹۲ از مدتها قبل سرگرم برنامهريزي و فعاليت هستند و يكي از اهرمهاي آنها نيز همين عرصه سينما و توليد فيلم ميباشد تا بتوانند از طريق آن، بهخصوص تضادهاي قومي و هويتي را پررنگ و برجسته كنند و بستر مساعدي را براي پياده كردن برنامههاي خود فراهم آورند، بنابراين اگر كرگدن قبادي درآن سوي آبها براي تفرقهافكني توليد و ساخته شده است، مراقب باشيم تا كرگدنهاي مشابه در كشور توليد نشود و افرادي در لباس دوست، جاده صافكن دشمن نباشند چرا كه در كارزار نرم موقعيت دوست و دشمن بهراحتي مشخص نيست.