آنچه درپي ميآيد بيانات منتشرنشده حكيم متاله حضرت آيت الله جوادي آملي است كه در يكي از يادمانهاي حضرت امام خميني(ره) ايراد شده است. استاد در اين بيان تعامل تعليم و تزكيه در منش نظري و عملي حضرت امام خميني(ره) را بازكاويدهاند.
الحمدلله الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدينا الله
موضوع بحث هماهنگي تعليم و تزكيه از ديدگاه امام راحل- رضوان الله تعالي عليه- است. امام جامع بين اين دو فضيلت بود هم در بخش اعتقاد هم در بخش تخلف به اخلاق الله. بعد از اينكه بين اين دو فضيلت جمع كرد، در مقام رهبري، گفتار، نوشتار و قيام هم بين اين دو اصل جمع كرد. جامع بودن غير از مجمع بودن است. هستند عالماني كه به اصول اسلامي آشنا باشند و هستند كساني كه در عين آشنايي به اصول مبادي اسلامي از وارستگي بينصيب نيستند. اما امام مجمع اين دو فضيلت بود، جامع اين دو فضيلت بود.
به گفته حكيم فردوسي به نام خداوند جان و خرد، از او شيواتر، شيرينتر آن است كه به نام آنكه جان را فطرت آموخت، فرق اين دو بيان آن است كه اولي ناظر به مجمع است و دومي ناظر به جامع در بيان حكيم فردوسي اينچنين است كه خدا جان خلق كرد و فطرت و خرد آفريد، اما ربط بين جان و خرد را بايد از خارج استفاده كرد نه از بيت «به نام خداوند جان و خرد». به نام آنكه جان را فطرت آموخت يعني هم جان را خداوند آفريد و هم فطرت و خرد را خدا آفريد. قهراً چنين مبدأيي جامع دو فضيلت علم و تزكيه خواهد بود. بنابراين كسي كه قصد پيمودن راه خدا را دارد فقط با كسب اين دو فضيلت ميتواند به اين مقصد برسد. سالك راه خدا هم تعليم ميبيند و هم تزكيه بايد شود.
خدايا آن سالك كوي تو راهش دور نيست بيش از يك قدم نيست، اگر تو اقرب من حبل الوريدي و اگر اقرب از حبل الوريد هم هستي و اگر از هر كسي به او نزديكتري پس سير سالكان به سوي تو طولاني نيست، يك قدم است، قدم يعني گام در حقيقت نه قدم فقهي، قدم فقهي. از سرانگشت تا پاشنه پا را ميگويند، ولي گام فاصله بين اين دو پا است، منظور از قدم آن فاصله است.
سلوك در دو گام
اگر كسي بخواهد گام بردارد بايد دو قدم حركت كند يعني دو تا پا حركت كند پاي اول روي خودستايي پاي دوم در كوي دوست. يك قدم بر خويشتن نه آن يكي در كوي دوست. پس اينكه فرمودهاند «ان الراحل اليك قريب المسافه و انك لاتحجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال دونك» از همين جا است انسان مادامي كه خود را ميبيند ممكن نيست كوي دوست را تشخيص بدهد. مشكل ما همين است يك قدم سخت است، يعني انسان يك پا را روي خودستايي بگذارد اين بسيار سخت است. قلدافلح من زكيها آن كسي كه خودستاني كرد خود را از خود گرفت به مقصد رسيد، آنكه خودستايي كرد زيان ميبيند و به تعبير بزرگان اخلاق مثل كرم ابريشم است كه ميتند در تنيده خود ميميرد هرچه بيشتر ميتند حجاب را غليظتر ميكند.
امام، علم حضوري وعلم شهودي
يكي از بيانات نوراني امام راحل در همان كتاب شريفه مصباح اين است كه علم دو قسم است يك وقتي است علم به صورت علم حصولي تصور و تصديق فكر و انديشه است اين گاهي حب عمل مينشيند گاهي به عمل نمينشيند گاهي يك وقتي علم، علم شهودي است با تزكيه همراه است. آن را از آيه «و علم ادم الاسماء كلها» مدد ميگيرد فرمود تعليم اسما اين نيست كه نامهاي اشيا را خدا ياد انسان كامل بدهد يا براهين حصولي براي تحقق عالم آدم افاضه بكند. يك كسي را از راه علم حصولي تصور و تصديق منطق و فلسفه عالم بكند نه بلكه يك علم شهودي است كه به عمل آميخته است. فرمود اين ايداع حقايق است همانطوري كه در آن اصل مبناي اول فرمود لعمري قسم به حيات خودم به عمر خودم قسم اگر كسي درباره اين كلمات بزرگ عرفا و اشارات اهل معرفت فكر كند اين از مصاديق روايت است كه تفكر ساعه خير من عباده سبعين سنه. اينجا هم همان بيان نوراني را دارد كه تعليم اسماء ايداع يعني به وديعه نهادن اين حقيقت در درون انسان در فطرت انسان است.
امام تعليم و تزكيه، رهاورد نهضت امام
اين تعليم هدف اصلي انبيا بود و اين تعليم هدف اصلي وارثان انبيا بود كه امام راحل اينگونه تعاليم را به دنبال داشت، يعني يك علمي است كه با تزكيه آميخته است، دور نيست، جداي از تزكيه نيست ما همانطور كه عالم بيعمل داريم. عامل بيعلم هم داريم اينها كاملاً از هم جدا هستند. وقتي كه علم حصولي باشد ممكن است به عمل ننشيند ولي اگر علم شهودي باشد ممكن نيست به عمل ننشيند چون متن واقع را انسان ميبيند، بيگانه در تلاش و كوشش است كه ما را خلع سلاح كند. در انقلاب يك جور حمله داشت، در جنگ تحميلي يك جور حمله الان كه زمان بازسازي است به عنوان تهاجم يا شبيخون فرهنگي يك جور ديگر حمله دارد. بيگانه با تعليم ما خيلي مخالف نيست (البته تا ميتواند پيشرفت علمي ما را هم ميگيرد) ولي اساس كار اين است كه با تزكيه ما مبارزه كند.
دشمن در پي ستاندن سلاح ماست
مهمترين عامل در پيروزي نهايي در شبيخون تهاجم فرهنگي همين مسلح بودن است و سلاحه البكاء اين گريه را دشمن ميخواهد از ما بگيرد. ديد در انقلاب ۱۵ خرداد كه بر مردم تحميل كرد هزارها نفر را كشت، و مردم اشك نريختند البته يك اشك عاطفي بود كه تمام شد ولي ملت نگريست، هشت سال جنگ را تحميل كردند شما بعضي قبور و مزارها را بررسي كنيد بنده كه ديدهام گاهي ۱۱ نفر از يك خانواده در اين جريان بمباران مناطق مسكوني در همين تهران شربت شهادت نوشيدند. ۱۱ نفر يعني يك نسل پدر، مادر، فرزندان، برادر و خواهر همه يكجا جمع بودند و اين موشك آمد و يك نسل منقرض شد.
بستگان دور اينها هم اظهار شكايت نكردند بعضي از قبرستانها ۱۱ قبر از خانواده است، خب اين ملت نناليد آنكه افسانهاي سرود، بخوردم ز تو هشت تير خدنگ/ نناليدم از بهر ناموس ننگ. آن قابل طرح در مقابل انقلاب نيست گاهي انسان يك نسل را فدا ميكند و نمينالد، گريه نميكند اما وقتي در پيشگاه ذات اقدس اله در مقابل اين نفس هوسباز قرار ميگيرد بايد مسلح شود. يك انسان آهدار و دل شكسته اهل وارستگي است و سلاح البكاء خب اين هم يك مقدمه، پس در اين آيه آمده است كه دشمن ميخواهد شما بيسلاح باشيد، نه سلاح نظامي يعني آن چون اين آهن را شما داشته باشيد، بيشترش را او دارد، ديگر او خيلي علاقه ندارد كه شما اين سلاحها را نداشته باشيد چون پيشرفتهترين سلاحها را او دارد بر فرض اين سلاح را شما داشته باشيد او نگران نيست. آن سلاحي كه شما را پيروز ميكند آن را ميخواهد از دست شما بگيرد.
ديگران بايد به زحمت اين تعليم را به تزكيه مرتبط كنند، بگويند خدايي هست، قيامتي هست، حسابي هست و من بايد پرهيز كنم، ولي اگر كسي به آن علم شهود رسيد، اين علمش همان تزكيه و تزكيهاش همان تعليم است. چنين علمي مطلوب است و اين علم مقدور وارثان الهي هست اين را امام راحل بهعنوان مبنا و اصل در همان كتاب شريفه مصباح بازگو ميكند. كساني كه فرزندان آدمند چنين علمي را دارند اين پيام قرآني كه ميگويد يا بني آدم، يا بني آدم يك پيام افتخارآميز است يك وقت قرآن ميفرمايد يا ايهاالناس، اين ايهاالناس خطاب عمومي است و پيام خاصي ندارد. يك وقت ميفرمايد يا بني آدم شما بالاخره فرزندان آدميد، شما فرزندان خليفه الله هستيد مثل اين است كه يك وقت بگويند آقايان، برادران، خواهران اين تعبير پيامي ندارد. يك وقت ميگوييم آقايان، دانشمندان، دانشگاهيان اين يك پيام دارد. يعني شما اهل دانش هستيد، از شما توقع ديگر است. قرآن يك وقت ميگويد يا ايهاالناس اين پيامي ندارد، يك وقت ميفرمايد يا بني آدم، يعني شما فرزندان آدم خليفهالله هستيد و ما به شما علمي داديم كه با عمل آميخته است كه به آساني كار خير انجام ميدهيد و اين راه براي شما باز است.
امام و ترسيم چهره اصلاحگرانه از اولياي الهي
خيلي سخت نيست چه اينكه اگر خداي ناكرده راه ديگري را كسي طي كرد به آساني خلاف ميكند(و اما من بخل(۲) واستغني. و كذب بالحسني فسنيسره للعسري) بعضيها به آساني دستشان از آستين گناه دراز ميشود. آنها تيرگاني هستند كه ترگي در آنها رسوخ كرده مطلب ديگر آن است كه اصل و مبناي سوم امام راحل رضوان الله عليه وجود يك انسان جامعي است كه همه اسماء الهي را ارائه كند. او انبيا و مرسلين را و اوليا را تنها از چهره كلام و حكمت نمينگرد كه ما پيامبري ميخواهيم جامعه ما را اصلاح كند، قوانين الهي را براي ما به عنوان زادراه بياورد و مانند آن او خليفه طلب ميكند كه كل عالم را اصلاح كند بين اسماء الهي تعديل برقرار كند. مشكلات ملائكه را هم حل كند. چون يك عارف پيامبر را براي اين نميخواهد كه جامعه را برين كند. او ميخواهد خليفهالله باشد فيالارض والسماء يعني هم براي انسانها خليفه خدا باشد و هم مشكل ملائكه را حل كند ملائكه اگر كارهاي علمي دارند، كارهاي عملي دارند او بايد تدبير كند و رهنمود بدهد چون معلم آنها است. اگر كسي معلم ملائكه است بايد مشكلات شاگردان خود را برطرف كند لذا ايشان ميفرمايند وجود يك انسان كامل به عنوان خليفه الله هم براي اين لازم است كه جوامع بشري را اصلاح كند، هم براي آن است كه ملائكه را تعليم بدهد و مشكلات آنها را هم حل كند. اگر ما فرزندان چنين آدميم خب چرا به جايي نرسيم كه فرشتگان از ما مدد بگيرند اين راه باز است نسبت به توده ماها و اما خيلي از ملائكهاند كه خدمتگزار انسانهاي وارستهاند، اين راه براي جوامع انساني باز است اگر كسي خليفهالله را در حد والايي او مينگرد.
از ديدگاه امام مراحل سلوك
حجاب نيز هست
مطلب ديگر كه از امام راحل رسيده است آن است كه ما هر مرحلهاي كه رسيديم نسبت به آن مرحله قبل از رسيدن بايد علاقهمند باشيم ولي به عنوان مقدمه بعد از وصول به آن مرحله بايد آن را حجاب بدانيم اين را هم در همان مصباح ذكر كردهاند. به جايي ميرسيم كه ميبينيم براي نائل شدن به مقام والاي تزكيه همين تعليم كه مقدمه بود، حجاب ما ميشود. براي اينكه بفهميم عالم شدهايم يا نه يك راهي داريم. در بعضي موارد راه عادي نيست يك دانشجو براي اينكه بفهمد يك مطلبي را فهميده يا نه و عالم شده است يا نه، پاياننامهاي مينويسد در جلسه دفاع از حضور اساتيد حضور پيدا ميكند اگر در دفاع موفق باشد عالم ميشود وگرنه، نه. اختلاف نظري كه بين اساتيد هست آن مشكلي كه از راه اختلاف و تفاوت نظر رخنه ميكند اگر كسي خواست بفهمد حق با اوست و عالم واقعي شده يا نه راهش چيست؟ هميشه با اين اختلاف بايد بماند تا بعد از مرگ مشكل او حل شود يا بالاخره يك راهي هست كه بفهمد او عالم واقعي است يا نه. فرمودند راهي هست كه آدم بفهمد عالم واقعي است اگر كسي گرفتار اين حجاب نبود، خودبين نبود، معلوم را ديد نه علم و يا عالم را، اين شكر بكند كه به جايي رسيده است اما اگر هميشه فرضش اين است كه حق با من است، من از او اعلمم حرف آخر را من ميزنم، كتاب من، نوشته من، سخنراني من، مانند آن بهتر از ديگران است اين حقيقت علم را نچشيده چون هرجا سخن از من است، اين گوينده، گوينده شيطان است. شما وقتي ميبينيد ذاتاقدس اله در جريان محاوره بين خودش و شيطان آياتي را فرستاده است، حرف شيطان اين است (انا خيرمنه) من از آدم بهترم تا آنجا كه صحبت از انا خير من زيد، انا خير من امر، انا خير من بكر انا خير من فلان اين حرف، حرف شيطان است. براي اينكه انسان دو رذيلت دارد يا يكي، در هر دو حال رذيلت دارد اگر ديگري بهتر بود، او هم دروغ گفت هم خودستايي كرد اگر او از ديگري بهتر بود، راست گفت، ولي يك رذيلت دارد. آن خودستايي است. تا اين در ما هست، تعليم صحيح نيست چون به تزكيه نرسيده طولي هم نميكشد كه اين اصطلاحات از ذهن ما رخت برميبندد.
يك خاطره، يك درس
يك خاطرهاي را از امام راحل رضوان الله تعالي عليه نقل كنم. ايشان در پايان سال تحصيلي برابر سنت ديرينه خودشان و ساير اساتيد و مراجع قم يك موعظه و نصيحتي داشتند، معمولاً در پايان سال تحصيلي كه طلاب متفرق ميشوند، آن روز فقط موعظه ميكنند، يا اگر فقط موعظه نكنند در پايان درس چند جمله نصيحت ميكنند ظاهراً آن روز تمام صحبت را به موعظه اختصاص دادند يعني اواخر بهار فرا رسيده اوايل تابستان بود. درس حوزه علميه قم تعطيل شد. ايشان هم در مسجد اعظم شروع كردند به موعظه كردن، در آن موعظه اين روايات را مطرح فرمودند كه اين اصطلاحات علمي يك روز از يادتان ميرود، چون انسان گاهي در دوران سالمندي و فرتوتي همه اصطلاحات علمي از يادش ميرود. فرقي بين حوزه و دانشگاه نيست، اين مشكل دامنگير بسياري از حوزويان و دانشگاهيان است كه همه اين اصطلاحات از ياد انسان ميرود. انسان به جايي ميرسد كه بخواهد يك سطر عبارت فارسي يا عربي را صحيح بخواند ميسورش نيست. در قرآن كريم هم اين خطر را هشدار داد، فرمود:«و منكم من يرد الي ارذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيئا»(۳) بعضيها عوام به دنيا آمدهاند، عوام ميميرند. وقتي انسان عوام مرد در قيامت در صف عوام محشور ميشود. او علمي را فراهم كرد براي اينكه زندگي خود را فراهم كند، يا نان و نامي به دست آورد و براي آخرت كه نكرد تا بشود مزكي شما اول تا آخر، آخر تا اول قرآن را مكرر در مكرر ببينيد، تدبر كنيد، ميبينيد من افلح من تعلم اصلا نيست. نفرمود رستگار شد، آنكه دانشمند است، اصلاً در قرآن نيست در روايات هم نيست اما اين تعبير با عبارتهايي گوناگون در قرآن كريم زياد است «قد افلح من تزكي، قد افلح من زكيها» خوشا به حال كسي كه آدم خوبي شد. اين در قرآن فراوان است. نه خوشا به حال كسي كه دانشمند و عالم شد چون دانشمند و عالم شدن اين مقدمه است البته اگر كسي بخواهد وارسته بشود بايد بداند كه مقدمه را بايد فراهم بكند اما همهاش سخن از اين است كه خوشا به حال كسي كه آدم خوبي شد (قد افلح من تزكي، قد افلح من زكيها) همه اينهاست. اما همان جريان معروف سوره مباركه شمس است كه خدا ۱۱ سوگند ياد كرد از شمس و ضحيها تا برسد و نفس و ماسويها بعد فرمود قد افلح من زكيها. خب اين جمعبندي اساسي قرآن است در عين حالي كه شما كمتر سورهاي قرائت ميفرماييد كه درباره عظمت علم و فايده علم سخن نگفته باشد، اما در آن جمعبندي هشدار ميدهد كه علم مقدمهاي بيش نيست و اگر اين مقدمه به ثمر نرسد از ياد انسان ميرود.
امام راحل رضوانالله تعالي عليه در آن جلسه موعظه فرمودند در قبر از عده زيادي سؤال ميكنند چون تلقين قبر را ملاحظه فرموديد از ابتداييترين مسائل اسلامي شروع ميشود يعني به مرده ميگويند بدان مرگ حق است خدا يكي است، پيامبر شما يكي است، قرآن تو يكي است، قبله تو يكي است، اگر از تو سؤال كردند قبله تو كجاست بگو كعبه است، دين تو چيست بگو اسلام است و كتاب تو چيست بگو قرآن است، پيامبر تو كيست بگو حضرت رسول اكرم صلي الله عليهوآله، اينها ابتداييترين مسائل اسلام است. اين را در قبر از آدم سؤال ميكنند، ايشان ميفرمودند خيال نكنيد هر كسي ميتواند جواب بدهد. خب شما در امتحان مگر الفبا را سؤال ميكنيد يا مسائل علمي و عميق را ميپرسيد؟ شما از هيچ استادي در ارائه گواهي استادي يا از هيچ دانشجويي يا از هيچ دكتري در پاياننامه سؤال ميكنيد كه الف، دال، جيم، اينها را بنويس اينها را كه سؤال نميكنيد. مسائل علمي را سؤال ميكنيد، خب اينها براي يك مسلمان كتاب تو چيست قرآن ديگر جز الفباي روشن اسلامي است، چرا اينها را در قبر سؤال ميكنند، ميفرمودند خيال نكنيد هر كسي در قبر ميتواند اينها را جواب بدهد فشار قبر آنچنان توانفرسا است كه انسان هر چه خوانده از يادش ميرود. كسي كه تعليم را با تزكيه هماهنگ نكرد، يادش نيست كه دين او چيست، بعد فرمود به اينكه در بعضي نصوص ما هست البته توي روايات معاد اين هست كه عدهاي بعد از احقابي از عذاب يعني بعد از ساليان متمادي كه معذب بودند آنگاه تازه به يادشان ميآيد، ميگويند پيامبر ما كسي است كه قرآن بر او نازل شده البته نام مبارك پيامبر اسلام يادشان نيست اما آن كسي كه هميشه نماز ميخواند و در اذان و اقامه نام مبارك پيغمبر را ميبرد در پايان نماز نام مبارك پيغمبر را ميبرد، اين البته يادش هست.
جمعبندي سخن
حالا عرايضم را جمعبندي كنم. امام راحل رضوان الله تعالي عليه جامع بين تعليم و تزكيه به معناي خودستاني بود نه تنها مجمع اين دو فضيلت بود و سه اصل و سه مبنا از كتاب شريف مصباح ايشان نقل شد و هر مبنايي منبعي دارد شما ببينيد در بخشهاي حقوقي و در بخشهاي فقهي يك مواد حقوقي دارد كه مواد را از مبنايي و اصولي كلي ميگيرند. يك منبعي داريد كه اين مباني و اصول كلي را از آن منبع ميگيرند در فقه هم همينطور است اين مواد را از يك منبع استنباط ميكنند آن مباني و اصول را از منابع ميگيرند. منبع ما قرآن سنت معصومين عليه السلام عقل و اجماع است. نوع آنچه را كه ايشان فرمودند ملاحظه فرموديد از منابع كتاب و سنت و عقل استمداد شده است، قهراً پيام ايشان همين خواهد بود كه ما تعليم را با تزكيه هماهنگ كنيم انقلاب را هم با هماهنگي تعليم و تزكيه بيمه كنيم تا انشاءالله تنها يا شخص ما، دانشگاه ما، حوزه ما مشمول (قد افلح من تزكي) نباشد، بلكه جامعه انساني و اسلامي ما مشمول قد افلح من تزكي باشد و براساس يعلمهم الكتاب و الحكمه انشاءالله عمل كرده باشم.
پينوشتها:
۱- سوره بقره، آيه۳۱
۲- سوره ليل، آيات ۸و۹و۱۰
۳- سوره حج، آيه ۵