
«حاج محمود مرتضاييفر» از آناني است كه در قاب خاطرات ۱۲ بهمن ۵۷ ماندگار شده است. او از آنگاه كه خود را شناخت و در جواني شور و شعور به سر ميبرد تا هماينك كه گرد پيري بر سر و رويش نشسته و با تنهايي خويش دمساز شده، خود را سرباز انقلاب پا به ركاب انگاشته است. از ياد نبريم كه او با خاطرات تلخ و شيرين مردم انقلابي ما همگام است و از اين روي شايسته تقدير و تكريم. آنچه پيش روي داريد نمي از يم خاطرات شنيدني اوست.
با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت در اين گفتوگو، طبعاً مردم و خوانندگان ما براي آغازين بار، چهره شما را در كنار حضرتامام (قده) به هنگام سخنراني ايشان دربهشت زهرا(س) ديدند. در آنجا شما ابتكاري هم به خرج داديد وكفزدن به هنگام تشويق يك سخنران را به شعار الله اكبر تغيير داديد. از خاطرات عضويت خود در ستاد استقبال از حضرت امام(ره) و حاشيه و متن آن رويداد تاريخي بفرماييد.بسماللهالرحمنالرحيم، با سلام و درود بيپايان به محضر ولياللهالاعظم، دوازدهمين امام صالحان زمين و با طلب علو درجات براي روح مطهر رهبر كبير، مؤسس و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام امت(ره) و با درود به محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامي و با تبريك و شادباش به مناسبت سي و چهارمين بهار پيروزي به ملت بزرگ و قهرمان ايران و مستضعفان جهان. ما ارتباطمان با حضرت امام خميني(قده) پس از ورود ايشان به ايران آغاز شد، يعني بعد از آن هجرت طولاني كه داشتند. در تهران كميتهاي تشكيل شد به نام كميته استقبال از امام(ره)، اين كميته سه واحد داشت: ۱) تداركات۲) انتظامات و۳) تبليغات. با توجه به اينكه دوستان سابقه مرا در كارهاي تبليغاتي داشتند، ما را به واحد تبليغات دعوت كردند. واحد تبليغات كارهاي مختلفي داشت. از جمله نوشتن پلاكارد و پوستر براي سراسر مملكت، تكثير نوار و پيامهاي امام(ره) كه صادر ميفرمودند و كارهايي هم درباره استقبال از امام داشتيم كه يك واحد از تبليغات در فرودگاه براي استقبال از امام(ره) مستقر بودند و مابقي در بهشتزهرا. با جمعي از دوستان كه من هم در خدمتشان بودم، در حقيقت مسئوليت اداره مراسم بهشتزهرا را به عهده داشتيم و اولين روزي كه امام(ره) را زيارت كردم، در بهشتزهرا بود كه برايم واقعاً روز بسيار بزرگي بود. در آنجا بايد اين اجتماع عظيم بهوسيله شعار و غيره اداره ميشد تا حضرت امام(ره) تشريف بياورند. امام(ره) كه به فرودگاه رسيدند، مرتب براي مردمي كه در بهشتزهرا حضور داشتند گزارش ميشد، مثلاً هماكنون امام (ره) در چه نقطهاي تشريف دارند و از چه نقطهاي حركت كردند و... يعني گزارشهاي لحظه به لحظه از ورود امام (ره) را به اطلاع مردم ميرسانديم تا اينكه امام(ره) با هليكوپتر وسط جمعيت ظاهر شدند و البته هليكوپتر بهسختي به زمين نشست و بعد هم امام(ره) به جايگاه تشريف آوردند.
همانطور كه در فيلم سخنراني حضرت امام (ره) در بهشتزهرا مشهود است، پس از سخنان حماسي حضرت امام (ره) كه فرمودند: «من توي دهن اين دولت ميزنم»، مردم شروع كردند به دست زدن و عدهاي هم «صحيح است، صحيح است» ميگفتند، ولي شما اولين كسي بوديد كه برخاستيد و با فرياد تكبير هيجانات مردم را هدايت كرديد و از آن به بعد تكبير گفتن جايگزين «صحيح است، صحيح است» شد. در اينباره بيشتر توضيح بفرماييد. وقتي امام(ره) خطاب به دولت بختيار فرمودند: «من دولت تعيين ميكنم، من تو دهن اين دولت ميزنم»، يكي از مهمانان كه در كنار جايگاه نشسته بود، شروع كرد به دست زدن و من و همه مردم دست ميزديم. بعد ديديم تا حالا در برنامههايمان دست زدن نبود، بلافاصله گفتم: «اللهاكبر» و از اينجا بود كه تكبير گفتن باب شد. چون قبلاً اگر گوينده، مطلبي را ميگفت و مورد توجه و تأييد مردم بود، مردم سه بار «صحيح است، صحيح است» ميگفتند، ولي از آن به بعد مردم هر گاه ميخواستند سخن ناطق و گوينده را تأييد كنند، همان «اللهاكبر» ميگفتند. آن روز سر از پا نميشناختم و خيلي خوشحال بودم و با خود فكر ميكردم اين همه مردم مشتاق زيارت امام(ره) هستند، اما من جلوي قدمهاي ايشان نشستهام و واقعاً اظهار خوشحالي ميكردم. قرار بود امام چند روز جلوتر تشريف بياورند، ولي بختيار فرودگاهها را بسته بود.
همه اعضاي ستاد استقبال از آن روز تاريخي خاطرات و حاشيههايي دارند. از ناگفتههايتان از آن روز براي ما بگوييد.البته اين يك خاطره شخصي است اما فكر ميكنم بيان آن خالي از لطف نباشد. در مرحله اول كه قرار بود امام تشريف بياورند، شب قبل از آن براي اينكه سينهام خوب آمادگي داشته باشد و بتوانم خوب شعار بدهم، خواستم يك شربت سينه بخورم، چون برقها خاموش و حكومت نظامي بود، بهجاي اينكه شيشه شربت سينه را بردارم، اشتباهي شيشه مركوركرم را برداشتم و خوردم. بعد چراغ روشن شد و ديدم اين مركوركرم بوده است كه خوردهام. بلافاصله به بيمارستان سوم شعبان خيابان ري تلفن زدم و به دكتر گفتم كه اين جوري شده و الان هم حكومت نظامي است و نميتوانم بيايم. چه كار كنم؟ دكتر تلفني گفت: «شما مرتب آب بخوريد و دست در دهانتان كنيد تا حالت تهوع دست بدهد». چندبار اين كار را تكرار كردم و الحمدلله حالم خوب شد. البته نگران حالم نبودم، بلكه از اين ميترسيدم كه مسموم شده باشم و فردا موفق به زيارت امام نشوم. بعد هم كه امام(ره) تشريف آوردند و با آن اجتماع عظيم مردم و استقبالي كه از ايشان شد، بدون اغراق در تاريخ بشريت چنين استقبالي اصلاً سابقه نداشت.
پس از ورود امام(ره) و مراسم بهشتزهرا و رفتن امام به مدرسه رفاه فعاليت شما چگونه ادامه پيدا كرد؟پس از اينكه امام تشريف آوردند و مراسم پايان يافت، ما به كميته استقبال كه در مدرسه رفاه مستقر بود آمديم. آنجا مسئوليت اطلاعات را به من دادند و گفتند: «چون صدايتان براي اعلام كردن خوب است، مسئوليت اطلاعات را بپذيريد». قبول كردم و آنجا با همه وجود قدرت خداوند را احساس ميكردم كه اين انقلاب يك انقلاب الهي است. در آنجا سران رژيم را ميآوردند، ژنرالهاي سه ستاره و چهار ستاره با چشمهاي بسته و يك نوجوان كه شايد نميتوانست حتي تفنگ را هم شليك كند، امير ارتش شاهنشاهي را جلو انداخته و دستهايش را از عقب بسته و بعد چشمهايش را بسته بود و به آنجا ميآورد و تحويل كميته ميداد. اسلحه ميآوردند، مهمات ميآوردند، هر كاري داشتيم بلافاصله انجام ميدادند، مثلاً اگر بيمارستانها احتياج به يخ داشت، مردم ميرفتند و آنقدر يخ ميآوردند كه اطلاع ميداديم ديگر كافي است و هر نيازي كه داشتيم بلافاصله مردم انجام ميدادند.
از واپسين ساعات حيات رژيم شاه و حال و هوايي كه در آن شرايط ويژه حاكم بود چه خاطراتي داريد؟ به ويژه از تصميم تاريخي حضرت امام(ره) مبني برملغي كردن حكومت نظامي؟آن روزي كه رژيم از ساعت چهار بعدازظهر اعلام حكومت نظامي كرد و امام(ره) بلافاصله آن را ملغي اعلام كردند و از مردم خواستند به خيابانها بريزند، عدهاي آن روز آمدند خدمت مرحوم آيتالله طالقاني و از ايشان خواستند كه از امام تقاضا كنند تا حضرت امام(ره) اعلاميه لغو حكومت نظامي را پس بگيرند و نظرشان هم اين بود كه اين رژيم يك رژيم پليد، خونخوار، قصاب و بيرحم است و اگر مردم به خيابانها بريزند، همه را قتلعام ميكند. آنها ميگفتند:«از امام(ره) خواهش كنيد اين مسئله اجرا نشود». مرحوم آيتالله طالقاني به مدرسه علوي تلفن زدند و تقاضا كردند با حضرت امام صحبت كنند و خيلي با حضرت امام (ره) در اينباره صحبت كردند و مرتب از امام(ره) تقاضا ميكردند تا لغو حكومت نظامي را ملغي كنند. بعد آقاي طالقاني با حضرت امام(ره) خداحافظي كردند و گوشي را گذاشتند و رفتند در يك گوشه نشستند و شروع كردند به گريه كردن. برادران تصور كردند كه خداي نخواسته بين حضرت امام(ره) و آقاي طالقاني درگيري لفظي شده است و امام(ره) مطلبي را به آقاي طالقاني فرمودهاند كه باعث ناراحتي ايشان شده و ايشان دارند گريه ميكنند. بعد برادران داخل اتاق شدند و از آقاي طالقاني پرسيدند: «جريان چه بود؟» آقاي طالقاني جواب دادند:«هر چه براي امام استدلال آوردم امام نپذيرفت و چون قانع نميشدم، امام فرمودند: اگر نظر وليعصر(عج) همين باشد چه ميگوييد؟» آيتالله طالقاني گفت:«وقتي حضرت امام اينطور گفتند من گفتم: هر طور صلاح ميدانيد عمل بفرماييد». بعد ما متوجه شديم اينها تصميم داشتند مردم را داخل خانهها بفرستند و بهوسيله حكومت نظامي آن شب سران انقلاب را بگيرند و اعدام كنند و بدينوسيله انقلاب را در نطفه خفه كنند، ولي با هوشياري هميشگي امام امت، آن توطئه ويرانگر كه عليه انقلاب در جريان بود خنثي شد.
لطفاً خاطرات خود را از برگزاري اولين نماز جمعه و نقشي كه شما در آنجا داشتيد بيان كنيد. ظاهراً در زمينه مكبري نماز سابقه قبلي هم داشتهايد؟من از كودكي به جلسات مذهبي ميرفتم و خيلي هم به اين كارها علاقه داشتم و كار من هم از آن زمان اجراي برنامه بود تا آنكه با مرحوم آيتالله طالقاني آشنا و شيفته ايشان شدم. مسجد هدايت يكي از پايگاههاي مهم مبارزاتي عليه نظام شاهنشاهي بود. البته تمام طبقات روشنفكر و دانشگاهي آنجا ميآمدند و من هم آنجا اذان ميگفتم و موقع نماز هر وقت برنامه بود بين دو نماز تعقيبات نماز ميخواندم و مجري برنامههاي مسجد هدايت بودم. بعدها كه رژيم مسجد هدايت را تعطيل كرد و مرحوم آيتالله طالقاني زنداني شدند، براي اينكه برادران جايي داشته باشند و بتوانند مبارزه را استمرار ببخشند آمدند مسجد الجواد، ميدان هفت تير را پايگاه قرار دادند. آنجا برنامههاي خيلي خوبي داشتند. آن مسجد امام جماعتي داشت كه مرد عالمي بود، ولي به علت كهولت سن اهل مبارزه نبود. اين بود كه برادران از مرحوم شهيد مطهري تقاضا كردند تا امامت آنجا را بپذيرند. البته آقاي مطهري اشتغالات فراواني داشتند، اما چون موقعيت اين مسجد خيلي مهم بود و ميتوانست يك پايگاه انقلابي باشد، شهيد بزرگوار مطهري امامت آنجا را قبول كردند و شبهاي جمعه درس تفسير داشتند. مسجدالجواد پايگاه خوبي شد و براي خانمها برنامه داشتيم، براي دانشجوها و انجمنهاي اسلامي پزشكان و انجمنهاي اسلامي مهندسان برنامه داشتيم و آنها در شبهاي احيا و ماههاي مبارك رمضان و ايام محرم به آنجا ميآمدند و همين عزيزاني كه الان مسئوليت اداره مملكت را به عهده دارند و يك عدهشان هم شربت شهادت نوشيدند. اشخاص برجستهاي مثل مقام معظم رهبري حضرت آيتالله العظمي خامنهاي، شهيدآيتالله بهشتي، آيتالله هاشمي رفسنجاني، آيتالله مهدويكني، شهيد هاشمينژاد و ديگر عزيزان در آنجا برنامه سخنراني اجرا ميكردند.
شنيدم درجايي فرموده بوديد كه مبدأ آشنايي بسياري از نخبگان و دانشگاهيان و همچنين عامه مردم با بزرگاني كه از آنها اسم برديد مسجد هدايت بوده است. بله، قبلاً آن عزيزان را در تهران كسي نميشناخت. مسجد هدايت يكي از پايگاههايي بود كه اين چهرههاي بزرگوار شناخته شدند. حتي خود آقاي هاشمي رفسنجاني در همين مسجد هدايت درخشيدند و ديگر عزيزان مثل شهيد باهنر. البته از طرف رژيم براي ما مزاحمتهاي زيادي ايجاد ميكردند. رژيم پس از مدتي متوجه شد و دستور داد مسجدالجواد را هم ببندند، بعد ما گفتيم چه كار كنيم و مسجدي در خيابان دكتر شريعتي به نام مسجد جاويد را انتخاب كرديم كه شهيد آيتالله مفتح امامت آنجا را پذيرفتند و بيشتر اين برنامهريزيها زير نظر آيتالله مطهري و شهيد بهشتي انجام ميشد. در مسجد جاويد هم رژيم مزاحمتهاي زيادي فراهم آورد، چون چهرههاي شناخته شده بودند و پس از اينكه مسجد قبا ساخته شد، آيتالله مفتح امامت مسجد قبا را پذيرفتند و ديگر آوازه اين مسجد قبا اوج گرفت و از سال ۵۷ همه تشكيلات مبارزاتي از آنجا هدايت شد. البته در خلال اين برنامهها مسجد آيتالله امامي كه در خيابان پيروزي به مسجد قدس معروف است و مسجد اميرالمؤمنين به امامت آيتالله موسوي اردبيلي و كانون توحيد هم به سرپرستي آيتالله موسوي اردبيلي بود و هر گاه هم رژيم حساسيتي روي مسجد قبا پيدا ميكرد، برادران برنامهها را در اينجاها قرار ميدادند تا رژيم را اغفال كنند و برنامهها تعطيل نشود.
كانون توحيد هم كه زير نظر آيتالله موسوي اردبيلي بود و برنامههاي وسيعي داشت. برنامههاي آيتالله مطهري آنجا انجام ميشد و شهيد بزرگوار باهنر هم اغلب آنجا سخنراني ميكرد. برنامههاي مسجد قبا همچنان ادامه يافت تا پيروزي انقلاب كه طرحريزي برنامه قيطريه در سال ۵۷ از قبا شروع شد و قرار بود در آنجا نماز عيد را بخوانند. برنامهريزي شد كه از مسجد حركت كنند و بيايند به مسجد قيطريه و آنجا در محلي كه قبلاً تعيين كردند نماز بخوانند. نماز بسيار با شكوهي بود و از تمام نقاط تهران در حال تظاهرات با پرچم و پلاكارد به سوي قيطريه حركت ميكردند. در آنجا نماز توسط شهيد بزرگوار آيتالله مفتح اقامه شد و سخنران نماز شهيد دانشمند دكتر باهنر بود. ايشان سخنراني كردند و مجدداً مرحوم آيتالله مفتح هم تذكراتي دادند و در همه مراحلي كه عرض كردم خداوند به من افتخار داده بود كه مكبر همه اين عزيزان باشم. پس از پايان برنامهها براي اينكه مزدوران رژيم را اغفال كنيم و بگوييم راهپيمايي را خود مردم انجام دادند، اعلام كرديم برنامه در اينجا تمام است و برنامه ديگري نداريم، يعني مردم برويد دنبال راهپيمايي كه اينجا برنامه تمام شد و فرداي آن روز راهپيمايي شروع شد كه روز پنجشنبه بود و روز بعدش كه جمعه و هفدهم شهريورماه بود، مردم به ميدان ژاله سابق همان ميدان شهدا آمدند و آن كشتار دستهجمعي از زنان و مردان در آنجا شد كه ريشههاي انقلاب ما را خون اين عزيزان آبياري كرد و از آن طرف هم پايههاي رژيم شاه را متلاشي كرد و فرو ريخت.
درباره نمازجمعه...
اما در مورد نماز جمعه، سابقه ذهني داشتم. خاطرم است در دوراني كه برنامههاي مسجد هدايت را اجرا ميكردم، يك بار در ماه مبارك رمضان، مرحوم آيتالله طالقاني بين دو نماز، پشت به محراب ايستادند و خطاب به حضار گفتند:«من از سخنراني منع شدهام. ميخواهم در فاصله دو نماز برايتان يك مسئله شرعي درباره نماز جمعه عنوان كنم. نماز جمعه، واجب تخييري است و در دين اسلام اهميت خاصي دارد. علت چيست كه در تمام دنياي اسلام نمازجمعه برگزار ميشود، ولي شيعيان از اين كار استنكاف ميكنند؟ پاسخ اين است كه برگزاري نماز جمعه در سه مقطع واجب است: اول حضور امام زمان(عج)، دوم حضور نايب ايشان كه براي اقامه نماز تعيين شده باشد و سوم به شرط آنكه حاكم عادلي بر كشور حكومت كند. تاكنون هيچ يك از اين شرايط محقق نشده است و لذا شيعيان، نماز جمعه را به معناي صحيح و واقعياش برگزار نكردهاند، زيرا اولاً امام زمان(عج) غايب هستند، ثانياً كسي از سوي ايشان براي انجام اين كار تعيين نشده است و ثالثاً حاكم عادلي بر كشور حكومت نميكند. از آنجا كه نماز جمعه، يك نماز حكومتي است، برگزاري آن تأييد حكومت وقت محسوب ميشود و شيعه در طول تاريخ و در زمان حال نخواسته و نميخواهد با برگزاري اين نماز، حكومت را تأييد كند». ايشان در پوشش بيان يك مسئله شرعي، هر چه را كه لازم بود بالاي منبر بگويند، گفتند و در واقع از بيان همين مسئله شرعي، يك هدف سياسي را دنبال كردند. همان شب مأموران ساواك به منزل ايشان ريختند و به خاطر اينكه شاه را غير عادل ناميده بودند، دستگيرشان كردند. اين گذشت تا اينكه پس از پيروزي انقلاب حضرت امام مرحوم آيتالله طالقاني را به امامت جمعه منصوب فرمودند. من تا قبل از اعلام رسمي اقامه نماز جمعه توسط آيتالله طالقاني، از موضوع خبر نداشتم. صبح روز ۵ مرداد به دانشگاه تهران رفتم تا اگر كمكي از دستم برميآمد، انجام دهم. بديهي است كه برخي از وابستگان به مجاهدين و ليبرالها به هيچوجه تمايل نداشتند كه من مكبّر نمازجمعه باشم، چون ميدانستند كه من به حزب جمهوري اسلامي نزديك و از علاقهمندان به شهيد آيتالله بهشتي، آيتالله خامنهاي و آيتالله هاشمي رفسنجاني هستم. در نهايت يكي از آنها نزد آيتالله طالقاني رفته و كسب تكليف كرده بود. ايشان فرموده بودند:«من محمود آقا را سالهاست كه ميشناسم. هيچ كس نميتواند مثل او اين مراسم را اداره كند» و به اين ترتيب من مكبر نماز جمعه شدم. آن روز تريبون مناسبي براي برگزاري نماز جمعه وجود نداشت و از يك كانتينر به عنوان جايگاه استفاده كردند. مرحوم طالقاني روي سقف كانتينر ايستادند و خطبهها را ايراد كردند. براي بالا رفتن ايشان به سمت جايگاه، يك نردبام ساده قرار داده شد كه بالارفتن از آن براي ايشان چندان هم ساده نبود. ايشان با عصايي در دست و با كهولت سن از نردبام جايگاه بالا رفتند و وخطبهها را شروع كردند كه از اين لحظه، عكسهاي جالبي در دست است. در هنگام اقامه نماز هم به بنده فرمودند: «من سوره جمعه را حفظ هستم، اما ممكن است حين نماز بخشهايي از آن را فراموش كنم. شما قرآن را باز كنيد و اگر چنين شد، به ياد من بياوريد.» من هم همين كار را كردم كه در فيلمهاي موجود از آن نماز، مشخص است. در فاصله نماز جمعه و نماز عصر ناگهان يادم آمد كه پيامبر(ص) و اصحابشان، پس از فتح مكه دعاي وحدت خواندند، پس چه خوب است كه ما هم به شكرانه پيروزي شكوهمند انقلاب و برگزاري آئين پرشكوه نماز جمعه، دعاي وحدت بخوانيم. اين پيشنهاد بسيار مورد استقبال و توجه مرحوم طالقاني قرار گرفت و از همان نماز جمعه آغاز شد و ادامه پيدا كرد. بعدها در بعضي از نماز جمعههاي شهرستانها هم خوانده شد. در هر حال من افتخار اين را داشتم كه در حدود شش نماز جمعه مكبر ايشان باشم.