کد خبر: 508053
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۴:۵۶

به گزارش خبرنگار ما، شامگاه شنبه ۳۰ دي ماه كاركنان بيمارستان امام حسين (ع) به پليس خبر دادند كه پسر جواني هنگام درگيري زخمي و بعد از انتقال به بيمارستان فوت شده است.
اولين بررسي‌هاي پليس بعد از حضور در بيمارستان نشان داد، مقتول پسر ۲۹ساله‌اي به نام آرش است. او سحرگاه ۲۶ دي ماه در خيابان نارمك با يكي از دوستانش به نام سعيد - ۳۴ساله درگير شده و با ضربه چاقوي او به سرش مجروح و راهي بيمارستان شده بود.
سپس قاضي محمدشهرياري، بازپرس ويژه قتل در بيمارستان حاضر شد. يكي از دوستان مقتول به پليس گفت: سحرگاه روز حادثه من و آرش همراه نازنين و مهرناز كه با هم دوست هستيم با ماشين در حال گردش در خيابان بوديم. آرش در حال رانندگي بود كه مهرناز از او خواست به دنبال دوستش كه هستي نام دارد، برويم. مهرناز گفت هستي به خانه سعيد رفته است. آرش هم قبول كرد و بعد به در خانه سعيد رفتيم. آرش با تلفن همراه سعيد تماس گرفت تا به او بگويد به دنبال هستي آمده‌ايم اما او به تماس‌هاي آرش جواب نداد. ما مي‌دانستيم كه سعيد و هستي داخل خانه هستند به خاطر همين آرش همان طور كه پشت فرمان نشسته بود، دستش را روي بوق گذاشت. لحظاتي بعد سعيد در حالي كه چاقويي دستش بود از خانه‌شان بيرون آمد. آرش هم از ماشين پياده شد و هر دو با هم درگير شدند. سعيد با چاقو ضربه‌اي به سر آرش زد و بعد فرار كرد. ما هم جسد نيمه‌جان آرش را به بيمارستان منتقل كرديم.
سپس جسد مقتول به پزشكي قانوني فرستاده شد و كارآگاهان با دستور قاضي شهرياري رديابي قاتل فراري را در دستور كار خود قرار دادند. تجسس‌هاي پليس ادامه داشت تا اينكه مخفيگاه متهم فراري شناسايي شد و پليس وي را دستگير كرد. متهم در نخستين بازجويي‌ها به درگيري با مقتول اعتراف كرد.
وي ضمن اظهار پشيماني گفت: من مقتول را مي‌شناختم. سحرگاه حادثه مقتول با يكي از دوستانش و دو دختر جوان با ماشين پرايد به كوچه ما آمدند. آرش خيال مي‌كرد هستي در خانه ما است. او مدام بوق مي‌زد. من از پنجره خانه سرم را بيرون آوردم و به او گفتم كه هستي پيش من نيست اما او باور نمي‌كرد و همچنان بوق مي‌زد و مي‌گفت تا زماني كه هستي نيايد، بوقش را قطع نمي‌كند. من چندين بار به او تذكر دادم و گفتم كه همسايه‌ها از خواب بيدار مي‌شوند بهتر است كه از كوچه ما برود. وي ادامه داد: من هرچه اصرار كردم فايده‌اي نداشت تا اينكه چاقويي برداشتم و به داخل كوچه رفتم. آرش وقتي مرا ديد، قفل‌فرمان را از زير صندلي برداشت و از ماشين پياده شد. ما دو نفر درگير شديم و من نمي‌دانم كه چگونه چاقو به او اصابت كرد اما وقتي او خوني شد، من ترسيدم و فرار كردم.
در پايان، متهم به دستور قاضي شهرياري براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان جنايي قرار گرفت.
بر اساس اين گزارش، اعضاي بدن مقتول كه مرگ مغزي وي توسط پزشكان تأييد شده بود با رضايت خانواده‌اش در بيمارستان مسيح دانشوري به چند بيمار نيازمند اهدا شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار