اثر تاريخي و تحليلي حديث انقلاب كه در واقع جامع دو جلد كتابي است كه با اين نام در ساليان اوليه انقلاب اسلامي از سوي انتشارات رواق نشر يافته بود، از سوي انتشارات سوره مهر مجدداً منتشر شد. سوره مهر در ديباچه كوتاه خود بر اين كتاب آورده است:
«حديث انقلاب عنوان دو جلد كتابي بود كه جلد اول آن در زمستان سال ۱۳۵۸ و جلد دوم در تابستان ۱۳۶۰ توسط انتشارات رواق براي فروش عرضه شد. اين دو كتاب مجموعه سخنرانيها و مقالات آقاي شمس آلاحمد است كه در اولين ماههاي تولد انقلاب اسلامي از سوي ايشان ايراد و نگاشته شده بود. حديث انقلاب در همان سالها به دست طالبانش رسيد و امروز كه از آن سالها فاصله گرفتهايم نياز به تجديد چاپ اين دو كتاب بيشتر احساس ميشود. دفتر ادبيات انقلاب اسلامي با اجازه آقاي آلاحمد، با تغيير عنوان اقدام به تجديد چاپ اين دو جلد در قالب يك جلد ميكند. فرصت خوبي است تا آمادگي دفتر ادبيات انقلاب اسلامي را به آگاهي شما خواننده عزيز براي چاپ و انتشار اين قبيل سخنرانيها و يادگارهاي بهجا مانده از آن روزها برسانيم»
اين اثر ارجمند ديباچهاي بلند به خامه شمس را بر صدر خويش دارد كه مروري بر بخشهايي از آن سودمند و عبرتآموز مينمايد: «حقيقت اين است كه صاحب اين قلم كه از چند سال پيش كارد جور را بر استخوانش بيشتر حس كرد، بهپا خاست و به افشاگري و قيام پرداخت تا وقوع قيام بهمن ۱۳۵۷ و فرار طاغوت، كم و بيش چون ديگر اذهان ناباور و مردد شك ميكرد كه اين پيروزي و آزادي ثمره جانباختگان جوانان ما در شهريور ۱۳۵۷ و حاصل فداكاريها و از جان گذشتگيهاي مجاهدان با ايمان قم، قزوين، كرمان، كرمانشاه، اهواز، همدان، تهران، تبريز، رضائيه، رفسنجان، آمل، آبادان، كاشان، كردستان، گيلان و گرگان و... است، زيرا تا آزادي نبود، من از آن قيامهاي يكپارچه و بههمبسته به تمامي خبر نداشتم. گاهي تلفني، گاهي نوار ضبط صدايي، گاهي خبر مسافري و گاهي عكس چاپ شده در نشريهاي خارجي. خبر و تمام خبر را، با تمام عظمتش، پس از فرار طاغوت و از طريق وسايل ارتباط جمعيمان دريافتم و آنگاه بود كه جاني دوباره گرفتم و پاس اين حيات دوباره را، اين دانستم كه به انجام وظيفه و رسالت روشنفكري خويش قيام كنم. اينك كه از من ساخته نيست تا در كارهاي اجرايي دولت انقلاب و در دوران سازندگي خدمتي كنم، دستكم ميتوانم در زمينههاي نظري، آموزشي، افشاگري، خبررساني و تحليل وقايع سهم كوچكي از وظيفه بزرگي كه بر دوشم نهاده شده است، ايفا كنم، اما در برابر چه حقوق و چه اجرتي؟ من حق و اجرتم را در طول ۵۰ سال عمرم و برخورداري از حاصل خدمت هموطنانم گرفتهام. دو سه اتاق و سرپناه و بچههاي برخوردار از سلامت دارم. غرور لطمه نديدهام را حفظ كردهام و همه اينها را مديون زحمات، خدمات، فداكاريها و جانبازي مردم و ملت خويش و مجاهدان جان بر كف جوان كشورم هستم. من حقوقم را آنقدر كه شايسته آن بودهام، كسب كردهام. تنها اداي وظيفه و دينم مانده است و صداع خاطري كه براي تو خواننده فراهم ميسازم، تنها راه انجام خدمت من بوده است. ميپرسي چه آرمان درخور تبليغي ميشناسم؟ بدان كه من فاقد آرمانم، اما در طول زندگي آرمانهاي بدلي رايج، قهرمانان پوشالي و پهلوان پنبگان فراواني را ميشناسم كه نسل پس از من فاقد اين آگاهيهاست. اين تجربيات را در اختيار نسل جوان آرمانخواه و قهرماندوست گذاشتن، وظيفه من نيز هست. اگر من و امثال من، به انتقال اين آگاهيها و ارشاد جوانان ملت خود نپردازيم، كدام وزارت ارشاد يا حسينيههايي به همين نام، بهتنهايي قادر به انجام تكليف خواهند بود؟ مگر انجام خدمت و وظيفه از زمره تكاليف كفايي است كه به محض اجراي آن از طرف يك يا چند تن از عهده ديگران ساقط شود؟
ارشاد ملي، وظيفه انحصاري هيچ فرد، گروه، دولت و حسينيهاي نيست و اينكه كداميك از اين افراد يا گروههاي ارشادكننده بر حقاند و كدامين بر باطل، اين را خود تو و توها و مردم ـ هستيد و هستندـ كه هم در اين لحظه و هم در طول زمان، قضاوت خواهيد كرد. آنچه در اين لحظه برايم مهم است، اين است كه در عين انجام تكليف خويش اميدوار باشم كه هر روز بر تعداد خدمتگزاران خلق، فرد فرد و گروه گروه افزوده خواهد شد و امكان تشخيص راه از چاه، براي توده مردم از فرهنگ دور نگاه داشته شده ما، بيشتر و بيشتر خواهد شد. من نهتنها از وجود اين همه گروههاي سياسي قد و نيمقد و روزنامههاي ارگاني آنها وحشت ندارم، بلكه از اين همه تنوع شوق به ارشادي كه در جامعه ما رخ نمايانده است، خوشحال نيز هستم و چرا اين حرف را ميزنم؟ به من بگو چه چيزي طبيعيتر از اينكه جامعه خفقانزده ما در اين بهار خجسته آزادي صاحب اين همه حزب و روزنامههاي حزبي و غيرحزبي شده است و اين امر، خود نشانه گويايي نيست از اينكه اين قيام ما يك انقلاب خودجوش و طبيعي و رسيده و ويژه فرهنگ بومي و اسلامي ما بوده است؟
تنها نگراني صاحب اين قلم، اين است كه بين افراد يا گروههاي به رسالت برخاسته، كار ضعف مطلق يا قوت مطامع و نظرات شخصي تا بدانجا پيش رود كه خداي ناكرده بهجاي باز كردن فضاي مناظره و بحث، ميدان تهمت و افترا و تحريك و دعوت به آشوب گشوده شود. برخي از جوانان مجاهد ما بدل به عوامل فشار شوند و به خاطر همين نگراني و پرهيز از اينكه به تحريك طاغوت و امپرياليسم چند سر جهانخوار به تركيه يا لبنان دوم بدل نشويم كه هر روز جوانان و گروههاي مجاهد مردمشان ـ تحريكشده توسط طاغوتـ به جان همديگر ميافتند و فاجعه پشت فاجعه ميسازند...»