کد خبر: 492792
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۰
ای دل بیا حدیث ولایت سروده ام سال علی است 
  لب به روایت گشوده ام
اوراق روزگار علی باز می کنم   
 این قصه را دوباره من آغاز می کنم
بتخانه بود و گرد حرم بت پرست بود
 نادانی و گناه و جوانی مست بود
تنها چراغ وحی که خاموش می شود 
دین حنیف نیز فراموش می شود
دانایی مکه منتظر نوبهار بود  
آماده پذیرش فرمان یار بود
ماه رجب رسید و محمد نگاه کرد 
خورشید خنده بر رخ زیبای ماه کرد
دیوار مکه باز شد از نور مرتضی
آیینه مسرت و منشور مصطفی
قنداقه اش گرفت و در آغوش می کشید
نامش علی است گرچه ز چاووش می شنید
حیدر برادری است که با جان برابر است
 تنها دلاوری است که فتاح خیبر است
آغوش مصطفی است که لب باز می کند
آوای آیه هاست که آغاز می کند
آموزش محمد و مهر خدیجه را  
ده ساله شدعلی و ببین این نتیجه را
کوه حرا شاهد عرفان مصطفی است
این کوه و غار محفل قران مصطفی است
اول علی رسالت احمد گواه کرد
 پس مهر و ماه بعثت او را نگاه کرد
اینک محمد است که معراج می رود
همراه قدسیان شده مواج می رود
اندر عروج دید علی را مقابلش 
یا رب علی است یا که ملائک شمائلش
خویشان طعام داد و فرا خواند ناگهان 
بحث رسالت است که بگذاشت در میان
بعد از طعام آمد و خویشان طعام داد
 از آیه ها گرفت و به آنان جواب داد
اول کسی که دین محمد کند قبول 
بر چهره اش نوشته شده وارث الرسول
برخواست مرتضی و به احمد نگاه کرد
 لبیک گفت و دین محمد گواه کرد
یا رب گواه باش علی جانشین اوست
 در عرش و فرش باز علی همنشین اوست
لیل مبیت خاطره ای ماندگار شد
 از بهر مرتضی سند افتخار شد
لیل مبیت بود و چهل مرد در کمین
 شمشیر کینه بود و هدف ، میر موٌمنین
هر جا علی است دلهره و اضطراب رفت
 این جان مصطفی است که آن شب به خواب رفت
اصحاب خیبر و احد و بدر بیشمار
 در هم شکست از دم شمشیر ذوالفقار
هر جا که خالق است علی بو تراب اوست
 هر جا محمد است علی در رکاب اوست
در موقع مباهله همراه احمد است
 با کودکان و فاطمه جان محمد است
اندر رکوع رفته و اکرام می کند
 شان ولایت است که اطعام می کند
انگشتری یا که نشان ولایت است
 این آیه را بخوان که چراغ هدایت است
اندر نبرد خنده بر افلاک می کند
 در جنگ خندق است که کولاک می کند
عمر بن عبدو گرفته و در خاک می کند
 فرمان کبریاست که ادراک می کند
در مدح این نبرد خطاب پیامبر است 
این ضربه با عبادت عالم برابر است
عمر بن عبدو یل غدار روزگار
 با ضربه علی شده این بار بی قرار
پیکان کفر و شرک و گناه و سیه دلی
 آمد مصاف پیکر قرآن و دین علی
دل بسته بود عمر به فرجام این جدال
 یک ضربه علی است سرانجام این جدال
شمشیر ذوالفقار یداله حیدری
 بر خاک و خون نشاند تن غول پیکری
خیبر دژ یهود و پناه بنی نضیر
جای بنی قریظه حصارش چه بی نظیر
گردش گرفته خندق و دربی بزرگ داشت
 غولی به نام مرحب و مانند گرگ داشت
کانون فتنه بود که باید خراب کرد
 قلب یهود هیبت حیدر کباب کرد
از نیمه راه مکه محمد در انتظار 
همراه به صحابه و حجاج بی شمار
دل را به غیر حق ز دو عالم گسسته بود 
چشم انتظار پیک رسالت نشسته بود
یا ایهاالرسول رسالت تمام شد
 اینجا علی امیر و ولی و امام شد
یا ایهاالرسول ز قرآن بیان نما 
بی اضطراب نام علی را بیان نما
پس رفتگان غافله باز آمدند
 باز واماندگان رسیده و شد موقع نماز
از جاز اشتران سرپا گشت منبری
 بالای آن نشست مقام پیامبری
امت خطاب داد و خدا را سپاس گفت
 انزال وحی بود که در این تماس گفت
ای مکیان امین شما در حجاز کیست 
ای مومنین امام شما در نماز کیست
فرمود مصطفی که منم ختم انبیاء
 اما علی است سید و سالار اولیاء
شهری ز دانشم که علی باب شهر شد
 قرآن ناطقی که علام دهر شد
هارون موسی است به غیر از پیامبری
 فرمان کبریاست که مولا و رهبری
او جانشین ماست که در حوض کوثر است
 از شیعیان اوست که جنت منور است
عین علی عنایت درگاه سرمد است
 لامش لسان غیب و بیان محمد است
یاءاش یگانه ایست یمین و یسار را 
زیبا نشانه ای است جمال نگار را
هر مومنی که گفت منم مقتدای او
 اینک علی است سید و فرمانروای او
مهر سینه ای که بود در آن مهر مرتضی
 دوستش بدار و باش از او راضی و رضا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار