
اين را خيلي از مسافراني كه به اين فضاي تاريخي و روحاني آمدهاند هم گفتهاند. در واقع با وجود چنين فضاهاي سنتي روحاني، بايد گفت دين و هنر دو مقوله مرتبط به هم هستند، به صورتيكه نبود هر كدام باعث كاستي و نقص در ديگري ميشود از اين رو هنرمندي كه به دينداري مزين است، به طور قطع اعتقادات و باورهاي ديني او در آثارش هم بازتاب عيني پيدا ميكند. نمونه بارز چنين قضيهاي را ميتوان در ساخت ابنيه و مساجد تاريخي به خوبي ديد؛ آثاري كه براي هر بينندهاي آرامشبخش و سكينهآور هستند و اين به خاطر آن است كه هنرمندان از سر اعتقاد به خدا و توجه به مظاهر ديني، اقدام به خلق اثري بديع كردهاند كه پس از ساليان سال همچنان تازگي و طراوت را ميتوان درلابهلاي خشت خشت در و ديوار بناها باتمام وجود حس كرد؛ تقريباً در ساخت و سازهاي سنتي، چنين آرامشي به انسان دست ميدهد.
بهطور كلي هنر سنتي چون برخاسته از فطرت دروني انسانهاست، هنرمند علاوه برآموختن هنر، خداشناسي را هم ياد ميگيرد چنانچه در آثار هنرمندان صنايع دستي مانند كاشيكار، قلمكار، نقاش، خطاط و... ميتوان اين ارتباط تنگاتنگ را به خوبي ديد. در گذشته فتوتها با حرفهها و صناعتها همراه بوده است. به ياد دارم زمانيكه بخشهايي از درهاي حرم امام حسين(ع) در اصفهان ساخته ميشد سراغ او رفتيم، سازنده در ميگفت: ما قبل از اينكه دست به كار شويم حتماً وضو ميگيريم و كار را با نيت انجام ميدهيم چون كار به ما حس وحال بهتري ميبخشد و شايد به همين خاطر چنين كارهايي به دل هر بينندهاي كه ميآيد و درها را ميبيند هم مينشيند و واقعاً به نظر من دين هنر را متعالي ميكند.
علامه محمدتقي جعفري درجايي گفته است: اگر ما براي هنر حد و مرزي قائل شويم، در حقيقت فرديت فرد را از نظر امتيازي كه دارد نابود ساختهايم و ميتوان گفت هنر براي هنر يكي از عاليترين موارد آزادي در عقيده و بيان است كه مطلوبيت و مفيد بودن آن ثابت شده است. دوم آنكه هنر نيز مانند ديگر محصولات فكر بشري براي تنظيم و بهرهبرداري در حيات جامعه است، لذا ضرورت دارد كه ما هر هنري را نپذيريم و نگذاريم هنرهايي كه به ضرر جامعه تمام ميشود، در معرض و ديدگاه مردم قرار بگيرند.
در واقع زيبايي آميختگي هنر و دين در آن است كه هنرمند مسلمان، با بسماللّهالرحمنالرحيم كارش را شروع ميكند و با سبحاناللّه آفريدهاش را تمجيد ميكند، زيرا به خوبي ميداند اگر روح خدايي در هنرش متجلي نباشد، دلنشين نيست و ماندگاري ندارد؛ همه اينها نشان از آن دارد كه هنر مزين به دين مقدس است و بر همين اساس هم به مخاطب انرژي مثبت ميدهد؛ بنابراين چه خوب است تا چنين نگاه متعالي و روحاني را در آموزشگاههاي هنري و ميان هنرجويان نوجوان وجوان هم تسري بدهيم تا در كنار آنكه به هنري تسلط و متبحر ميشوند، هنر خود را قدسي كنند تا ضمن ماندگاري و دوام، براي كساني كه آثار آنها را ميبينند سكينهآور هم باشد.
در اينجا كاري ندارم پروفسور پوپ كه بود؛ خادم به ملت ايران يا خائن به ملت ايران، اما سخني از او كه در كتابهاي دبيرستاني هم آمده بود هميشه در گوشم ميپيچد كه علناً نشان ميداد مسحور اين هنر اسلامي شده است به گونهاي كه بنابر وصيتش او و همسرش را در شهر اصفهان و در كنار پل خواجو دفن كردند. مردي كه نه مليتش، نه زبانش و نه حتي دينش با ما وجه اشتراكي نداشت ولي به وسيله اين هنر قدسي و ديني به جايي رسيده بود كه برعكس اكثر مردم دنيا كه دوست دارند هر كجا هستند در وطن خود دفن شوند در شهري كه مهد هنر اسلامي است يعني اصفهان دفن شد.