
واقعيت اين است كه عرصههاي گوناگون جامعه ما، از جمله عرصه فرهنگ، بهشدت از فقدان حضور خدا رنج ميبرد. از آنجا كه اين عرصه، اجزاي بسياري را دربرميگيرد و امكان بررسي همه آنها حتي در يك كتاب هم نيست، در اين مقاله به بررسي مقوله سينما كه اين روزها ظاهراً تنور داس دادن و تيشه گرفتنش خيلي گرم شده است ميپردازيم، با اين اميد كه از اين رهگذر تلنگري به جناحين! كه ماهيت حركت آنها فرق چنداني با يكديگر ندارد و در هر دو جبهه، آن مؤلفهاي كه سلطه دارد و حكومت ميكند «من» است و نه «آنكه بايد باشد»، زده باشيم.
واقعيت اين است كه جز يكي دو سال اول انقلاب كه صاحبان تفكر اصيل و عميق اسلامي و كساني كه سالها در اين عرصه كار علمي و جهادي و خالصانه كرده بودند، كم و بيش بر عرصه فرهنگ تسلط داشتند، عرصه فرهنگ بهتدريج به دست كساني افتاد كه حضور خداوند و احكام او را مخلّ آسايش خود ميديدند و از همين روي گاه با هو و جنجال و تمسخر و گاه كه در مسند قدرت قرار گرفتند، با شيوههاي مزوّرانه و حتي خصمانه، به قلع و قمع همه چهرههاي تاريخي و ادبي و... كارآمد پرداختند و بهجاي آنها چهرههاي درجه دهم و بيستم غرب را گاه در قالب حتي چهرههاي اسلامي به خورد نسلي دادند كه رهبران فكري انقلاب و اسلام كارآمد و سرافراز و پيروزي را كه ميتوانست شادماني حقيقي بيافريند و عزت را به ارمغان بياورد، نميشناختند.
هشت سال دفاع مقدس، بهترين چهرههاي اين مرز و بوم را كه هر يك ميتوانستند در عرصههاي فرهنگي و علمي و... تأثيرات تعيينكنندهاي بگذارند و به دليل هوش سرشار و از آن مهمتر اخلاص و ايمان، جلوي انحرافات و كژيها را بگيرند، درگير خود كرد و متأسفانه بسياري را هم گرفت، چهرههايي كه براي پرورش و آبديده شدنشان به چندين دهه تلاش مستمر و عميق و مجاهدت نياز بوده و هست.
فرهنگ ما ـ بهويژه سينما و صدا و سيماـ كه قرار بود اخلاق اسلامي را تبيين و تبليغ كند، عرصه تاخت و تاز كساني شد كه نهتنها اسلام و قرآن را نميشناختند كه از سكولاريسم و ايسمهاي ديگري هم كه از آنها دفاع ميكردند، خبر نداشتند و در نتيجه آن چيزي كه از همه ايسمها و عناوين و مكاتب غربي، توسط روشنفكران جديدالاولاده تبليغ و ترويج شد، شباهتي به اصل خودش هم ندارد و معجون عجيب و غريبي است كه براي تعيين شاخصهها و مؤلفههاي آن حقيقتاً بايد يك تيم كارشناسي بينالمللي دست به كار شود.
در غيبت اسلامشناسان و فرهنگيان و كاربلدهاي دلسوز، البته عرصه فرهنگ به كساني سپرده شد كه از كل مفاهيم عالم، سه چهار تا مؤلفه را ميشناسند و البته همانها را هم بلد نيستند هنرمندانه! تصوير كنند. بيآنكه قصد دفاع از سينماي غرب را داشته باشم، اما از آنجا كه سعي ميكنم انصاف را در حرفهايم رعايت كنم، چارهاي ندارم جز اينكه بگويم درست است كه غرب در مقوله تقابل با اسلام و مخصوصاً چهره رسول گرامي(ص)، پاك قاتي كرده و به سخيفترين ابزارها روي آورده و الحمدلله دارد آبروي مثلاً تمدن خود را به دست خودش از بين ميبرد اما در تبليغ نگاه خود به دنيا، از كارآمدترين چهرهها بهره گرفت و در برخي جهات موفق هم شد.
هنرمند سينماگر ما حتي در بيان ارزشهاي غربي هم لنگي ميزند و به همين دليل است كه با وجود مجاهدتهاي فراوان در اين راه، مخاطبانش سعي ميكنند آنها را از معلمان اصلياش ياد بگيرند.
با نگاهي اجمالي به كل سينماي ايران، اگر معدود چهرههايي را كه صرفاً با تلاش و مجاهدت غالباً فرسايشي توانستهاند مباني اوليه اخلاق را رعايت كنند و دامان خود را از آلودگيهاي بسيار گسترده سينما، نسبتاً پاك نگه دارند، دود و دمهاي مادي و اخلاقي و معنوي، چنان اين فضا را تيره و تار كرده است كه بيرون زدن چنين محصولاتي از اين فضاي گرفته، حكم معجزه را دارد. با نگاهي اجمالي به ظاهر و چهره متوليان هنر كه عليالقاعده بايد الگوهاي جامعه باشند، كاملاً مشخص است كه در چه واديهايي سير ميكنند. در كمتر چهره و اندام و قامتي در سينماي ما ميتوان از سلامتي و نشاط سراغ گرفت.
هيكلهاي بيقواره و به هم ريخته، چشمهاي پفآلود و چهرههاي زرد كه صد لايه گريم هم آنها را نجات نميدهد، بيسوادي عمومي نسبت به فرهنگ و ادبيات و تاريخ و قرآن و دين و جهان بهخصوص در سطح فيلمنامهنويسي كه اسكلت اصلي هر اثر سينمايي را تشكيل ميدهد، فقدان تيمهاي تحقيقاتي و پژوهشي عدم استفاده از منابع اصيل و بيتوجهي به اين بخش كه عليالقاعده بايد بيشترين زمان و بودجه و نيرو را روي آن متمركز كرد، درحالي كه فيلمنامهنويسان در سينماي ما از حداقل احترام و ارج و ارزش مادي و معنوي هم برخوردار نيستند و هر كسي به صرف اينكه ميتواند خودكار در دست بگيرد، خود را فيلمنامهنويس ميپندارد و اين عرصه عمدتاً به آدمهاي كمسواد و غيرمتعهد واگذار شده است و از همه مهمتر بياطلاعي از مضامين اصيل ديني و بياعتنايي محض به مفاهيم قرآني، آفتهايي هستند كه حتي گريبان مدعيان دينداري در سينماي ما را هم گرفته، به همين دليل است كه فرد، انسان دلسوز و زحمتكشي هم هست و ابزار سينما را هم كم و بيش ميشناسد و در روابط بين فردي و اجتماعي هم اهل ملاحظه و مداراست و زحمت توليد چنين محصولاتي را در فضاي مديريتي حسينقليخاني سينما و تلويزيون ايران هم به جان ميخرد، اما كل اثرش بيشتر به نقل اطلاعاتي كه از منبرهاي درجه چهار و پنج به بعد شنيده است اختصاص پيدا ميكند و يكمرتبه مسلمبن عقيلش ميشود كسي كه در شش و بش اين مانده كه آيا مهمان را بكشد يا نكشد؟ چيزي كه فلان پهلوان زورخانهاي و كسي كه پاي دو تا منبر درست و حسابي نشسته باشد، شنيده كه مهمانكشي، رسم مردان نيست، اما پسرعموي حسينبن علي(ع) و برادرزاده اميرالمؤمنين(ع) آن را بلد نيست!! و تازه وقتي با هزار مشقت و مصيبت، چنين اثري از سيماي ملي پخش ميشود، تمام كارشناسان ديني و غيرديني فقط به آرايش غليظ و رفتارهاي زنان فيلم گير ميدهند ـانگار مردان خيلي رفتارهاي ديني دارندـ و حتي يك نفر به اين نكته بسيار مهم كه دستپرورده معصوم(ع) از اين گافهاي گنده نميدهد، اشاره نميكند. چرا؟ چون در سينما و فرهنگ ما مهم نيست به چه ميانديشي و مباني فكري و عقيدتي تو چيست؟ كافي است ظاهر قضيه را حفظ كني و درحالي كه ذرهاي حجب و شرم و وقار يك مؤمن حقيقي و يك مسلمان واقعي در نگاه و رفتار و سخن گفتن و نشست و برخاست تو نيست، اداي مسلمان بودن دربياوري و اگر زن باشي كه ميشود نور علي نور!
همه كساني كه در اين عرصه هستند ـو بعضيها هم بهشدت خون دل ميخورندـ ميدانند چه ميگويم.
عرصه هنر و فرهنگ جايي نيست كه بشود آن را به دست هر كسي سپرد. مديريت اين عرصه، آن هم در جهاني چنين آلوده به شبهات و پرسشهاي اساسي و درآميختن حق و باطل با يكديگر و لشكركشي رسمي و غيررسمي اردوگاه شياطين، به «مردهاي مردستان» نياز دارد. وقتي سخن از «مرد» ميگويم، منظورم قدارهبندهاي روشنفكر و غيرروشنفكري نيستند كه چشمهايشان را ميبندند و دهانشان را باز ميكنند. منظورم كساني كه هر چند وقت يك بار پشت سر جناحي سياسي سينه ميزنند و زير ميزي جيره و مواجب ميگيرند و روي ميز براي ارزشها حنجره ميدرانند، نيست. منظورم از مرد، كساني هستند كه اولاً دين، ادبيات و تاريخ كشورشان را «خيلي خوب» ميشناسند، چون در شرايط فعلي، «به ميزان لازم» كافي نيست.
مديران فرهنگي ما بايد قدرت تشخيص ـآن هم تشخيصي كه از مشورت با عالمان و كارشناسان حقيقي حاصل ميشودـ و شجاعت لازم براي تعيين نقشه راهي مبتني بر ارزشهاي ديني و ملي را داشته باشند. مديران فرهنگي ما بايد سعه صدر و وقاري چون «شهيد بهشتي» داشته باشند كه در مناظرهاي جانانه با كيانوري و فرخ نگهدار، آن هم مناظرهاي ايدئولوژيك، با كمال وقار و متانت، درحالي كه جبهه مخالف نهايت سعي خود را براي عصباني كردن او كرد، با تكيه «بر فهم عميق از دين» و نيز شناخت انديشههاي مسلط بر جهان كه در آن دوران ماركسيسم و تا حدي ليبراليسم بود ـپاسخهاي محكم و منطقي بدهند و مخاطب ميليوني خود را بهگونهاي تربيت كنند كه از دست صدها مدرسه و دانشگاه هم برنيايد.
صدا و سيماي ما بهجاي آنكه عرصه تاخت و تاز فيلمنامهنويسان مبتدي و كمسوادي باشد كه از عرفان، رنگ و روي زرد و جملات بيسر و ته را بلدند و از مسلماني، تنها دخيل بستن و سجاده پهن كردن و چشمها را خمار كردن و خدا را «منحصراً» در آسمانها جستوجو كردن و از سواد ادبي «دردودل» را بهجاي «درددل» نشاندن و «خوشبختم» را بهجاي «خوشوقتم» و جلسات نقد و بررسي آن تبديل به ميدان جنگي شود كه نه منتقدش انصاف دارد نه كارگردان و نويسندهاش گوش شنوا و از چيزي كه در تمام جلسات نقد و بررسي و مناظرهاش اثري نيست، انصاف و حرف مستدل و مبتني بر آموزههاي قرآني و سينمايش عرصه تاخت و تاز از ما بهتراني است كه همان غربي را هم كه ادعايش را ميكنند، نميشناسند، اوضاع همين است و از اين هم بدتر خواهد شد. من در زمره كساني نيستم كه دلم به حال سينما يا هر مقوله فرهنگي ديگري بسوزد، چون ايمان راسخ دارم كه دين، ادب و فرهنگ اصيل اين سرزمين از چنان نيروي عظيمي برخوردار است كه در برهه زماني نه چندان طولاني ـنهايتاً ۳۰ سال و ۵۰ سالـ تكليف مدعيان فرهنگي را تعيين ميكند و بياعتنايي و نهايتاً اعتراض خود را به همه كساني كه تحت لواي فرهنگ و دين به تسويه حسابهاي شخصي ميپردازند، نشان ميدهد.
همين حالا هم براي كساني كه نگاه عميقتري به فرهنگ دارند، اين نشانهها بهخوبي آشكارند. تيراژ ۲ هزار و ۳ هزار تايي كتاب ـحتي اگر ۲۰ بار چاپ شودـ تعداد ۵۰ هزار و ۱۰۰ هزار نفر تماشاچي براي يك فيلم سينمايي در كشوري ۷۵ ميليوني، قهر كردن تماشاچي تلويزيون از سريالهاي غالباً شبهعرفاني و شبه ديني و شبه تاريخي و بيمحتوا، نشانههاي خوبي براي مديران فرهنگي جامعه هستند تا متوجه شوند كه حتي اگر به دنبال كسب سود مادي هم هستند، بايد به ريشههاي اصيل فرهنگي و ديني و ملي برگردند و آثاري را فراروي مخاطب خود قرار بدهند كه با باورهاي عميق او سازگار باشد.