
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه جمعه ششم مردادماه سال ۸۵، مأموران گشت كلانتري ۱۵۲ خانيآباد هنگام گشتزني در اتوبان شهيد كاظمي متوجه صندوق آبيرنگي كنار اتوبان شدند. مأموران با كنجكاوي به صندوق نزديك شدند و بعد از گشودن در آن با جسد مرد سالمندي در حالي كه دهان و دست و پايش با چسب پهن بسته شده بود روبهرو شدند.
بعد از تأييد خبر، قاضي محمد شهرياري، بازپرس كشيك ويژه قتل پايتخت از دادسراي جنايي با حضور در محل كشف جسد تحقيقات خود را آغاز كرد. بررسيهاي اوليه نشان داد جسد متعلق به مردي ۷۰ ساله است كه بر اثر فشار بر عناصر حياتي گردن به كام مرگ رفته است. بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، مأموران در جريان بررسيهاي بيشتر هويت مقتول به نام تقي را كه به تنهايي در نظامآباد زندگي ميكرد، شناسايي كردند.
بررسيهاي بيشتر نشان داد تنها كسي كه به خانه مقتول رفت و آمد داشت، رعنا ۴۳ ساله خدمتكار وي بوده است. در حالي كه زن خدمتكار بعد از حادثه به طرز مشكوكي ناپديد شده بود، يكي از همسايهها به بازپرس شهرياري گفت: ظهر روز حادثه رعنا به همراه مرد جواني به نام بهروز كه قبلاً او را از اقوامشان معرفي كرده بود، با يك دستگاه خاور به خانه مقتول آمدند و تمام وسايل زندگي او را بار ماشين كردند.
در ادامه پليس تحقيقات گستردهاي را براي دستگيري دو مظنون انجام داد، اما دو متهم با تغيير محل زندگي خود موفق به فرار شدند تا اينكه صبح روز سه شنبه ۲۴ مردادماه بعد از شش سال مأموران با رديابي بهروز موفق شدند او را هنگام كارگري در ساختمان در حال ساخت در مركز تهران شناسايي و بازداشت كنند. متهم در نخستين بازجوييها مقابل قاضي شهرياري بااعتراف به قتل تقي گفت: من رعنا را قبل از جنايت ميشناختم و او مدتي صيغه من بود.
مدتي بعد رعنا به عنوان خدمتكار در خانه تقي كه تنها زندگي ميكرد، مشغول به كار شد. در اين مدت من با رعنا رفت و آمد داشتم تا اينكه روزي وي با ناراحتي پيش من آمد و از صاحبكارش گله كرد. او مدعي بود كه تقي حق و حقوق او را به درستي نميدهد و به همين خاطر از من خواست تا حقش را از او بگيرم. ما دو نفر نقشه قتل مرد سالمند را طراحي كرديم. بدين ترتيب رعنا روز حادثه به بهانهاي مقتول را به كارگاه توليدي من در جنوب پايتخت كشاند. ما تعداي قرص را كه از قبل آماده كرده بوديم در شربتي حل كرديم و به او خورانديم.
مقتول وقتي از هوش رفت، به راحتي وي را خفه كرديم. بعد از جنايت دو نفري با يك دستگاه ماشين باربري به خانهاش رفتيم و لوازم خانهاش را سرقت كرديم. در نهايت جسد را كه گوني پيچ كرده بوديم، در صندوقي آبي رنگ كه از خانه مقتول با خود آورده بوديم، گذاشتيم و دراتوبان شهيد كاظمي رها كرديم. وي در ادامه گفت: بعد از جنايت من مدام محل زندگي ام را تغيير ميدادم تا دستگير نشوم و حتي مدتي در شهرهاي مختلف زندگي كردم و هرگز فكر نميكردم كه بعد از شش سال اينگونه گرفتار پليس شوم. در پايان متهم به دستور قاضي شهرياري براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.