
به گزارش خبرنگار ما، شفيعي، نماينده دادستان تهران روز گذشته مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و در دفاع از كيفرخواست گفت:شامگاه پنجم دي ماه سال ۸۷، زن جواني به نام ليلا ـ ۳۲ساله ـ وحشتزده خودش را به كوچه رساند و در حالي كه فرياد ميزد «من شوهرم را كشتم» از همسايهها درخواست كمك كرد. همسايهها بعد از ورود به خانه اين زن، با جسد شوهر ۴۲ ساله او به نام سعيد روبهرو شدند و پليس را باخبر كردند. ليلا پس از بازداشت در اولين بازجوييها به قتل شوهرش اقرار كرد و گفت: بعد از درگيري با شوهرم او را با چاقو هدف قرار دادم. نماينده دادستان ادامه داد: متهم صحنه جرم را بازسازي كرده. پسر او به عنوان تنها اولياي دم از او اعلام گذشت كرده است، بنابراين درخواست ميكنم ليلا از جنبه عمومي جرم مجازات شود.
قاضي عزيزمحمدي سپس پسر مقتول را به جايگاه دعوت كرد. فريدون ۱۶ ساله گفت: من مادرم را بدون هيچ قيد و شرطي ميبخشم. از شما ميخواهم مادرم را آزاد كنيد تا از نابساماني كه پنج سال است گرفتار آن هستم نجات پيدا كنم. پسر نوجوان درباره شب حادثه گفت: هنگام حادثه ۱۲ ساله بودم. پدر و مادرم هميشه با هم دعوا ميكردند. آن شب هم مطابق معمول با هم دعوايشان شد. پدرم چاقو كشيد تا من و مادرم را بزند. او مادرم را دنبال كرد، اما دستش به صندلي خورد و چاقو از دستش به زمين افتاد. مادرم چاقو را برداشت و زماني كه پدرم به او حمله كرد، به او يك ضربه زد و از خانه بيرون دويد. پدرم به همان حالت چاقو را از شكمش بيرون كشيد و روي زمين افتاد.
ليلا سپس براي دفاع از خودش در جايگاه ايستاد. او گفت: من قتل عمد را قبول ندارم. زن جوان توضيح داد: ۱۶ ساله بودم كه با سعيد ازدواج كردم. از همان سالها با هم اختلاف داشتيم و مدام با هم دعوا ميكرديم. البته سعيد مرد خوبي بود و من و پسرمان را خيلي دوست داشت، اما من او را دوست نداشتم و ميخواستم از او جدا شوم. به خاطر همين چند بار درخواست طلاق داده بودم و پروندهام در حال رسيدگي بود. شب حادثه او من و پسرم را براي شام به بيرون از خانه برد. وقتي به خانه برميگشتيم، در راه با هم دعوايمان شد. به خانه هم كه رسيديم دوباره دعوا كرديم.
آن شب فيلم مهر مادري را نشان ميداد. من اول فيلم را تماشا كردم و بعد دوباره شوهرم با من درگير شد، بنابراين تصميم گرفتم براي هميشه از خانهاش بروم. لباسهايم را جمع كردم و داخل چمدان گذاشتم. پرونده قضاييمان را هم برداشتم، اما سعيد گفت اجازه نميدهد من از خانهاش بروم. پرونده را از من گرفت و پاره كرد. من عصباني شدم. تلفن همراهم را برداشتم تا به پليس ۱۱۰ زنگ بزنم. شوهرم تلفن همراهم را گرفت و آن را شكست. من تلفن همراه او را برداشتم و به پليس خبر دادم. شوهرم فهميد كه پليس را خبر كردهام. به طرف آشپزخانه دويد تا چاقو را بردارد، اما من زودتر به آشپزخانه رسيدم و چاقو به دست من افتاد. در يك آن ضربهاي زدم كه ناگهان به شكم او خورد. وقتي دستهايم خوني شد به كوچه دويدم و همسايهها را خبر كردم.
قاضي گفت: همسايهها تأييد كردهاند كه شوهرتان مرد خوبي بوده است. آنها گفتهاند سعيد در خانه آشپزي ميكرد و بعد از آماده شدن غذا شما را خبر ميكرد. متهم گفت: من حرف آنها را تأييد ميكنم، اما من دوست نداشتم با او زندگي كنم. قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم، با اعضاي دادگاه - سري، عرب، مقدم زهرا و شكربيگي- وارد شور شد و متهم را به حبس محكوم كرد.