محمدرضا كائيني | اين گروه از انديشمندان بر اين باورندكه دامن زدن به اين طرح و تبليغ آن در دهه دوم انقلاب، اقدامي ناصواب بوده كه عوارض آن به زودي دامنگير جامعه خواهد گشت. در گفت و شنودي كه در پيميآيد حضرت آيتالله حاج شيخ محمدعلي گراميقمي از مراجع تقليد و مدرسين حوزه علميه در بسط اين ايده سخن گفتهاند. استاد گرامي از شاگردان مبرز آيتاللهالعظمي بروجردي، امام خميني، علامه طباطبايي و... بوده و تأليفات گرانقدري را به اهل پژوهش عرضه داشتهاند.
در ماههاي اخير از سوي برخي كارشناسان داخلي در نگراني از كاهش جمعيت هشدارهايي داده شده است، برخلاف گذشته كه بيشتر سخن از كنترل جمعيت و نگاه داشتن آن در محدودهاي معين بود. اخيراً برژينسكي هم اظهار كرده كه لازم نيست ما خيلي با ايرانيها دربيفتيم، خود اينها ۳۰ تا ۵۰ سال ديگر از بين ميروند! رهبر معظم انقلاب هم در ديدار با كارگزاران نظام اعلام كردند طرح كنترل جمعيت كه در مقطعي اعلام و ترويج شد، كاربرد مقطعي داشته و سياست دائمي نظام نبوده است. به هر حال در ماههاي اخير از سوي بسياري ازچهرهها در اين باره سخن رفته است. سؤال اينجاست كه نگاه فقهاي اماميه در طول تاريخ فقاهت به ويژه در ادوار اخير كه اين مسئله طرح شده، نسبت به كنترل يا عدم كنترل جمعيت چه بوده است؟
بسم الله الرحمن الرحيم. قبل از انقلاب مدتها با تكثير نسل، مخالفت و شعار «زندگي بهتر فرزند كمتر» تبليغ ميشد. آن موقع در صحبتهايي كه ميكرديم و تأليفاتي كه داشتيم درباره اين موضوع هشدار ميداديم كه اين يك تفكر استعماري است، از جمله من كتابي منتشركردم به نام «مالكيت خصوصي در اسلام» كه قسمتي از كتاب بزرگي به نام «مقدمهاي بر امامت» بود كه به خاطر مطالبي كه در آن بود، در آن موقع امكان چاپ نداشت، بنابراين تدريجاً و قسمت، قسمت چاپ شد كه يكي از آنها «مالكيت خصوصي در اسلام» بود، بعدها هم مكرر چاپ شد. درآن كتاب فصلي با عنوان «محدوديت نسل» وجود دارد كه در آنجا نشان دادهايم كه نظريه كنترل نسل يك تفكر استعماري است و متعلق به رابرت مالتوس(۱) كشيش معروف است كه بعد عدهاي از او تبعيت و حتي دانشمندان معروفي مثل برتراند راسل(۲) از او حمايت كردند. من اين مطالب را در سال ۴۹ نوشتم و آمارهايي را از نشريات مختلف در آنجا آوردهام كه نظرات مالتوس اشتباه بوده است.
بعد از انقلاب مدتي اين مقوله مسكوت گذارده شد تا اينكه بار ديگر تبليغ اين نظريه در دستور كار قرار گرفت. من تعجب ميكردم با اينكه مسلم است كه اين نظريه استعماري است، چگونه باز هم ترويج ميشود. دليل ما هم براي استعماري بودن اين نظريه كاملاً روشن است. دول استعماري وقتي جمعيت ممالك مقابلشان كم باشد، راحتترند چرا كه لازم نيست براي مواجهه با آنها خيلي امكانات تهيه كنند، چون درگيري آنها با معارضين با جمعيت محدودتر و هزينه كمتري صورت ميگيرد. الان ميبينيد جمع و جور كردن درگيريها در جاهايي كه جمعيت چنداني ندارند، آسانتر است.
قبل از انقلاب پيگيري اين نوع سياستها طبيعي بود، چون حكومت تحت سلطه استعمارگران بود، ولي بعد از انقلاب تعجب ميكرديم كه با اين همه ادله روشن، كتابهاي فقهي و حديثي ما كه در آنها حضرت رسول(ص) بر كثرت نسل اصرار دارند و بهترين زنان را زناني برميشمرند كه بچههاي زيادي را به دنيا بياورند، سخن از چنين مسئلهاي به ميان ميآيد. نه يك روايت كه روايتهاي متعدد و متنوعي در اينباره هست. ائمه اطهار(ع) نيز در اين زمينه توصيههاي فراواني دارند. امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به روايت ميفرمايند: «زن زشتي كه ميتواند فرزند زياد بياورد، بر زن زيبا، اما نازا اولويت دارد». تأكيد فراوان در روايتهاي ما هست، آن وقت با كمال تعجب ديديم در جمهوري اسلامي همان حرفهاي دول استعماري درباره محدوديت خانواده و تكثير نسل زده ميشود و كسي هم اعتراض نميكند. برخي هم جوزده شدند و دنبال اين حرف را گرفتند. حتي يادم هست برنامه راديويي «سلام صبح به خير» با برخي در قم مصاحبه ميكرد و آنها ميگفتند: جواز كنترل نسل كه معلوم است، كاري كنيد كه وجوب آن ثابت شود! ما تعجب ميكرديم كه اين افكار كه با نظريات اسلامي و انقلابي سازگار نيست، اين يك روش استعماري است براي اينكه جمعيت كشورها به ويژه كشورهاي اسلامي را محدود كنند و خواه ناخواه سلطه بر آن كشورها كمهزينه و راحتتر شود. اين قاعده در سطوح پايينتر هم صادق است. جمعيت يك كشور هرچه بيشتر باشد، سلطه بر آنها مشكلتر ميشود و وقتي جمعيت، بهخصوص نيروي جوان كه نيروي فعال جامعه است زياد شد، بايد به نوعي سر او را گرم كرد و ميبينيد كه در بسياري از كشورها و به ويژه كشورهاي به اصطلاح متمدن، با تبليغ درباره فوتبال و امثال اينها همين كار را ميكنند و از سوي ديگر در زمينه كاهش يا نابودي نسل تلاش ميكنند. شما الان ببينيد چقدر درباره فوتبال تبليغ و يا ورزشها و سرگرميهاي سطحي سروصدا ميشود؟ براي اينكه طرف همه هوش و حواسش متوجه اين مسائل و از مطلب اصلي غافل ميشود. يكي از راههاي نابود كردن نسل جوان، همين رويههاست و از سوي ديگر جلوي تكثير نسل را گرفتن. به هر حال بعد از انقلاب اسباب تعجب بود كه چرا اين افكار اشاعه داده ميشوند و من اين را هم در بعضي از مصاحبههايم هشدار داده و هم قبلاً در كتاب «مالكيت خصوصي در اسلام» گفته بودم. اگر فرصت باشد عناوين اين بحث را ذكر خواهم كرد و اينكه چرا بعضي از افراد اين فكر را ترويج ميكردند و اهدافشان چه بوده است؟
شعار كنترل نسل از دهه دوم انقلاب و پس از رحلت امام و به طور مشخص از سوي دولت سازندگي مطرح شد، و الا در دهه اول انقلاب و دوران جنگ، چندان صحبتي از اين مقوله نبود، درآن دوره متوليان دولت و مسئولان اينگونه استدلال ميكردند كه بين جمعيت رو به افزايش و امكانات كشور تناسب وجود ندارد و نميتوان امور آنها را تمشيت كرد و كشورهايي مثل چين را مثال ميزدند كه توانستهاند جمعيت خود را كنترل كنند. دليلي كه در رسانهها مطرح و در ذهن مردم جا افتاده، همين است.
اولاً اين جمله از مائو(۳) معروف است كه ميگفت دو دست يك انسان، غذاي سه چهار نفر را ميتواند تأمين كند. به هر حال انسانها هر قدر بيشتر باشند، بيشتر فعاليت ميكنند، مگر سوء مديريت در كار باشد. وقتي مديريت ناقص است و نميتواند براي كار برنامه قابل قبولي ارائه كند، خواه ناخواه اين مشكلات به وجود ميآيند. حتي در كشورهاي قحطيزده، خاك و آب كه دارند، پس فقر در اثر چيست غير از جهالت، سوءمديريت و در سطح كلان استعمار؟ وقتي مديريت دولتي ضعيف باشد، خواه ناخواه افراد پايين به طرف آنچه كه برخلاف مصلحت آنهاست راهنمايي ميشوند. آنها براي اين حرفشان چندين دليل اقامه ميكردند. مثلاً ميگفتند اين بچهها بزرگ ميشوند و مدرسه و بيمارستان و امكانات ميخواهند. همه اينها به سوءمديريت برميگردد. پسر داروين(۴) معروف با يك كتابِ به نظر خودش دقيق و به شيوه رياضي گفت آينده در خطر است و اظهار اميدواري كرد كه بعدها بشود با بمبهاي اتمي و هيدروژني جمعيت را كم كرد! همان زمان تبليغ ميشد كه شوروي با اينكه وسايل مجهز و پيشرفتهاي دارد، ولي هميشه از خارج گندم ميخرد، بنابراين بعدها كه جمعيتش زيادتر شود، از كجا ميخواهد گندم تهيه كند؟ يا ميگفتند سازمان ملل بررسي كرده و به اين نتيجه رسيده افزايش جمعيت باعث ميشود كه مشكل گرسنگي در جهان حادتر شود و اين مشكل، مشكل حساسي است و الان يك ميليارد نفر از مردم دنيا گرسنه هستند و... الخ. همانطور كه اشاره كردم حتي دانشمنداني مثل برتراند راسل و اينشتين(۵) اشتباه كردند و به سازمان ملل نوشتند كه براي كنترل مواليد اقدام شود. نظير اين افكار در دهه دوم انقلاب ما هم ترويج شد. مالتوس، كشيش معروف متوفاي ۱۸۳۴ است و ميگويد من محاسبه دقيق كردهام و ميدانم جمعيت كره زمين به صورت تصاعد هندسي بالا ميرود، در نتيجه در هر ۲۵ سال دو برابر، در هر ۵۰ سال چهار برابر و در هر ۱۰۰ سال ۱۵ برابر ميشود، درحالي كه افزايش مواد غذايي، روي تصاعد حسابي است و در ۲۵ سال اول دو برابر، در ۵۰ سال، سه برابر و در ۱۰۰ سال پنج برابر خواهد شد، در نتيجه اين رويكرد را شديداً پيگيري ميكردند و ميگفتند افزايش جمعيت با افزايش مواد غذايي سازش ندارد. مسئله آب هم همينطور و ميگفتند در سالهاي آينده خطر كمآبي جهان را تهديد ميكند و در حقيقت به اين اعتقاد ديني كه مديريت جهان در نهايت در دست خداست، پايبند نبودند و پيشاپيش اطلاع ميدادند كه ۲۰ سال بعد وضعيت باران اينگونه خواهد بود و ۵۰ سال بعد چنين و چنان ميشود، درحالي كه هيچكس نميتواند قضاوت قطعي كند كه ۳۰ سال بعد وضعيت باران چگونه خواهد بود! اين نظير همان نظرياتي است كه ميدادند كه بهزودي فلان كره از نزديك زمين عبور ميكند و مردم در اثر برخورد كره زمين با آن از بين ميروند!
در حد يك فرضيه و احتمال بود.
بله، اين هم از همان نوع قضاياست. به هر حال در كشورهايي كه در اين باره صحبت ميكنند، معضل اساسي سوءمديريت در امور مهم است. موضوع ديگر قضيه بيانضباطيهاي مالي و اختلاسهاست كه هر چند وقت يك بار رو ميشود و درآمدهاي مهم جامعه را از بين ميبرد. مثلاً گاه اعلام ميشود كه ۱۰ هزار و ۱۵ هزار و حتي ۳ هزار ميليارد به تاراج رفته و تازه بعضيها ميگويند اين ۳ هزار ميليارد رقم اصلي نيست، بلكه ارقامِ درشتتر از اين هم هست! بگذريم...
به مباني فقهي اين مسئله هم گذري داشته باشيد.
به هر حال اگر بخواهيم از لحاظ فقهي بحث كنيم، در بحث نكاح، مسئله تكثير نسل بسيار مورد توجه واقع شده، اولاً نص صريح قرآن است. در سوره اسرا آمده: «وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِياكُم إن قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا»(۶) فرزندان خود را از ترس رزق و روزي نكشيد. ما هم به شما و هم به آنها روزي ميدهيم كشتن آنان همواره خطايي بزرگ است. آيه ديگر: «وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُم منْ إمْلاَقٍ نحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِياهُمْ»(۷) اينها نص صريح آيات كريمه قرآن است. ثانياً در روايات متعددي هم اصرار بر اين جهت شده است. در حديث از پيغمبر اكرم(ص) آمده است كه جابربن عبدالله ميگويد: «نزد پيغمبر(ص) بودم، فرمود: بهترين زنها زناني هستند كه اولاد زياد داشته باشند، پاكدامن و بامحبت باشند، در برابر شوهر فروتن باشند، در برابر ديگران خود را بپوشانند و... » غرض اينكه اولين مطلبي كه پيامبر(ص) بر آن تأكيد ميكنند اين است كه بهترين زن كسي است كه فرزند فراوان بياورد (برگرفته از كتاب وسائلالشيعه، باب نكاح.)
ابراهيم كرحه يكي از روات است، ميگويد خدمت امام صادق(ع) رسيدم و عرض كردم همسرم از دنيا رفته است و ميخواهم ازدواج كنم. حضرت فرمودند: «مراقب باش چه كسي را شريك زندگي و اموالت قرار ميدهي. زنان چند دستهاند، زني را كه باكره باشد، زياد فرزند بياورد، مهربان باشد، به شوهر كمك كند، انتخاب كن». در همان مقدمه وسايلالشيعه آمده كه فردي نزد پيامبر(ص) آمد و گفت دخترعمويي دارم كه زيبا و با ديانت است، ليكن نازاست. پيامبر(ص) فرمود: «با او ازدواج نكن.»
زراره بن اعين از فقهاي بزرگ اماميه ميگويد: «به امام باقر(ع) عرض كردم نظر شما درباره ازدواج با غيرشيعه چيست؟ من به اين سن رسيدهام و هنوز ازدواج نكردهام. امام باقر(ع) فرمودند: «چرا ازدواج نميكني؟» عرض كردم: «فكر كردم كه شايد ازدواج با زن غيرشيعه جايز نباشد، اينها معرفت ولايت اهلبيت(ع) را ندارند». امام فرمودند: «چگونه تا اين سن ازدواج نكردهاي؟ زنان لوط(ع) و نوح(ع) زنان صالحي نبودند، ولي اينطور نبود كه به اين دليل ازدواج را كنار بگذارند». سپس روي اين نكته تأكيد كردهاند. در حديث ديگري همين گفتگو بين زراره و امام صادق(ع) نقل شده كه امام پرسيدند: «چگونه صبر ميكني؟» زراره جواب داد: «كنيز ميخرم». امام فرمود: «چطور با كنيزان آميزش ميكني؟ مگر آنها معرفت به ولايت اهلبيت(ع) دارند؟ چرا با يكي از همينها ازدواج نميكني؟» پيامبر(ص) دختران خود را به عمر و عثمان و ابيالعاص بن ربيع داده و خودش هم عايشه و حفصه را گرفته است و لذا تأكيد بر ازدواج هست.
ما چرا اينقدر با بيحيايي و بدحجابي مخالفيم؟ سر آن با مختصر دقتي معلوم ميشود. وقتي بيحجابي و بدحجابي رايج ميشود، افراد بيرون كه ميآيند به مرور به تنوع و عدم مسئوليت و ولنگاري عادت ميكنند و ديگر ازدواج برايشان جذبه ندارد...
ديگر كسي ازدواج نميكند.
يا نيروي فعاله بشري در آنها از بين ميرود و ديگر تحريكي به وجود نميآيد يا به دنبال فساد ميروند و وقتي زنهاي ديگر را ميبينند، از زن خودشان بدشان ميآيد و به تدريج ازدياد و حتي بقاي نسل از بين ميرود.
خلاصه با آن تبليغاتي كه سالها شد، ضربه بدي خورديم و اخيراً هم با رئيس جمعيتشناسي اقيانوسيه و استراليا صحبتي داشتيم. من اين قضيه را در سال ۴۹ به شكل مفصل آوردم و بعدها هم مكرر در اين زمينه صحبت كردم، اما متأسفانه جوزدگيها بهگونهاي است كه وقتي ضرر قطعي ميشود و داريم سقوط ميكنيم، تازه بيدار ميشويم. من نگرانم كه مسائل اقتصادي كشورمان هم از همين سنخ باشد.
از قول فقهاي اماميه، چيزي تحت عنوان كنترل نسل نداشتهايم. يك عده تحت اين عنوان كه جزو مسائل مستحدثه است، دنبال اثبات اين معنا رفته و يكي دو رساله هم در اين مورد نوشته شده كه مثلاً مباني فقهي تنظيم خانواده و... الخ. بحث بر سر اين است كه اساساً ميتوان باور داشت كه اين مسئله واقعاً جزو مسائل مستحدثه است و افرادي بايد بروند و درباره آن تحقيق كنند يا اين حكم و فروع از مسائل قطعيه است و نميشود درباره آن چنين احكامي را صادر كرد.
اين همه رواياتي كه عرض كردم و صراحت لااقل دو تا از آيات كريمه قرآن شاهد قطعي بودن حكم است. كنترل نسل از نظر ملاك، مثل كشتن نسل است و فرقي نميكند. بعضي از رهبران فرقه بهائيت در برخي از كتابهايشان اين مطلب را تجويز ميكردند و در كتاب خود سيد باب(۹) هم هست كه ارضاي غريزه جنسي با همجنس را توصيه كرده بودند. در سايت ما عدهاي به اعتراض ما پاسخ داده بودند كه يكي از بهترين راههاي كنترل نسل همين است و كنترل نسل بهقدري اهميت دارد كه حتي لواط را هم براي كنترل نسل تجويز ميكنيم! اشتباهات عجيب و غريبي است.
آن حضراتي كه ميگويند اين بحث سابقه فقهي ندارد، بيشتر منظورشان اين است كه اين مشكلات جديداً در دنيا به وجود آمده است، ولي اين مسئله از آن دسته نيست، بلكه بيشتر به سوءمديريت برميگردد و قطع ارتباط با مشكلات واقعي مردم. وقتي وضعيت مسئولان دولتي در يك مملكت خوب است و رابطهاي با قشر پايين اجتماع ندارند، خود به خود مشكلاتي به وجود ميآيد و اختلاف شديد طبقاتي و دو قطبي شديدي ديده ميشود. امروز در شرايطي كه عدهاي درجامعه اصلاً متوجه گراني اجناس نيستند، وضعيت عدهاي از مردم اسفانگيز است، از موارد گوناگوني خبر داريم كه گفتن آن خوانندگان را متأثر مي كند.
از بحث دور نشويم. مسلماً تمام عالم براي انسان خلق شده و اين مطلب چندان دليل و برهان نميخواهد. تجربه و روش همه انسانها در طول تاريخ و ادلههاي قرآني: «وَ سَخرَ لَكُم ما فِي السمَوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا منْهُ إِن فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لقَوْمٍ يَتَفَكرُونَ»(۱۰) هست. نيروي فعاله انسان در دوره جواني است. اگر بنا باشد كنترل نسل به اين شكل ادامه پيدا كند و جمعيت كشور روز به روز به طرف كهنسالي و پيري برود، عملاً نيروي فعاله كشور از بين رفته است و خواه ناخواه خلاف غرض خلقت پيش آمده است. از نظر ادله نقليه هم همين رواياتي كه عرض كردم، شاهد اين بحث است. وقتي معصوم(ع) به اصحاب خاصشان و ديگران تأكيد ميكنند زني بگيريد كه زياد فرزند بياورد، بدقيافه هم كه باشد، اگر زياد فرزند ميآورد او را بگيريد، اين احاديث به چه معناست؟ حتماً بايد كلمه كنترل يا عدم كنترل را به كار ببرند؟ اين بحث از ابتدا در كتب فقهي و حديثي ما بوده است و مسئله تازهاي نيست. ترديد نيست كه اين يك انديشه استعماري است، چون هر چه تعداد جمعيت يك كشور كمتر باشد، سلطه بر آن كشور آسانتر است. اين تفكر با حكومتهاي استعماري و استبدادي سازگار است، ولي با حكومت اسلامي هيچگونه سنخيتي ندارد. هر كسي در هر شرايط و مقامي هم اگر گفته، حرف بيپايهاي زده است. اين همه روايات و آيات درباره تكثير نسل داريم. جز در شرايط استثنايي كه بيم خطر براي زن برود، سقط جنين جايز نيست. اسلام بسيار براي حيات يك موجود ارزش قائل است و به همان دليل كه نميتوان حيات كسي را از او گرفت، ملاكاً با جلوگيري از حيات يك موجود زنده فرقي ندارد.
وظيفه حوزههاي علميه و مبلغين و رسانهها در برابر اين پديدهاي كه دارد به صورت تهديد درميآيد، چيست؟
بايد همه، بهخصوص بزرگان علمي و فقهي اين مسئله را به صورت روشن تبيين كنند و هشدار داده شود تا همه بيدار شوند. من مكرر عرض كردهام كه منشأ اين فكر استعماري است و چه بسا براي اين است كه اموال جامعه در مسيرهاي ديگري صرف شود، كما اينكه ميبينيد چه پولهايي در چه جاهايي خرج ميشود، درحالي كه با مبالغي بسيار كمتر از اينها ميتوان جمعيتهاي زياد را سازماندهي و مديريت كرد. بايد اين موضوعات به شكل دقيق و روشن توضيح داده شود، مخصوصاً براي مسئولان مملكتي كه وظيفهشان فوقالعاده سنگين است. اسرافكاريهايي كه در ادارات و مراكز جمعيت پادگانها و بيمارستانها ميشود، بسياري از امكانات را هدر ميدهد يا انواع چيزهايي كه به زمين و توليد از آن ضرر ميزند كه مواردش بسيار است و در اينجا امكان ارائه فهرست آنها نيست. زمين و خاك را به راحتي از بين ميبرند، عجيب اينكه در اينجا با نخالهها ارزش خاك را از بين ميبرند، در حالي كه در بعضي از كشورها زمينهاي لايزرع را با كمك نخالهها قابل استفاده ميكنند.
به هر حال موضوع بايد به شكل واضح تبيين شود، جلوي اسرافها و اختلاسها گرفته شود، مخصوصاً كشور ما كه از ثروتمندترين كشورهاي دنياست و انسان چقدر متأسف ميشود كه ميشنود افرادي مراجعه ميكنند و ميگويند ماههاست نتوانستهاند براي خانهشان گوشت بخرند و مزه گوشت از ياد بچههاي ما رفته و گوشت قرباني را به همين دليل نميپذيرند كه نكند با بچههايشان مشكل پيدا كنند. اينها مواردي است كه ما به شكل خاص خبر داريم و انسان وقتي آن اسرافكاريها را ميبيند و اين وضعيت افراد را، حقيقتاً متأسف ميشود. سوءمديريتها و اختلاسها و... نتيجهاش ميشود فقر، كه ميگذارند به حساب تكثير نسل، درحالي كه اينگونه نيست.
وكلام آخر؟
مطلب مهم ديگر اين است كه طبق اخبار دقيقي كه داريم، خصوصاً دراين مقطع، فرقههايي كه مخالف نظام هم هستند، اتباع خود را شديداً به تعدد زوجات و تكثير نسل ترغيب ميكنند و گاه خبر ميرسد كه چهار زن و از هركدام ۱۰ بچه دارند! روحانيون منطقه كه در جريان هستند، با ذكر موارد آنها را براي ما نقل ميكنند. بارها در قرآن از قول فرعون نقل شده كه به مأمورانش دستور داده بود تا مردها و مذكرهاي بنياسرائيل را از بين ببرند، اما زنها را نگه بدارند. خيلي وقتها تصور ميشود كه گفته اينها را براي مسائل شهوي و غريزي نگه بدارند، درحالي كه اينگونه نيست، زنان را براي توليد نسل و حفظ توازن جمعيت زنده نگه ميداشتند و اين از حربههايي است كه دشمنان در هر زماني در برنامهشان داشتند.
اجمالاً نظر ما اين است كه اين يك برنامه استعماري و شيطاني عليه ملتهايي است كه رابطه بين مردم و مسئولان بايد بر اساس مودت و شفقت و اتكاي به خداوند باشد.
پينوشتها:
(۱) توماس رابرت مالتوس (۱۴ فوريه ۱۷۶۶ـ ۲۹ دسامبر ۱۸۳۴) انگليسي مبدع نظريه رانت و صاحب كتاب اصل جمعيت كه معتقد بود افزايش جمعيت راهحل پيشرفت نيست.
(۲) برتراند آرتور ويليام راسل، سومين ارل راسل، (متولد۱۸ مي ۱۸۷۲ – درگذشته ۲ فوريه ۱۹۷۰)، فيلسوف، منطقدان، رياضيدان، مورخ، جامعهشناس و فعال صلحطلب بريتانيايي، از پيشتازان فلاسفه تحليلي در قرن بيستم و رهبر «جنبش مخالفت با آرمانگرايي»، فعال ضدجنگ و مخالف امپريالسم كه به دليل عقايد صلحطلبانهاش در طول جنگجهاني اول، از دانشگاه اخراج شد و به زندان افتاد. مخالف آدولف هيتلر، منتقد تماميتخواهي استالين، معترض درگيري امريكا در جنگ ويتنام و همچنين از حاميان خلعسلاح هستهاي بود. در سال ۱۹۵۰، به پاس «آثار متعدد در حمايت از نوعدوستي و آزادي انديشه»، برنده جايزه نوبل ادبيات شد.
(۳) مائو تسه تونگ، تئوريسين ماركسيسم لنينيسم و سياستمدار انقلابي كمونيست، بنيانگذار جمهوري خلق چين در سال ۱۹۴۹ با شكست دادن نيروهاي چيانگ كاي شك، رئيسجمهور وقت. تا پايان عمر در رأس حكومت جمهوري خلق چين قرار داشت و اين كشور جهان سومي را به يكي از مهمترين كشورهاي دنيا در عرصه سياست و اقتصاد تبديل كرد.
(۴) چارلز رابرت داروين (زاده ۱۲ فوريه ۱۸۰۹ـ درگذشته ۱۹ آوريل ۱۸۸۲)، زيستشناس بريتانيايي و واضع نظريه تكامل زيستشناختي، از اعضاي انجمن سلطنتي بريتانيا.
(۵) آلبرت اينشتين (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ ـ درگذشته ۱۸ آوريل ۱۹۵۵) فيزيكدان آلماني، صاحب نظريه نسبيت و همارزي جرم. علاوه بر اين، در بسط تئوري كوانتوم و مكانيك آماري سهم عمدهاي داشت. در سال ۱۹۲۱ براي خدماتش به فيزيك نظري و بهخصوص به خاطر كشف قانون اثر فوتوالكتريك نوبل گرفت.
(۶) قرآن كريم، سوره اسراء، آيه ۳۱.
(۷) قرآن كريم، سوره انعام، آيه ۱۵۱.
(۸) زيبيگنيف برژينسكي، ژئواستراتژيست، سياستمدار لهستاني- امريكايي و مشاور امنيت ملي در دولت جيمي كارتر، متولد ۲۸ مارس ۱۹۲۸ در شهر ورشو، لهستان، پدرش يك ناسيوناليست لهستاني بود كه در جواني با سلطه روسيه بر لهستان مبارزه مسلحانه ميكرد و بعدها او وارد ديپلماسي لهستان شد و در سال ۱۹۳۹ كه هيتلر و استالين لهستان را ميان آلمان و شوروي تقسيم كردند، سفير لهستان در كانادا بود. برژينسكي در ۱۹۴۵ وارد دانشگاه مكگيل كانادا در مونترال شد و در مقاطع ليسانس و فوق ليسانس تحصيل كرد. سپس به امريكا رفت و در ۱۹۵۳ از دانشگاه هاروارد در رشته علوم سياسي دكترا گرفت. تنها مورد شكست برژينسكي در سياست، در مورد ايران بود كه با سياستهاي خود باعث خروج ايران از حوزه غرب شد. خروج كامل ايران از حوزه نفوذ امريكا و تصرف سفارت امريكا در تهران به دست دانشجويان رويدادي بود كه تا آن زمان سابقه نداشت.
(۹) سيد عليمحمد شيرازي ملقب به باب، در اول محرم ۱۲۳۵ قمري در شيراز زاده شد. اگر چه او ادعاهاي متفاوتي داشته، اما در مجموع ميتوان وي را شارع آيين بياني خواند. در آثار خود به ظهور «من يظهرهالله» اشاره ميكند. به اعتقاد بهاييان، من يظهرهالله همان ميرزا حسينعلي نوري است كه او را بهاءالله ميخوانند. باب شش سال بعد از اظهار پيامبري، در تبريز به فرمان اميركبير تيرباران شد. از القاب وي ميتوان به «نقطه اولي» و «مبشر امرالله» و «سيد ذكر» اشاره كرد.
(۱۰) قرآن كريم، سوره جاثيه، آيه ۱۳.