
انگار كه دغدغههاي كارلوس كرش براي پيدا كردن دوجين پديده تمامي ندارد. نگاه كردن دو سالهاش به فوتبالي كه برايش پديدهسازي و كار روي سرمايههاي جوان به يك رؤيا بدل شده چه دستاوردي داشته است؟ به تيمي كه او ساخته نگاهي بيندازيد. . . حسين ماهيني را پيدا كرد و مبدل به ستارهاي ساخت كه هيچ كس انتظار نداشت. مهرداد پولادي را در دفاع چپ رو كرد و از او بهترين ساخت. كمي بعد قاسم حداديفر را در خط مياني بازي داد اما انگار سقف آرزوهاي حداديفر، همان رسيدن به تركيب ۱۱ نفره تيم ملي بود.
مشكل واقعي كرش در فوتبال ايران، فقط همان استعداديابي نبود. شايد اگر هر مردي جز كرش روي نيمكت تيم ملي مينشست، امروز در تركيب ايران نه ماهيني را ميديديم و نه پولادي را! اما چند بازيكن در تركيبي كه كرش به زمين ميفرستد به سقفي كه كرش براي بلندپروازيهايش تعيين كرده نزديك ميشوند؟ اگر امروز خلعتبري روي نيمكت مينشيند، دليلش فقط اصرار كرش براي بازي دادن هافبكهايي مانند كريمي و نكونام به صورت همزمان نيست. توأمان بازي كردن دو هافبك نامي ايران فقط بهانهاي بود كه خلعتبري براي بازي نكردنش پيدا كرد. در همان جلسه توجيهي قبل از بازي با ازبكستان هم كرش به خلعتبري در مورد شكل تمرين كردن و انگيزههايش تذكري جدي داد اما واقعيت اين است كه امروز، كرش از آنچه بر فضاي فوتبال ايران حاكم شده ميترسد. شايد همين ترس اوست كه باعث ميشود به سراغ بازيكناني برود كه در ليگهاي امريكا، هلند، سوئد و البته آلمان بازي ميكنند.
باز هم همزمان با نزديك شدن به اردوهاي تيم ملي، نام بازيكناني به گوش ميرسد كه از گوشه گوشه دنيا براي بازي در تيمملي پيدا ميشوند. حالا نوبت به بازيكناني از امريكا و هلند رسيده كه به سياهه مورد علاقه كرش نزديكتر شوند. آيا دليل اين اتفاق فقط انگيزه دادن به بازيكناني است كه با به دست آوردن اولين فرصت حضور در ليست ۱۱ نفره ايران، به همه آرزوهايشان ميرسند؟ كرش آخرين بار زماني از كوره دررفت كه در رختكن تيم ملي، بعد از بازي با قطر در تهران، بازيكنانش را مورد اتهام قرار داد و به آنها چنين گفت: «شما از ترس اينكه قراردادهاي فصل بعدتان را از دست بدهيد در زمين راه رفتيد. اگر لازم باشد، مطمئناً تكتك شما را كنار خواهم گذاشت...» و شايد كرش در حال عملي كردن همين دستورالعمل و تهديد آخرش است.
تهديد كرش، حالا با بازيكناني اجرايي ميشود كه در گوشهگوشه دنيا، صاحب دو پاسپورت و دو مليت هستند. يكي ايراني و يكي متعلق به كشوري كه در آن زندگي ميكنند. اين براي كرش كه پيشتر هم دژاگه را به ايران هديه داد اصلاً امري بعيد نيست كه بازيكناني تازه را ولو در پستهايي كه با ترافيك بازيكن روبهرو هستند به تيمش دعوت كند. اين رفتار جديد كرش، اتمام حجت با مهرههايي است كه ساق و قلمشان را براي قراردادهاي چند صدميليوني حفظ كردهاند.
سؤالي كه امروز ذهن بازيكنان تيم ملي را به خود مشغول كرده اين است: «آيا بازيكنان جديد، به تيم ملي اضافه خواهند شد؟» جواب را به راحتي ميتوان پيدا كرد: «وسوسه جام جهاني و البته نامي بزرگ مانند كارلوس كرش، براي انتخاب ايران به عنوان تيم ملي مورد نظر، كفايت ميكند!»