کد خبر: 480245
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۶
شهيد آيت در قامت يك استاد در گفتگوي «جوان» با هادي ايماني خوشخو
محمد علي‌ كرمي
معمولاً دانشجويان از ويژگي‌هاي شخصيتي و سلوك فردي اساتيد خود نكاتي را به ياد مي‌آورند كه ديگران از آنها غافلند، مخصوصاً اگر آن فرد قصد سخن گفتن در‌باره خود را نداشته باشد و زندگي‌اش را كاملاً از كارش تفكيك كند، لذا حاطرات يكي از شاگردان برجسته شهيد مي‌تواند در شناخت مرحوم آيت كارساز باشد.

لطفاً از نحوه و شروع آشنايي‌تان با شهيد آيت بفرماييد.
فكر مي‌كنم از حدود سال‌هاي ۵۵- ۵۴ بود كه ما دانشجو بوديم و ايشان استاد مجتمع آموزش عالي قم وابسته به دانشگاه تهران بودند كه خدمتشان رسيديم و با ايشان آشنا شديم. بنده به شخصيت، نحوه رفتار و ادب و نوع برخوردهايي كه ايشان با دانشجويان داشت، علاقه‌مند شدم. آن روزها مشكل مي‌شد ابراز عقيده كرد. در فاصله سال‌هاي ۴۵ تا ۵۵ ساواك واقعاً كنترل شديدي را خصوصاً در مراكز دانشگاهي اعمال مي‌كرد و مرحوم آيت در كلاس درس و در نحوه پاسخ به سؤالات دانشجويان ملاحظات زيادي داشت و اين جاذبه براي ما ايجاد شد كه جزو مريدانش بشويم. گاهي فرصت‌پيش مي‌آمد كه درباره انقلاب و نحوه شكل‌گيري مبارزات و تلاش‌هايي كه ايشان در سطح ملي مي‌كرد، بحث كنيم. يكي از كارهاي ايشان همان تشكلي بود كه از افراد نظامي و افسرها داشت. ايشان اين گروه مخفي و زيرزميني را شكل داده بود و با زيركي خاصي هدايت مي‌كرد. 

شما از آن اطلاع داشتيد؟
فقط موضوع را براي ما گفته بود. 

پس در مورد اين كارها هم با شما صحبت مي‌كرد؟
صميميت ما خيلي بالا بود و اعتماد زيادي به ما داشت. من چون آن موقع مسئوليت آموزشي آنجا را هم برعهده داشتم، طبيعتاً مشغله‌ام خيلي زياد بود و به همين دليل نشد خوب از او استفاده كنم. به هرحال ايشان اساتيد را به ما معرفي مي‌كرد و مي‌گفت در چه شرايطي و چه تيپي هستند، البته باز هم خيلي باملاحظه، طبيعتاً و شخصيتاً آدم كتومي بود و اصلاً علاقه‌ نداشت خيلي حرف بزند. آن دوران هم دوران سخت و پرالتهابي بود، چون جريان انحراف سازمان مجاهدين خلق پيش آمده بود كه ضربه سنگيني به جريان مبارزات زده بود. 

نحوه ورودتان به مبارزات چگونه بود؟
ما همراه با دوستاني كه بودند، در جريان مبارزات قرار داشتيم. مرحوم شهيد آيت هم به دليل مذهبي بودن و اهل فراست و صاحب‌نظر بودن، طبيعتاً جذابيت داشت كه به سمت او برويم. 

شما تا قبل از آن زمان ايشان را مي‌شناختيد؟
نخير، گاهي اوقات بايد ساعت كاري اساتيد را گزارش مي‌دادم و همين امر باعث آشنايي بيشتر ما شد. من از طريق كسي با ايشان آشنا نشدم، بلكه شخصاً با ايشان مرتبط شدم. از زماني كه ايشان عهده‌دار درس جامعه‌شناسي در آنجا شد، من هم دانشجويش شدم. در برخي جاها ديده‌ام كه ذكرشده ايشان در قم درس‌هاي حكومت اسلامي را هم البته نه به صورت رسمي بلكه مخفيانه تدريس مي‌كرده است. عرض كردم تا زماني كه سايه ساواك شديد بود، چيزي در اين باره نشنيدم. 

شهيد آيت بسيار كتوم و پنها‌ن‌كار بوده است. آيا به همين دليل تقريباً هيچ ردي از خود باقي نمي‌گذاشت يا ساواك نتوانست از او مدركي به دست بياورد؟
در مجتمع آموزش عالي قم هم هيچ سابقه و بهانه‌اي از مرحوم شهيد آيت وجود نداشت، چون براي ساواك يك بهانه كافي بود تا حداقل درسش را تعطيل كند. 

به نظر شما بحث‌هاي حكومت اسلامي را در چه برهه زماني مطرح كرده است؟
در سال‌هاي اول يعني ۵۴، ۵۵ خيلي واضح حرف نمي‌زد، ولي در اين اواخر مثلاً سال ۵۶ ديگر واضح حرف مي‌زد و سخنراني‌هاي وسيعي مي‌كرد. در اين دوران، مبارزات در بيرون دانشگاه هم رواج پيدا كرده بود و همه ايشان را مي‌شناختند و در مراسم‌ها و سخنراني‌ها مدام دعوت مي‌شدند. بحث حكومت اسلامي بايد در اين سال‌ها مطرح شده باشد؛ چون در سال‌هاي قبل از آن، اوضاع خيلي ملتهب بود و ساواك به‌شدت نظارت و كنترل مي‌كرد، خفقان عجيبي بود. 

در آن جوّ خفقان و با آن همه مخفي‌كاري، چطور اعتماد شهيد آيت به شما جلب شد؟ چه شد كه ايشان شما را پذيرفت؟
آيت آدم زيركي بود و مي‌توانست آدم‌ها را ارزيابي كند؛ در عين حال بايد ملاحظات شديدي هم مي‌كرد. ايشان بدون اينكه كسي از اين موضوع بو ببرد، تمام افراد و اساتيد و حتي دانشجويان را خوب مي‌شناخت. وقتي آدمي كه در اين سطح است، مرا هم خيلي خوب مي‌تواند تجزيه و تحليل كند. 

بسيار شنيده شده كه ذهن بسيار قوي و عجيبي داشته است؟
خيلي، بسيار هم زيرك بود و همه چيز را تحت نظر داشت. برخوردهاي بعد از انقلابش، اين ويژگي‌ را نشان داد. مثلاً ايشان راجع به نخست‌وزير موسوي تعبير عجيبي دارد. نمي‌دانم شنيده‌ايد يا نه و آن اين است كه مي‌گويد ميرحسين موسوي، بني‌صدري است كه ريش دارد. ببينيد در طي سال‌هايي كه كسي فكرش را هم نمي‌كرد چه مي‌گويد. سال‌هايي كه هنوز كسي اين آثار را در وجود آقاي موسوي نديده، بلكه اتفاقاً برعكسش را ديده. يا راجع به خود بني‌صدر كه او را افشا كرد. 

به اين بحث خواهيم رسيد، ما از قبل از انقلاب خيلي جدا نشويم. آيت راجع به آن تشكل مخفي و زيرزميني‌اش به شما چه گفت؟
چيزي نمي‌گفت. من از فحواي حرف‌هايش اين مطلب را گرفتم. ايشان مي‌گفت كه ما بايد در همه صفوف تشكل ايجاد كنيم. يك چيزي اين طوري از زبانش درآمد و من گرفتم. به هيچ عنوان با صراحت نمي‌گفت. 

ظاهراً بعد از انقلاب معلوم شد آن تشكل چه بوده و چه كساني در آن عضو بوده‌اند؟
بله، ايشان خيلي به تشكيلات اهميت مي‌داد. سر همين موضوع، ما ايشان را برديم پيش آيت‌الله حائري شيرازي در قم و بعد از انقلاب، مفصلاً بحث كردند. 

ايشان را در فضاي قبل از انقلاب چطور مي‌ديديد؟
آيت براي ما در آن دوران و فضا يك درّ ناياب بود. ما الان محروم شده‌ايم. به دليل اينكه جوان بوديم و خيلي وقت براي اين كارها نگذاشتيم كه از او بهره‌برداري كنيم، برويم با او بحث كنيم، جلسه بگذاريم. اين كارها را نكرديم. من هم مشغله‌ام وحشتناك زياد بود. باور كنيد شايد فقط ۱۰ ساعت در روز در امور دانشجويي كار مي‌كردم. اصلاً نفهميدم چه جوري درس ‌خواندم. خيلي سخت بود. 

به نظر شما شناخت و آينده‌نگري شهيد آيت ناشي از چه بود؟
دو ويژگي اساسي در مرحوم شهيد آيت وجود داشت، يكي مذهبي و معتقد بودنش بود به جهاني بودن اسلام، الان شايد اين مطلب براي شما خيلي قابل لمس نباشد كه مثلاً قائل و معتقد بودن به مذهب، شما آن موقع خيلي نادر يك چنين استادي پيدا مي‌كرديد. من كه ديگر غير از آيت كسي را نديدم. البته افراد مذهبي بودند، نماز مي‌خواندند و مثلاً مي‌آمدند متون فقهي در حقوق را هم درس مي‌دادند، ولي كاري به اين كارها نداشتند. مسئله اجتماعي و سياسي برايشان مهم نبود و زندگي خودشان را مي‌كردند. خب آيت علاوه بر مذهبي بودن معتقد به مبارزه هم بود و انگار يقين داشت انقلاب خواهد شد. من به او مي‌گفتم آقا شما كه مي‌گوييد ما بايد برويم به سمت تشكيل حكومت اسلامي، الان چه‌كسي را داريم؟ با خنده مي‌گفت تو فكر مي‌كني ما از قذافي هم پائين‌تريم؟ منظورش اين بود كه حتماً مي‌توانيم. مي‌خواست به من بگويد چرا اين قدر ترديد مي‌كني؟ 

از لحاظ علمي و نحوه تدريس در چه سطحي بود؟
خداييش همه دانشجويان، ايشان را قبول داشتند و مي‌دانستند حرف براي گفتن دارد و مي‌تواند مباني آن درس را خوب تجزيه و تحليل كند. واقعاً يكي از اساتيد برجسته بود. اصلاً كم نمي‌گذاشت و كلاسش بسيار منظم بود. به درس اهميت مي‌داد و بسيار مطالعه مي‌كرد. آدم قرص و محكمي بود. جالب است بدانيد همه اساتيد نسبت به ايشان چنين نظري داشتند. يكبار يادم هست با همديگر رفتيم پيش آيت‌الله مشكيني. گمانم حول و حوش سال ۵۵ و شايد هم ۵۶ بود. آيت‌الله مشكيني فرمودند ما به عنوان روحانيت احساس مي‌كنيم دره عميقي بين ما و دانشگاهيان هست. بايد اين فاصله را پر مي‌كرديم. يك بار هم بعد از آزادي آقاي منتظري از زندان با هم رفتيم پيش ايشان. 

از سخنراني‌هاي زيادي كه در روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب داشت، چه به ياد داريد؟
ايشان را خيلي براي سخنراني دعوت مي‌كردند از جمله در مجالس عمومي. پيش مي‌آمد كه ايشان در يك روز چند سخنراني داشت. من آن موقع تهران نبودم و فقط خبر مي‌شدم. فقط در تهران سخنراني نمي‌كرد. يادم هست در قم يك مركز تبليغات اسلامي بود كه ايشان را دعوت مي‌كرد. 

شما را از نزديك شدن به گروه يا جرياني برحذر مي‌داشت؟
بله نسبت به گروه‌هاي به اصطلاح ملي‌گرا و جبهه ملي بسيار بدبين بود و مي‌گفت به اينها اصلاً نمي‌شود اعتنا و اعتقاد كرد، حتي نهضت آزادي. مطلقاً اينها را قبول نداشت. دليلش هم شناخت بسيار خوبي بود كه از گروه‌ها و نحله‌هاي فكري و سياسي داشت. البته آن اوايل كه با مظفر بقايي و حزبش ارتباط داشت، براي ما سؤال بود. ما نظر خوبي به آنها نداشتيم و احساسمان اين بود كه آنها هم چيزي مثل نهضت آزادي و امثالهم هستند و با روحانيت ارتباطي ندارند. البته اين سؤال را هيچ وقت از شهيد آيت نپرسيدم، چون اين بها دادن شهيد آيت به بقايي متعلق به دوران گذشته بود. 

بعد از پيروزي انقلاب چه مي‌كرد؟
بعد از انقلاب هم سخنراني‌هايش به‌شدت گرفته و شهره شده بود. آيت يك شخصيت ملي پيدا كرده بود و سخنراني‌هايش خيلي پرجمعيت بود. ايشان در خلال سخنراني‌ها مباني حكومت اسلامي را تشريح مي‌كرد كه مثلاً چه اهدافي دارد، چه مي‌خواهد. روشنگري‌هايش خيلي مناسب بود، چون مردم هيچ شناختي نداشتند كه چه چيزي مي‌خواهد اتفاق بيفتد. نقش ايشان در تبيين مباني نظام بسيار زياد بود. 

مرحوم آيت در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي با رأي بالاي يك ميليون مردم تهران در سال ۵۸ جزو نفرات اول ليست قرار گرفت و وارد مجلس شد. نظر شما در مورد اين رأي بسيار بالا در آن زمان چيست؟
عرض كردم او ديگر مشهور شده بود. مردم هم او را خوب مي‌شناختند و به او اعتقاد داشتند. اين خيلي عجيب بود. او يك تيپ دانشگاهي بود، ولي اين طور قرص، محكم، تحليلگر و معتقد به روحانيت خيلي نداشتيم. بعد هم حرف‌هاي تازه مي‌زد. شما پيش‌بيني‌هاي او را ببينيد، هنوز جاي بحث دارد.
اين نشان مي‌دهد آن هجمه سنگين و تبليغاتي وحشتناك جريان بني‌صدر عليه آيت، كارساز نبوده و مردم نپذيرفتند.
به دليل اينكه جريان بني‌صدر خيلي سطحي بود. 

اگر مردم تحت‌تأثير آن تبليغات بودند، هيچگاه چنين رأي بالايي به آيت نمي‌دادند؟
بله، جريان بني‌صدر صد درصد خيلي قشري بود، اصلاً عميق نبود. رأي‌ آورد، ولي چون از محتوا خالي بود، به‌سرعت سقوط كرد. 

بني‌صدر با عوام‌فريبي و به راه انداختن شعار بني‌صدر صد در صد، اولين در انتخابات رياست جمهوري در بهمن ۱۳۵۸ رأي بالايي آورد و بلافاصله به پشتوانه اين رأي و تشكيل دفتر هماهنگي رئيس‌جمهور، هجمه سنگيني را عليه حزب جمهوري اسلامي و بزرگان آن و مشخصاً شهيد آيت به راه انداخت، ولي ما مي‌بينيم كه يك ماه بعد و در اسفند ۵۸ آيت در تهران با رأي بالاي يك ميليون كه انصافاً رأي بسيار بالايي بود، به‌رغم توپخانه سنگين و ناجوانمردانه تهمت و افتراي جريان بني‌صدر وارد مجلس اول شوراي اسلامي شد.
بله، خب آن رأي ۱۱ ميليوني بني‌صدر به دليل قشري بودن فروريخت. بني‌صدر افرادي عادي و عامي را جذب كرده بود. افراد عميق اختلافات جدي با بني‌صدر داشتند. مردم هم به‌سرعت پرده عوام‌فريبي بني‌صدر را كنار زدند. افشاگري‌هاي مرحوم آيت خيلي در اين قضيه نقش داشت. تيتر اول روزنامه‌ها صحبت‌هاي شهيد ‌آيت بود. معلوم بود كه مردم تشنه اين خبرها هستند. 

ايستادگي شهيد آيت در مقابل اين هجمه گسترده را ناشي از چه مي‌ديديد؟ او به‌تنهايي در مقابل جبهه نفاق ايستاده بود و حتي دوستان هم حزبي‌اش هم به خاطر اين افشاگري‌ها بر او خرده مي‌گرفتند، اما او تك و تنها وسط ميدان ايستاده بود.
شهيد آيت آدم عميقي بود. به سادگي به چيزي نمي‌رسيد، ولي اگر مي‌رسيد، عمق مسئله را مي‌شكافت. ديدگاهي كه نسبت به نحله‌هاي فكري داشت، ناشي از بينش عميقش از تاريخ معاصر كشور بود. چنين بينشي را هم به مباني اسلام داشت. وقتي به چيزي يقين پيدا مي‌كرد، ايستادگي مي‌كرد. مثلاً اگر تظاهراتي راه‌مي‌افتاد، مرحوم آيت مي‌رفت طرف ديگر و به‌تنهايي كارش را مي‌كرد. برايش اصلاً مهم نبود كه اين همه آدم در مقابلش تظاهرات كنند. اينقدر قرص بود. انسان اينگونه نمي‌شود مگر اينكه داراي يك بينش و مباني مستحكم اعتقادي هستند. آيت هم جريان‌هاي سياسي را خوب مي‌شناخت و هم مباني اعتقادي‌اش بسيار محكم بود. اين دو جنبه دست به دست هم مي‌دادند تا چنين انساني ساخته شود. 

نقش ايشان را در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي چگونه مي‌بينيد؟
چهار جلد مشروح مذاكرات مجلس خبرگان قانون اساسي را ببينيد، صحبت‌هاي ايشان را جمع كنيد و ببينيد با چه اصولي دفاع مي‌كند و چه استدلالي دارد. كمتر نماينده‌اي اين طور بود. البته هستند، بالاخره بهترين‌هاي كشور ما آنجا جمع شده بودند، ولي واقعاً يكي از شاخصين مجلس خبرگان، شهيد آيت بود. اول شهيد بهشتي كه بي‌نظير و بي‌بديل بود و بعد هم مرحوم شهيد آيت. نظرات و مباحث آيت در خبرگان بسيار تعيين‌كننده بود. اصلاً احتياجي نبود كه فرد ديگري در آن موضوعات صحبت كند. 

به گفته بسياري، يكي از خدمات درخشان و ماندگار آيت‌ به انقلاب، همين تلاش و كوشش او در تصويب ولايت فقيه در مجلس خبرگان قانون اساسي بوده است.
قطعاً. شما مي‌دانيد كه در پيش‌نويس قانون اساسي، ولايت‌فقيه را حذف كرده بودند. ايستادگي شهيد آيت در اين زمينه بود كه كارساز واقع شد. ايشان مي‌دانست كه سيستم بدون ولايت فقيه يعني چه، خيلي‌ها شايد اين را نمي‌دانستند كه اگر اين اصل نيايد چه اتفاقي خواهد افتاد و چگونه انقلاب به انحراف كشيده خواهد شد. آيت به دليل اينكه تاريخ را مي‌شناخت، دوره مشروطه را مي‌شناخت، به دوره نهضت ملي نفت كاملاً واقف و آگاه بود، براي تصويب اصل ولايت فقيه تلاش مي‌كرد. مي‌خواست تجارب تلخ گذشته تكرار نشود. شايد برخي روحانيون اين دقت را در مسائل سياسي نداشتند، البته شايد لزومي هم نداشت كه بدانند. آيت چون به تاريخ سياسي آشنا بود، نقش اين اصل را بسيار برجسته‌تر از ديگر امور مي‌ديد. 

جمله معروفي از شهيد آيت نقل شده است كه نبايد بگذاريم اتفاقي كه در دوره نهضت ملي نفت افتاد و بلايي كه ملي‌گراها سر آيت‌الله كاشاني درآوردند، بر سر امام هم بياورند.
احسنت! دوره مشروطه را هم خوب مي‌دانست. او به تاريخ ۱۰۰ ساله اخير بسيار آگاه بود، به همين دليل هم بود كه علاوه بر اعتقاد به مباني اسلامي، بينش عميق سياسي هم به كمكش مي‌آمد تا با استدلال‌هاي قوي، حرف‌هايش را در مجلس خبرگان به كرسي بنشاند. 

از دوران مجلس اول و فعاليت‌هاي وي در مجلس چيزي به ياد داريد؟
خب، همان جلسه بررسي اعتبارنامه او كه جنجالي بود و مي‌خواستند مانع تصويب اعتبارنامه‌اش بشوند. 

مخالفاني مانند احمد سلامتيان كه نماينده اصفهان بود، دوست نزديك و يار غار بني‌صدر و ظاهراً مسئول دفتر هماهنگي رئيس‌جمهور بود.
بله، اينها آدم‌هايي شيطاني بودند و مي‌دانستند كه آيت مي‌تواند جلوي اينها بايستد. آيت روحاني نبود، دانشگاهي بود و مي‌توانست زير و بم اينها را رو و همزمان تشريح كند و بكوبد و نشان دهد كه اينها هنوز بخشي از مباني اعتقاديشان را بلد نيستند. آنها نمي‌توانستند جلوي آيت بايستند، يا بايستي ترور يا لكه‌دارش مي‌كردند تا از جامعه حذف شود. مثل آيت نداشتيم يا بسيار نادر بودند، به همين دليل هم او را زدند. 

الان چطور؟ مثل آيت داريم؟
خيلي كم. 

علتش را در چه مي‌بينيد؟
تحمل نقدپذيري‌ها در بعد از انقلاب كم بوده است. زود همديگر را حذف مي‌كنيم. هم‌افزايي نداريم. البته الان آدمي مثل رحيم پورازغدي را داريم كه خدائيش خوب تحليل مي‌كند، خوب نقايص را درمي‌آورد، خوب مي‌گويد كه اگر اين كار نشود چه اتفاقي مي‌افتد. ديدن افق آينده يكي از مميزات شهيد آيت بود. ۲۰ سال بعد را براي شما مي‌گفت. آدمي كه شما هنوز هيچ نكته خلافي از او سراغ نداريد، ولي مي‌گويد اين آدم خطرناك است. هضم اين حرف‌ها آن موقع ثقيل بود، چون زمانش نرسيده بود. 

خيلي عجيب است صحبت‌هايي را كه در سال ۶۰ در مورد ميرحسين موسوي گفته بود، ۲۸ سال بعد در سال ۸۸ محقق شد و همگان به چشم خود ديدند.
بله، واقعاً جرئت زيادي مي‌خواست كه كسي راجع به متخصص ديگري كه هيچ چيز در مورد او معلوم نيست اين طور رك و صريح حرف بزند. انسان از اين همه شجاعت تعجب مي‌كند. آيت يك آدم عميقاً مذهبي بود و ايمانش اجازه نمي‌داد همين طوري يك حرفي را بزند.
آقاي دكتر احمد توكلي هم اشاره مي‌كردند كه آيت هيچ وقت سخيف حرف نمي‌زد، محكم و مؤثر بود.
بله و بسيار هم با جرئت حرف مي‌زد. 

يكي از دوستان قديمي آيت مي‌گفت وقتي در مورد تاريخ و مثلاً شخص تقي‌زاده حرف مي‌زد، آن قدر مطلع بود كه انسان فكر مي‌كرد خود تقي‌زاده است كه دارد حرف مي‌زند. به نظر مي‌رسد چنين شخصيتي با اين اطلاعات و بينش سياسي – مذهبي مي‌توانست فردي با مايه‌هاي فكري موسوي را بشناسد و پيش‌بيني كند كه بعدها چه خطراتي مي‌تواند براي نظام ايجاد ‌كند، كما اينكه در سال ۸۸ ديديم كه چه بلوايي را به پا و نظام را دچار چه بحران سنگيني كرد؟
آفرين. به همين دليل است كه مي‌گويم اين نگاه خيلي نادر بود. هنوز هم شايد چنين نگاهي را نداشته باشيم.
با اين تفاصيل به نظر مي‌رسد جاي ايشان اكنون بسيار خالي است و فقدانش بسيار تأثيربرانگيز.
انصافاً خيلي جاي تأسف دارد. ايشان را با ۶۰ گلوله زدند، چون مي‌دانستند چه موجودي است و چه خطري برايشان دارد. 

از شهادت ايشان چگونه مطلع شديد؟
از اخبار، در تهران هم نبودم. در مازندران دادستان بودم. ديگر شب و روز افتاده بوديم در درگيري‌ با گروهك‌ها. من همان لحظه متوجه شدم كه چه ثلمه بزرگي به ما وارد شد. به نظر من كسي نتوانست جاي او را پر كند. 

خاطره‌اي از آخرين بار كه ايشان را ديديد به ياد مي‌آوريد؟
نمايندگان مجلس اول براي ديدار با امام عازم جماران بودند. آقاي توكلي به من زنگ زد و گفت تو هم بيا برويم. توي اتوبوس كنار شهيد آيت نشستم، سلام و عليك كرديم. از بس كه به خاطر اشتغالات بعد از انقلاب از هم دور افتاده بوديم، مثل اينكه همديگر را تازه ديده‌ايم. مرحوم ابوي من خيلي به آيت علاقه داشت و چون مي‌دانست من هم با آيت ارتباط دارم، گاهي از او برايش مي‌گفتم. فقط گاهي پدرم از اينكه شهيد آيت محاسنش را از ته مي‌زد، ابراز ناراحتي مي‌كرد (با خنده). به شهيد آيت اين قضيه را گفتم كه پدرم يك چينن نظري راجع به شما دارد. ديدم دارد مي‌خندد. بعد به او گفتم حالا قصه‌اي را برايتان مي‌گويم. پدرم خواب ديده كه اوضاع جوي به هم ريخته و رعد و برق و از اين حرف‌ها بوده. بعد يكدفعه تصوير شما در ميان ابرها پيدا شده، آن هم با محاسن. پدرم خيلي خوشحال شده بود و مي‌گفت بله من آيت را اين طور ديدم و آيت اصلي اين است كه من ديده‌ام، يعني با محاسن! اين را كه براي آيت تعريف كردم، خيلي خنديد. اين آخرين ديدار من با مرحوم شهيد آيت بود تا اينكه او را به شهادت رساندند. 

كمي عجيب نيست كه در اين ۲۸ سال خبري از آيت نبود؟
قدرناشناسي شد و برخي هم عمداً اين كار را كردند، چون مي‌دانستند اين تفكر، ماهيتشان را برملا مي‌كند. 

و سخن آخر؟
شهيد آيت يك مدير استراتژيك بود. مدير استراتژيك كسي است كه تمام افق‌ها را مي‌بيند و درك مي‌كند، درست تشخيص مي‌دهد و راه‌حل ارائه مي‌كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار