
۱۴ مرداد ۱۲۸۵ نقطه عطفي در تاريخ تحولات معاصر ايران است كه منشأ تحولات گستردهاي در همه شئون سياسي و اجتماعي ايرانيان شد. انقلاب مشروطه از جمله بزنگاههاي بيداري ايرانيان است كه در عين بيداري به انحراف نيز كشيده شد. انقلاب مشروطه هم متأثر از رهيافتهاي تمدن غرب در عرصه سياسي بود و هم در رويه ديگر تمدن غرب يعني سلطهطلبي گرفتار آمد. اين انقلاب يكي از بزنگاههاي سردرگمي و بيبرنامگي و عدم انسجام نيروهاي مذهبي در ايران بود كه نهايتاً با مديريت ايجابي آن توسط انگليس و مديريت سلبي آن توسط روسيه (حمايت از شاه) به سنتزي منجر شد كه خروجي آن ديكتاتوري رضاخان بود.
حضرت امام (ره) كه چندي پيشتر از انقلاب مشروطه پاي به عرصه وجود گذاشته بود از سالهاي بعد از آن به ويژه اعدام شيخ فضلاللهنوري به تلخي ياد ميكرد و .... بدون شك سرچشمههاي انديشه سياسي امام (ره) در قرآن، سيره رسولالله (ص) و امير المؤمنين (ع) در تشكيل نظام سياسي بود. اما نميتوان آميختگي دو تجربه تاريخي عاشوراي سال ۶۱ و انقلاب مشروطه را در سامان ذهني امام (ره) ناديده گرفت. امام توانست با بازخواني تحولات عاشورا و بعد از انقلاب مشروطه به خصوص نحوه برخورد با نيروهاي مذهبي و تشتت موجود بين آنان، خلأهاي موجود در آن انقلاب را بيابد و از اجراي آن در انقلاب اسلامي پيشگيري نمايد. از جمله اين تجربيات ميتوان موارد ذيل را برجستهتر ديد:
۱ - پيشگيري از مداخله خارجي:
روند انقلاب مشروطه ديالكتيكي بين روس و انگليس بود كه نهايتاً به پيروزي انگلستان منجر شد. تجمع عدالتخواهان در سفارت انگليس، فرار محمد علي شاه به روسيه و تبعيد دوباره وي، به توپ بسته شدن مجلس و علماي تراز اول تهران، از جمله دخالتهاي قدرتهاي مسلط وقت بود كه باعث گرديد حضرت امام (ره) با راهبرد نه شرقي و نه غربي، هرگونه دخالت دو قطب موجود در زمان انقلاب اسلامي را مسدود و فراتر از عرف حاكم به جهان، راه سومي را طي نمايد كه به صورت مطلق متكي بر اراده ديني و ملي ايرانيان بود.
۲ - خاستگاه دوگانه سلبي در انقلاب اسلامي:
انقلاب مشروطه به ظاهر انقلابي عليه استبداد داخلي بود. مردم به دنبال عدالت و مشروطه كردن سلطنت و كاهش قدرت سلطنت بودند. انقلاب مشروطه رويه خارجي نداشت و نتوانست به دخالتهاي شكننده انگليس و روس كه بعد از عهدنامه تركمنچاي، روز به روز عميقتر شده بود پايان دهد. اما امام (ره) پايههاي انقلاب اسلامي را هم در مقابله با استبداد قرار داد و هم در مقابله با استكبار، انقلاب امام (ره) دو رويه داشت؛ هم نفي استبداد بود و هم نفي حاميان خارجي آن. بنابراين برخلاف انقلاب مشروطه، در انقلاب اسلامي هم پايههاي استبداد زده و هم استكبار و استعمار از ايران خارج شد و انقلاب اسلامي هم ملتهاي مسلمان ديگر را به خروج از سلطه مستكبران دعوت كرد و چهره جهاني خود را نمايان ساخت.
۳ - پرهيز از درگيريهاي درونگفتماني:
اختلاف علما در انقلاب مشروطه و برخورد منفعلانه و موج دومي آنان در همراهي يا عدم همراهي با انقلاب مشروطه يكي از تجربيات ذيقيمت امام(ره) بود. در سالهاي ۴۲ تا ۵۷، حضرت امام (ره) هرگز با كساني كه در حوزه علميه حاضر به همراهي با وي نبودند درگير نشد. سختيهايي كه در سال ۱۳۴۲ بر امام (ره) گذشت وي را به تنش درونگفتماني در حوزه علما وانداشت. امام در اسفند ۱۳۶۷ پرده از نفاق و دورويي كه به تعبير وي «هزاران بار بيشتر از باروت و سرب جگر و جان را ميدريد و ميسوخت» برداشت. در انقلاب مشروطه، علما مكمل حركت بودند اما امام (ره) دانست كه انديشه اصيل اسلامي از مسير روشنفكران و فرنگرفتگان نميگذرد و خود محور اصلي انقلاب شد و مديريت تحولات را با رويكردي مدرن به عهده گرفت.
۴ - نظامسازي:
يكي از عوامل اصلي اختلاف علماي مشروطه، نداشتن مدل حكومتي بود، يعني نميدانستند چه مدلي از حكومت را طراحي كنند و ارائه دهند كه دين و مشروطه (مردمسالاري) توأم گردند. به قول علامه نائيني چه راهي بروند كه حق خدا، حق معصوم و حق مردم ادا شود. علامه نائيني نهايتاً براي مشروطه عرفي، مبناي شرعي تئوريزه كرد و حق خدا و مردم را يافت اما حق معصوم را نيافت. حضرت امام (ره) با طرح نظريه ولايت فقيه به صورت دقيق خلأ علامه نائيني را تكميل كرد و در عين حال مردم سالاري را نيز به رسميت شناخت. شيخ ابراهيم زنجاني (كسي كه حكم اعدام شيخفضلاللهنوري را صادر كرد) به عنوان يك روحاني حكم شيخ را صادر كرد و خود نيز در مقابل عقايد شيخ كه ولايت فقيه بايد حاكم باشد دچار سردرگمي بود و ميگفت اگر صد فقيه آمدند و گفتند ما واجد شرايط هستيم بايد چه بكنيم و ... و نهايتاً انسداد اين مسير را رسماً اعلام ميكند. اما امام (ره) با ابداع مجلس خبرگان اين نقيصه را نيز برطرف كرد و توانست به اسم اسلام به نظامسازي مستقل از رهيافتهاي غربي بپردازد و مدعي حكومتي شود كه پاسخگوي نيازهاي بشر در قرن بيست و يكم است.
۵ - توجه به دوچهره غرب:
قطعاً انقلاب مشروطه متأثر از تمدن غرب بود و فرنگرفتگان، بدون توجه به مباني فلسفه غرب و فقط براي جبران عقبماندگي ايران در گفتمان «قانون» و «ترقي» ميدميدند و دستاوردهاي غرب را تنها راه علاج وضع موجود ايران ميدانستند. امام خميني (ره) ضمن احترام به بخشهايي از تمدن غرب به چهره دوم آن، يعني نظام سلطه توجه داشت و در دام آن گرفتار نيامد. به تعبير ديگر امام (ره) به هر دو رويه تمدن غرب توجه داشت و به خاطر استفاده از منافع مثبت غرب در سلطهگري آن گرفتار نيامد اما در انقلاب مشروطه خلاف اين رويه به شدت حاكم بود و بعد از انقلاب نيز علماي اسلام ترور، اعدام يا منزوي گرديدند.
۶ - نحوه مواجهه با روشنفكران:
در انقلاب مشروطه، روشنفكراني محور اصلي حركت بودند كه معمولاً فاقد الگوي بومي و ملي بودند. آنان غرب را نقطه آمال ميدانستند و حتي بخشي از آنان كه عرق ملي داشتند، هيچ ابداع مستقلي نداشتند. روحانيت در مشروطه پيشتاز روشنفكران نبود، بلكه به عنوان همراه يا همسو و بعضاً نقطه مقابل بود. امام (ره) ضمن احترام به روشنفكران ميدانست كه محوريت آنان منجر به انقلاب اسلامي نخواهد شد، لذا خود كانون اصلي انقلاب شد و روشنفكران تابعي از وي شدند و بعد از پيروزي نيز ثابت شد كه نوع نگاه امام (ره) درست بوده است. قطعاً اگر امام (ره) به قم باز ميگشت و استمرار انقلاب را به دست روشنفكران دولت موقت ميداد به تعبير خودش «جز عار و ننگ چيزي برايمان باقي نمانده بود». بنابراين امام (ره)، روشنفكران همراه انقلاب را مديريت و آناني كه همراه نبودند را نيز به مردم معرفي كرد تا به صورت اتوماتيك به انزوا رفتند.
۷- ابداع شوراي نگهبان:
كانون منازعه شيخفضلالله با روشنفكران مشروطهخواه در انقلاب مشروطه نظارت علماي تراز اول بر مصوبات مجلس بود تا از تزاحم آن با قوانين الهي پيشگيري نمايد. شيخ با مجلس و انتخابات مخالف نبود، او به دنبال مكانيزمي ميگشت كه از عدم مغايرت مصوبات مجلس با شرع خاطر جمع شود. امام(ره) اين آرمان شيخ فضلالله را در نظام سازي محقق ساخت و با ابداع شوراي نگهبان عملاً به جمهوريت هويت بومي، ديني و ملي داد. قطعاً جمهوريت از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است و مجلس به شكل و شمايل فعلي تجربه غرب است. اما امام (ره) با شوراي نگهبان، ايضا مجمع تشخيص مصلحت نظام آن را بومي كرد و «جمهوري اسلامي» را به تكامل رساند.
به صورت خلاصه ميتوان گفت كه خلأ و نارساييهاي انقلاب مشروطه توسط امام (ره) جبران گرديد و ايشان ضمن تأييد مشروطه، مشروعه را به صورت عقلاني و نظري و عملي به آن تزريق كرد. به تعبير ديگر حركت سياسي الهي امام (ره) صورت تكامليافته مبارزه علماي اسلام در صد سال گذشته بود كه با فهم و ابداع مثالزدني امام (ره) به نظام سازي منجر شد و تحير دنياي معاصر را برانگيخت و اگر ديروز مردم تهران در پاي اعدام شيخ فضلالله كف زدند، در تشييع جنازه امام(ره) با حضور ۱۱ ميليوني شركت كردند و براي برخورد با همه موانع تا پاي جان ايستادند و اين ايستادگي همچنان ادامه دارد.