اهداف عمليات بدر دستيابي و تسلط بر جاده ترانزيت العماره- بصره و نيز راهيابي به غرب دجله و تسلط بر سه استان ناصريه، العماره و بصره از اهداف اين عمليات بود. همچنين پاكسازي پاسگاههاي ترابه و بلال، ابوليله و نيز روستاهاي البيضه، الصخره، پدخندق و انهدام پلهاي العزيز، خندق در حد شمالي عمليات و پاكسازي روستاها و انهدام پلهايي همچون جوبير و در حد جنوبي منطقه در دستور عمليات بود.
منطقه عمليات بدر
منطقه عمليات بدر در غرب هورالهويزه واقع است كه از شمال به ترابه و زجيه و از جنوب به القرنه و كانال سرتيپ محدود ميگردد. اين منطقه داراي دو نوع طبيعت است. ۱- خشكي ۲- هور. خشكي اين منطقه داراي دو كيلومتر عرض در مقياس حداقلي و ۸ تا ۹ كيلومتر در حداكثري است. يعني دو كيلومتر عرض در زجير و ۸ تا ۹ كيلومتر در غدير و الهاله ميباشد. طول منطقه عمليات از ترابه تا الهويدي حدود ۵۰ كيلومتر ميباشد كه زمين آن از جنس خاك رس نمكي و در نزديكي سيلبندهاي هور نيز با نشت آب، منطقه حالت باتلاقي پيدا كرده است. اين منطقه توسط رودخانه دجله به دو قسمت غربي و شرقي تقسيم ميشود. جاده مهم و حساس بغداد- بصره نيز در غرب رودخانه واقع است. «وسعت كل منطقه عمليات اعم از خشكي و هور ۱۰۰۰ كيلومتر مربع ميباشد كه ۲۵۰ كيلومتر آن خشكي است و مابقي آن را آب و هور تشكيل ميدادند.»
طرح عمليات بدر
براي انجام عمليات، منطقه مورد نظر به دو محور شمالي و جنوبي تقسيم شد. محور شمالي به قرارگاه نجف و محور جنوبي به قرارگاه كربلا واگذار شد. همچنين به دو قرارگاه فرعي ظفر و نجف۲ مأموريتهاي جداگانه به صورت احتياط و فريب واگذار شد. به اين ترتيب كه قرارگاه ظفر به صورت هليبرد نيرو از العزيز به طرف شمال در غرب رودخانه دجله حركت كند و نجف۲ نيز مأموريت اجراي آتش روي جاده العماره- بصره و شمال پل العزيز را به عهده داشت (به نقل از حاج قاسم صادقي)
در منطقه قرارگاه كربلا لشكرهاي ۸ نجف اشرف و ۳۱ عاشورا به سرعت خود را به خط دوم دشمن رسانده و در ساعت ۲ بامداد پس از پاكسازي اين خط به سمت دجله حركت نمودند. تيپ ۴۴ هوابرد پس از شكستن خط اول سريعاً يك گردان ۱۱۰ نفري انفجار را به همراه مواد لازم از روي جاده خاكي جزيره به سمت پل فرستاد و در ساعت ۲:۳۰ بامداد اعلام كرد پل جبير از دو طرف منهدم شد.
در منطقه قرارگاه نجف اشرف به علت وجود كمينهاي متعدد و زياد (موج دوم نيروها بايد از آبراههاي اصلي حركت كرده، با اين كمينها درگير و در نتيجه متوقف ميشدند.
يكي از يگانهاي قرارگاه نوح نيز در قسمت پد الهويدي و سيلبند اول دشمن به موانع دشمن برخورد كرده و سپس با تعريض محور و حل مشكلات در ساعت ۳ بامداد خط اول شكسته و پاكسازي پد الهويدي را تا ساعت ۳:۲۰ به پايان رساند و در سمت داخل پيشروي كرد.
در آغاز روشنايي صبح ساعت ۶ قرارگاه نجف پاكسازي خط اول خود را به جز النيفه به اتمام رساند در حالي كه واحدهايي از لشكرهاي ۷، ۵ و ۱۴ روي خط دوم درگير بودند. در اين ميان نيروهاي لشكر ۲۵ به علت طولاني بودن مسير خود تا صبح به هدف نرسيده و به عقب برگشتند. منطقه ترابه نيز به طور كامل پاكسازي شد.
پس از الحاق نيروهاي قرارگاه كربلا در خط اول و دوم لشكر ۷ از سمت شمال به سمت دجله اقدام به پدافند به سمت شمال كرد و واحدهايي از لشكرهاي ۸۱ و ۳۱ به كنار دجله رسيدند.
در منطقه قرارگاه نوح نيز لشكر ۴۱، پد الهويدي و سيلبند اول را پاكسازي كرد.
با شروع روشنايي صبح پاتكهاي دشمن آغاز شد. فشارهاي متعدد دشمن در طول روز اول منجر به باز پسگيري پد الهويدي و رخنه محدود در چند محور ديگر شد.
در شب دوم واحدهايي از قرارگاه نجف در محور چهارراه دوم پد خندق و جنوب آن وارد عمل شدند ليكن با مقاومت دشمن مجبور به عقبنشيني شدند. در اين ميان قرارگاه كربلا موفق شد منطقه۶ را تصرف و تأمين كند. همچنين واحدهايي از اين قرارگاه موفق شدند خود را به دجله رسانده و رو به جنوب پدافند نمايند.
با شروع روشنايي صبح روز دوم، پاتكهاي دشمن با شدت بيشتري آغاز شد و تا پايان روز منجر به موفقيت دشمن در بازپسگيري برخي مناطق شد.
و در روز سوم عمليات با بمباران هوايي دشمن تعدادي از واحدهاي قرارگاه نجف در وضع نامناسبي قرار گرفتند و چهارراه پد خندق به دست دشمن افتاد و نيروهاي خودي در ۶۰۰ متري اين چهارراه مستقر شدند.
در شب و روز چهارم عمليات واحدهاي قرارگاه نجف به علت عدم الحاق و فشار دشمن به مواضع قبلي خود عقبنشيني كردند.
در شب پنجم قرارگاه كربلا با نيروهاي باقيمانده خود به غرب دجله تك نمود، با اينكه اين قرارگاه توانست قسمت اعظم پل ابوعدان را تخريب كند اما با فشارهاي دشمن تا صبح روز پنجم (۲۵/۱۲/۶۳) مجبور شد منطقه غرب دجله را به جز كيسهاي تخليه كند.
با روشنايي صبح روز پنجم پاتك دشمن شدت بيشتري گرفت و تا بعدازظهر اين روز دشمن موفق به ايجاد رخنه در كناره شرقي دجله و برهم زدن آرايش پدافندي رزمندگان اسلام شد.
با روشنايي صبح روز ششم پاتكهاي دشمن افزايش يافت. با فشار دشمن و پراكندگي واحدهاي خودي وضعيت خط بسيار نامساعد شد. (بر همين اساس به علت عدم تضمين خط پدافندي منطقه تمامي نيروها در خطر انهدام قرار ميگرفتند.) بر همين اساس تصميم به عقبنشيني گرفته شد اين عقبنشيني از ساعت سه بعدازظهر ۲۶/۱۲/۶۳ تا ۱۰ شب ادامه داشت.
منطقه ترابه و پد خندق تا ۷۰۰ متري شرق چهارراه پد در دست نيروهاي خودي باقي ماند.
طي عمليات بدر علاوه بر تحميل تلفات سنگين به ارتش بعث، بيش از ۵۰۰ كيلومتر مربع از منطقه هور از جمله روستاهاي ترابه، لموك، نهروان، فجره و نيز جاده خندق به طول ۱۳ كيلومتر كه فاصله آن تا جاده العماره- بصره شش كيلومتر است به تصرف نيروهاي خودي درآمد.
لازم به ذكر است پس از عمليات بدر عراق با استفاده از پشتيباني هوايي و موشكي حملات گسترده به شهرها و مناطق مسكوني و نفتكشهاي ايران را آغاز نمود.
(گزيدهاي از اطلاعات مركز جنگ، سرهنگ يوسف غلامي و حاج قاسم صادقي)
خاطراتي از عمليات بدر چادر شهدا
روز سوم عمليات بود. در چادر فرماندهي در جنريره مستقر بوديم. ناگهان صداي انفجار مهيبي آمد. از صداي انفجار از سنگر بيرون آمدم. دود غليظ ناشي از انفجار را ديدم. هنگامي كه به نزديكي محل انفجار رسيدم بيشك و بيگمان متوجه چادر بچههاي تخريب شدم، به محل انفجار كه رسيدم، صحنه عجيبي را ديدم. راكت شيميايي به سر در سنگر بچههاي تخريب خورده بود كه داخل سنگر ۱۲ نفر از بچههاي تخريب بودند. ۹ نفر از بچهها بدون حركت در داخل چادر به شهادت رسيده بودند و سه نفر از بچهها خود را به در چادر سنگر رسانده و در جلوي در به شهادت رسيده بودند. رزمندگان با ديدن اين صحنهها شور و شوقشان بيشتر ميشد و هيچ ترس و نگرانياي در چهرههاي اين بسيجيها مشاهده نميكردي. ناگهان يك بسيجي كمسن و سالي صدا زد حاجي بچهها منتظرن، خدا قسمت ما هم كند انشاءالله. در جنگ جهاني دوم در منطقه عمليات (مارلوا) نيروهاي آلماني به خاطر عبور از گذرگاه ۸ كشته دادند كه تأثير آنقدر بود همه عقبنشيني كردند.
نگراني حاج عباس قبل از عمليات عباس كريمي را ديدم، خيلي ناراحت به نظر ميآمد. جلو رفتم از عباس سؤال كردم چيزي شده؟ گفت ۳ نفر از اين «آ»ها رفتند و پناهنده شدند. (آ. به ارتشيهاي درجهدار گفته ميشد) آن روز متوجه نشدم كه عباس از لو رفتن عمليات كاملاً اطلاع دارد و تمام نگراني و ناراحتياش از پناهنده شدن آنان به خاطر عمليات بدر است.
شهيدي كه محل دفنش را نشان داد
براي جلسه مجبور شديم بياييم تهران. پس از پايان جلسه به سمت جنوب حركت كرديم. سر راه رفتيم بهشتزهرا. عباس گفت برويم سر خاك شهدا. اتفاقاً رفتيم همين جايي كه الان دفن است. او بالاي قبر شهيد اقاربپرست ايستاده بود و زل زده بود به قبر و عكس شهيد. چند دقيقهاي همين طور ماتش برده بود. معنايش را نفهميدم تا آن روز كه آمديم بهشتزهرا عباس را دفن كنيم، ديدم كنار قبر شهيد اقاربپرست را كندهاند.
عباس كه به شهادت رسيد وقتي به من اطلاع دادند آمدم شهرك شهيد كلانتري، قبل شهرك رفتم معراج شهداي اهواز و عباس را از آنجا تحويل گرفتم كه ببرم تهران. آمدم شهرك و رفتم به خانم شهيد دستواره گفتم عباس شهيد شد و من دارم ميبرمش تهران. وقتي رفتم به خانم عباس اطلاع بده. از شهرك كه آمدم بيرون داشتم ميرفتم (بين دو كوهه و شهرك) شيخ حسين انصاري را ديدم. وقتي به شيخ حسين گفتم، همانجا كنار جاده عباس را درآورديم و يك تشييع جنازه كوچكي كرديم كه حاجبخشي هم رسيد و تعدادمان ۱۰ نفر شد. به خاطر اينكه شيخ حسين نميرسيد بيايد تشييع گفت همان جا يك تشييع كوچكي كنيم و چه تشييع جنازهاي بود. قبل از آن هم با ماشيني كه عباس داخل آن بود رفتم دو كوهه دور ميدان صبحگاه به ياد همه آن روزها يك دور عباس را چرخاندم. چون ميدانستم عباس كريمي نه به عنوان فرمانده لشكر بلكه به عنوان حاج عباس دلش براي دوكوهه و بچههايش و زمين صبحگاهش تنگ ميشود.
نقش امام در عمليات بدر قبل از عمليات اشعاري در جامعه باب شد: جنگ جنگ تا پيروزي اما امام به يك پيروزي اعتقاد نداشت. اعتقاد امام پيروزيهاي متعدد بود به همين سبب ميبينيم كه هنگام عمليات بدر، امام ميگويند جنگ تا دفع فتنه از عالم. حتي زماني كه ما داخل خاك عراق رفتيم بعضي از بچهها ميگفتند كه حكم شرعي آن است كه اين زمين غصبي است و نماز ندارد. هنگامي كه به گوش امام رسيد امام فرمود اسلام حد و مرز ندارد. هرجا كه در هر روز مستقر شد حد و مرز آن از آنجا شروع شده تا استقرار در جاي بعدي يا به عبارتي تا عمليات بعدي كه اگر اسلام جايي را دوباره به تصرف درآورد حد و مرز آن باز تغيير ميكند و از مناطق جديد شروع ميشود.
سؤالاتي درباره عمليات بدر ضرورت بدر چه چيزي بود كه با اينكه بعضي فرماندهان از لو رفتن عمليات خبر داشتند باز عمليات را انجام دادند؟ هر عملياتي در هر زماني مشخصه خود را دارد. بعضي عملياتها اقتصادي يا سياسي و... بودند. مثلاً كربلاي۵ هدفش انهدام ماشين جنگي دشمن بود. در بدر بود كه موشك جواب موشك اتفاق افتاد كه بچهها بغداد را ميزنند. يك عمليات براي دفع فشار اقتصادي انجام ميگيرد و امثالهم بدر براي كاهش فشارهاي اقتصادي و نظامي عراق لازم بود. براي چاههاي نفت موجود در جزيره كه بعدها متوجه آنها شديم، لازم بود...
علت شكست بدر چه بود؟ اطلاعات عمليات توسط يك سري از عوامل نفوذي يا همان عواملي كه امثال عباس كريمي از آنها خبر داشت به صورت نيمهكامل (ناقص) و دست و پا شكسته دست دشمن رسيده بود اما مسئله مهمي كه باعث شكست اين عمليات شد عدم الحاق نيروها بعد از انجام مأموريت بود. اين عدم الحاق يعني وجود روزنهاي براي نفوذ دشمن كه دشمن از همين روزنه استفاده كرد و آن را تقويت كرد و توانست نتيجه مطلوب خود را به دست آورد و بدر عاملي شد كه سپاه تا آخر جنگ عمليات مشترك انجام ندهد. اگر قرار به انجام مأموريت با ارتش هم بود به صورت يگان پشتيباني يا پدافند استفاده شد و ديگر با هم به صورت دو عنصر عملكننده به انجام مأموريت نپرداختند.