
کاری که در عرف دیپلماتیک، وظیفه هر کشوری است و طبیعی هم هست، اما خیل پلیس، آنقدر انبوه بود که مرا در این اندوه فرو برد؛ «کاش از دستاوردهای انقلاب اسلامی، از بهمن خونین، از خون شهدا، از خون دل جانبازان، از ولی فقیه، و از اصول و ارزشها نیز همین طور سفت و سخت، مثل سفارت انگلیس، پاسداری میکردیم، که در این صورت، هرگز، نه ندایی به «أین عمار» بلند میشد و نه صدایی از نوشیدن جام زهر». این از دل نوشت، اما از آنجا که عقل و دل، جدای از هم نیستند، خلاصه یکی از نوشتههای سالیان پیشم را که سخنی با دانشجوی بسیجی معترض به سیاستهای روباه پیر بود، در زیر میآورم. این نوشته در تاریخ ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ در صفحه نسل سوم روزنامه کیهان، با عنوان «زیر نور مهتاب» کار شده بود؛ «بعد از ظهر آن روز، تو را هم دیدم. دیدم که دلت خون است. ناراحتی. غم قرنها شیعه بودن در سینه داری... دیدم که تو هم مثل من صبرت به سر آمده. آخر ابلهان زبان به طعنه گشوده بودند که سفارت، سفارت ارباب است! تو آمدی؛ تمثال مهتاب در دست، تا بگویی: روباه پیر، ارباب ابلهان است... و دیدم که او هم مثل ما بود، گر چه در لباسی متفاوت. او موظف به برقراری نظم بود و ما مأمور به اعتراض... پس حتی آن وقت که تو با او درگیر شدی، و من داشتم مظلومیت تو را مینوشتم، یک آن دلم برای او نیز سوخت... تنها عمل به تکلیف، او را او، تو را تو، و مرا من کرده است، و الا ما همه یک نفر بودیم... و من دیدم کار او سختتر است. باز تو یک جوری با فریاد، عقدههایت را خالی میکنی، اما دست تقدیر، او را محافظ سفارتخانه ای کرده است که اگر به دلش راهی پیدا کنی، خواهی یافت که او، از من و تو بیشتر معترض است... و حالا نه که باید ساکت بماند، بلکه باید به حکم تقدیر، و به حکم زندگی در دنیای دیپلماسی، حافظ جان آنهایی باشد که در سه راهی شهادت، جان خودش، دوستش، فرماندهاش، همکارش، و برادرش را به بازی گرفتند. مبادا نمک روی زخم او بپاشی. او نیز از توست، و سکوتش، بخشی از فریاد توست...».
حالا ۷ سال بعد از آن نوشته، چند نکته بنویسم و خلاص. قبلش از توی خواننده میخواهم، لطفاً روح مطلب را بگیری و گمان نبری که قصد طعنهای در کار است. یکی اینکه چندی پیش، رهبر انقلاب در وصف بسیج، اشاره کردند که بسیجی، مجاهد است، اما افراطی و بی انضباط نیست. این را هم اشاره کردند که آفت بصیرت، از خودراضی بودن است. احتمالاً میشود فرض کرد که از خودراضی بودن، آفت غیرت و شجاعت هم میتواند باشد. دیگر اینکه کمال بیانصافی است اگر ما، فقط و فقط خودمان را انقلابی و غیور بدانیم و در این باره به قوای ۳گانه ظلم کنیم. فیالمثل، همگان دیدند که همین مجلس، علیه روباه پیر، انصافاً شجاعت به خرج داد و از کانال درست و منطقیاش، ضربات اساسی بر پیکر نحیف انگلیس خبیث وارد کرد. شاید اگر در آن غوغای پاییزی، برخی زیاده رویها صورت نمیگرفت و برخی منم منمها رخ نمیداد، اخراج سفیر انگلیس در بستر مناسب، و با هزینه معقولتری میتوانست شکل بگیرد.
سومین نکته این است؛ وزوایی و ورامینی، اول از دیوار لانه نفس خودشان بالا رفتند، بعد فاتح لانه جاسوسی شدند. قطعاً شهدای بسیج، بهترین الگوی بسیجیان امروزند و لابد جز این هم نیست که این همه دشمن، از بسیج و بسیجی، متنفر است. نکته بعدی آنجاست که ما از فرط جوانی و خامی و سری پر از سودای احساسات، مبادا رفتار و گفتارمان به گونهای باشد که انگار با نیروی محترم انتظامی، بیش از روباه پیر، سر جنگ داریم! حتی در منظری دیگر، اگر مطالبه عدالت خواهانه ما از قوه قضائیه، جوری باشد که انگار ما، یقه دستگاه قضا را محکم تر از گریبان فتنهگران و منحرفین و آقازادهها چسبیدهایم، حتماً کار ناپسندی است. نه جای حاشیه با متن باید عوض شود، و نه جای طرفین دعوی. نکته پنجم، مراقبت دائم ماست از این مسئله که مبادا از خیزش حق ما، اولاً؛ بار مضاعفی روی دوش نظام، آن هم در شرایط حساس فعلی، تحمیل شود، ثانیاً؛ جریانات سیاسی، به ویژه انحرافی، سوء استفاده کنند.
آخرین نکته اما این است؛ در تاکتیک نظامی، گاهی برای پیشرویهای چند کیلومتری، اگر چند متری عقب نشینی لازم باشد، اسم این کار، نه ترس است و نه محافظه کاری. در چنین منظومه ای، باید ایمان داشت به تصمیمی که عقلای قوم میگیرند، که در رأس ایشان، قطعاً «آقا» جز به پیشروی در اعماق استراتژیک دشمن فکر نمیکنند. این نکات، نکاتی بود که نمیشد به تفصیل از آن سخن گفت و سربسته باید مینوشتم، لیکن آنچه متن، یعنی حقیقت ماجراست، این است که جمهوری اسلامی، اصولاً منت شرق و غرب، به خصوص کشورهای مفلوک اروپایی، نیز امريكا را هرگز نخواهد کشید. اصولاً در مقطع خیزش ۹۹ درصد دنیا علیه یک درصد سرمایهدار، باید منت انقلاب اسلامی را کشید. تیتر یک دنیای معاصر، «نه» گفتن ملتها به نظام سرمایهداری است.
امريكا و انگلیس و دول بیخاصیت اروپایی و یکی هم این اسرائیل بیصفت، شاید در عرض چند دقیقه، گیرم چند روز، بتوانند با چیزهایی از قبیل فراخوان سفرا و جنگ سفارتخانهها و چه و چه، جای متن و حاشیه را عوض کنند، اما رسانه اصل کاری دنیا، چندی است که از غولهای دروغ پراکنی، به حلقوم ملتها ارتقا پیدا کرده. انقلاب اسلامی بر اساس آرمانی شکل گرفت که امروز، در لسان جهانیان شنیده میشود. گفت: «خوش تر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران». انقلاب اسلامی در دوره مظلومیتش باج نداد، الان که عمراً!