اين جنگ كه ميان لبناني ها به «نبرد تموز» شهرت يافته است براساس يك «نقشه جامع» كه آمريكا، انگليس، فرانسه، رژيم صهيونيستي، مصر، اردن، عربستان و احزاب شاخص طيف ۱۴ مارس لبنان طراحي کرده بودند، آغاز شد.
در همان هفته اول ارتش رژيم صهيونيستي كه توانايي جنگيدن با حزب الله را نداشت، مايل بود پايان جنگ را اعلام كند ولي آمريكايي ها اصرار داشتند كه اسرائيل چيزي را به دست آورد و سپس آتش بس اعلام کند.
از اين رو سه هفته ديگر با اصرار آمريكايي ها جنگ ادامه پيدا كرد ولي در نهايت آمريكا نيز تسليم شد و با تصويب قطعنامه ۱۷۰۱ شوراي امنيت- كه شباهت زيادي به قطعنامه ۵۹۸ دارد- بر پايان آن مهر تأييد كوبيد.
وقتي جنگ تمام شد، دو طرف جنگ در دو وضع كاملاً متفاوت قرار داشتند. اسرائيليها يكي- يكي به شكست سنگين خود اذعان كردند و البته آمريكايي ها نيز اين گونه اعتراف كردند: «هيچ كس پيروز نشده است!»
حالا ديگر شكست ناپذير بودن ارتش صهيونيستي، اقتدار هول انگيز نيروي هوايي آن، قدرت اطلاعاتي موساد و نقش مؤثر حمايت هاي سياسي غرب و اعراب از تل آويو در مقابل حزب الله فرو ريخته و موجي از بي اعتمادي تار و پود دولت ساختگي، ملت پوشالي و ارتش را به لرزه درآورده بود و ثبات قبل از جنگ جاي خود را به بي ثباتي داده بود.
از آن طرف حزب الله لبنان پس از جنگ مورد تحسين فراوان ملت ها قرار گرفت حالا ديگر مردم ۳ تا ۴ ميليوني لبنان مي توانستند خود را در كانون توجهات ۳۰۰ ميليون عرب و حدود ۵ /۱ ميليارد مسلمان ببينند و حسن نصرالله در صدر شخصيت هاي عربي بنشيند.
جنگي كه از ۲۱ تير با ورود نظاميان صهيونيستي به جنوب لبنان و اسارت دو نظامي اين رژيم به دست حزبالله ميان دو طرف آغاز شد تا ۲۳ مرداد زمان اعلام آتشبس ادامه يافت و حزب الله با حفظ ابتكار عمل در صحنه سياسي و نظامي، به دفاع قهرمانانه خود ادامه داد.
از روند گزارشهاي رسيده از كانون درگيريها در لبنان و همچنين اظهارات منابع سياسي و خبري جهان چنين برميآيد كه حزبالله به مراتب بيشتر از رژيم صهيونيستي توانسته است در اين روياروئي نابرابر، اعتماد به نفس خود را حفظ كند. به طوري كه دولت هاي غربي حامي اسرائيل و همچنين بعضي مقامات صهيونيستي شديداً تلاش داشتند تا دولت اين كشور را به پذيرش آتشبس در برابر حزبالله ترغيب كنند.
اينكه چرا صهيونيست ها با دادن ده ها كشته، نتوانستند ۲ نظامي اسير خود را در جنوب لبنان آزاد سازند، سؤالي است كه پاسخ آن را بايد در جايگاه و موقعيت حزبالله در داخل و خارج لبنان جستجو كرد.
ريشه يابي پيروزي حزب الله در لبنان در تحليل چگونگي تفوق حزبالله بر نيروهاي اشغالگر، علل و عوامل زيادي را ميتوان برشمرد. از جمله ميتوان به بهرهگيري حزبالله از حمايتهاي افكار عمومي جهانيان در دفاع از خود استناد کرد و ميتوان فعاليت هاي مقاومت اسلامي را در چارچوب اقدامات يك نهضت آزاديبخش قرار داد.
حملات فرسايشي و استمرار جنگ هاي پارتيزاني و تهديد مناطق مسكوني شمال اسراييل به عنوان اهرم فشار مناسب و برگ برندهاي ارزشمند تلقي ميشود كه اسراييل را به خروج از گرداب لبنان وادار خواهد كرد. چنانچه همين عامل بود كه صهيونيستها را در خرداد ۱۳۷۹ به فرار از لبنان مجبور كرد.
نكته قابل توجه اينكه حزبالله به خوبي ميدانست كه چه ميخواهد. هدف روشن و واضح، آنان را در برابر نيروهاي اشغالگر همگام و منسجم كرده بود. افزون بر اين آنان ميدانستند كه دشمن توان و امكان بهرهگيري از سلاح هاي كشتار جمعي و غير متعارف را ندارد. از سوي ديگر آنان بازيگران مستقلي بودند كه به راحتي در ميان مردم جاي ميگرفتند و رژيم صهيونيستي براي هدف قراردادن آنان به ناچار بايد ملت لبنان را نشانه ميرفت.
ساير عللي كه براي پيروزي حزبالله برشمرده ميشود، نظير مردمي كردن مبارزه، استقلال عمل، پنهانكاري مفرط، وجود رهبران نظاميـ سياسي كارآمد، انسجام فوقالعاده، بهرهگيري از روش هاي نوين جنگ چريكي و استفاده از عمليات رواني عليه مزدوران و ... هر يك به سهم خود مهم و قابل تأمل است.
آنچه اين نيروي اندك را برتري بخشيد نه عِدّه و عُدّه نظامي، بلكه اعتماد راسخ آنان به درستي راه و مسير انتخاب شده و اعتقاد عميق آنان به پيروزي ـ در هر دو حالت شكست دشمن يا شهادت ـ بود.
آنان با الهام از مايههاي عميق تفكر شيعه و با تكيه بر وعدههاي الهي در حمايت از مظلوم، فارغ از قواعد سياسي مرسوم به ميدان مبارزه با اسرائيل وارد شدند و از آنجا كه در محاسبات عقلاني معطوف به ارزش آنان، شكست، سازش، همزيستي با اشغالگر، پذيرش امر واقع، يأس از مبارزه و طولاني شدن آن و فريب وعدههاي دشمن جايي نداشت، پيروز شدند.
مهم ترين عواملي كه در موفقيت اين تجربه مؤثر بوده است، به ترتيب بررسي مي شود:
۱ـ جنبه ديني مقاومت جنوب لبنان در خلاء متولد نشده است، بلكه اين مقاومت مولود فضاي مبارزه و نبرد با اشغالگران صهيونيست در جنوب لبنان است كه مقاومت فلسطين آن را از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲ بر ضد رژيم اشغالگر استمرار بخشيده و جبهة مقاومت ملي لبنان از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۵، آن مبارزه را در دوران گذشته ادامه داده است. مقاومت كنوني نيز حلقهاي از حلقههاي نبرد و مبارزه با اشغالگران و مزدوران آن است، با اين تفاوت كه داراي جنبة ديني ـ مذهبي است. معروف است كه مقاومت كنوني، در درجه اول مقاومت اسلامي است. جنبة ديني ـ اسلامي مقاومت، از زمان تجاوز اسرائيل به لبنان در سال ۱۹۸۲ تاكنون نقش بسيار مهمي در رويارويي با نيروهاي اشغالگر، خواه در سطح مردمي و خواه در سطح نيروهاي مقاومت، داشته است. اين نكته روشن است كه دين در محيطي ميتواند به عنوان يكي از متغيرهاي اساسي شخصيتي و تاريخي به حساب آيد كه جنبههاي ديني بتواند، انگيزه مؤثري براي جنگ، جهاد و شهادت را به وجود آورد.
مقاومت لبنان كه جنبه ديني آن به عنوان يك نقطة اساسي براي تمايز آن از ساير مبارزات به حساب ميآيد، موفق شده است تا آن را با جنبههاي ملي در همآميزد. بدين علت جنگ با نيروهاي اشغالگر به عنوان يك وظيفة ديني و ملي براي آزادسازي سرزمين و نيل به حاكميت به حساب ميآيد.
همچنين مقاومت در اين جا موفق شده است تا ميان نقش مردمي خود در رويارويي با اشغالگران و ميان نقشي كه دولت در زمينههاي امنيتي، اجتماعي و توسعه دارد، تفاوت قائل شود. تاكنون مقاومت خود را به عنوان جانشيني براي دولت مطرح نكرده است.
۲ـ تعيين اولويتها مقاومت لبنان در دو دهة گذشته با عمليات نظامي در جنگي همه جانبه با رژيم اشغالگر و مزدورانش، توانسته است رويكرد راهبردي خود را براساس معادلة ذيل تعيين کند:
الف: مقابله به مثل شديد ضد دشمن به ويژه در جبهههاي مرزي
ب: انعطاف و ميانهروي در داخل و همكاري با نيروها، احزاب و طوايف لبناني، بدين منظور كه از مقاومت در همة سطوح حمايت شود و حوزة افكار عمومي حامي حزبالله گسترش يابد.
اگر چه مقاومت لبنان از پيچ و خم هاي خطرناكي عبور كرده و به ويژه در گسترش روابط با دولت و نهادهاي آن، شاهد نقاط عطفي بوده، اولويتهاي فوق هيچگاه تغيير نكرده است. با وجود برخي تنشها ميان مقاومت و دولت لبنان، هيچ گاه اين تنشها به منازعات مسلحانة داخلي يا منازعات غير مسلحانه منجر نشده است. رابطه مقاومت با ارتش در سالهاي اخير به رابطة همكاري و هماهنگي تبديل شده و اين نخستين بار است كه در تاريخ مقاومت لبنان چنين چيزي اتفاق ميافتد. اين همكاريها موجب تسهيل برخي از فعاليت هاي ميداني مقاومت اسلامي شده است.
همچنين پس از اين همكاريها بسياري از مزدوران و شبكههاي امنيتي مرتبط با دشمن كشف و كساني كه دستگير شدهاند در محاكم قضايي لبنان محاكمه شدهاند. اين همكاريها ميان مقاومت و دولت لبنان، خشم اسراييليها را برانگيخت، به طوري كه انتقادات شديدي به دولت لبنان ابراز شد.
اهميت چنين رابطة گرمي با دولت و ارتش لبنان را نميتوان جز از طريق مقايسه با تجارب مقاومت لبنان در گذشته، درك کرد. اين ارتباط در مقايسه با مقاومت فلسطين كه همواره ميان آن و دولت فلسطيني، ترديد متقابل و بي اعتماد وجود داشته، رابطهاي بسيار معنادار است.
نكتة مهم ديگر كه يادآوري آن ضروري است اينكه اسراييل اين سطح از روابط رسمي دولت لبنان با مقاومت و ميزان حمايتهاي مردمي از آن را خوب درك ميكند. در نتيجه همواره تلاش كرده تا از طريق عمليات تلافيجويانه ضد شهروندان و غير نظاميان و زيرساخت هاي اقتصادي در همه مناطق لبنان حتي مناطقي كه با خطوط نبرد فاصلة زيادي دارد، روند همكاريها را به گونهاي تخريب كند كه لبنانيها احساس كنند آنچه مقاومت انجام ميدهد چه تبعاتي براي آنها دارد و براي فعاليتهاي مقاومت چه بهاي سنگيني بايد بپردازند.
با اين همه هيچيك از جنايات اسرائيليها در لبنان نتوانسته است اولويتهاي مقاومت را تغيير دهد و يا اينكه در اولويتهاي مقاومت تأثير بگذارد و به رابطة مقاومت با دولت لبنان خللي وارد سازد يا ميان مقاومت و ساير نيروهاي سياسي، اجتماعي و ديني در لبنان اختلاف و تفرقه ايجاد كند. باوجود تجاوزات، مقاومت در جنوب لبنان استمرار يافته و حتي در بسياري از موارد عمليات خود را تشديد کرده است.
نكته بسيار مهمي كه نبايد فراموش كرد اين است كه مقاومت باوجود جنبه ديني ـ اسلامي و نفوذ گستردهاش در مناطق لبنان، از دعوت براي اسلامي شدن جامعه يا تحميل قوانين اسلامي بر آن، خودداري كرده است تا بتواند از بروز يا تعميق شكاف هاي موجود در جامعه مصيبتزده لبنان كه ساليان دراز درگير جنگ داخلي بوده، ممانعت كند.
۳ـ استفاده از روشهاي تبليغاتي رواني
مقاومت جنوب لبنان نخستين جنبشي است كه از فناوري جديد به ويژه در زمينة تبليغات ضد سربازان اشغالگر اسراييل استفاده کرده است. اين جنبش همچنين نخستين نيروي مقاومتي است كه به تهيه فيلم از عمليات تهاجمي اقدام كرده است. تصاوير پخش شده از اين عملياتها، تأثير بسيار بالايي بر روحيه مردمي كه در مناطق مختلف لبنان از مقاومت حمايت ميكنند، داشته و در مقابل موجب شكست روحي سربازان دشمن و افكار عمومي اسراييل شده است.
پس از اينكه تلويزيون المنار وابسته به مقاومت، تصاوير زندهاي از حمله تهاجمي موشكي نيروهاي حزبالله به مواضع دشمن و يا به شهرهاي صهيونيستنشين شمال اسرائيل پخش كرد، اين اقدامات تبليغاتي موجب بالا رفتن روحيه حاميان حزبالله و تضعيف روحيه دشمن شد.
۴ـ مؤسسات و نهادهاي مقاومت
در كنار جنگ همه جانبه و عمليات نظامي پي در پي، مقاومت پس از سالها رويارويي با نيروهاي اشغالگر، مسئوليتي يافته كه فراتر از فنون آموزشي و يا راههاي دستيابي به تجهيزات نظامي ضروري است. ادامه درگيري موجب ظهور جامعة ديگري در كنار مقاومت ( جامعة خانوادة شهدا، مجروحان و معلولان)، شده است. همچنين حمايت از كساني كه خانههايشان تخريب شده، از اماكن مسكوني خود كوچ داده شده و يا خانهها و منازلشان را ترك كردهاند، نيز بار مسئوليت حزبالله را سنگينتر كرده است.
بدين ترتيب پاسخگويي به نيازهاي اين جامعة جديد بخشي از تلاشهاي روزانه مقاومت شده است. مؤسسات و نهادهاي بهداشتي، اجتماعي و تربيتي مقاومت يكي پس از ديگري براي تأمين نيازمنديها و رفع مشكلات ناشي از اشغال متجاوزان ايجاد ميشوند. به عنوان مثال نهاد جهاد سازندگي كه مهندسان، متخصصان و كارگران در آن كار ميكنند،از سال ۱۳۶۷ تاكنون درصدد جبران خسارتهايي است كه در نتيجه تجاوزات اسرائيل به وجود آمده است. ترميم و بازسازي اماكني كه از بين رفته، حفر چاهها، كمك به ساخت درمانگاه ها و مدارس و برگزاري دورههاي آموزش كشاورزي، از اقدامات ديگر مؤسسه جهاد سازندگي به حساب ميآيد.
همچنين سازمان بهداشت اسلامي از زمان تأسيس در سال ۱۳۶۳ در زمينه خدمات پزشكي چه (در زمان جنگ و در زمان صلح) خدمات بسياري را عرضه كرده است. تربيت پرستاران و سازماندهي دورههاي بهداشتي در مناطق مختلف از مأموريتهاي اين سازمان بوده است. صندوق قرضالحسنه نيز كه در سال ۱۳۶۱ تأسيس شده با هدف ترويج وامهاي بدون ربا و كمك به نيازمندان به فعاليتهاي خويش مشغول است.
جمعيت كمكهاي خيريه اسلامي كه در سال ۱۳۶۶ تأسيس شده است، به منظور خودكفا شدن خانوادهها و بالا بردن سطح تربيتي و علمي و سرپرستي سالخوردگان و ايتام فعاليت ميكند. بنياد شهيد يكي ديگر از مؤسسات مقاومت است كه مأموريتش، كمك به خانوادههاي شهدا در سطوح تربيتي و علمي است. مؤسسه اسلامي آموزش و پرورش در سال ۱۳۷۲ تأسيس شده است. اين مؤسسه اقدام به ساخت مدارس در بيشتر مناطق لبنان نموده تا در درجه اول فرزندان شهدا و بعد فرزندان فقرا را تحت حمايت و سرپرستي قراردهد. اين موسسه همچنين متولي آموزش ديني فرزندان لبناني است و آنها را از لحاظ اسلامي و اعتقادي تربيت ميكند.
با توجه به اين مؤسسات و نهادهايي كه مقاومت به وجود آنها نياز دارد و براي تأسيس و گسترش آنها تلاش كرده است ـ مؤسساتي كه هزاران نفر رادر خود جاي داده ـ روشن ميشود كه مقاومت از اينكه در وضع نظامي محرمانه و در انزواي از محيط و جامعة خود، باقي بماند اجتناب ورزيده است. اين تماسها و ارتباطات متقابل اجتماعي و سياسي كه رهبران مقاومت در جامعة لبنان برقرار ساختهاند، كمك كرده است تا سياستهاي تطابق و سازگاري در رويارويي با تحولات سياسي داخل لبنان بدون آنكه در اولويت تشديد نبرد با ارتش اشغالگر تغييري حاصل گردد، شفافتر شود.
ميتوان عوامل ديگري را نيز كه در اين تجربه و پيروزي مؤثر بودهاند، اضافه كرد. از اين عوامل بايد به تمسك و پايبندي مردم و مبارزان لبناني به سرزمين خود اشاره نمود. باوجود تهديدات و بمباران هاي اسراييل، مردم لبنان اين مناطق را ترك نكردند. همچنين جديت مقاومت و انضباط عالي اين جنبش اسلامي ـ مردمي و پيگيريهاي گسترده درباره آنچه كه در اسراييل در سطوح نظامي، تبليغاتي و سياسي ميگذرد، اشراف اطلاعاتي و وارد نشدن رزمندگان در بازيهاي سياسي، از عوامل اين پيروزي به حساب ميآيند.
شايد بتوان گفت آنچه در جنوب لبنان اتفاق افتاد، پايان يك مرحله و آغاز مرحلة جديدي است. ناگزير اين تحول تاريخي، آثار خود را بر آيندة منطقه و بر آيندة احزاب سياسي و جنبشهاي مقاومت برجاي خواهد گذاشت. بدون شك، تجربة مقاومت در جنوب لبنان بر آينده منازعه با صهيونيسم در فلسطين و ساير كشورهاي عربي نيز، تأثير مهمي خواهد گذاشت.