کد خبر: 448619
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۶:۰۱
گفت‌وگوي «جوان» با همسر شهيد محمد گلدوي
فهميده‌اي نه به سن و سال و قد و قواره رهبر 13 ساله، فهميده‌اي به نام محمد گلدوي كه پدر يزدان پنج ساله و ياسين 45 روزه بود.
صغري خيل‌فرهنگ | بيست و چهارمين روز تيرماه سال ۱۳۸۹ زاهدان، شاهد شجاعت، غيرت و حماسه فهميده‌اي ديگر بود. فهميده‌اي نه به سن و سال و قد و قواره رهبر ۱۳ ساله، فهميده‌اي به نام محمد گلدوي كه پدر يزدان پنج ساله و ياسين ۴۵ روزه بود. نواي دعاي كميل در گرماي روز ۲۴ تيرماه ۱۳۸۹ در مسجد جامع گوش و جان هر شنونده‌اي را به وجد مي‌آورد. مردم مؤمن و خداجوي به مناسبت سالروز ميلاد ثارالله گرد هم آمده بودند تا جشن باشكوه ميلاد را به پا دارند.مراسم شروع مي‌شود در اين اثنا فردي مي‌خواهد بدون بازرسي از سمت خواهران وارد مسجد شود، شهيد محمد گلدوي قصد بازرسي او را دارد كه با ممانعت فرد مهاجم روبه‌رو مي‌شود. محمد گلدوي به او مشكوك شده و مانع ورودش به مسجد مي‌شود، اما او اصرار به حضور در ميان جمعيت حاضر در صحن را دارد كه محمد گلدوي او را در آغوش مي‌گيرد و با تلاش زياد مانع مي‌شود. در اين ميان تروريست جنايتكار با كشيدن ضامن اقدام به انفجار بمب مي‌كند.

رشادت شهيد محمد گلدوي مانع از بروز فاجعه‌اي بزرگ مي‌شود. اگر ايثار شهيد گلدوي نبود شايد تعداد شهدا و مجروحان بيش از آن چيزي مي‌شد كه شاهدش بوديم.

او سال‌هاي زيادي از عمرش را در مسجد جامع سپري كرد و در همان مسجد هم به فيض عظماي شهادت نائل گشت. آن روزها مهمان ۴۵ روزه خانه گلدوي از آنچه روي داد، باخبر نشد، اما طعم تلخ نبود پدر كه آميخته با شير مادر بود را چشيد. ليكن گذر زمان به ياسين دليري مردي پدرش را به اثبات مي‌رساند كه نامش براي هميشه در تاريخ شجاعت ماندگار خواهد شد.
با جعفر گلدوي برادر شهيد و فريبا كفاش همسر وي گفت‌وگويي انجام داده‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد. اما افسوس كه كاغذ و واژه ظرفيت نمايش صداي لرزان و گاه بغض‌هاي شكسته و اشك‌هاي جاري بر گونه فريبا كفاش را ندارد، كه مصاحبه‌مان بارها و بارها با گريه‌هاي اين همسر جوان شهيد گلدوي، قطع شد.

--------------------------------------------------------------------------------
از خودتان و چگونگي آشنايي با همسرتان بگوييد؟
فريبا كفاش متولد ۱۳۶۲، همسر شهيد «محمد گلدوي» هستم. ايشان تعميركار لوازم خانگي بود كه ثمره هفت سال زندگي‌مان شد يزدان و ياسين. يزدان ۱۷ آذرماه ۱۳۸۴ و ياسين ۵ خردادماه ۱۳۸۹ به دنيا آمده است.

از ويژگي اخلاقي همسرتان برايمان بگوييد؟!

محمد يك انسان مؤمن با اعتقادات مذهبي قوي بود. ايام محرم، ماه مبارك رمضان، همه اعياد و مراسم در مسجد و پايگاه مشغول بود. نه به خاطر اينكه او همسرم است مي‌گويم نه، اگر تمامي خانواده و بستگان از خصوصيات او بگويند كم گفته‌اند. شايد يكي از هزار ويژگي خوبش را بتوان بيان كرد. هيچگاه خستگي كارش را به خانه نمي‌آورد.

بهترين خاطره‌اي كه از شهيد در طول زندگي داريد، چيست؟

بهترين خاطره‌مان از محمد مربوط مي‌شود به ۴۵ روزي كه براي كار از طرف ستاد عتبات عاليات رفت كربلا. ۴۵ روز نبود اما وقتي بازگشت از حال و هواي آن روزها برايم مي‌گفت. در آنجا يكبار از داربست افتاده بود زمين كه اتفاق مهمي برايش نيفتاد. مقام شهادت را خيلي دوست داشت، آرزويش بود و بالاخره به آن رسيد.

شهيد گلدوي عضو بسيج بودند؟

بله، بسيجي فعال حوزه روح‌الله بود و مدت ۹ ماهي هم مي‌شد كه كارمند سپاه شده بود. كارش را خيلي دوست داشت. به كارش اهميت مي‌داد، حتي زمان تولد ياسين هم سركار بود و نتوانست بيايد.

از آذر ۱۳۸۴ و تولد يزدان برايمان بگوييد؟!

خيلي خوشحال بود كه خداوند به او پسري عطا كرده است. يزدان اخلاق و خصوصيات رفتاري پدر را دارد. او را به محل شهادت پدرش بردم و همه را برايش شرح دادم. او هم گريه كرد. دوست دارد انتقام پدرش را بگيرد، هر كسي از او مي‌پرسد، پدرت چگونه شهيد شد؟ مي‌گويد: «مرد سياهپوش پدرم را كشت.» او از ما مي‌خواهد برايش تفنگ بخريم. الان هم به مؤسسه قرآني مي‌رود و قرآن و احاديث را حفظ مي‌كند. خيلي حواسش به من است. هواي من را دارد. او مرد خانه‌ام شده، در كار خانه خيلي كمك مي‌كند. نظافت، گردگيري، شست‌وشو. من اجازه اين كارها را به او مي‌دهم تا مبادا دلش بشكند. يزدان خيلي باهوش است. اگر يك پنج‌شنبه او را به مزار پدرش نبرم، وسط هفته اصرار مي‌كند كه همين لحظه من را بايد ببري به مزار پدر! سرمزار شهيد قرآن مي‌خواند، بچه عاقلي است حقش نبود در كودكي يتيم شود.

تا به حال خواب شهيد را ديده‌ايد؟

بارها، خوابش را ديده‌ام. اين واقعاً به خود من ثابت شده كه شهدا زنده‌اند. اين حس به من آرامش روحي مي‌دهد. بارها اتفاق افتاد كه ناراحت بوده و مشكلي داشتم، شهيد محمد گلدوي به خوابم آمد و دلداريم داد، ناراحت اين وضعيت بود، مي‌گفت چرا غصه مي‌خوري، من دورادور مراقب شما هستم.

دوست داشتم به آرزويش برسد من نگران خودم نيستم. نگراني‌ام براي يزدان و ياسين است. دوست داشتم كنار من و بچه‌ها بود. نمي‌دانم فردا روز جواب ياسين را چه بدهم. هر سال اربعين امام حسين(ع) ديگ حليم بار مي‌گذاشت امسال به جاي او حليم را پختم. عيد قربان هم براي شهيد حاج محمد گلدوي قرباني كردم. آخر او در دوران خدمت سربازي از طرف نهاد مقام معظم رهبري به عنوان سرباز نمونه به حج عمره رفت.

رفتار شهيد با خانواده و شما چطور بود؟

مهمان‌نواز بود، در تمام مدت زندگي‌ام با او يك روز تلخ هم نداشتم. زندگي‌مان سراسر عشق بود و محبت. چون خودش مادر نداشت، مادرم را بسيار دوست داشت. در كوتاه‌ترين زمان هم به آنها سر مي‌زد. به خانواده پدرش بسيار احترام مي‌گذاشت. به آنها و به مشكلاتشان رسيدگي مي‌كرد.

چگونه از شهادتش مطلع شديد؟

از طريق پدر و برادرش مطلع شدم. گفتند مسجد بمب گذاشتند، ياسين را زمين گذاشتم و رفتم. باورم نمي‌شد. رفتيم اما محمد نبود. ميان كشته‌ها و زخمي‌ها دنبالش گشتم. شهيد محمد گلدوي چون همان لحظه به شهادت رسيده بود با آمبولانس به سردخانه بيمارستان امام علي(ع) برده بودند. جمجمه‌اش متلاشي و تمام بدنش از تركش بمب پر بود. دو دستش قطع و از پوست آويزان شده بود. فرداي آن روز ساعت ۹:۳۰ صبح پيكرش را به ما تحويل دادند.

از حال و هواي روز شهادتش برايمان بگوييد؟

محمد گلدوي ساعت ۱۳ روز پنج‌شنبه پاي پياده به سمت مسجد جامع رفت. نماز را در مسجد خواند و به خانه آمد. آن روز حال عجيبي داشتم. با شور و حال خاصي ناهار را پختم، انگار كه مهمان خاصي داشتم. ناهار را با آب و تاب خاصي آماده كردم. محمد كه آمد، ناهار را خيلي با اشتها خورد گفتم: چيه محمد؟ گفت: نمي دانم غذايت خيلي خوشمزه شده، هرچه مي‌خورم سير نمي‌شوم.

بعد هم دوستش آمد، ماشين را روشن كرد، سرش پايين بود كلاهش اجازه نمي‌داد چهره‌اش را ببينم، گفت:‌ مراقب بچه‌ها باش! اگر نيامدم برو خانه مادرت! ياسين را بوسيد و رفت. هيچگاه فكر نمي‌كردم اين لحظات آخرين ديدار ما باشد.

نتيجه اين اقدام شهادت‌طلبانه ايشان چه بود؟

ثبت شدن در تاريخ‌‌ است كه شهيد محمد گلدوي، فهميده ديگري براي ايران شد. همه برايش سوختند، فرقي نمي‌كند شيعه و سني برايش گريست. مراسم تشييع پيكرش شلوغ‌تر از مراسم عاشورا بود. از همه شهرها آمدند، شهيد گلدوي اگر جانش را فدا نمي‌كرد، فرد مهاجم وارد محوطه مسجد مي‌شد و شايد بيش از صد نفر كشته و زخمي مي‌شدند.

من به او و رشادتش مي‌بالم. راضي‌ام به رضاي خداوند متعال. عامل انتحاري‌اش را هم ديدم سن بسيار كمي داشت، نمي‌دانم چه مي‌گويند و چه در گوش آنها مي‌خوانند كه به اين كار دست مي‌زنند.

براي فرزندان شهيد چه برنامه‌اي داريد؟

از خدا مي‌خواهم قدرتي بدهد تا فرزندانش با اخلاق و رفتار او آشنا و بزرگ بشوند و جا پاي پدر بگذارند و راه او را ادامه دهند. شايد بتوانم يك در هزار جاي خالي پدر را براي يزدان و ياسين پر كنم. يزدان براي خريد عيد هم به بازار نمي‌آيد، مي‌گويد من كه لباس‌هايم نو است. اسراف گناه است، خدا دوست ندارد. خيلي از اشتها افتاده است. جاي خالي پدر براي او بيشتر حس مي‌شود. مي‌گويد: «چرا من بابا را در آسمان نمي‌بينم؟» مي‌گويم: «او تو را مي‌بيند وقتي كه خوابي به تو سر مي‌زند، تو او را نمي‌بيني ولي او هميشه مراقب توست.»

از وضعيت زندگي‌تان بعد شهادت ايشان و رسيدگي مسئولان بفرماييد.

بحمدالله خوب است. سپاه پاسداران و بنياد شهيد تلاش كردند تا از لحاظ مالي كمبودي حس نشود، بعد از مراسم شهيد از خانه اجاره‌اي به خانه خودمان نقل مكان كرديم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار