
الناز خمامیزاده - روز گذشته به همراه یکی از همکاران برای تهیه گزارشی راهی پژوهشکده هنر شدیم؛ همان بنای زیبای واقع در خیابان ولیعصر و بالاتر از چهارراه امام خمینی(ره)، نبش کوچه شهید حسن سخنور که دیدن نمای زیبایش کافی است که از تاریخی بودنش اطمینانیابی؛ بنایی قدیمی با نزدیک به یک قرن سابقه تاریخی. هدفمان کسب اطلاع از صحت برخی خبرها و علت نگرانی مسئولان پژوهشکده مبنی بر خطر تخریبش به واسطه تأسیس خط 3 متروی شهری بر اثر گودبرداری صورت گرفته در دیوار جانبی آن بود. مسئولانش راست میگفتند؛ پیمانکاران ساخت مترو درست محوطهای 500 متری و چسبیده به دیوار قدیمی این بنا را با حفاظی محصور کرده و به گودبرداری مشغول بودند.
مشاهده دو صحنه متضاد از بنایی تاریخی و کندهکاری در کنار آن ما را بیش از پیش بر آن داشت که به درون ساختمان این بنا سرکی بکشیم و از ارزشهای تاریخی آن باخبر شویم.
با دنیایی از سؤالات گوناگون در مخیلهمان و با اطمینان از اینکه علامتهای سؤال سبز شده بالای سرمان را پاسخهای محکم مسئولان پژوهشکده هنر پاک خواهد کرد، به اتاق سرپرست پژوهشکده هنر هدایت شدیم.
مقام مسئول در مقابل هر آنچه از فعالیتهای پژوهشکده، انتشارات و انتصابات از او پرسیده شد پاسخ داد، اما در پاسخ به سؤالی به روشنی روز که این بنا چه ارزش تاریخی و معماری دارد، از چند اتاق و سالن تشکیل شده و آیا از لحاظ تاریخی ثبت ملی شده یا خیر، وا ماند و به تلفن و تماس با همکارانی متوسل شد که پاسخ آنها نیز به سستی پاسخهای رئیسشان بود. از این رو برای دریافت پاسخ سؤالاتمان به اتاقی دیگر هدایت شدیم، از قضا مسئولی که انتظارمان را میکشید، معاونت امور مالی و اداری این پژوهشکده را بر عهده داشت. از او که در خصوص تاریخچه و چون و چراهای ساخت بنایی که در آن کار میکنند پرسیدیم و اینکه نگران از خرابی چه ساختمانی هستند، باز هم پاسخی دندانگیر نصیبمان نشد. تنها نکته مهمی که این مقام مسئول با مطالعه در میان اوراق متعدد به آن اشاره کرد این بود که در نامه علی معلم، رئیس پژوهشگاه هنر به شهردار تهران در خصوص واکاوی علت گودبرداری در کنار بنایی تاریخی ذکر شده است که این بنا به لحاظ تاریخی در سال 1377 به ثبت ملی رسیده است (هر چند که در تماس با سازمان میراث فرهنگی، مسئولان روابط عمومی این سازمان به احتمال 90 درصد معتقد بودند این بنا به ثبت ملی نرسیده است؟)
سرآخر با همان علامتهای سؤال سبز شده بالای سرمان و انبوه سؤالات دیگری که ذهنمان را بیش از موضوع مترو و خطر تخریب بنای تاریخی پژوهشکده هنر به خود مشغول کرده بود از این ساختمان زیبای تاریخی خارج شدیم. پیش خودمان فکر میکردیم که مگر میشود آدمی عمرش را در مکانی که با دیدن ظاهرش هم میتوان تاریخی بودنش را حدس زد به پژوهش هنر بپردازد و خود نداند که این بنا چند اتاق دارد، برای چه ساخته شده و آیا از نظر تاریخی به ثبت رسیده یا خیر؟ آیا ارزش تاریخی این بنا برای مسئول هنردوستی که هر روز با آغاز ساعات کاری در آن قدم میگذارد و با پایان ساعات کاری از آن خارج میشود، دارای اهمیت نیست؟ اگر نه پس تخریب بنایی با ارزش تاریخی برای چنین افرادی چه اهمیتی دارد؟
شاید موضوع آلودگی صدا و مسدود شدن راه ورودی تنها دغدغه آنان باشد اما فراتر از این حرفها، این بلایی دامنگیر است که امروز نصیب بناهای تاریخی گشته و با تغییر کاربریشان به مکانهای فرهنگی و هنری روز به روز بر گمنامی و کمرنگتر شدنشان افزوده میشود؛ همچون بنایی تاریخی به نام پژوهشکده هنر که در سال 1310 ه.ش بنا گشته و زمانی صدای قدمهای پدر جراحی ایران، پروفسور یحیی عدل در آن طنین میانداخته است.