*حسین فصیحی
مرد معتادی که سال گذشته برای تهیه پول مواد مخدر با همدستی یکی از دوستانش پدربزرگ و مادربزرگش را به قتل رسانده بود روز گذشته محاکمه شد.
جلسه محاکمه متهمان در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
ذبیحزاده با استناد به متن کیفرخواست گفت: پس از کشف جسد زن و مرد سالخوردهای در کنار بازار گل در حوالی بهشت زهرا و اعلام مفقودی یک خانواده درباره پدر و مادر خود، هویت قربانیان (جواد و زهرا) شناسایی و با انجام تحقیقات پلیسی نوه مقتول (جواد) بازداشت شد و به ارتکاب قتل با همدستی دوست خود (نعمت) اعتراف کرد که برای آنان تقاضای مجازات دارم.
متهم ردیف اول
قاضی عزیز محمدی در ادامه متهم ردیف اول (جواد) را در جایگاه به اتهام قتل و سرقت طلا تفهیم اتهام کرد.
او اتهامات خود را پذیرفت و درباره روز حادثه به دادگاه گفت: «تنها کسی که با مادربزرگم رفت و آمد داشت من بودم. پسرانش او را طرد کرده بودند و حاضر نبودند او را به خانه راه دهند. او همواره درباره همسرم بدگویی میکرد و من نیز از این رفتار او ناراحت میشدم. روز حادثه که با او تماس گرفتم همسرم به مسافرت رفته بود. او از من درخواست کرد که به خانهام بیاید چرا که دلش برایم تنگ شده بود.» متهم در ادامه گفت:«مادربزرگم دوباره شروع به بدگویی درباره همسرم کرد. گفتوگوی تلفنی ما با این حرف که او به خانه من بیاید به سرانجام رسید.»
متهم افزود:« شغل من نقاشی ساختمان است و آن روز شاگردم (نعمت) نیز در خانهام بود. او به من پیشنهاد کرد برای اینکه از شر زخم زبانهای مادربزرگم خلاص شوم او را با قرص خوابآور به مدت چند روز بیهوش کنم. من با نقشه او موافقت کردم. نعمت قرصها را از داروخانه تهیه کرد و آن را در شربت پرتقال حل کرد و با هم به انتظار آمدن مادربزرگم نشستیم. » متهم گفت:« زمانی که زنگ در خانهمان به صدا درآمد دریافتم او به همراه پدربزرگم به خانهام آمده است.
من با پیشنهاد نعمت شربت را به آنها دادم. پدر بزرگ در حالت گیجی برای خوابیدن به اتاق دخترم رفت و من دوباره بر سر اختلاف با مادربزرگم مشاجره کردم. او پشت سر همسرم شروع به حرف زدن کرد. من به او حمله کردم و او را به زمین زدم و روسریاش را دور گردنش پیچیدم و آنقدر فشار دادم که از حال رفت. من که به شدت ترسیده بودم مشغول به هوش آوردنش شدم که دریافتم نعمت به سراغ پدر بزرگ رفته و دارد او را با روسری خفه میکند.»
او درباره اتفاقات پس از جنایت گفت: «نعمت طلاها را از دست مادربزرگم درآورد و با پیشنهاد او جسدها را با ماشین به حاشیه شهر بردیم.» متهم گفت: «من همه پول طلاها که حدود یک و نیم میلیون تومان بود را به نعمت دادم. » قاضی عزیزمحمدی گفت:«در گزارش پزشکی قانونی اثری از قرص خوابآور دیده نشده است. متهم سکوت کرد و در ادامه گفت:«من برای ترساندن مادربزرگم او را کشتم.»
قاضی عزیزمحمدی در ادامه نعمت، متهم ردیف دوم را که با قید ضمانت آزاد بود و لحظاتی قبل از شروع جلسه خود را به دادگاه رسانده بود در جایگاه تفهیم اتهام کرد. او سرقت را انکار کرد و گفت زمانی که پدربزرگ جواد در حال جان دادن بود من پاهایش را گرفته بودم.»
متهم درباره روز حادثه به دادگاه گفت: «من شاگرد متهم هستم. روز حادثه با من تماس گرفت و از من خواست به خانهاش بروم. او گفت همسرش به مسافرت رفته و قصد دارد از مادربزرگش که همواره پشت سر همسرش حرف میزند انتقام بگیرد. من نمیخواستم در دعوای خانوادگیشان دخالت کنم، اما به اصرار او مقداری قرص تهیه کردم و راهی خانهاش شدم.
ما با پراید به خانه مادربزرگش رفتیم و پدر بزرگ و مادربزرگش را به خانهاش بردیم. من در راه قصد پیاده شدن داشتم اما جواد مانع شد. او قرصها را پودر کرد و داخل شربت پرتقال به آنها خوراند. من به بالکن رفتم چرا که به شدت ترسیده بودم، وقتی به اتاق آمدم دریافتم که مادربزرگش مرده و او داشت با روسری پدربزرگش را خفه میکرد. پیرمرد در حال جان کندن، مدام پاهایش را بر زمین میکوبید و جواد از ترس اینکه همسایگان هوشیار نشوند از من خواست پاهایش را نگه دارم و من هم اینچنین رفتار کردم.»
متهم گفت:« پس از وقوع جنایت جسدها را در پتو پیچیدیم و با آسانسور به پارکینگ رفتیم و هر دو را در پراید گذاشتیم. ما راهی جاده خارج از شهر شدیم و جسدها را در حوالی بازار گل رها کردیم.»
پس از اظهارات متهمان، پنج قاضی وارد شور شدند و پس از بررسی محتویات پرونده، متهم ردیف اول (جواد) را به دوبار قصاص، سه سال حبس، 74 ضربه شلاق و رد مال محکوم کردند.
متهم ردیف دوم (نعمت) نیز به 10 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. به دستور قاضی، نعمت در جلسه بازداشت و راهی زندان شد.