کد خبر: 390226
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۵
به‌دنبال اجرای توسعه اقتصادی مبتنی برسیاست تعدیل که در فرار از سیاست‌های دولتی افراطی دولت چپگرای میرحسین موسوی و شاید هم مبتنی بر توصیه‌های محافل جهانی مثل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، توسط دولت سازندگی صورت گرفت و فروپاشی شوروی به‌عنوان شکست و رسوایی چپ و سیاست‌های دولتی، آن را کامل کرد، گرچه رشد اقتصادی صرف به میزان پیش‌بینی برنامه توسعه نزدیک شد، اما قیمت آن هم تورم و گرانی از یکسو و ایجاد فاصله طبقاتی همراه با مانور تجمل و ثروت عده‌ای تازه به دوران رسیده و فرصت‌طلبی گروه‌های صاحب سرمایه و فن‌سالاران و نفوذی‌های فرهنگی بود. چنین پیامدی موجب شد سیدمحمد خاتمی وزیر مستعفی این دولت، با سابقه چپ سیاسی که برای کسب حدود 6ـ4 میلیون رأی وارد رقابت‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری خرداد 76 شد، بتواند اکثریت آرا را از آن خویش نماید و در توهم خستگی مردم از ارزش‌های انقلاب و راه امام به شعارهای مبهمی چون جامعه مدنی و توسعه سیاسی و آزادی بدون تعریف دقیق آن روی آورد. مسیری که البته به‌سرعت در برخورد با ارزش‌های جامعه دینی مجبور به اصلاح بود و لذا جامعه مدنی به مدینه‌النبی تغییر یافت ولی کسانی که درفضای این شعارهای مبهم به‌وجد آمده و به‌دنبال عقده‌گشایی و انتقام‌جویی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و ارزش‌های دینی بودند، دیگر کوتاه نمی‌آمدند و ناگهان حوادثی چون برگزاری کنفرانس برلین، قتل‌های مشکوک و حادثه کوی دانشگاه تهران و فتنه 18 تیر 1378 بخشی از ماهیت پشت پرده همراهان خاتمی را افشا نمود. کسانی که حتی حاضر به پذیرش امثال آقای هاشمی رفسنجانی نیز نبوده و برای تخریب او، قتل‌های مشکوک را بهانه قرار داده و با واگذاری اطلاعاتی ناقص به اکبر گنجی، تاریکخانه اشباح را تولید و هاشمی رفسنجانی را عالیجناب خاکستری و عالیجناب سرخپوش نامیده و زمانی که او با دلخوشی به وعده عبدالله‌نوری پای در میدان رقابت انتخاباتی برای مجلس ششم گذاشت، با مدیریت تاج‌زاده برنحوه اعلام نتایج، سقوط پایگاه اجتماعی خود را در فضای جامعه مدنی پس از دوم خرداد به عیان دید. به‌علاوه دوم خردادی‌ها توان بازی با اعتبارنامه هاشمی در مجلس را نیز یادآور شدند که نتیجه کناره‌گیری او از این رقابت و بازشدن مسیر کروبی برای ریاست بر مجلس ششم بود که آن‌هم با نوعی آوانس به شیخ اصلاحات صورت گرفت والاّ نامزدهای اصلی امثال میردامادی، بهزاد نبوی، محمدرضا خاتمی بودند.
درحالی که مشارکت سیاسی مردم در انتخابات دوم خرداد و همراهی فضای بین‌المللی می‌توانست فرصتی برای حل مسائل اساسی مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی به حساب آمده و مسیر پیشرفت کشور و همچنین اجرای اصلاحات به نفع عدالت و نفی فساد، فقر و تبعیض هموار گردد، اما اصلاح‌طلبان با رویکرد به تجدیدنظرطلبی به‌دنبال تضعیف مبانی دینی نظام و حرکت به‌سمت جمهوری سوم برآمده و با گرفتاری به بحران هویت و شرافت، به بازتولید بحران‌های دوره‌ای 9 روزه رو آوردند تا بحران رضایت و کارآمدی خویش را توجیه نمایند.
در همین دوره در وزارت کشور، کارگاه‌های آموزشی سیاسی با پول بیت‌المال برپا شد که از حسین بشیریه خط می‌گرفت که با وقاحت دوستان چپ اصلاح‌طلبش را کاتالیزور گذار از جمهوری اسلامی به شبه‌دمکراسی نامیده و مشوق آنان به پذیرش سکولاریسم نابی بود که محمدرضا خاتمی آن را جدایی نهاد دین از نهاد سیاست می‌نامید، جالب‌تر اینکه این جریان، حتی رسیدگی به معیشت، اقتصاد و مطالبات اجتماعی مردم را دامن زدن به مطالبات و انحراف از هدف اصلی خویش که توسعه سیاسی می‌نامیدند، می‌دانستند. توسعه‌ای که چشمه‌هایی از آن در کنفرانس برلین به نمایش درآمد و علمداران اصلاحات کنار دست کمونیست‌ها و سلطنت‌طلبان نشستند و زن وزیر فرهنگ آقای خاتمی یعنی خانم کدیور در آن تا آخر نشست، درحالی که یک زن و مرد برای آزمودن صداقت دولت دوم خرداد در شعار تساهل و تسامح لخت مادرزاد شدند و بعداً نیز برای توسعه سیاسی، جشنواره تئاتر ایران زمین را هم برگزار نمودند که جملگی چوب حراج بر شرافت و هویت جریانی بود که مردم به آنان به‌عنوان خط امامی و مدافع محرومین و حامیان مبارزه علیه استکبار رأی داده بودند. راستی چه چیزی از هویت و شرافت چپ‌های مدعی خط امام (ره) پس از ورود به شوره‌زار قدرت به‌دور از تعهد باقی مانده است؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار