1- شاید نسل امروز کشور و انقلاب ندانند یا باور نکنند که اصلاحطلبان امروز، در بهمن 1366 نامهای به امام نوشتند (وزیر کشور دولت مهندس موسوی) و در آن نامه برای امام استدلال کردند که نهضت آزادی، اینگونه است و آنگونه. در آن نامه جملات آقای یزدی در گیومه گذاشته شد تا با حفظ امانت و بدون دخل و تصرف به رؤیت امام برسد که «این جماعت، نظام و انقلاب و ولایت فقیه را قبول ندارند.» این نامه و پاسخ امام بعداً یوغی بر گردن خود اصلاحطلبان شد که بعد از دوم خرداد نتوانستند آنطور که دلشان میخواست پالوده خوری خود با اعضای نهضت آزادی را رنگ و بوی حقوقی و قانونی دهند.2- در هفته گذشته موسوی که وزیر کشورش آنطور به امام مینوشت با این جماعت که امام بارها آنها را مورد حمله قرار میداد، ملاقات کرد و سخن از دین رحمانی به میان آورد و در واقع چهره نیمه پنهان و دگر دیس شده خویش را عیان کرد.3- اما نکته جالب و پرده سوم این ماجرا؛ ابراهیم یزدی، دبیر کل این تشکل غیرقانونی به همان کسانی که دیروز به امام نامه مینوشتند و نهضت آزادی را غیرقانونی دانستند و از امام میخواستند با شرکت آنان در انتخابات مجلس سوم مخالفت کند، نامه نوشته است و از آنان خواسته که مقاومت کنند و در صحنه فعال باشند. آیا برای مردم و پیروان امام این باورکردنی است که مدعیان انحصاری امام، دیروز درصدد حذف نهضت آزادی بودند و امروز نهضت آزادی با صراحت و کتباً از آنان میخواهد مقابل نظام بایستند؟ آیا این وارونهها و دگردیسیها را ملت نمیبیند؟این غم بزرگ را به کجا باید برد که مدعیان امام و انقلاب اینچنین ژست دموکرات منشی و روشنفکری گرفتهاند و برای ارتباط با ضد انقلاب هیچ حد و مرزی نمیشناسند و نیروی گریز از مرکز خود را در معرض نمایش جهانیان میگذارند اما رو به خانواده انقلاب که میایستند ناکامی در رسیدن به قدرت را به کینهای تبدیل میکنند که حاضرند اهل انقلاب و نظام و حتی خویش را در آن بسوزانند، این وارونهها عبرت امروز ماست و رمز انزوای صاحبان آن. آنچه میماند صداقت و یک رنگی و آنچه میرود دورویی و دوگانگی است.