
در حالی که خبر آزادسازی دیپلمات ربوده شده ایران در پاکستان، توسط سربازان گمنام امام زمان(عج)، علاوه بر خوشحالی مردم شریف ایران، مورد توجه محافل سیاسی و امنیتی و رسانههای گروهی قرار گرفته است، سایت جنبش راه سبز که حامی میرحسین موسوی و ابزاری برای تحریک اغتشاشگران پس از انتخابات ریاست جمهوری به حساب میآید، این عملیات را مشکوک خوانده و انجام آن را به پاکستان نسبت داده است. شیرینتر اینکه این سایت حتی دستگیری عبدالمالک ریگی را نیز اقدامی ساختگی و حاصل غوغاسالاری
نامیده است.
گرچه چنین ادعاهایی از سوی حامیان رسانهای میرحسین موسوی که خودش نیز به شرکتکنندگان در راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مشکوک بوده و مدعی است آنان را با اتوبوس از سایرشهرها به تهران منتقل کردهاند، ادعای جدید و تعجبآوری به حساب نمیآید و میتوان یک دلیل آن را هم کتمان هرگونه توفیق و دستاورد دولت اصولگرا دانست، اما نگاه به ابعاددیگر چنین ادعایی نوعی نگرانی آنان نسبت به اقتدار دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور را نیز بازتاب میدهد که در پیوند با مواردی از این قبیل،
معنیدارتر میشود:
1- سران و حامیان فتنه رنگی در دوران حاکمیت خویش در دولت مدعی اصلاحات، علاوه بر ترویج سکولاریزم در عرصه سیاسی و اباحهگری و تسامح در عرصه فرهنگی به تضعیف دستگاه امنیتی کشور به بهانه قتلهای مشکوک نیز پرداخته بودند تا مسیر همکاری با ضد انقلاب و اتصال به بیگانگان را هموار کنند و متأسفانه وقایعی مثل فروش اطلاعات به بیگانه، دیدارهای مشکوک سران حزب مشارکت با سفرای کشورهای خارجی، شرکت در کنفرانسهای برلین، قبرس و... در همان دوره و شریک کردن طیفی از ضد انقلابیون سلطنتطلب تا منافق در جنبش رنگینکمانی خویش یعنی فتنه رنگی اخیر، اهداف واقعی تضعیف کنندگان دستگاه امنیتی را
نشان میدهد.
2- مشکوک جلوه دادن توفیقات دستگاه امنیتی و اطلاعاتی کشور در حالی صورت میگیرد که برخی از سران فتنه و حامیان اصلاحات ادعایی، اینک در دامن بیگانگان جای خوش کرده و فعالیتهای ضد انقلابی خویش را در خارج از کشور و به رغم برخورداری از حاشیه امن و حمایت دستگاههای امنیتی بیگانگان دنبال میکنند. نه تنها حقیقتجو، عطری و باطبی قبل از این به آمریکا رفته بودند، اکبر گنجی، محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی و... نیز هم اینک در خارج مستقر و نه تنها از تریبونهای رسانهای غرب مثل VOAو بیبیسی، بلکه از حمایت سرویسهای جاسوسی و امنیتی بیگانگان نیز برخوردارند. طبیعی است هرگونه اقتدار دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور میتواند چنین آرامش خیالی را به پریشانی مبدل کند.
3- فالودهخوری و لاس سیاسی با چهرههای سکولار مدعی روشنفکری در حلقههای فکری دانشکده حقوق و کیان و امثال آن توسط عوامل مدعی اصلاحات، امروزه به همنشینی مفتضحانه و همکاری با سران سلطنتطلب، منافق، کمونیست و سکولار کشیده است که با توجیه بهرهگیری از میکروفیزیک قدرت حتی به عنوان خداجو مورد حمایت قرار میگیرند و البته نگه داشتن آنان مستلزم این است که عدم امکان دستگیری و مجازات هم برایشان تضمین شود. به خصوص بخش مهمی از نیروهای سیاسی که طبع لیبرالی دارند، روحیه و جرأت مواجه شدن با دستگیری و پرداخت هزینه را ندارند.
با توجه به موارد فوق است که راه جبران یک نگرانی جدی و همچنین اطمینان و آرام بخشی به حامیان ضد انقلاب و همراهان آلوده، نفی اقتدار اطلاعاتی و امنیتی در نظر گرفته شده که البته وقتی با واقعیتها برخورد میکند، تکلیف آن روشن است.
راستی چرا غالب شوالیههای مدعی اصلاحات وقتی دستگیر می شوند، آنطور سریع و شگفتانگیز تسلیم شده و به انحراف، تزلزل، توهم و پوچی خویش اعتراف میکنند؟
مسلماً عوامل مختلفی و در رأس آن نداشتن آرمان و هدفی والا میتواند به چنین پایان شرمآوری آنان را کشانده باشد، اما یکی هم مواجه شدن با اطلاعاتی پیرامون خیانتها و خطاهایی است که چارهای جز ندامت و عذرخواهی باقی نمیگذارد.