
بدون اغراق میگویم 16 آذر امسال را باید مبدأ حرکت جدید دانشجویان انقلابی ایران دانست؛ 16 آذری که پسلرزههای آن هنوز هم ادامه دارد، 16 آذری که به سالها توهم قهرمان بودن قهرمانهای پوشالی جنبش دانشجویی پایان داد، 16 آذری که موجب بیداری دختران و پسران دانشجوی انقلابی ما شد، 16 آذری که آنقدر معنا داشت که حتی داد سایتهای سبز را هم درآورده و آنها برای اینکه بتوانند شکست سنگینشان را در این روز جبران کنند، مطابق معمول به دروغ و شایعه متوسل شدهاند تا جمعیت بیشمار دانشجویان انقلابی را زیرسؤال ببرند.
حقیقتاً باید دست و پای این دانشجویان 16 آذری را بوسید که خواب یک طیف گسترده را در این کره خاکی آشفته کردهاند، از بیبیسی و صدای آمریکا و العربیه گرفته تا دیگر مزدوران داخلی آنها!
درباره 16 آذر امسال باید تا مدتها نوشت و تأثیرات آن را از جهات مختلف بر فضای سیاسی و دانشجویی ایران بررسی کرد. میخواهم به یک مورد از این تأثیرات اشاره کنم و درباره یک قهرمان پوشالی جنبش دانشجویی حرف بزنم؛ درباره مجید توکلی. اگرچه توکلی و آدمهایی مثل او آنقدر کوچک هستند که حیفم میآید وقتم را با نوشتن درباره آنها بگیرم، اما وقتی خبر دستگیریاش را آن هم با آن وضع فلاکتبار شنیدم، یاد مسألهای افتادم که ناگزیر به نوشتنش هستم.
ماجرا مربوط میشود به دو سه سال پیش که نشریاتی در دانشگاه امیرکبیر پخش شد که مجید توکلی هم یکی از نویسندگانش بود. در این نشریات، مقالات اهانتآمیزی چون «هیچ کس مقدس نیست»، «فاحشهها در کجا بیشترند؟» و «کلاغهای سیاه» چاپ شده بود و در آن به پیامبر اکرم (ص)، امام علی (ع) و امام زمان(عج) و رهبری، مراجع، علما و دختران و زنان محجبه اهانت شده بود.
مجید توکلیِ قصه امروز ما، مسؤول نوشتن «هیچکس مقدس نیست و کلاغهای سیاه» شد. توکلی در مطلب «هیچکس مقدس نیست» به خاطر اینکه تکلیف ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی ایران را یکسره کند، مستقیماً ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت را نشانه گرفت و پیامبر اسلام و ائمه شیعه را انسانهایی غیرمعصوم که مرتکب گناه کبیره میشوند، دانست و در «کلاغهای سیاه» هم ناجوانمردانه به دختران و زنان باحجاب این مرز و بوم اهانت کرده و آنها را کلاغ سیاه نامیده بود!
از قدیم گفتهاند چوب خدا صدا ندارد. اگر معتقد باشیم که قانونی در این نظام آفرینش وجود دارد و اگر باور داشته باشیم که هر آهی و هر قطره اشکی که از آزار دیگری نصیب دلهای زنان و مردان باایمان میشود عوض دارد، پس باید باور داشته باشیم که چوب خدا هم واقعاً صدا ندارد. مجید توکلی دقیقاً از همان روزی که کلاغهای سیاه را نوشت و زنان و دختران محجبه ایرانی را مسخره کرد، باید منتظر چوب خدا هم میشد البته شاید او حقیقتاً پیشبینی نمیکرد که روزی به همان لباسی متوسل شود که دوسال پیش آن را مورد تمسخر و اهانت قرار داده بود!
این قهرمان پوشالی جنبش دانشجویی آنقدر نامرد بود که روزی زنان و دختران پاکدامن این مملکت را به خاطر نوع پوشش آنها به استهزا گرفت و آنقدر نامرد است که امروز نمیتواند مردانه پا به عرصه مبارزه بگذارد و به همین خاطر در روز دانشجو که به یاد مردانگیهای سه شهید بزرگ جنبش دانشجویی است، ظاهر مردانه خود را کنار میگذارد و به لباس زنانه متوسل میشود و ریش و سبیلش را پشت آن پنهان میکند اما او لیاقت پوشیدن این لباس را هم ندارد، این لباس پاک، ارزشش را از همان زنان و دخترانی میگیرد که کلاغ سیاه سبز قصه امروز ما، دو سال پیش به آنها توهین کرده بود!