در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري، نام عمار ياسر در بيان و قلم و بيانيههاي سياسيون كشور به صورت پديدار شد. هم مقام معظم رهبري به بازخواني و تبيين ويژگيهاي عمار پرداختند و هم اصولگرايان و هم معترضين و ... دليل اصلي پرداختن به عمار ياسر توسط مقام معظم رهبري، بصيرت عمار ياسر است كه در تشخيص حق و باطل سرآمد بود و در دفاع از حق ترديد به خود راه نميداد. اما ديگراني نيز به عمار پرداختند، آنان به دنبال اين بودند كه خون كشتگان حوادث پس از انتخابات را به گردن نظام بيندازند و نظام اسلامي را با حكومت معاويه مقايسه كنند و حديث پيامبر درباره شهادت عمار را با كشتهشدگان حوادث اخير تطبيق دهند.
چون پيامبر درباره عمار فرموده بودند كه:«در پيري به دست گروه ياغي شهيد خواهي شد» تجديد نظرطلبان تلاش ميكردند با سوء استفاده از عواطف ديني، كشتهشدگان را با عمار مقايسه كنند كه در ركاب اميرالمومنين آمده بود و «گروه ياغي» نيز نظام جمهوري اسلامي را معرفي ميكردند. اين تشبيه مضحك، عكس ادعاي معاويه بود زيرا معاويه، علي (ع) را مقصر شهادت عمار ميدانست و دليل آن را آوردن عمار به صفين توسط علي (ع) ميدانست، در حالي كه كشندگان عمار مصداق حديث پيامبر بودند و معاويه عليه حكومت اسلامي به ياغيگري ميپرداخت. اما قياس مع الفارق حوادث اخير و ماجراي شهادت عمار را نبايد در شكل ماجرا جست، بلكه بايد در حق و باطل بودن جبههها جستوجو كرد. شكل قضايا ميتواند شبيه باشد، اما آنچه متفاوت است محتواست به طور مثال در حكومت پهلوي افرادي اعدام ميشدند و در نظام جمهوري اسلامي نيز اين اتفاق ميافتد، در رژيم پهلوي شاه شخص اول مملكت محسوب مي شد و در نظام جمهوري اسلامي وليفقيه عاليترين مقام كشور است. آيا ميشود هر دو را يكي دانست و به محتوا و خاستگاه دو حكومت توجه نكرد؟
معاويه مدعي حكومت اسلامي بود و اميرالمومنين نيز خود را وارث نبوت و رسالت ميدانست؛ آيا اين دو يكي بودند؟ براي روشن شدن بيشتر نقش عمار و خصايص و توفيقات وي ذكر چند نكته ضروري است. اميد است ياران انقلاب اسلامي بتوانند همطراز عمار ياسر در تاريخ اسلام ماندگار بمانند.
1-عمار جزو رويشهاي اسلام نبود. وي از اولين پيوستگان به پيامبر بود و پدر و مادرش از اولين شهداي راه اسلام بودند. عمار 51 سال از عمر خود را در راه اسلام سپري كرد اما هيچ موقع در فتنههاي بعد از پيامبر گرفتار نشد و در تشخيص حق و باطل و پيروي از خطوط اصيل و سياسي اسلام، دچار ترديد نشد.
2-بهرغم اينكه عمار در جواني به پيامبر پيوسته بود، گذر عمر و پيري روح آرمانخواهي او را آلوده ننمود، به محافظهكاري و دنياگرايي آلوده نشد و براي اين مجاهدت، همين بس كه پس از 90 سال با مرگ در بستر از دنيا نرفت و با شهادت خود در تاريخ اسلام جاودانه ماند.
3-بسياري از كساني كه پيامبر را درك كرده بودند، خون دلها به اميرالمومنين خوراندند، به نفاق روي آوردند، بيعت كردند و شكستند، قرائتي مستقل از اميرالمومنين نسبت به اسلام ارائه ميكردند و در بيت پيامبر هم نفوذ كرده بودند. اما عمار كه با همه اين جماعت بزرگ شده بود و همه آنان را به خوبي ميشناخت، در هيچ شرايطي خط اميرالمومنين را گم نكرد. با اميرالمومنين در سكوت 25 ساله رفت و با اميرالمومنين به جنگهاي داخلي وارد شد و در التزام ركاب وي تا مرز شهادت كوشيد.
4-ثبات سياسي عمار مثل زدني بود. بهرغم اينكه عمار از حديث پيامبر درباره شهادت خود مطلع بود، اما در صفين حاضر شد، زيرا معاويه را مصداق ياغيگري و باطل ميدانست و تظاهر معاويه به اسلام او را نسبت به باطل بودن معاويه دچار ترديد نكرد و ميدانست كه اگر به دست سپاه معاويه كشته شود، مصداق شهيد فيسبيلالله خواهد بود؛ زيرا سخن پيامبر درباره حقانيت اميرالمومنين را بارها شنيده بود و از جايگاه ويژه وي نزد پيامبر مطلع بود.
5-عمار از اولين ياران پيامبر بود، اما در مواجهه با رويشهايي كه اطراف اميرالمومنين جمع شده بودند دچار فخرفروشي و غرور نشد. سابقه خود در اسلام را مانند چماقي بر سر ياران اميرالمومنين كه پيامبر را درك نكرده بودند، نكوبيد. عمار ميديد كه اميرالمومنين، مالك اشتر، محمدابن ابوبكر و ... كه سابقه كمتري از وي در اسلام دارند، در اولويت انتصاب قرار ميدهد، اما هيچ موقع در نفس اماره (مثل طلحه و زبير) گرفتار نشد و در شرايط سخت به جنگ رواني عمروعاص و معاويه عليه اميرالمومنين پاسخ ميداد. آنچه عمار را عمار نمود، مباني درستي بود كه از پيامبر آموخته بود و تشخيص درستي بود كه در طوفان حوادث و فتنهها به كار ميبست، امام خويش را خوب ميشناخت و به بهترين شكل ممكن از وي اطاعت ميكرد. به همين خاطر پس از سالها عمر پربركت، توفيق شهادت يافت. اميرالمومنين از سال 38 تا 40 هجري (حد فاصل شهادت عمار و اميرالمومنين) هر موقع نام عمار را به زبان ميآورد اشك از چشمانش سرازير ميشد؛ خطبه 182 نهج البلاغه گواه اين مدعاست. اميرالمومنين در آن خطبه فرياد:«أين العمار و أين ذو شهادتين و...» سر ميدهد و گريه ميكند و سه ويژگي براي آنان برميشمارد: 1- قرآن را خوب ميفهميدند 2-به قرآن عمل ميكردند 3- از امام خويش فرمانبردار بودند و اطاعت ميكردند. اميد است ياران حقيقي انقلاب اسلامي بتوانند عمارگونه باشند.