فارن افرز با بررسی جنگ آمریکا با ایران مینویسد واشنگتن در شرایطی با یک درگیری فرسایشی روبهرو شده است که برتری نظامی آمریکا نتوانسته اهداف سیاسی مورد نظر این کشور را محقق کند و تداوم جنگ توان نظامی، منابع اقتصادی و اراده سیاسی آمریکا را تحت فشار قرار داده است. جوان آنلاین: فرسایش به ویژگی تعیینکننده جنگهای امروز تبدیل شده است. جنگ آمریکا با ایران و روسیه با اوکراین، به رقابتی برای تحلیل بردن توان نظامی، منابع اقتصادی و اراده سیاسی طرف مقابل تبدیل شدهاند. اگرچه هر یک از این درگیریها ویژگیهای خاص خود را دارند، مسیر مشابه آنها نشاندهنده تغییری عمیق در نحوه شکلگیری و ادامه جنگهاست.
این روند را میتوان در سه شکاف اصلی توضیح داد؛ نخست، فاصله میان توان نظامی که یک کشور روی کاغذ در اختیار دارد و قدرتی که واقعاً میتواند در میدان به کار گیرد و برای مدت طولانی حفظ کند. دوم، فاصله میان اصول سنتی جنگ و میدان نبرد مدرن که در آن فناوری دستیابی به برتری قاطع را دشوارتر کرده است. سوم، شکاف میان ابزارهای نظامی و اهداف سیاسی که قرار است از طریق آنها محقق شود.
در جنگ اوکراین، روسیه در آستانه نبرد سال ۲۰۲۲ از برتری نظامی قابلتوجهی برخوردار بود. حتی رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا پیشبینی کرده بود که کییف ممکن است ظرف ۷۲ ساعت سقوط کند. با این حال، روسیه نتوانست ظرفیت عظیم نظامی خود را بهسرعت به قدرت رزمی پایدار در میدان تبدیل کند و در دستیابی به اهداف اولیه خود ناکام ماند.
مسکو سپس از ذخایر نیروی انسانی و مهمات، افزایش تولید تسلیحات و همکاری با کشورهایی مانند کره شمالی برای جبران شکستهای اولیه استفاده کرد. روسیه بهتدریج راهبردی را در پیش گرفت که بر فرسوده کردن اوکراین و انتظار برای کاهش تعهد سیاسی اروپا و آمریکا استوار بود.
این جنگ در عین حال محدودیتهای حامیان اوکراین را نیز آشکار کرد. آمریکا و ناتو از نظر اقتصادی و نظامی قدرت بیشتری از روسیه دارند، اما جنگ فرسایشی معیارهای متفاوتی برای سنجش قدرت ایجاد میکند. تولید ناخالص داخلی یا بودجه دفاعی بهتنهایی نمیتواند گلوله، موشک رهگیر یا تجهیزات مورد نیاز میدان نبرد تولید کند. صنایع دفاعی کشورهای غربی عمدتاً برای دوران صلح طراحی شده بودند و در افزایش سریع تولید مهمات با مشکل مواجه شدند.
در جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران نیز شکل دیگری از جنگ فرسایشی دیده میشود. ایران با برخورداری از توان نظامی متعارف، طی دههها شبکهای از نیروهای همسو در منطقه ایجاد کرده تا فشار را در چند جبهه وارد کند. پهپادها و موشکهای نسبتاً ارزان ایران نیز آمریکا و رژیم صهیونیستی را وادار کردهاند برای مقابله با آنها از سامانههای دفاعی و تجهیزات گرانقیمت استفاده کنند. در این راهبرد، ایران لزوماً به دنبال پیروزی سریع نیست.
فناوری، برتریهای موقت را از بین میبرد
فناوری نیز دستیابی به پیروزی قاطع را دشوارتر کرده است. در اوکراین، هر دو طرف با سرعت زیادی تاکتیکها و تجهیزات خود را تغییر میدهند. پهپادهایی که در ابتدا مزیت ایجاد میکنند، ممکن است تنها چند هفته بعد با اقدامات مقابلهای طرف مقابل ناکارآمد شوند.
اوکراین نمونهای از چرخه سریع نوآوری در میدان نبرد است. نیروها میتوانند مشکلات تجهیزات را مستقیماً به سازندگان منتقل کنند و شرکتها نیز طراحی، فرکانس ارتباطی و سامانههای پیشران پهپادها را بهسرعت تغییر دهند. در نتیجه، هر مزیت فناورانه میتواند بهسرعت با یک اقدام متقابل از بین برود.
همین مساله در خاورمیانه نیز دیده میشود. آمریکا و رژیم صهیونیستی با استفاده از اطلاعات، تسلیحات دقیق و حملات دوربرد میتوانند بدون تمرکز گسترده نیروها، قدرت آتش زیادی ایجاد کنند. ایران نیز با شلیک انبوه موشکها و پهپادها تلاش میکند سامانههای دفاعی پیشرفته را تحت فشار قرار دهد. بنابراین، جنگ بیش از آنکه به یک عملیات تعیینکننده تبدیل شود، به مجموعهای از حملات، فرصت بازسازی و تبادل مداوم ظرفیت نظامی تبدیل میشود.
شکاف میان جنگ و هدف سیاسی
اما دشوارترین مشکل، فاصله میان اهداف سیاسی و ابزارهای نظامی است. در جنگ اوکراین، روسیه خواهان قرار گرفتن این کشور در حوزه نفوذ خود است و اوکراین برای حفظ استقلالش میجنگد. در خاورمیانه نیز آمریکا و رژیم صهیونیستی برنامه هستهای ایران را تهدیدی اساسی میدانند، در حالی که ایران برنامه هستهای و نقش منطقهای خود را بخشی از امنیت و قدرت خود تلقی میکند.
چنین اهداف گستردهای فضای محدودی برای توافق باقی میگذارد. در مورد اوکراین نیز آمریکا و اروپا بر حمایت از حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور تاکید کردهاند، اما همواره یک هدف سیاسی نهایی و مشخص برای پایان جنگ تعریف نکردهاند. در نتیجه، راهبرد نظامی بیشتر بر جلوگیری از شکست اوکراین و تحمیل هزینه به روسیه متمرکز شده است.
در خاورمیانه نیز حمله به زیرساختهای نظامی حماس و ایران لزوماً به تسلیم آنها یا ایجاد شرایط سیاسی لازم برای پایان پایدار درگیری منجر نشده است. ایران همچنین از فشارهای سیاسی و بینالمللی علیه رژیم صهیونستی بهعنوان بخشی از راهبرد فرسایشی خود استفاده کرده است. افزایش فشارهای بینالمللی بر رژیم صهیونیستی و وخامت روابط آن با برخی کشورهای اروپایی، پیامدهایی فراتر از میدان نظامی داشته است.
آمریکا و خطر جنگهای طولانی
برای آمریکا، جنگهای فرسایشی یک چالش راهبردی ویژه ایجاد میکنند. پنتاگون سالها برای عملیاتهای کوتاه و قاطع برنامهریزی کرده و رهبران سیاسی این کشور نیز اغلب وعده چنین جنگهایی را دادهاند، اما رقبای آمریکا میتوانند با طولانی کردن درگیریها، از مزیتهای خود استفاده کنند و در انتظار کاهش اراده سیاسی واشنگتن بمانند.
به نوشته فارن افرز، ارتش آمریکا همچنین به تعداد محدودی از سامانههای پیشرفته و گرانقیمت وابسته است که جایگزینی سریع بسیاری از آنها دشوار است. دولت ترامپ نیز در قبال ایران به فشار اقتصادی گسترده روی آورده و «عملیات طرد اقتصادی» را با هدف قطع ارتباطات مالی تهران دنبال میکند. با این حال، تداوم چنین فشاری به اراده سیاسی آمریکا وابسته است و افزایش قیمت انرژی و هزینههای اقتصادی میتواند حفظ آن را دشوار کند.