مرحله کنونی از جنگ دشمن به لحاظ تمرکز بر جنگ شناختی، نسبت به مراحل گذشته پیچیدگی بیشتری دارد مرحله کنونی از جنگ دشمن به لحاظ تمرکز بر جنگ شناختی، نسبت به مراحل گذشته پیچیدگی بیشتری دارد و خنثیسازی و مقابله با آن نیز از یک سو مستلزم تبیین و روایت «قدرت و قوت ایران» و برجستهسازی آن در رویاروییهای گذشته و از سوی دیگر شناخت ابعاد جدید جنگ ترکیبی دشمن است که شالوده آن مبتنی بر جنگ شناختی است که مبانی و الزامات آن در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت بر آن تأکید شده است.
با گذشت بیش از یک سال از آغاز جنگ تحمیلی سوم نظام سلطه علیه مردم ایران، آنچه که این روزها به گفتمان رایج رسانهها و مراکز اندیشهورزی غرب تبدیل شده است، اذعان به پیروزی ملت مردم ایران در این جنگ و اعتراف به اقتدار نیروهای مسلح ایران در برابر بزرگترین قدرت نظامی جهان است. اقتداری که پوشالی بودن هیمنه امریکا و رژیم صهیونیستی را در ذهن مردم منطقه و جهان اثبات و تحول در نظم جهانی را نوید میدهد. در این میان سخنان دبیرکل سازمان ملل در این زمینه از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ او که به رغم قرار گرفتن در جایگاه بزرگترین نهاد جهانی که باید تضمینکننده صلح و محکومکننده متجاوز باشد و هنوز نتوانسته و نخواسته است متجاوز را در قالب یک قطعنامه بیاثر سازمان ملل محکوم کند، اما خود با اعتراف به این حقیقت، روایتگر اقتدار مردم ایران شده و ناکامی و ناتوانی متجاوز را به رخ جهانیان کشیده است.
گوترش در مصاحبه هفته گذشته با فایننشال تایمز، با اشاره به جنگ امریکا علیه ایران تأکید میکند که قدرتهای برتر دیگر در هر شرایطی نمیتوانند اراده و قدرت خود را بر دیگر کشورها تحمیل کنند و باید محدودیت قدرت خود را بپذیرند. وی که همچون خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل سازمان ملل در دوران جنگ تحمیلی صدام علیه مردم ایران، این جسارت را پیدا کرد که بعد از پایان جنگ تحمیلی هشتساله، صدام را به عنوان متجاوز به ایران اعلام کند، اکنون در روزهای پایانی خدمتش با اشاره به تجاوز امریکا به ایران و با اعتراف به شکست امریکا در این جنگ از مردم ایران، میگوید: «امریکا امیدوار بود تهران پس از حمله ماه فوریه به ایران تسلیم شود، اما شش ماه بعد حاکمیت ایران همچنان به مقاومت ادامه داده و تنگه هرمز به عنوان مهمترین مسیر آبی انتقال انرژی در جهان همچنان بسته است.» گوترش همچنین تأکید کرد که ابرقدرتها باید درک کنند که شرایط تغییر کرده و وزن و جایگاه کشورهای مختلف نیز تغییر کرده است. او این تحول را بخشی از گذر جهان از نظم تحت رهبری امریکا پس از جنگ سرد به سمت نظام چندقطبی دانست.
برای روایت قدرت مردم ایران در جنگ تحمیلی سوم، نیاز به استناد به تحلیلهای رسانهها یا مراکز نظریهپردازی غربی نیست، بلکه واقعیتهای میدان و مستندات فرماندهان و دستگاههای نظامی و امنیتی امریکای متجاوز، مؤید این مدعاست. از جمله آنکه روزنامه واشینگتنپست دو روز قبل به نقل از منابع آگاه نوشت که رؤسای سه نیروی زمینی، دریایی و هوایی امریکا همراه با سایر افسران ارشد در قالب سندی در تاریخ ۱۴ اوت به پیت هگست، وزیر جنگ این کشور هشدار دادند که طولانی شدن کارزار همهجانبه علیه ایران غیرقابلتحمل است، آمادگی نظامی را تحت فشار قرار میدهد و توانایی ارتش برای پاسخگویی به سایر تهدیدات در سراسر جهان را با خطر مواجه میکند. پیش از این نیز رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا نسبت به بحران کمبود موشکهای دوربرد و پدافندی امریکا در مواجهه با موشکهای ایران هشدار داده بود.
در مورد چشمانداز آینده جنگ نیز پنتاگون با اعتراف به نداشتن هیچ راهبردی در برابر ایران در جنگ نظامی، از کارشناسان و رسانهها درخواست کرده بود که به پنتاگون برای خروج از این معرکه کمک کنند؛ این امر اوج استیصال وزارت جنگ امریکا را در برابر ایران نشان میدهد. در جای دیگر، وزیر جنگ امریکا در جلسه توجیهی جنگ با ایران، تردد در تنگه هرمز را با خطرپذیری بالا و بسیار محدودتر از گذشته اعلام کرده و دیگری با رمزگشایی از کاهش تابآوری نظامیان امریکا در برابر حملات ایران، به نابودی همه پایگاههای امریکا در منطقه اذعان کرده به گونهای که دیگر نه ناوهای هواپیمابر امریکا میتوانند در این پایگاهها لنگر بگیرند و نه بمبافکنها و سوخترسانی امریکایی میتوانند در این پایگاهها فرود بیایند و به همین دلیل امریکا ناچار شده هواپیماهای خود را در پایگاههای کشورهای اروپایی مستقر کند، که سران آن کشورها نظیر بلغارستان نیز از ترس واکنش ایران، عذر آنها را خواستهاند و حتی کشورهای منطقه نیز حاضر به استفاده از زمین و فضای خود برای حمله به ایران نیستند.
تأثیر شکستها در داخل امریکا نیز سبب شده است که پایگاه حزب جمهوریخواه و به ویژه جنبش ماگا متزلزل شده و پیشبینی شکست قطعی آنها در انتخابات میاندورهای کنگره سبب شده است که مقامات امریکایی اعلام کنند که حداقل تا بعد از انتخابات میاندورهای در آبان ماه، حمله نظامی گسترده به ایران را به تعویق انداخته و بر محاصره و تحریم شدید اقتصادی ایران متمرکز شدهاند، اگرچه نیروهای مسلح ایران برای مواجهه با خدعه احتمالی امریکاییها و حملات غافلگیرکننده نظامی آنها آمادگی دارند.
برای مرحله کنونی این جنگ که تحت عنوان «طرد اقتصادی» و همچون جنگ نظامی با هدف ادعایی «فروپاشی ایران» آغاز شده است، دشمن امریکایی با بهرهگیری از عباراتی نظیر «خردکنندهترین فشار اقتصادی تاریخ»، «عملیات انزوای اقتصادی ایران»، «بزرگترین تهاجم مالی که تاکنون علیه ایران انجام شده» و... سعی دارد در قالب یک جنگ شناختی، با بزرگنمایی تهدید امریکا، اراده و مقاومت مردم ایران را شکسته و با برهم زدن نظام محاسباتی مسئولان ایران، به زعم خود شکست در عرصه نظامی را با اتکا به جنگی ترکیبی، که تحریم اقتصادی، تهدید نظامی و مهمتر از آن جنگ شناختی شالوده آن را تشکیل میدهد، بر ناکامیهای گذشته سرپوش گذاشته و ایران را به تسلیم وادارد.
برای مقابله با این مرحله از جنگ دشمن، در عین حفظ آمادگی حداکثری نظامی نیروهای مسلح برای پاسخ قدرتمندانه به هر حماقت دشمن و برنامهریزی همهجانبه دولتمردان و مسئولان برای رفع مشکلات و تأمین نیازمندیهای مردم، خنثیسازی جنگ شناختی و روانی دشمن یکی از الزامات اساسی مقابله با این جنگ است که مؤلفههای آن، همانگونه که در پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دولت بر آن تأکید شده، عبارتاند از:
۱. تبیین و برجستهسازی و روایت قدرت و قوت ملت ایران در برابر دشمن
۲. رعایت وحدت و حفظ انسجام اجتماعی و پرهیز از ارتکاب هر آنچه که به ضرر انسجام اجتماعی است
۳. پرهیز از دوگانهسازیهای موهوم از قبیل: جنگ - مذاکره، وفاق - تندروی، سازش - جنگ تحمیلی
۴. پرهیز از بیان ضعفها و بیان سخنان ناامیدکننده و تضعیفکنندههای انگیزههای ملی و عمومی
۵. داشتن پیوست انسجام اجتماعی برای هر یک از راهبردهای کلان؛ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی.
در این میان، تجلی بعثت خیابانی مردم در مراحل قبلی جنگ تحمیلی دشمن و استمرار آن بعد از اعلامجنگ اقتصادی، نشاندهنده آن است که مردم ایران حتی بیش از مسئولان ابعاد این جنگ جدید دشمن را شناخته و با ایستادگی و حضور خیابانی خود به عنوان بخشی از دفاع همهجانبه در مقابل این جنگ ترکیبی و البته تحمل دشواریها، پشتوانه اصلی دولتمردان برای مقابله با این مرحله از جنگ دشمن هستند و به همین دلیل است که این روزها رسانهها و مراکز اندیشهورزی غربی با تأکید بر شکست پیشاهنگام امریکا در این مرحله از جنگ، نمیتوانند نگرانی خود نسبت به ارتقای جایگاه ایران در جهان و الگوگیری دیگر ملل از مردم ایران پنهان کنند. بیبیسی در همین زمینه مینویسد: «دغدغه جهان دیگر نباید صرفاً این باشد که ایران در صورت دستیابی به سلاح هستهای چه خواهد کرد، بلکه باید ایرانی را در نظر گرفت که به این باور از جنگ بیرون آمده که میتواند در برابر امریکا بایستد، هزینه درگیری را بالا ببرد و واشنگتن را به عقبنشینی وادار کند.»