رابرت هیوم در کتاب «ادیان زنده جهان»، از ۱۱ دین تاریخی و کلاسیک در شرق (بوداییسم و...) و غرب (مسیحیت و...) نام میبرد که هنوز زندهاند و البته از دین «صابئین» غفلت میکند. ۱. رابرت هیوم در کتاب «ادیان زنده جهان»، از ۱۱ دین تاریخی و کلاسیک در شرق (بوداییسم و...) و غرب (مسیحیت و...) نام میبرد که هنوز زندهاند و البته از دین «صابئین» غفلت میکند.
میتوان پرسشی اساسی اینجا داشت که چرا این ادیان که قریببهاتفاق بالای هزار سال عمر دارند، از بین نرفتند، با اینکه بسیاری علیه ادیان در نظر و عمل در طول تاریخ کوشیدند. بهعنوان نمونه، اصحاب مدرنیته در چند قرن اخیر، ادعای تقدسزدایی، راززدایی، اسطورهزدایی، حیرتزدایی و... را داشتهاند که این ویژگیها (نگاه قدسی و رازورزانه) کموبیش در ادیان وجود دارد. قرار بود بشر در دوران جدید، با سر راه رود و عقل و علم حلال همه مشکلات باشد.
ولی میبینیم که پرطرفدارترین دین جهان، مسیحیت (با حدود دو میلیارد و سیصد میلیون نفر پیرو)، محل نشوونمای اصلیاش، اروپا و امریکاست! یعنی درست در جایی که مهد مدرنیته است، در هزاره سوم، چراغ دین نیز همچنان روشن است. چرا چنین است؟
۲. در پاسخ بدین پرسش بنیادین، بسیار گذرا و اجمالی میتوان گفت رمز و راز ماندگاری ادیان است که از یکسو بشر به جهت وجودی، پرسشهای اساسی و مهم در خود دارد که او را از آنها گریز و گزیری نیست (در اندرون من خستهدل ندانم چیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست) و این چالشهای روحی، همواره پاسخ میطلبد و ازسویدیگر این پرسشها، موضوع اصلی و به تعبیر رقیقتر، موضوع علم نیستند تا بدانها بپردازد؛ مثلاً پرسش از مبدأ و معاد که هیچ عالم علوم جدید ادعای آن ندارد که قرار است بدین پرسشها و داستانهای پیرامون ازل و ابد، پاسخ دهد.
اضافه شود که فلسفه هم یا در دوران جدید متافیزیک را از دستور بحثوفحص، به بهانه به قول «ایمانوئل کانت»، جدلیالطرفین بودن، خارج ساخت یا حتی اگر فلاسفهای هم به اصل خدا و معاد پرداخته باشند (که در مواردی تداخل علم کلام و فلسفه هم در برخی آثار به چشم میخورد)، امکان اظهارنظر درباره کموکیف آن را ندارد.
مثلاً آیا آدمی پس از مرگ همانند اشیای فیزیکی، نابود میشود یا میماند؟ اگر از بین نمیرود، چگونه احیا میشود؟ عوالم پس از مرگ کداماند؟ فردی که از جهان رخت بست، سرنوشتش را چه چیزی میسازد؟ ارتباط زندگان با مردگان آیا میسور است؟ و دهها پرسش از این جنس در باب مرگ و پس از آن که علم و فلسفه بدان ورود ندارند، اما ادیان بهغلط یا درست، ناقص یا کامل، در همین زمینهها پاسخ دارند، گرچه نهتنها پاسخ ادیان با هم، بلکه گاه پاسخ پیروان یک دین هم بدین پرسشها واحد نیست (مثلاً جسمانی، روحانی مثالی و... بودن معاد در اسلام). استمرار ادیان را در همین کارکردهای مهم میتوان جست.
۳. یکی از پاسخهای مشترک ادیان در مرگاندیشی آن است که سرنوشت آدمی پس از مرگ، با سرگذشت او در پیش از مرگ پیوند داشته و مرتبط است. بشر آنچه پیش از مرگ کاشت را پس از مرگ درو میکند (گرچه در باب شیوه ربط این قدیم و جدید، ادیان نظر و نسخه واحد ندارند).
۴. بر اساس نکته اخیر، در ادامه با ابتنا به فرهنگ و الهیات اسلامی، چند نکته در باب درگذشت مادری فداکار، صبور و مهربان، سرکار خانم «مولود درویشی» در پی میآید:
یک: در عرفان اسلامی، به روایت «ابن عربی» در کتاب «فصوصالحکم»، زنان نسبت به مردان از فضایل بیشتر بهرهمندند.
دو: مادران در فرهنگ اسلامی بسیار محترم و معززند و به جهت رنج بیشتری که میکشند، حقوق بیشتر از پدر بر فرزندان دارند. از کنار نقش مادری هرگز نباید آسان گذشت و سخن امثال «سیمون دوبوآر» در مذمت مادری، جای نقد فراوان دارد. در فرهنگ دینی، مادران مهمترین مظهر «خالقیت الهی» در زمیناند؛ زیرا گرچه بشر امور فراوانی را میآفریند، اما آفرینش انسان و فرزند بشری، جنسش از اساس با سایر مخلوقات فرق دارد و ازاینرو مادرانی که سبب بقای نسل انساناند، همانند این مادر، معادلی ندارند.
سه: مادران همگی رنج فراوان برای فرزندان را تحمل میکنند، اما برخی به علل و دلایلی رنج مضاعف میکشند. مثلاً مادر مرحومی مثل سرکار خانم درویشی، در ایام دفاع مقدس (هشت سال جنگ علیه صدامیان)، فداکاری کمنظیر و صبوری در اوج از خود نشان دادند؛ زیرا از این خانواده گاه همزمان چند فرزند در جبهه بودند و حال و هوای یک مادر در آنات و لحظات با استرس و نگرانی برای فرزندانش همراه بود. اما برای حفظ ارزشها، در راه دفاع از میهن و کشور، تحمل شداید بسیار سنگین داشت. آیا این صبوری کمنظیر، پس از رحلت، بر سرنوشتش تأثیری ندارد؟ پاسخ بدین پرسش در فرهنگ اسلامی روشن است.