کودتا را همیشه با تانک و ژنرال و تصرف رادیو و مراکز قدرت شناختهایم، اما امروز کودتاها پیش از خیابان، در ذهن مردم آغاز میشوند. کودتا را همیشه با تانک و ژنرال و تصرف رادیو و مراکز قدرت شناختهایم، اما امروز کودتاها پیش از خیابان، در ذهن مردم آغاز میشوند.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را باید فراتر از یک واقعه تاریخی خواند. آن روز امریکا و انگلیس با عملیات سیاسی، اطلاعاتی، تبلیغاتی و شبکهسازی داخلی، دولت مصدق را سرنگون کردند. اما مهمتر از چگونگی اجرای کودتا، یک حقیقت راهبردی است؛ پیش از آنکه خیابان در اختیار کودتاچیان قرار گیرد، باید موازنه ذهنی و اجتماعی جامعه به سود آنان تغییر کرده باشد.
کودتاهای کلاسیک، مرکز قدرت را هدف میگرفتند، اما کودتای مدرن ابتدا مرکز ادراک جامعه را هدف میگیرد. از این منظر، کودتا دیگر الزاماً عملیاتی چندساعته نیست که در روزی مشخص آغاز شود و با سقوط دولت پایان یابد، بلکه میتواند فرآیندی تدریجی باشد. فشار اقتصادی، جنگ رسانهای، عملیات روانی، فرسایش اعتماد عمومی، تغییر مرجعیت اجتماعی، شبکهسازی و تبدیل نارضایتی به رفتار سیاسی و خیابانی، تا جایی که ارزشهای فرهنگی و حیاتی جامعه نیز فرسوده شوند، بیآنکه تیری شلیک شده باشد. به بیان روشنتر کودتای مدرن ممکن است پیش از آنکه کسی صدای شلیک را بشنود، در ذهن جامعه هدف پیروز یا شکستخورده باشد.
از همین منظر، جنگ شناختی و کودتا دو میدان مکمل یکدیگرند. در جنگ ترکیبی، دشمن فقط خط مقدم را هدف نمیگیرد، پشت خط مقدم را نیز میکوبد. اقتصاد، فرهنگ، خانواده، رسانه، دانشگاه و فضای مجازی، همگی میتوانند به خاکریزهای نبرد تبدیل شوند. اگر دشمن اعتماد مردم به توانایی کشور، هویت ملی و نهادهای مرجع را فرسوده کند، بخشی از راه پیروزی را بدون ورود به میدان نظامی پیموده است.
شبیخون فرهنگی نیز به عنوان نمونهای از کودتای بیصدا در همین چارچوب قابل فهم است. تغییر تدریجی سبک زندگی و ارزشها، اگر در خدمت بیهویت کردن جامعه قرار گیرد، صرفاً تغییر ذائقه نیست، میتواند مقدمه تغییر رفتار باشد. خطر این عملیات در «بیصدایی» آن است. جامعه معمولاً لحظهای را که تغییرات کوچک به فرهنگ زیستی و سبک زندگی تبدیل میشوند، تشخیص نمیدهد. امروز فضای مجازی این امکان را بسیار گستردهتر و پیچیدهتر کرده است. یک شایعه، تصویر جعلی یا روایت دستکاریشده میتواند در چند ساعت میلیونها مخاطب پیدا کند. هوش مصنوعی، شبکههای انتشار انبوه و چهرههای مجازی نیز مرز میان واقعیت و جعل را دشوارتر کردهاند. بنابراین، سواد رسانهای فراتر از یک مهارت جانبی، بخشی از امنیت ملی است.
اینجا یک اصل حیاتی شکل میگیرد: هیچ رسانه بیگانهای نباید مرجع بیچونوچرای تشخیص حقیقت برای ایرانیان باشد. این به معنای نشنیدن صدای جهان نیست، به معنای شنیدن همراه با پرسش و راستیآزمایی است. منبع خبر چیست؟ سند کجاست؟ چرا اکنون منتشر شده و چه کسی از پذیرفتن آن سود میبرد؟
و، اما ۲۸ مرداد یک درس بسیار مهم دیگر نیز دارد: در کودتای خاموش فقط جنگ بر سر قدرت نیست، جنگ بر سر مرجعیت است. هنگامی که روحانیت، نخبگان بومی و رسانه ملی به عنوان مراجع مؤثر اجتماعی تضعیف شوند و جای خود را به شبکه رسانهای بیگانه و رسانههای همسوی داخلی، سلبریتیها و چهرههای بیمسئولیت نسبت به آینده کشور بدهند، جامعه در برابر کودتای نرم آسیبپذیرتر میشود. دیروز شعبان بیمخ و شبکههای وابسته به بیگانه بخشی از این میدان بودند، امروز ابزارها و چهرهها تغییر کردهاند، اما اصل نبرد بر سر مرجعیت و اعتماد مردم همچنان پابرجاست.
از همین رو، تقویت رسانههای داخلی و بازسازی اعتماد عمومی، مسئلهای تشکیلاتی صرف نیست، بخشی از دفاع در برابر کودتای بیصداست. جامعهای که رسانه معتبر، سریع، شفاف و اقناعکننده نداشته باشد، دیر یا زود خلأ روایتش را دیگران پر خواهند کرد.
خطای راهبردی دیگر، تصور اینکه دشمن فقط هنگام شلیک گلوله در حال دشمنی است. ممکن است فشار، مذاکره، عملیات رسانهای، شبکهسازی و طراحی سناریوهای آینده همزمان جریان داشته باشند. بنابراین مذاکره به خودی خود پایان رقابت نیست، همانگونه که سکوت سلاحها به معنای پایان تهدید نیست.
اگرچه از ۲۸ مرداد تا امروز، ابزارهای کودتا دگرگون شدهاند، اما یک مسئله ثابت مانده است. تلاش برای اثرگذاری بر اراده مردم و کشاندن آنان به میدان حمایت از کودتا. دیروز کودتاچیان برای تصرف رادیو به خیابان میآمدند، امروز برای تصرف ذهن و ادراک، از گوشی تلفن همراه، ماهواره و سکوهای فضای مجازی بهره میگیرند. پس بازخوانی ۲۸ مرداد، فقط یادآوری یک شکست تاریخی نیست، هشدار درباره استمرار و شکل جدید همان دشمنی است. در جهان امروز، کودتا نه یک روز معین، بلکه هر روزی است که دشمن بتواند بخشی از یک ملت را از حقیقت، هویت ملی و انسجام اجتماعی جدا کند.