امریکا پس از ناکامیهای مکرر سیاسی و نظامی در قبال ایران، با حفظ رفتار ستیزهجویانه و خصمانه خود علیه ایران تلاش کرده که از ادبیاتی متناسب با شرایط استفاده کند جوان آنلاین: امریکا پس از ناکامیهای مکرر سیاسی و نظامی در قبال ایران، با حفظ رفتار ستیزهجویانه و خصمانه خود علیه ایران تلاش کرده که از ادبیاتی متناسب با شرایط استفاده کند. در همینراستا، امریکا بهطور مزورانه بیان میکند که دیگر قائل به تغییر رژیم در ایران نیست و به جای آن در تلاش است تا رفتار جمهوری اسلامی را تغییر دهد. رویکرد نمادینی که ظاهراً از کاهش تخاصم حکایت دارد، اما در واقع با هدف پیشبرد اهداف امریکا در ایران دنبال میشود. در این میان، برخی جریانهای سیاسی هم ادبیات همسو با آن اتخاد کرده و از تغییر پارادایم سخن میگویند. اما در مقابل، ایران با تشدید رویکرد تهاجمی خود و وارد کردن خسارتهای زیرساختی و چندوجهی به امریکا در منطقه نشان داده است همچنان بر اهداف خود، مبتنی بر دفاع از کشور، عقب راندن دشمن از اهدافش و ضرورت خروج عامل بیثباتی از منطقه، یعنی امریکا اصرار دارد. از این منظر، تهران تا تحقق اهداف و دستیابی به پیروزی از ادامه این مسیر دست نخواهد کشید. در همین رابطه با آقای سعدالله زارعی، کارشناس ارشد مسائل منطقهای گفتوگویی داشتیم تا با تشریح چارچوب این رویکرد فریبنده که منجر به تقویت صداهای معارض با اهداف انقلاب اسلامی در داخل شده، چرایی این تغییر را بیان کنیم.
برخی مقامات امریکایی در ماههای اخیر و بهویژه هفتههای اخیر اعلام کردهاند که دیگر به دنبال تغییر رژیم در ایران نیستند، بلکه به دنبال تغییر رفتار رژیم هستند. چرا چنین ادبیاتی اکنون در بین مقامات امریکا مطرح میشود و چرا به این نقطه رسیدهاند؟
تفاوتی نمیکند که سخن از براندازی یک نظام سیاسی باشد یا تلاش برای تغییر محتوای آن، چراکه اساساً نظامهای سیاسی با محتوای تخصصی و اختصاصی خود از یکدیگر متمایز میشوند. بنابراین اگر یک نظام سیاسی از محتوای خود خالی شود یا محتوای آن تغییر کند، عملاً فروپاشیده است. هرچند ممکن است آن دولت و نظام سیاسی در ظاهر و در عنوان همچنان به حیات فیزیکی و عنصری خود ادامه دهد. از این منظر نمیتوان این مسئله را امری قابل قبول یا قابل اغماض تلقی کرد.
دشمن پس از آنکه تمام توان خود را برای تغییر نظام سیاسی به میدان آورد و با صراحت از تغییر نظام سیاسی سخن گفت، اکنون از تغییر رفتار جمهوری اسلامی سخن میگوید. دلیل این تغییر ادبیات آن است که امریکاییها نتوانستند ضربآهنگی را که برای تغییر نظام سیاسی ایران تنظیم کرده بودند، به نتیجه برسانند. در مقابل، نظام سیاسی ایران، بهرغم مواجهه با فشارها و تعدیات، ثبات و بقای خود را بر دشمن تحمیل کرد و حتی یک گام نیز به جلو برداشت.
جمهوری اسلامی اهدافی را مطرح کرده که برای دشمن بسیار خطرناک و مشکلساز است؛ از جمله تأکید بر تخلیه پایگاههای نظامی امریکا از منطقه غرب آسیا، موضوعی که جمهوری اسلامی چه در جریان جنگ و چه پس از آن، بر آن تأکید داشته است. این در حالی است که اساساً قدرت امریکا در این منطقه به حفظ همین پایگاههای نظامی وابسته است. امریکاییها بخش مهمی از فعالیتهای سیاسی و اقتصادی خود را بر دوش این پایگاههای نظامی سوار کردهاند و سفارتخانههای امریکا نیز در چارچوب همین ساختار عمل میکنند. در واقع، این سنتکام است که تعیین میکند سفیر امریکا در پاکستان، عربستان یا عراق چه کاری انجام دهد.
از این منظر، دشمنی که با چنین صحنهای مواجه شده است، برای اینکه وانمود کند همچنان در موقعیتی قرار دارد که میتواند خواستههای ایران را پس بزند، از «تغییر رفتار» سخن میگوید. این ادبیات در واقع بیانگر مطالباتی است که آنها از ایران دارند؛ به این معنا که ایران سیاستهای مبتنی بر اخراج امریکا از منطقه را کنار بگذارد، سیاست اعمال فشار بر دولتهای متجاوز و همپیمان امریکا در جنوب خلیج فارس را متوقف کند و از مبارزه با رژیم صهیونیستی، آزادسازی فلسطین و حمایت ازحامیان آزادی فلسطین دست بردارد. در مقابل، آنها مدعی هستند که در خصوص اصل نظام سیاسی و منافع کشوری به نام ایران با جمهوری اسلامی همکاری خواهند کرد.
با این حال، این در خواست نیز ماهیتی ریاکارانه دارد. اگر ایران یک گام عقب بنشیند و از خواستههایی که بحق تلقی میشوند و در منطقه از سوی مسلمانان مورد حمایت قرار دارند، صرف نظر کند، امریکاییها در گام بعدی مسیر خود را به سمت تغییر فیزیکی نظام سیاسی ایران ادامه خواهند داد. به بیان دیگر، درخواست برای تغییر سیاستهای منطقهای ایران را نمیتوان جدا از هدف اصلی امریکا برای تغییر نظام سیاسی ارزیابی کرد. بر این اساس، سخن گفتن از «تغییر رفتار» را باید از چند زاویه مورد توجه قرار داد؛ نخست، این ادبیات را باید در ادامه تلاش برای تغییر نظام سیاسی ایران دید. دوم، باید آن را نشانهای از ضعف امریکا در دستیابی به اهداف اولیه خود ارزیابی کرد و سوم، باید آن را در چارچوب یک توطئه از سوی امریکاییها در نظر گرفت. بنابراین در برابر چنین رویکردی باید ایستادگی کرد.
برخی گروههای رادیکال اصلاحطلب نیز از «تغییر پارادایم» سخن میگویند، تعبیری که به نظر میرسد به معنای تغییر رفتار و سیاستهای کلان جمهوری اسلامی در قبال امریکا و رژیم صهیونیستی به کار میرود. به نظر میرسد بخشی از این ادبیات نیز موازی همان چارچوبی است که طرف امریکایی تحت عنوان «تغییر رفتار» مطرح میکند. با توجه به این مسئله، باید مفهوم «تغییر پارادایم» را که از سوی این جریان مطرح میشود، چگونه ارزیابی کرد؟
تغییر پارادایم، اگر به این معنا باشد که نظام جمهوری اسلامی تا امروز سیاستی را در قبال امریکاییها، صهیونیستها و عوامل آنها در پیش گرفته که مبتنی بر عدم اقدام علیه آنها و عدم مشارکت در اقدامات مسلحانه علیه امریکاییها و عوامل آنها بوده و اکنون با توجه به جنگی که اتفاق افتاده، این سیاست شکست خورده تلقی شود و ضرورت اتخاذ موضعی تهاجمیتر و حرکت از فضای دفاع به سمت فضای تهاجم مطرح باشد، این حرف درستی است.
اما اگر این تعبیر، نعل وارونه باشد، معنای دیگری پیدا میکند. کشوری که طی یک سال، دو جنگ را تحمل کرده و با هزینههای بسیار زیادی از سوی دشمن مواجه شده، شاهد تعرض به خاک، شهرها و پایتخت خود بوده، رهبر معظم انقلاب در جریان این تجاوز به شهادت رسیده و جمع زیادی از مردم نیز به شهادت رسیده یا آسیب دیدهاند، نمیتواند تغییر پارادایم را به معنای کنار گذاشتن مقاومت در برابر امریکا تلقی کند. این در حالی است که امریکاییها با صراحت از تغییر خشونت آمیز نظام سیاسی سخن گفتهاند، شورشهای مسلحانه به راه انداختهاند و در حوادثی که در دی ماه شاهد بودیم، تلاش کردند از طریق مسلح کردن گروهکهای تروریستی، بخشهایی از ایران را در شمالغرب کشور تجزیه کنند.
بنابراین اگر در چنین شرایطی کسی از تغییر پارادایمی سخن بگوید که مبتنی بر کنار گذاشتن مقاومت در برابر امریکا باشد، این دیگر تغییر پارادایم نیست، بلکه تسلیم است. چنین رویکردی به معنای تن دادن به فروپاشی کشوری در قواره ایران، پذیرش تعدیات بعدی امریکا و تشجیع این کشور برای تجاوز بیشتر به ایران خواهد بود. چنین رویکردی را دیگر نمیتوان حتی اصلاحطلبانه تلقی کرد، بلکه نوعی دعوت شورشگرانه و دعوت وطنفروشانه است که برخی از طرح آن ابایی ندارند.
رویکرد تهاجمی ایران در هفتههای اخیر شتاب مضاعفی گرفته و ضرباتی را به دشمن وارد کرده، با توجه به مسائل گفته شده این رویکرد متأثر از چه رویدادهایی بوده و تا به حال چه نتایجی در رفتار دشمن داشته است؟
ما در واقع جنگ را با درخواست امریکاییها تمام کردیم؛ به تعبیری، جنگ با درخواست امریکا به آتشبس رسید. پس از آن، امریکاییها اعلام کردند که حاضرند براساس پیشنویس ۱۰ مادهای ایران، مذاکرات مربوط به پایان جنگ و حلوفصل مسائل ناشی از آن را دنبال کنند، اما در عمل، آنچه طی بیش از چهار ماه گذشته، از ۱۹ فروردین به اینسو، اتفاق افتاد، تلاش امریکاییها برای بازگرداندن ایران به شرایط پیش از ۱۹ فروردین بوده است.
امریکاییها در این مدت زیادهخواهیهای خود را آغاز کردند و برخلاف متن تفاهمنامه تلاش کردند دست ایران را از اداره تنگه هرمز که بخش طبیعی سرزمین ایران است، دور کنند و این نقش را از ایران بگیرند. در خصوص بازگشت پولهای بلوکه شده ایران نیز تا امروز کارشکنی کردهاند و حتی یک دلار به ایران بازنگشته است، در حالی که براساس تفاهمنامه این اقدام باید انجام میشد.
همین مسئله در مورد لبنان نیز اتفاق افتاد. امریکاییها بهرغم تعهدی که داده بودند دایره آتشبس و عقبنشینی اسرائیل از لبنان را به این کشور نیز تعمیم دهند، مسیر دیگری را در لبنان باز کردند و مذاکرات سهجانبه در واشینگتن را راه انداختند. تا امروز نیز اسرائیل نهتنها از لبنان عقبنشینی نکرده، بلکه هر روز بر دامنه تعدیات خود علیه لبنان افزوده است. اینها نمونههایی از رفتار امریکاییهاست که نشان میدهد آنها در عمل از تعهدات خود عدول کرده و راه دغلبازی را در پیش گرفتهاند.
نتیجه این سیاستهای مخرب امریکاییها آن بود که در جمهوری اسلامی جمع بندی تازهای درباره نحوه مواجهه با این رویه امریکا شکل گرفت. براساس این جمعبندی، سیاست ایران بر این قرار گرفت که تنگه هرمز را مسدود و بهطور کامل کنترل یا به تعبیری، مدیریت خود را بهصورت قاطع بر آن اعمال کند. ورود و خروج کشتیها نیز بهطور کامل تحت مدیریت ایران قرار بگیرد و بستن تنگه تا زمان اجرای همه تعهدات امریکا ادامه پیدا کند. این سیاست در عمل نیز اجرا شده و اکنون نزدیک به یک ماه است که اداره تنگه هرمز در فضای جدیدی قرار گرفته است. مسئولان نیز بهصورت یکپارچه بر تداوم کنترل شدید بر تنگه هرمز تأکید کردهاند. در بخش نظامی نیز سپاه پس از تعدیات امریکا در تنگه هرمز و اطراف آن، حملات سنگین و بیسابقهای را متوجه پایگاههای نظامی امریکا در اردن کرد که سبب شد امریکاییها بخش زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از پایگاه اردن خارج کرده و به سمت جنوب اروپا یا مناطق اشغالی منتقل کنند. اینها در واقع مجموعه سیاستهایی بود که ایران برای واداشتن امریکا به اجرای تعهدات خود در پیش گرفت. این اقدامات همچنین سبب شد صداهای مخالف ترامپ در داخل امریکا بلند شود و خود ترامپ نیز بهرغم قرار گرفتن در یک وضعیت جدید نتواند طی چند هفته گذشته واکنش نظامی قابلتوجهی در مواجهه با ایران نشان دهد. مجموع این تحولات نشان میدهد سیاست ایران موفق بوده و همین سیاست باید با قاطعیت و قدرت ادامه پیدا کند.