کد خبر: 1373858
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۴۰
1 در تاریخ سینما، اقتباس‌های ادبی فراوانی ساخته شده‌اند که برخی در انتقال روح اثر اصلی موفق بوده‌اند و برخی دیگر مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب کرده‌اند، اما کمتر نمونه‌ای را می‌توان یافت که مانند «ربکا» هم در سینما به موفقیتی تاریخی دست پیدا کرده باشد
احمد محمدتبریزی

جوان آنلاین: در تاریخ سینما، اقتباس‌های ادبی فراوانی ساخته شده‌اند که برخی در انتقال روح اثر اصلی موفق بوده‌اند و برخی دیگر مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب کرده‌اند، اما کمتر نمونه‌ای را می‌توان یافت که مانند «ربکا» هم در سینما به موفقیتی تاریخی دست پیدا کرده باشد و هم سال‌ها پس از ساخت، همچنان درباره میزان وفاداری آن به رمان بحث شود.

رمانی که دافنه دوموریه در سال ۱۹۳۸ منتشر کرد، خیلی زود به یکی از آثار پرفروش و محبوب قرن بیستم تبدیل شد و تنها دو سال بعد، آلفرد هیچکاک آن را به سینما برد؛ فیلمی که نخستین تجربه امریکایی این کارگردان و تنها اثر اوست که جایزه اسکار بهترین فیلم را دریافت کرده است.

با این حال، موفقیت فیلم به معنای پایان اختلاف نظر‌ها نبود. طرفداران رمان معتقدند هیچکاک، با وجود خلق اثری ماندگار در تاریخ سینما، نتوانست تمام پیچیدگی‌های روان‌شناختی و ظرافت‌های روایی اثر دوموریه را به پرده منتقل کند. همین مسئله «ربکا» را به نمونه‌ای مهم برای بررسی فاصله میان اقتباس موفق سینمایی و اقتباس وفادار ادبی تبدیل کرده است.

رمان دوموریه، داستان زنی جوان و بی‌نام را روایت می‌کند که پس از ازدواج با اشراف‌زاده‌ای ثروتمند به نام ماکسیم دووینتر، وارد عمارت باشکوه و اسرارآمیز ماندرلی می‌شود، اما خیلی زود درمی‌یابد که این خانه هنوز تحت تأثیر زنی است که دیگر زنده نیست؛ ربکا، همسر نخست ماکسیم.

نبوغ اصلی دوموریه در همین ایده ساده، اما قدرتمند نهفته است. ربکا در تمام طول داستان غایب است، اما حضورش از بسیاری از شخصیت‌های زنده پررنگ‌تر است. راوی جوان احساس می‌کند دائماً با زنی مقایسه می‌شود که هیچ‌گاه فرصت دیدنش را نداشته است. ربکا برای او به تصویری دست‌نیافتنی از زیبایی، جذابیت و اعتمادبه‌نفس تبدیل می‌شود و همین احساس، بحران هویت او را عمیق‌تر می‌کند.

«ربکا» از همین‌جا فراتر از یک داستان عاشقانه یا معمایی می‌رود و به روایتی درباره هویت، حسادت، ناامنی و سلطه گذشته بر زندگی انسان تبدیل می‌شود. دوموریه با ترکیب عناصر رمان گوتیک، داستان معمایی و روان‌شناختی، فضایی می‌سازد که در آن خانه، خاطرات و حتی سکوت شخصیت‌ها به منبع اضطراب تبدیل می‌شوند.

وقتی هیچکاک در سال ۱۹۳۹ به دعوت دیوید سلزنیک وارد هالیوود شد، «ربکا» انتخابی طبیعی برای آغاز فعالیت او در سینمای امریکا به نظر می‌رسید. رمان هم در میان مخاطبان محبوب بود و هم عناصر مورد علاقه هیچکاک، از راز و تعلیق گرفته تا اضطراب و روان آشفته شخصیت‌ها، در آن وجود داشت.

با این حال، فیلم بیش از آنکه محصول آزادی کامل هیچکاک باشد، تحت تأثیر نظارت شدید سلزنیک قرار داشت. تهیه‌کننده اصرار داشت فیلم تا حد امکان به رمان وفادار بماند و در مراحل مختلف تولید در تصمیم‌های هنری دخالت می‌کرد. از همین‌رو، «ربکا» را گاهی فیلمی می‌دانند که میان دو نگاه قرار گرفته است؛ نگاه وفادارانه و ادبی سلزنیک و نگاه سینمایی و شخصی هیچکاک.

با وجود این محدودیت‌ها، هیچکاک توانست برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های سینمای خود را وارد فیلم کند. معماری ماندرلی به عنصری برای ایجاد ترس تبدیل می‌شود، میزانسن و نورپردازی احساس ناامنی شخصیت اصلی را تشدید می‌کنند و تعلیق بیش از آنکه صرفاً بر کشف یک راز استوار باشد، از وضعیت روانی شخصیت‌ها شکل می‌گیرد.

اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا «ربکا» اقتباسی موفق است؟ اگر معیار، موفقیت سینمایی باشد، پاسخ تقریباً بدون تردید مثبت است. فیلم نامزد ۱۱ جایزه اسکار شد و دو جایزه، از جمله اسکار بهترین فیلم، را به دست آورد. «ربکا» همچنین یکی از آثار مهم سینمای کلاسیک هالیوود و نقطه‌ای مهم در مسیر حرفه‌ای هیچکاک به شمار می‌رود.

اما اگر معیار، وفاداری به جهان درونی رمان باشد، پاسخ پیچیده‌تر می‌شود. مهم‌ترین تفاوت میان دو اثر در همین‌جاست. بخش قابل‌توجهی از قدرت رمان از ذهن راوی ناشی می‌شود؛ خواننده دائماً با ترس‌ها، حسادت‌ها و احساس حقارت او همراه است، اما سینما نمی‌تواند به سادگی این تجربه ذهنی را همان‌گونه که ادبیات منتقل می‌کند، بازسازی کند. فیلم ناچار است این احساسات را از طریق بازی، میزانسن، سکوت، نگاه و فضا نشان دهد و در این انتقال، بخشی از پیچیدگی روانی رمان از دست می‌رود.

تفاوت مهم دیگر به سرنوشت ربکا مربوط می‌شود. در رمان، ماکسیم عمداً همسر نخست خود را می‌کشد، اما محدودیت‌های نظام سانسور هالیوود در آن دوران اجازه نمی‌داد چنین جنایتی بدون پیامد اخلاقی روشن به تصویر کشیده شود؛ بنابراین فیلم در بازنمایی این اتفاق تغییراتی ایجاد می‌کند و همین مسئله، شخصیت ماکسیم را نیز نسبت به رمان متفاوت می‌سازد. در کتاب، او شخصیتی خاکستری و اخلاقاً پیچیده است، اما فیلم تلاش می‌کند همدلی بیشتری با او ایجاد کند.

در مقابل، یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های هیچکاک حفظ همان غیبت بنیادینی است که ستون اصلی رمان محسوب می‌شود. ربکا هرگز دیده نمی‌شود و هیچکاک اجازه نمی‌دهد چهره‌ای مشخص جای تصویر ذهنی او را بگیرد. او همچنان یک شبح است؛ حضوری که در قاب دیده نمی‌شود، اما بر همه چیز سایه انداخته است.

با این حال، شاید ادبیات در این زمینه دست بالاتری داشته باشد. دوموریه به خواننده اجازه می‌دهد ربکا را از خلال روایت‌های متناقض شخصیت‌ها تصور کند؛ زنی که همزمان می‌تواند جذاب، بی‌رحم، قدرتمند و فریبکار باشد. این ابهام یکی از مهم‌ترین راز‌های ماندگاری رمان است.

«ربکا» در نهایت نشان می‌دهد که اقتباس ادبی الزاماً به معنای بازسازی تمام جزئیات یک کتاب نیست. فیلم هیچکاک توانست فضای گوتیک، تعلیق، شکوه بصری و روح رازآلود داستان را به سینما منتقل کند، اما در انتقال جهان درونی راوی محدودیت‌هایی داشت. به همین دلیل شاید بهتر باشد فیلم را نه رقیب رمان، بلکه تفسیری سینمایی از آن بدانیم.

بیش از هشت دهه پس از انتشار رمان و ساخت فیلم، هر دو اثر همچنان زنده‌اند، یکی در تاریخ ادبیات و دیگری در تاریخ سینما و ماندگاری «ربکا» شاید بیش از هر چیز به این پرسش وابسته باشد؛ آیا می‌توان اثری را که بخش مهمی از قدرتش در ذهن، زبان و ابهام شکل گرفته است، به طور کامل به تصویر کشید؟ تجربه هیچکاک نشان می‌دهد که شاید سینما بتواند سایه یک رمان را به تصویر بکشد، اما همیشه نمی‌تواند تمام جهان پنهان درون آن را با خود به پرده بیاورد.

برچسب ها: سینما ، کتاب ، خلاقیت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار