ایران پساجنگ، بر خلاف تصور و محاسبه امریکا، به دلیل تحمل ضربات جنگ دچار عقبنشینی در موضع و انفعال در عملی کردن تهدیداتش نشده و به مراتب در عصر جدید حیات خود، خواهان پیروزی و مجازات عاملان جنگ و جنایت در کشور است جوان آنلاین: در بحبوحه تشدید حملات امریکا و تهدیدات ترامپ علیه ایران و گمانهها در مورد زوال تفاهم موجود، امریکا تحریمهای جدیدی را اعمال کرد. دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری امریکا اعلام کرد اسامی هشت فرد و شش شرکت را در فهرست تحریمهای مرتبط با ایران قرار داده است. این تحریمها نقض بند ۹ تفاهمنامه اسلامآباد است که در آن ایالات متحده متعهد شده بود تحریم جدیدی علیه ایران اعمال نکند و حضور نظامی خود را در منطقه افزایش ندهد.
این اقدام عهدشکنانه نشان داد که روند تشدید نقض تعهدات امریکا، که از حملات رژیم صهیونیستی به لبنان آغاز شد، این بار با اعمال تحریمهای جدید وارد مرحلهای تازه شده است. امریکا در مدت بیش از ۲۰ روز از آغاز تفاهم، هر روز تلاش کرد که گامهای خود را برای پیشبرد اهدافش در ایران همراه با نقض تفاهمنامه عملیاتی کند و با بهانههای واهی، حملات خود به ایران را مشروع نشان دهد. به عنوان نمونه، امریکا بزرگترین حملات خود به نقاط راهبردی جنوب کشور را با این بهانه که ایران به کشتیهای عبوری متخلف در دالان عمانی - که خود نقض تعهدات امریکاست - آغاز کرد.
اعمال تحریمهای جدید، فارغ از آنکه در چارچوب فشار حداکثری امریکا است، ترجمه جدیدی از بدعهدی و عدم اعتماد به امریکا را ارائه میدهد. به همین دلیل، پس از انتشار این خبر، منابع آگاه خبر دادند که جمهوری اسلامی ایران هیچ درخواستی برای مذاکره با امریکا ارائه نکرده و هیچ مذاکرهای نیز تا زمانی که طرف امریکایی از مواضع خود عقبنشینی نکند، انجام نخواهد شد.
علاوه بر آن، تحریمهای جدید بیانگر پافشاری امریکا بر رویکرد متجاوزانه و فشار مضاعف بر ایران برای اجرای یکطرفه تفاهمنامه است. امریکا تلاش میکند که با زیر پا گذاشتن بندهای تفاهمنامه و قدرتنمایی در عرصه دیپلماسی، روند مذاکرات را به سمت انتفاع یکطرفه کانالیزه کند؛ به این ترتیب که بدون هیچ اقدامی، ایران را وادار به اجرای تعهداتی کند که در آینده قرار است وضع شود. به عنوان نمونه، ایران برای خروج از وضعیت جدید، در مذاکرات بعدی در مورد مسائل هستهای و خروج اورانیوم طبق خواست امریکا عمل کند. اما ایران از همان ابتدا مبنای تفاهمنامه را با عدم اعتماد به امریکا پایهگذاری کرده بود و به این ترتیب، آمادگی هرگونه تغییر رفتار در امریکا را داشت. بر همین اساس، موضع ایران همزمان با تهدیدات ترامپ - که خود نقض فاحش تفاهمنامه بود - و حملات تهاجمی به ایران و بهویژه خطه جنوبی، پاسخ کوبنده نظامی و جواب مقتدرانه بود. از این جهت، امریکا با اقدامات غیرمتعهدانه خود به منظور باطل کردن تفاهمنامه و حملات خود به خاک ایران، نمیتواند مسیر جدیدی برای دور مذاکرات جدید فراهم کند و به وضعیت پیش از جنگ برگردد. ایران همواره با تأکید بر بیاعتمادی ریشهدار به امریکا و اعلام آمادگی کامل نظامی، پیام روشنی در مورد عدم پذیرش فشار و تهدید به واشینگتن مخابره میکند. قالیباف به طور رسمی اعلام کرد که همیشه دیپلماسی را در کنار مبارزه نظامی، ابزاری برای تأمین حقوق ملت ایران دانسته و حتی یک لحظه از تلاش برای تحکیم دستاوردهای دفاعی دست نخواهد کشید.
هدف اصلی امریکا، تسلیم ایران
از زمان آغاز جنگ، ترامپ مدعی شده بود که جنگ علیه ایران با «تسلیم بیقید و شرط» پایان مییابد. اما بعد از چند ماه جنگ بدون دستاورد تعیینشده و تحت فشار پیامدهای تنگه هرمز، ناچاراً به سمت مذاکره تغییر جهت پیدا کرد. به اعتراف بسیاری از تحلیلگران غربی، امریکا با حملات نظامی گسترده علیه ایران نتوانست به هدف سقوط، تسلیم یا حتی تغییر موضع نظام ایران دست یابد و لذا تلاش کرد که توافق را جایگزین آن کند. به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند امریکا پس از ناکامی در تحقق اهداف جنگ و نگرانی از پیامدهای سیاسی و اقتصادی، بهویژه احتمال بسته شدن تنگه هرمز، از هدف تغییر حکومت در ایران عقبنشینی کرده و اکنون صرفاً به دنبال مذاکره است. آنان برای این ادعا به برخی اظهارات ترامپ و مقامات کاخ سفید استناد میکنند. این در حالی است که ترامپ شدیدترین لحن تهدیدآمیز را در روزهای اخیر اختیار کرده و حملات گستردهای به کشور، حتی در منطقه دور از آبهای جنوبی یعنی پل ارتباطی و استراتژیک آققلای گرگان داشته است.
به اعتراف بسیاری از ناظران سیاسی، ترامپ به دلیل نداشتن استراتژی مشخص در برابر ایران، به سندرم تناقضگوییهای لحظهای دچار شده و اظهاراتش قابلاتکا نیست، زیرا ناکامی گزینه نظامی و کاهش کارایی سیاست فشار حداکثری، امریکا را به اتخاذ مواضع متناقض کشانده است. علاوه بر آن، امریکا در حال تقویت ناوگان نظامی خود در منطقه - ناقض تفاهمنامه -، حملات به نقاط کلیدی کشور و ایجاد فشارهای متعدد بر ایران برای بازگشایی کامل تنگه هرمز است. به این دلایل، امریکا نه تنها از نسخه تسلیم ایران دست نکشیده، بلکه تلاش میکند که برای دستیابی به آن، هر روشی را محک زده و اجرایی کند. راهبرد اصلی امریکا در طی حیات انقلاب اسلامی، فروپاشی و تجزیه ایران بوده و هماکنون هم در دستور کار کاخ سفید قرار دارد. اقدامات آشکار امریکا و اعتراف ترامپ به مسلح کردن گروههای معارض در مناطق مرزی ایران، به ویژه در اربیل عراق، در چارچوب راهبرد جنگ نیابتی برای تجزیهطلبی و بیثباتسازی عمیق در کشور طراحی شده است.
با امریکا فقط باید با زبان زور صحبت کرد
گرچه با وجود اظهارات ترامپ مبنی بر پایان توافق، مذاکرات میان ایران و امریکا ممکن است ادامه یابد، اما با وجود تجاوزات مکرر امریکا، تهدیدات ترامپ و رویکرد غیرمتعهدانه، تنها راهکار باقیمانده برای عقبراندن دشمن، اتکا به قدرت و استفاده از زور خواهد بود. بر همین اساس بود که معاون حقوقی و بینالملل وزیر امور خارجه در واکنش به اظهارات توهینآمیز و تهدیدهای رئیسجمهور امریکا علیه ایران اظهار داشت: «با ترامپ جنایتکار و قاتل باید با زبان خودش صحبت کرد، ظاهراً زبان زور را بهتر میفهمد.»
در همین راستا، ایران میتواند با بهکارگیری استراتژی هزینهزایی و ضربات هدفمند نامتقارن، با تحمیل خسارتهای سنگین جانی و مالی به نیروهای امریکایی مستقر در آبهای جنوبی، معادله هزینه- فایده واشینگتن را منفی کرده و امنیت استقرار آنان را به حداقل برساند. این اقدامات، نه تنها در سطح پاسخ به تجاوزات امریکا، بلکه فراتر از آن، حضور مداخلهجویانه آنان را در آبها و مناطق جنوبی به چالش خواهد کشاند. این در حالی است که فاکتور زمان نیز به نفع امریکا نیست و به همین دلیل، زمینه را برای توسل ایران به زبان زور بیش از پیش فراهم میکند. طبق گزارش رویترز، طولانیشدن درگیری، محبوبیت دولت را کاهش داده و هزینه سیاسی ادامه جنگ را بالا میبرد. همچنین حفظ عملیات، استقرار نیروها و پشتیبانی لجستیکی در بلندمدت بسیار پرهزینه است. یکی از نتایج ملموس استفاده از زبان زور، تقاضای امریکا برای مذاکرات در مرحله زمانی از جنگ بود که تداوم بسته شدن تنگه هرمز و ضربات موشکی ایران، شکست امریکا را عمیقتر و غیرقابلجبرانتر میکرد و موجب تشدید اعتبار جهانی آن میشد. در واقع، درخواست مذاکره از سوی امریکا به مثابه تسلیم شدن این کشور در برابر ایران بود.
ایران با رهبر جدید قویتر شده است
برخلاف محاسبات امریکا، به شهادت رساندن رهبر عظیمالشأن انقلاب نهتنها ایران را به لبه فروپاشی نکشاند، بلکه فراتر از آن، قدرت درونی و ظرفیت وجودی این کشور را آشکار ساخت. نمود آن مدیریت جنگ در چارچوب جنگ منطقهای، خیزش مردمی در خیابانها و در نهایت، برگزاری مراسم باشکوه تشییع پیکر رهبر شهید بود که با تجلی تجدید بیعت مردم با رهبر جدید انقلاب اسلامی، سرآغاز دورهای نو در حیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران را نمایش میداد. به همین دلیل، تجلی درخواست انتقام و خونخواهی دهها میلیونی مردم در پیام رهبر جدید انقلاب، نشانهای از ظهور جمهوری اسلامی جدید با رویکرد فراگیر مقاومت در برابر امریکا و سایر متحدان ضدایرانی است. به همین دلیل کارشناسان غربی میگویند کسانی که اکنون در تهران روی کار آمدند، بخشی از نسل پس از انقلاب محسوب میشوند که در بهکارگیری زور برای حفظ کنترل، بسیار مصمم و قاطعاند.
در نتیجه، بدعهدی امریکا و کشاندن تفاهم به مرز فروپاشی، با احتمال رویارویی دوباره نظامی، به جای آنکه وضعیت را به نفع امریکا جابهجا کند، ابعاد شکست امریکا را گستردهتر میکند و بر پیچیدگی امریکا برای خروج از بحران جنگ با ایران خواهد افزود، زیرا ایران پساجنگ، بر خلاف تصور و محاسبه امریکا، به دلیل تحمل ضربات جنگ دچار عقبنشینی در موضع و انفعال در عملی کردن تهدیداتش نشده و به مراتب در عصر جدید حیات خود، خواهان پیروزی و مجازات عاملان جنگ و جنایت در کشور است.