سخت است نوشتن، حتی تصورش را هم نمیکردم که روزی مجبور باشم از مراسم تشییع رهبرم بنویسم، بنویسم که «ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود، کان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود.» جوان آنلاین: سخت است نوشتن، حتی تصورش را هم نمیکردم که روزی مجبور باشم از مراسم تشییع رهبرم بنویسم، بنویسم که «ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود، کان دل که با خود داشتم با دل ستانم میرود.»
امروز آقا جانمان را در مشهد تشییع و در حرم سلطان سریر ارتضای حضرت علی ابن موسی الرضا دفن میکنند. نوشتن سخت است، سخت است بنویسی که تهران سه روز بدون سید علی حسینیخامنهای سر کرده است. چطور دوام آوردهایم نمیدانم، این را هم باید گذاشت به حساب حکمت خدای خامنهای که به قلبمان چنان سکینه و آرامشی عطا کرده که بتوانیم داغ این غم عظیم را تاب بیاوریم.
سخت است نوشتن، سخت است کلمات را کنار هم چیدن و نوشتن از وداع. باورش سخت است، اما حقیقت دارد. حقیقت دارد که دیگر نفس رهبرم در فضای شهرم نمیپیچد. امروز یک هفته وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی به پایان میرسد و رهبر شهید در آغوش امام رئوف آرام میگیرد. یک هفته از تهران تا قم و از نجف تا کربلا و مشهد، آقایمان همه را به هم وصل کرد. حالا یزیدیان هرچه میخواهند بگویند. خوب میدانند که وقت، وقت انتقام است و ایران سربلند انتقام رهبرش را خواهد گرفت.
امروز رهبرمان در اوج اقتدار و عظمت آرام میگیرد، ولی این چند روز مردم مقتدر و میداندار ایران سنگ تمام گذاشتند برای بدرقه رهبرشان. مردمی که چهار ماه است در کنار رزمندگان میدان خیابانها را عرصه مبارزه با دشمن امریکایی و صهیونیستی کردند. مردمی که آمدند تا بگویند تا پای جان پای آرمانهای انقلاب خمینی کبیر و خامنهای شهید ایستادهاند.
ورزشیها هم سنگتمام گذاشتند. از سالار آقاپور گرفته تا باقر محمدی، از وحید شمسایی تا پژمان درستکار، از امیر قلعهنویی تا مهدی ترابی و مهدی رحمتی، از دلنوشتههای مهدی تاج تا میرشاد ماجدی و هادی ساعی، اما در این میان آنچه الناز دارابیان نوشت، رنگ و بویی دیگر داشت.
بانوی ملیپوش پارادوومیدانی و دارنده چندین مدال جهانی و پاراآسیایی نوشت: «بازآی و بر چشمم نشین،ای دلستان نازنین! کهآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میرود. این چند روز انگار برگشتهایم به همان سحر روز دهم رمضان. همه بیقراری میکنند، همه سرگردانند، همه متعجبند که دارند به چشم این روزها را میبینند. من مدام در حال فرارم. نمیخواهم باور کنم رفتنت را. آقای من! من یکبار یتیم شده بودم و با رفتنت باز دوباره یتیم شدم.
آنقدر این غم دارد روی سینه همه سنگینی میکند که دست از زندگی برداشتهاند و آواره کوی و برزن شدهاند به سر زنان و مویهکنان. غم فراقت آمیخته به رنگ سرخ انتقام شده. داغداریم، ولی مصمم و پابرجا برای گرفتن انتقام خون ایرانیترین رهبری که جان فدای ایران شد به همراه عزیزانش.
من الناز دارابیان این را فریادم میزنم که همه دار و ندارم را برای به درک واصل شدن قاتلان رهبرم هزینه میکنم. ما از آقای شهیدمان درس صبر را خوب یاد گرفتهایم. من افتخار میکنم پیرو کسی بودم که در شهادت او پاکان عالم عزادارند و حرامیان عالم و اصحاب اپستین خوشحال! همین برای حقانیت او بس که دوستانش، دوستان خدایند و دشمنانش، دشمنان خدا.»