حامد محقق، معاون علمی، فرهنگی و هنری باغ کتاب تهران در گفتوگو با «جوان» میگوید: با تعطیلی و کمرنگ شدن نشریات کودک چرخه اصیل تربیت نیرو در ادبیات کودک و نوجوان و حتی بزرگسال دچار مشکل شده است. متن گفتوگو با وی را میخوانید. جوان آنلاین: حامد محقق، معاون علمی، فرهنگی و هنری باغ کتاب تهران در گفتوگو با «جوان» میگوید: با تعطیلی و کمرنگ شدن نشریات کودک چرخه اصیل تربیت نیرو در ادبیات کودک و نوجوان و حتی بزرگسال دچار مشکل شده است. متن گفتوگو با وی را میخوانید.
این روزها از «بحران مطالعه» در میان کودکان و نوجوانان زیاد صحبت میشود. از نگاه شما، این بحران تا چه اندازه جدی است و اگر ادامه پیدا کند، چه پیامدهایی برای آینده فرهنگی جامعه خواهد داشت؟
اول باید ببینیم منظورمان از بحران چیست و از چه طریقی احصا کردهایم که بحران است. بازار یک قاعده عرضه و تقاضا دارد و هرچه تقاضا بالا برود عرضه هم بیشتر میشود. اگر با همین دیدگاه به وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان نگاه کنیم، میبینیم وضعیت چندان هم بد نیست. از افرادی که میگویند وضعیت کتابخوانی خراب است باید پرسید چه زمانی وضعیت کتابخوانی خوب بوده تا با مقایسه این دو بتوانیم به نتیجهای برسیم. میگویند مثلاً در دهه فلان تیراژ کتاب آنقدر بوده و حالا کم شده.
درست است من هم میگویم کم شده، اما تعداد عناوین بالاتر رفته است. مثلاً میگویند تیراژ ۱۰ هزارتایی بوده، ولی الان هزارتایی است. درست است، اما در عوضش الان ۱۰ یا ۱۵ عنوان کتاب هزارتایی چاپ میشود. البته عدد را بابت مثال گفتم. من معتقدم تیراژ ضرب در تعداد عناوین بسیار متفاوت و بالاتر است. یا مثلاً میگویند انتشارات فلان انقدر تیراژ کتابهایش بوده، درست است، اما در آن سالها مثلاً ۱۰ تا ناشر کودک داشتیم و الان ۱۰۰ تا. حتماً بازار متفاوت شده و تنوع عناوین و انتشاراتیها بالاتر رفته است. از این بابت من خیلی با لفظ بحران که شما به کار بردید، موافق نیستم. البته که سطح مطالعه و خواندن باید بالاتر برود و این خوب است که ما راضی از وضعیت موجود نباشیم. خیلی ساده میشود تعداد نویسندگان یا شاعران یا تصویرگران کودک و نوجوان را یا ناشران را که قبلاً هم گفتم با الان مقایسه کرد. خوب مثلاً همه شاعران کودک در دهه ۷۰ شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسیدند، اما الان تعداد خیلی بالاتر از این حرفهاست. نمونه عرض کنم تعداد شاعران کودک همدان یا مشهد این تعداد است. در تهران که خیلیهای دیگر هستند. در قم و گیلان و دیگر شهرها هم هستند. من دسترسی به آمار ندارم، اما چیزی که در بازار کتاب کودک و نوجوان میبینم تعداد ناشران و تصویرگران و نویسندگان هم به همین ترتیب است.
خانواده، مدرسه و نویسنده؛ اگر بخواهید سهم هر کدام را در علاقهمند کردن کودک به کتاب مشخص کنید، کدامیک نقش تعیینکنندهتری دارد و چرا؟
شما رسانه را جا انداختید و به نظرم رسانه بیشترین نقش را دارد. آیا آنقدر که مثلاً کالای فرهنگیای مثل فیلم در رسانه تبلیغ میشود آیا کتاب هم میشود؟ مثلاً فیلم باغ کیانوش که اتفاقاً اقتباس از روی کتاب هم هست، چقدر تبلیغ فیلمش پخش شده و چقدر تبلیغ کتابش؟ حالا فکر کنید من به عنوان خانواده یا مدرسه یا نویسنده اصلاً همه وقتم را صرف علاقهمند کردن کودک بگذارم چقدر تأثیرگذار است؟ درباره نقش خانواده باید گفت کودکان آنگونه که ما هستیم تربیت میشوند، نه آنگونه که ما میخواهیم. اگر من به عنوان معلم یا پدر کتابخوان باشم و کودک در گفتار و رفتار و اعمال من کتاب خواندن را ببیند و خوشش بیاید حتماً علاقهمند میشود.
به عنوان فعال حوزه کتاب، مرز میان خلق یک داستان جذاب و انتقال ارزشهای فرهنگی و تربیتی را چگونه تعریف میکنید تا اثر به دام شعارزدگی نیفتد؟
آقای هادی مقدمدوست، نویسنده و کارگردان جمله خیلی خوبی دارد. ایشان میگوید وقتی ما حرف خوبی میزنیم احساس میکنیم که شعاری گفتهایم، اما اگر حرف ناپسند بزنیم فکر میکنیم که شعاری نیست. سؤال شما یک دوگانه ایجاد میکند که درست نیست، یعنی یک اثر یا تربیتی و فرهنگی است یا جذاب. در صورتی که این دو جدا از هم نیستند. هنرمند کسی است که این دو را کنار هم قرار دهد و طبیعتاً آنجاست که شاهکار خلق میشود. چند سال پیش یک آماری منتشر شد از پرفروشترین یا پرمخاطبترین کتابهای ۳۰ سال اخیر. اسامی آنها دقیق خاطرم نیست، اما یکی از پنج نویسنده برتر آقای محمد میرکیانی بودند. شما و مخاطبانتان ایشان را میشناسید. اتفاقاً ایشان یکی از نویسندگانی است که تماماً در انتقال ارزشهای فرهنگی و دینی ایران اسلامی میکوشد. احتمالاً خبر دارید که تنها کتاب «قصه ما مثل شد» ایشان تیراژش از یک میلیون نسخه رد شده است.
در سالهای اخیر فضای مجازی و محتوای تصویری رقیب جدی کتاب شدهاند. آیا ادبیات کودک باید خود را با این تغییرات تطبیق دهد یا همچنان بر ظرفیتهای سنتی کتاب تکیه کند؟
یک فرقی بین مطالعه و خواندن است. مثلاً زیرنویس تلویزیون، تابلوهای توی خیابان، یا حتی وقتی مثلاً کار با دستگاهی را یاد میگیریم جزو خواندن حساب میشود. چرا؟ مثلاً من باید دو مقاله یا کتابی بخوانم تا کار با دستگاه را یاد بگیرم، اما وقتی به صورت تجربی این را میآموزم انگار آن مقاله یا کتاب را خواندهام. یا چکیده مقالهای را در یک پادپخش (پادکست) گوش میدهم، اما یک نکته اساسی وجود دارد که با این سواد و دانش و علم تولید نمیشود. بله، من یک سری اطلاعات را کسب میکنم. در آموزش به کودک میگویند اگر کودک توانست یک مثال جدید بزند، یعنی آن مفهوم را یاد گرفته است، برای بزرگسال هم شاید همین باشد با دقت بیشتری البته. اینجا جایی است که ما به عنوان نویسنده، شاعر یا دستاندرکار کتاب مکتوب کودک باید بایستیم. باید کاری کنیم که کودک یا نوجوان آن مفهومی که ما میخواهیم را دریابد. حالا چه به قول شما سنتی باشد چه نباشد.
یکی از دغدغههای امروز، تولید محتوای سالم و متناسب با فرهنگ بومی است. نویسندگان، مترجمان و ناشران در این زمینه چه مسئولیتهایی برعهده دارند و آیا این مسئولیت بهخوبی انجام میشود؟
این لفظ مسئولیت که به کار بردید خیلی خوب است. اگر مسئولیت را بپذیریم و به آن التفات داشته باشیم، مسئله حل است. مشکل جایی پیش میآید که شخص چه ناشر باشد چه نویسنده و شاعر و مترجم و تصویرگر، این وظیفه یا مسئولیت را در خود نبیند یا به آن دقت نداشته باشد یا راحتتر بگویم بیشتر از بچهمردم به فکر رونق کار خودش باشد. حالا هر کتاب زرد و بیمحتوا و کممحتوا یا ضدفرهنگی را که آمد، چاپ یا ترجمه میکند.
از نگاه شما، مهمترین ضعف امروز ادبیات کودک و نوجوان ایران چیست؛ کمبود آثار تألیفی، مشکلات نشر، ضعف نظام ترویج کتابخوانی یا مسئله دیگری؟
سخنرانی از رهبر شهید هست در سالهای اول انقلاب. ایشان چیزی به این مضمون میفرمایند که من حاضرم کتاب معرفی کنم. در بیانات دیگرشان هم به خاطر داریم که به بهانههای مختلف کتاب معرفی میکردند. به نظرم ضعف بزرگ ما در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، تبلیغ و ترویج است. همان رسانهای که در بالاتر عرض کردم هم مؤید همین است. ما نویسندگان و تصویرگران و شاعران خوبی داریم که کتابهای خوبی هم چاپ کردهاند، اما آنگونه که باید ترویج نشدهاند. تبلیغ نشدهاند و مخاطب آنها را هنوز نشناخته است. اگر در حوزه کتاب کودک و نوجوان روی یک مسئله بخواهیم بایستیم مسئله ترویج است. اما مسئله مهم بعدی تربیت نیروست. متأسفانه با تعطیلی و کمرنگ شدن نشریات کودک چرخه اصیل تربیت نیرو در ادبیات کودک و نوجوان و حتی بزرگسال دچار مشکل شده است.
اگر قرار باشد تنها سه اقدام عملی برای احیای فرهنگ کتابخوانی در میان کودکان و نوجوانان انجام شود، مهمترین اولویتهای شما چه خواهد بود؟
هر سه ترویج است. اگر ناشران حرفهای باشند و سود کوتاه را بر سود میانمدت و بلندمدت ترجیح ندهند پشت آثار چاپیشان میایستند و آنها را تبلیغ و ترویج میکنند. مثلاً کتابهای چاپیشان را برای خبرنگاران فرهنگی و کتاب میفرستند، یا برای منتقدان تا نقدش را بنویسند، یا جلسات رونمایی و نقد میگیرند برای کتاب و همه اینها در سبد ترویج قرار میگیرد.
آینده ادبیات کودک و نوجوان ایران را چگونه میبینید؟ آیا میتوان امیدوار بود که نسل آینده دوباره با کتاب آشتی کند و ادبیات نقش پررنگتری در تربیت و سبک زندگی کودکان داشته باشد؟
آینده روشن است. روشنتر از امروز بگویم درستتر است. واقعاً وقتی آمارهای فروش کتاب و نشر را مقایسه کنیم متوجه این میشویم که وضعمان در زمینه تولید و چاپ کتاب خوب است و حتماً این کتابها به فروش میرسد که ناشر آنها را چاپ میکند، اما نکتهای را میتوانیم بگوییم، اینکه در کشور ما عدهای زیاد کتاب میخوانند و عدهای نمیخوانند. این وسط هم البته گروهی را میتوان متصور شد. در واقع گروه کتابخوان جور کتاب نخوانها را میکشند. باید بگوییم مثلاً تعداد کتابخوانهایمان بیشتر شود. برای این کار باید تلاش کنیم. سیستم توزیع و ترویج، حلقههای پر اهمیتی هستند که تقریباً مغفول ماندهاند. ما نویسندگان و ناشران خوبی داریم. در واقع تولیدکنندگان خوبی داریم و کارهای خوبی منتشر میکنند، اما در حوزه تبلیغ یا همان ترویج و توزیع ضعفهایی داریم. مسئله توزیع در سالهای اخیر به یمن خریدهای اینترنتی تقریباً حل شده، اما مسئله ترویج همچنان مسئله مهم و مغفول ماندهای است.