جامعهای که کودکانش با کتاب رشد نکنند، بخشی از گنجینه همدلی، تخیل و قدرت اندیشیدن خود را از دست خواهد داد. کتاب فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه به کودک فرصت میدهد با شخصیتهای مختلف زندگی کند، احساسات آنها را درک کند و دنیا را از زاویه دید دیگران ببیند جوان آنلاین: کودکان پیش از آنکه بسیاری از مفاهیم زندگی را در کلاس درس یا تجربههای روزمره بیاموزند، آنها را در دنیای داستانها لمس میکنند. شخصیتهای کتابها، قهرمانان قصهها و روایتهایی که با آنها همذاتپنداری میکنند، بیآنکه متوجه باشند بر نگاهشان به خود، دیگران و جهان پیرامون اثر میگذارد. به همین دلیل، ادبیات کودک تنها ابزاری برای سرگرمی یا آموزش خواندن نیست، بلکه میتواند در شکلگیری شخصیت، هویت فرهنگی و سبک زندگی نسل آینده نقشی ماندگار ایفا کند.
آمنه رمضانی، نویسنده کتابهای ادبی کودکان، بر این باور است که داستان خوب، بدون آنکه به نصیحت و شعار متوسل شود، ارزشهایی مانند همدلی، مسئولیتپذیری، خودباوری و هویت ملی را در ذهن و جان کودک نهادینه میکند. ادبیات کودک امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازآفرینی قهرمانان ایرانی، توجه به ذائقه نسل دیجیتال و حمایت از آثار خلاقانه است. رمضانی میگوید: «ادبیات کودک، باغبان ذهن نسل آینده است. داستانها بیآنکه کودک متوجه باشد، بذر هویت و سبک زندگی را در ذهن او میکارند.»
در این گفتوگو، این نویسنده از راز ماندگاری داستانهای کودک، مسئولیت نویسندگان در تربیت فرهنگی نسل آینده، چالشهای امروز ادبیات کودک و پیامدهای دور شدن کودکان از کتاب سخن میگوید.
ادبیات کودک و نوجوان چه نقشی در شکلگیری شخصیت، هویت و سبک زندگی نسل آینده دارد؟
به نظر من، ادبیات کودک باغبان ذهن نسل آینده است. داستانها بیآنکه کودک متوجه باشد، بذر الگوهای رفتاری، نظام ارزشی و تصویری روشن از «من کیستم» را در ذهن او میکارند و بهتدریج پایههای هویت و سبک زندگیاش را شکل میدهند. به همین دلیل، نقش ادبیات کودک بسیار فراتر از سرگرم کردن یا آموزش خواندن و نوشتن است. در واقع، ادبیات کودک مانند یک «نرمافزار هویتی» در ذهن عمل میکند. کودک در سالهای طلایی رشد، ناخودآگاه خود را جای شخصیت اصلی داستان میگذارد؛ با او تصمیم میگیرد، میترسد، شجاعت به خرج میدهد، پیروز میشود و گاهی هم شکست را تجربه میکند. این همراهی با شخصیتهای داستان، تجربهای عمیق، اما بیواسطه برای کودک میآفریند. همین تجربههای خیالی، بدون آنکه کودک متوجه باشد، مرز میان خوبی و بدی، شجاعت و ترس، مسئولیتپذیری و بیتفاوتی را در ذهن او ترسیم میکنند. بهتدریج این مفاهیم به بخشی از شخصیت کودک تبدیل میشوند و چارچوبی برای نگاه او به زندگی میسازند؛ چهارچوبی که میتواند تا سالهای بزرگسالی نیز همراه او بماند. به همین دلیل، معتقدم هر داستان خوب، در حقیقت سهمی در ساختن آینده یک کودک دارد.
یک داستان خوب چگونه میتواند مفاهیمی مانند همدلی، مسئولیتپذیری، خودباوری و اخلاق را بدون شعارزدگی به کودک منتقل کند؟
به نظر من، داستان خوب به جای آنکه پند و اندرز بدهد، موقعیت خلق میکند. کودک در جریان داستان با قهرمان همراه میشود، انتخابهای او را دنبال میکند، نتیجه تصمیمهایش را میبیند و در نهایت، خودش به مفهوم همدلی، مسئولیتپذیری یا خودباوری میرسد. این کشف شخصی، بسیار ماندگارتر از هر جمله کلیشهای و نصیحتگونه است. راز تأثیرگذاری داستان در «همذاتپنداری» نهفته است. وقتی کودک خود را جای شخصیت اصلی میگذارد، هیجان، نگرانی، شادی و حتی شکست او را تجربه میکند، اما، چون همه این اتفاقها در فضای امن داستان رخ میدهد، فرصت پیدا میکند بدون ترس از پیامدهای واقعی، انتخابهای مختلف را بسنجد و نتیجه آنها را ببیند. برای مثال، اگر بخواهیم مفهوم همدلی را به کودک آموزش دهیم، لازم نیست به او بگوییم «مهربان باش». کافی است داستان نشان دهد که شخصیت اصلی هنگام روبهرو شدن با یک حیوان زخمی یا دوستی تنها چه احساسی پیدا میکند، چه تصمیمی میگیرد و نتیجه آن تصمیم چیست. در چنین شرایطی، کودک درس همدلی را نه از روی اجبار، بلکه از دل تجربه عاطفی داستان میآموزد و همین یادگیری، عمیقتر و ماندگارتر خواهد بود.
چرا بسیاری از کودکان امروز شخصیتهای خارجی را بیشتر از قهرمانان ایرانی میشناسند و ادبیات کودک چگونه میتواند هویت ایرانی و ملی را تقویت کند؟
واقعیت این است که شخصیتهای خارجی سالهاست با پشتوانه قدرتمند رسانهای وارد زندگی کودکان شدهاند. انیمیشنها، بازیهای رایانهای، اسباببازیها و محصولات فرهنگی متنوع باعث شدهاند کودکان هر روز با این شخصیتها زندگی کنند و آنها را بهخوبی بشناسند. در مقابل، ما نیز قهرمانان، اسطورهها و شخصیتهای تاریخی ارزشمند و الهامبخشی داریم، اما هنوز نتوانستهایم آنها را با زبان و قالبی متناسب با کودک امروز بازآفرینی کنیم. اگر رستم، رئیسعلی دلواری و دیگر قهرمانان ملی و اساطیری در داستانهایی جذاب، تصویرگریهای امروزی و حتی قالبهای نوین رسانهای معرفی شوند، میتوانند به همان اندازه برای کودکان دوستداشتنی و تأثیرگذار باشند. به نظر من، ادبیات کودک در این زمینه نقش مهمی بر عهده دارد. نویسندگان باید این شخصیتها را از دل کتابهای تاریخی بیرون بیاورند و آنها را به قهرمانانی زنده، باورپذیر و نزدیک به دنیای کودک تبدیل کنند. هرچه کودک احساس کند این قهرمانان به زندگی امروز او نزدیکتر هستند، ارتباط عمیقتری با هویت ملی و فرهنگی خود برقرار خواهد کرد.
نویسندگان ادبیات کودک تا چه اندازه در قبال تربیت فرهنگی نسل آینده مسئولیت دارند؟
نویسنده کودک یک «مربی پنهان» است، اما نه به این معنا که بخواهد مدام درس اخلاق بدهد یا به کودک نصیحت کند. وظیفه او این است که مفاهیم انسانی، اخلاقی و فرهنگی را صادقانه و هنرمندانه در دل روایت قرار دهد تا کودک آنها را در جریان داستان تجربه کند. البته این مسئولیت تنها بر دوش نویسنده نیست. نویسنده بذر تخیل، پرسشگری و ارزشهای انسانی را در ذهن کودک میکارد، اما خانواده و مدرسه نیز باید این بذر را در زندگی روزمره پرورش دهند. اگر این سه ضلع در کنار هم قرار بگیرند، تربیت فرهنگی کودک عمیقتر و ماندگارتر خواهد شد. به همین دلیل، من تربیت فرهنگی را یک مسئولیت جمعی میدانم. نویسنده، خانواده و مدرسه هرکدام نقش متفاوتی دارند، اما هدف همه آنها یکی است؛ اینکه کودکی آگاه، مسئولیتپذیر، خلاق و ریشهدار در فرهنگ و هویت خود تربیت شود.
مهمترین چالش امروز ادبیات کودک ایران چیست و برای ارتقای کیفیت آثار تألیفی چه باید کرد؟
به نظر من، مهمترین چالش امروز ادبیات کودک، شکاف میان محتوای تألیفی و ذائقه دیجیتالی کودکان است. کودک امروز در دنیایی زندگی میکند که سرشار از تصویر، حرکت، بازی و تعامل است و طبیعی است که انتظار داشته باشد کتاب نیز تا حدی با این تحولات همراه شود. برای عبور از این چالش، پیش از هر چیز باید از نویسندگان خلاق و ایدهپرداز حمایت شود تا بتوانند آثاری متناسب با نیازهای نسل امروز خلق کنند. در کنار آن، تصویرگری مدرن نیز نقش بسیار مهمی دارد. تصویرهای جذاب و خلاقانه میتوانند کودک را بیشتر با کتاب همراه کنند و تجربه خواندن را برای او لذتبخشتر سازند. امروز دیگر تولید کتاب تنها به نوشتن یک متن خوب محدود نمیشود. میتوان در کنار تصویرگری، از فناوریهایی مانند واقعیت افزوده (AR) یا اپلیکیشنهای تعاملی نیز بهره گرفت تا کودک ارتباط عمیقتری با داستان برقرار کند. وقتی شخصیتهای داستان برای کودک زنده شوند و او بتواند فراتر از صفحات کتاب با آنها ارتباط بگیرد، کتاب نیز قدرت بیشتری برای رقابت با رسانههای جدید خواهد داشت. البته در همه این مسیرها، اصل ماجرا همچنان کیفیت داستان است. اگر روایت جذاب، شخصیتپردازی قوی و محتوای ارزشمند وجود داشته باشد، بهرهگیری از فناوری نیز میتواند به ماندگاری بیشتر اثر کمک کند، نه اینکه جای داستان خوب را بگیرد.
اگر کودکی با کتاب بزرگ نشود، جامعه آینده چه چیزی را از دست خواهد داد؟
جامعهای که کودکانش با کتاب رشد نکنند، بخشی از گنجینه همدلی، تخیل و قدرت اندیشیدن خود را از دست خواهد داد. کتاب فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه به کودک فرصت میدهد با شخصیتهای مختلف زندگی کند، احساسات آنها را درک کند و دنیا را از زاویه دید دیگران ببیند. از سوی دیگر، کتاب خواندن به کودک صبر، تمرکز و تفکر عمیق را میآموزد. او یاد میگیرد حوادث را دنبال کند، رابطه علت و معلول را بفهمد و برای رسیدن به پاسخ، حوصله و تأمل داشته باشد. این مهارتها، پایه بسیاری از تصمیمهای درست در زندگی آینده او هستند. به همین دلیل، اگر کودکی با کتاب بزرگ نشود، ممکن است در آینده با وجود دسترسی به اطلاعات فراوان، در تحلیل مسائل پیچیده، همدلی با دیگران و تصمیمگیریهای سنجیده با دشواری بیشتری روبهرو شود. نسلی که کمتر کتاب بخواند، معمولاً زودتر قضاوت میکند، تابآوری کمتری دارد و فرصت کمتری برای پرورش تخیل و نگاه عمیق به جهان پیدا میکند. به باور من، سرمایهگذاری بر کتاب و ادبیات کودک، در حقیقت سرمایهگذاری بر آینده جامعه است. هر کتابی که امروز در دست یک کودک قرار میگیرد، میتواند فردایی آگاهتر، مسئولیتپذیرتر و مهربانتر برای جامعه رقم بزند.