کد خبر: 1367696
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۰
یوسف قوجق، نویسنده کتاب کودک و نوجوان:
ادبیات برای کودک و نوجوان نباید تبدیل به نصیحت‌نامه شود شخصیت موفق در داستان، شخصیتی است که کودک یا نوجوان بتواند بخشی از خودش را در او پیدا کند. لازم نیست شبیه مخاطب باشد، اما باید احساساتش قابل درک باشد؛ ترس‌هایش، تردیدهایش، آرزوهایش و حتی اشتباهاتش. شخصیت‌های موفق، خاکستری و آسیب‌پذیرند. اشتباه می‌کنند؛ می‌ترسند، گاهی شکست می‌خورند. نسل امروز قهرمان بی‌نقص را باور ندارد

جوان آنلاین:  یوسف قوجق، نویسنده کتاب‌های مختلف در حوزه کودک و نوجوان، در گفت‌و‌گو با «جوان» می‌گوید: ادبیات نباید تبدیل به نصیحت‌نامه شود. کودک و نوجوان معمولاً از پیام مستقیم فرار می‌کند، اما از تجربه داستانی تأثیر می‌گیرد. متن گفت‌و‌گو با وی به شرح زیر است. 
 
شخصیت‌های داستانی تا چه اندازه می‌توانند به الگوی رفتاری کودکان و نوجوانان تبدیل شوند؟ آیا واقعاً یک شخصیت داستانی می‌تواند مسیر فکری یا سبک زندگی یک کودک را تغییر دهد؟
بله، شخصیت‌های داستانی یا انیمیشن‌ها می‌توانند تأثیر عمیقی بر کودکان و نوجوانان بگذارند. در سنین پایین، مرز خیال و واقعیت شفاف نیست و کودک با شخصیت‌ها زندگی می‌کند. وقتی کودکی با ترس‌ها، اشتباهات، شجاعت‌ها و انتخاب‌های یک شخصیت همراه می‌شود، در واقع دارد در محیطی امن، تجربه زندگی را تمرین می‌کند. این تأثیر گاهی حتی از توصیه‌های مستقیم بزرگ‌تر‌ها تأثیرگذارتر است. 
البته قرار نیست هر شخصیت داستانی به‌تنهایی مسیر زندگی یک کودک را عوض کند، اما می‌تواند جرقه‌ای در ذهن او روشن کند. جرقه پرسیدن، مهربان‌تر شدن، شجاع‌تر بودن، مسئولیت‌پذیری یا حتی بهتر دیدن خودش. بسیاری از مادر کودکی از شخصیت‌هایی تأثیر گرفته‌ایم که شاید هنوز نام‌شان را فراموش نکرده‌ایم. پس بله، شخصیت داستانی می‌تواند در شکل‌گیری نگاه کودک به خودش و جهان نقش جدی داشته باشد، به‌شرط آنکه باورپذیر، انسانی و نزدیک به تجربه‌های او باشد. 
نوجوانان هم در دوران شکل‌گیری هویت، به دنبال الگو‌هایی برای تعریف خود هستند. یک شخصیت در داستانی که با صداقت نوشته شده، می‌تواند شیوه نگاه به مسائل، روابط و حتی انتخاب‌های آینده را متأثر کند. البته این تأثیر در تعامل با محیط خانواده و جامعه شکل می‌گیرد، نه به‌تنهایی. 

یک نویسنده هنگام خلق شخصیت کودک یا نوجوان، چه مسئولیت اخلاقی و تربیتی بر عهده دارد؟ آیا صرفاً باید داستان جذاب بنویسد یا به پیام‌های پنهان اثر هم فکر کند؟
به نظرم نویسنده کودک و نوجوان مسئولیت دوگانه دارد. هم باید داستانی جذاب بنویسد، هم به لایه‌های معنایی اثرش آگاه باشد. چون اگر اثر جذاب نباشد، هیچ پیامی به مقصد نمی‌رسد. اما این به معنای بی‌توجهی به اثر تربیتی داستان نیست، بلکه یعنی فهمیدن اینکه هر شخصیت، هر انتخاب، هر نوع برخورد با چالش‌ها، پیامی را منتقل می‌کند. کودکان حساس‌ترین خوانندگان هستند. کلیشه، دروغ و تحقیر را حس می‌کنند. پس مسئولیت واقعی این است که دنیای داستان را با پیچیدگی و احترام بسازیم، نه ساده‌سازی و ایده‌آل‌سازی. نویسنده کودک و نوجوان با ذهن‌هایی روبه‌روست که هنوز در حال شکل‌گیری هستند. بنابراین نمی‌تواند نسبت به پیام‌های آشکار و پنهان اثرش بی‌تفاوت باشد. 
البته من معتقدم ادبیات نباید تبدیل به نصیحت‌نامه شود. کودک و نوجوان معمولاً از پیام مستقیم فرار می‌کند، اما از تجربه داستانی تأثیر می‌گیرد. مسئولیت اخلاقی نویسنده این است که شخصیت‌ها و موقعیت‌ها را صادقانه، عمیق و انسانی خلق کند، نه اینکه دنیایی مصنوعی بسازد که در آن همه چیز شعاری و از پیش تعیین‌شده است. نویسنده باید مراقب باشد چه چیزی را عادی جلوه می‌دهد، چه رفتاری را تحسین می‌کند و چه تصویری از انسان، خانواده، دوستی، شکست و موفقیت ارائه می‌دهد. 

به نظر شما شخصیت‌های داستانی موفق چه ویژگی‌هایی دارند که کودک با آنها همذات‌پنداری می‌کند؟ آیا قهرمان بی‌نقص هنوز برای نسل امروز جذاب است؟
شخصیت موفق در داستان، شخصیتی است که کودک یا نوجوان بتواند بخشی از خودش را در او پیدا کند. لازم نیست شبیه مخاطب باشد، اما باید احساساتش قابل درک باشد؛ ترس‌هایش، تردیدهایش، آرزوهایش و حتی اشتباهاتش. شخصیت‌های موفق، خاکستری و آسیب‌پذیرند. اشتباه می‌کنند؛ می‌ترسند، گاهی شکست می‌خورند. نسل امروز قهرمان بی‌نقص را باور ندارد. کودک با شخصیتی همذات‌پنداری می‌کند که احساساتش را می‌شناسد؛ مثل خجالت، حسادت، تردید، شجاعت ناقص. شخصیت‌هایی که رشد می‌کنند، سؤال می‌پرسند و راه خود را پیدا می‌کنند، نه آنهایی که از ابتدا کامل هستند. واقعیت و پیچیدگی انسانی، کلید ماندگاری این نوع داستان‌هاست. شخصیت‌های ماندگار در داستان معمولاً کامل نیستند، بلکه مسیر رشد دارند. مخاطب دوست دارد ببیند قهرمان داستان هم می‌ترسد، اشتباه می‌کند، گاهی کم می‌آورد، اما دوباره بلند می‌شود. 
قهرمان بی‌نقص برای نسل امروز چندان باورپذیر نیست. کودکان و نوجوانان امروز با حجم زیادی از روایت‌ها و تصویر‌ها روبه‌رو هستند و خیلی زود مصنوعی بودن یک شخصیت را تشخیص می‌دهند. قهرمان امروز لازم نیست همیشه پیروز باشد؛ باید واقعی باشد. حتی گاهی شکست‌های او بیشتر از پیروزی‌هایش الهام‌بخش است، چون به مخاطب می‌گوید ضعف داشتن پایان راه نیست. 

فضای مجازی، بازی‌های رایانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی چه تغییری در ذائقه مخاطبان کودک و نوجوان ایجاد کرده‌اند؟ آیا نویسندگان ناچار شده‌اند شیوه روایت خود را تغییر دهند؟
بدون تردید ذائقه مخاطب امروز تغییر کرده است. کودک و نوجوان امروز با ریتم تند تصویر، بازی، کلیپ‌های کوتاه و روایت‌های چندلایه روبه‌روست. او معمولاً حوصله مقدمه‌چینی طولانی ندارد و زود می‌خواهد وارد ماجرا شود. این موضوع برای نویسنده هم تهدید است و هم فرصت. به تعبیری، فضای مجازی حواس کودکان را تکه‌تکه کرده، سرعت انتظارشان را بالا برده و آنها را به تعامل بصری و فوری عادت داده است. اما این به معنای پایان روایت داستانی نیست. 
نویسندگان امروز باید ریتم را تنظیم کنند، فصل‌ها را کوتاه‌تر و تنش را زودتر وارد کنند، بدون اینکه عمق را فدا کنند. کودک امروز همچنان عطش داستان دارد، اما زبان توجه او تغییر کرده. کتاب‌هایی که شکل بصری، تعامل و ریتم تند دارند، بهتر کار می‌کنند، اما محتوای ماندگار همچنان محتوای انسانی است. 
این وضعیت از این جهت تهدید است که کتاب باید با دنیایی پرزرق‌وبرق رقابت کند، اما فرصت از این جهت که نویسنده می‌تواند روایت را پویاتر، تصویری‌تر و پرکشش‌تر کند. به نظر من نویسنده نباید از فضای مجازی تقلید کند، اما باید مخاطب امروز را بشناسد. ریتم مناسب، شروع جذاب، گفت‌و‌گو‌های زنده، موقعیت‌های ملموس و شخصیت‌هایی که دغدغه‌های امروزی دارند، بسیار مهم شده‌اند. با این حال، مزیت کتاب هنوز همان چیزی است که هیچ رسانه‌ای به‌راحتی جای آن را نمی‌گیرد: فرصت عمیق شدن، تخیل کردن و مکث کردن. 

از نگاه شما مهم‌ترین ضعف امروز ادبیات کودک و نوجوان ایران چیست؟ کمبود شخصیت‌های ماندگار، ضعف حمایت از نویسندگان، مشکلات نشر یا مسئله‌ای دیگر؟
به نظر من مشکل اصلی ترکیبی از همه موارد است، اما از همه بیشتر برای نویسندگان، پیدا کردن شخصیت‌های واقعی و پیچیده. ما هنوز زیادی در قالب‌های اخلاقی و آموزشی فکر می‌کنیم. شخصیت‌ها نماد می‌شوند، نه آدم. کودک ایرانی در داستان‌ها کمتر خودش را می‌بیند؛ هم با تردیدها، تضاد‌ها و دنیای واقعی‌اش. انتشار داستان‌های بومی و اقلیمی به نظرم می‌تواند فضا و اکسیژن خوبی را در جامعه تزریق کند. این خیلی خیلی مناسب است. البته نشر و حمایت هم ضعیف است، اما مهم این است که نویسندگان جرئت بیشتری برای نوشتن از زندگی واقعی شخصیت‌های خاکستری پیدا کنند. 
در کل، به گمان من این مسائل به هم پیوسته‌اند. وقتی حمایت حرفه‌ای از نویسنده، تصویرگر، ناشر و کتاب‌فروش وجود نداشته باشد، طبیعی است که تولید آثار ماندگار هم دشوارتر می‌شود. اما اگر بخواهم روی یک ضعف مهم تأکید کنم، می‌گویم ما هنوز به شخصیت‌پردازی ماندگار به اندازه کافی توجه نکرده‌ایم. 
گاهی کتاب‌ها موضوع دارند، پیام دارند، حتی زبان و لحن روایی خوبی هم دارند، اما شخصیت‌هایی خلق نمی‌کنند که در ذهن کودک بمانند. ادبیات کودک و نوجوان برای ماندگاری به شخصیت نیاز دارد؛ شخصیتی که مخاطب دوستش داشته باشد، نگرانش شود، با او بخندد، با او بترسد و بعد از بستن کتاب هم به او فکر کند. در کنار این، مسئله دسترسی کودک به کتاب خوب، وضعیت اقتصادی نشر، تبلیغ و معرفی آثار باکیفیت و ارتباط میان نویسنده و مخاطب هم بسیار مهم است. کتاب خوب اگر دیده نشود، تأثیرش محدود می‌ماند. 

اگر قرار باشد تنها یک توصیه به خانواده‌ها داشته باشید تا فرزندان‌شان از طریق کتاب الگو‌های مناسب‌تری برای زندگی پیدا کنند، آن توصیه چیست؟ والدین در انتخاب شخصیت‌ها و کتاب‌های تأثیرگذار به چه نکاتی باید توجه کنند؟
کتاب را با فرزندتان بخوانند و درباره‌اش حرف بزنند. مهم نیست چه شخصیتی در کتاب هست، مهم این است که کودک یاد بگیرد درباره شخصیت‌ها فکر کند، سؤال بپرسد، موافق یا مخالف باشد. بهترین الگو، الگویی نیست که در کتاب است، بلکه تفکر انتقادی است که در مواجهه با آن شکل می‌گیرد. کتاب را وسیله گفت‌و‌گو کنند. 
توصیه من این است که خانواده‌ها کتاب را به بخشی از زندگی عاطفی خانه تبدیل کنند. اگر کودک احساس کند کتاب خواندن مثل درس پس دادن یا انجام وظیفه است، ارتباط عمیقی با آن برقرار نمی‌کند. اما وقتی کتاب با گفت‌و‌گو، لذت، همراهی و صمیمیت همراه شود، اثرش چند برابر می‌شود. 
والدین بهتر است به جای اینکه فقط دنبال کتاب‌های «آموزنده» باشند، به دنبال کتاب‌های خوب باشند. کتاب‌هایی با داستان جذاب، زبان سالم، شخصیت‌های باورپذیر و نگاهی انسانی. همچنین خوب است بعد از خواندن کتاب، با فرزندشان گفت‌و‌گو کنند، نه بازجویی. مثلاً بپرسند «اگر تو جای این شخصیت بودی چه می‌کردی؟» یا «کدام بخش داستان را بیشتر دوست داشتی؟» همین گفت‌و‌گو‌ها کمک می‌کند کودک الگو‌ها را کورکورانه نپذیرد، بلکه درباره آنها فکر کند. به نظر من بهترین کتاب‌ها آنهایی هستند که کودک را هم سرگرم می‌کنند، هم آرام‌آرام به او کمک می‌کنند خودش و جهان اطرافش را بهتر بشناسد.

برچسب ها: نویسنده ، کتاب ، کودک ، ادبیات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار