بحران کاهش مطالعه در میان کودکان و نوجوانان، فقط یک دغدغه فرهنگی نیست؛ زنگ خطری برای آینده اجتماعی، هویتی و حتی امنیت فرهنگی کشور است جوان آنلاین: بحران کاهش مطالعه در میان کودکان و نوجوانان، فقط یک دغدغه فرهنگی نیست؛ زنگ خطری برای آینده اجتماعی، هویتی و حتی امنیت فرهنگی کشور است. نسلی که با کتاب بزرگ نشود، روایت زندگی خود را از صفحه نمایش، شبکههای اجتماعی و محصولات فرهنگی دیگران خواهد گرفت. امروز، ادبیات کودک و نوجوان دیگر یک سرگرمی نیست؛ یکی از مهمترین میدانهای تربیت انسان، ساخت هویت ملی و شکلگیری سبک زندگی فردای ایران است.
گاهی آینده یک ملت، نه در کلاسهای دانشگاه، بلکه روی فرش اتاق کودکی رقم میخورد؛ همانجا که کودکی با کتابی در دست، نخستین رؤیاهایش را میسازد، نخستین قهرمانانش را انتخاب میکند و نخستین تصویرش را از جهان شکل میدهد. به همین دلیل است که ادبیات کودک و نوجوان را نمیتوان صرفاً شاخهای از ادبیات دانست؛ این حوزه، زیربنای فرهنگ، شخصیت و هویت نسل آینده است. هر جامعهای که به کتاب کودک بیاعتنا شود، دیر یا زود هزینه آن را در عرصه فرهنگ، آموزش، خانواده و حتی اقتصاد خواهد پرداخت. زیرا کودکی که امروز کتاب نمیخواند، فردایی خواهد داشت که کمتر میاندیشد، کمتر تحلیل میکند و بیشتر تحتتأثیر جریانهای بیرونی قرار میگیرد.
نگارنده هنوز بوی کاغذ کیهان بچهها را به یاد دارد؛ مجلهای که تنها ۲ تومان قیمت داشت، اما ارزش فرهنگی آن با هیچ عددی قابل سنجش نبود. هنوز هم خاطره خرید مجله کارتون با قیمت ۵ تومان، بخشی از حافظه شیرین یک نسل است. آن روزها، کتاب و مجله فقط وسیله سرگرمی نبودند؛ پنجرهای بودند به دنیای خیال، دانایی و آرزو. همینطور کتابهای ژول ورن؛ آثاری که نوجوان را از اتاق کوچک خانه تا اعماق اقیانوسها، مرکز زمین و سفر به ماه میبردند. شاید بسیاری از علاقهمندان امروز علم، فناوری، مهندسی و کشف جهان، نخستین جرقههای کنجکاوی خود را از همان داستانها گرفته باشند. کتاب، پیش از آنکه اطلاعات منتقل کند، رؤیا میآفریند و رؤیا، موتور حرکت تمدنهاست. نکته مهم اینجاست که کتابهای دوران کودکی هرگز از ذهن انسان پاک نمیشوند. شخصیتها، روایتها، ارزشها و احساساتی که کودک در سالهای نخست زندگی از طریق ادبیات تجربه میکند، به بخشی از شخصیت او تبدیل میشوند. بسیاری از روانشناسان معتقدند سبک تصمیمگیری، میزان همدلی، قدرت تخیل، مسئولیتپذیری و حتی نوع مواجهه انسان با بحرانها، ریشه در تجربههای فرهنگی سالهای کودکی دارد. از همین منظر، کتاب صرفاً ابزاری آموزشی نیست؛ یکی از مؤثرترین عوامل شکلدهنده سبک زندگی است. کودکی که با کتاب بزرگ میشود، معمولاً صبورتر، دقیقتر، گفتوگومحورتر و خلاقتر خواهد بود. او میآموزد پیش از قضاوت، فکر کند؛ پیش از واکنش، تحلیل کند و پیش از تقلید، انتخاب کند. اما هیچ کتابی جای خانواده را نمیگیرد. نخستین کتابخانه هر کودک، خانه اوست و نخستین مروجان کتابخوانی، پدرومادر هستند. کودک بیش از آنکه به توصیهها گوش بدهد، رفتار والدین را تقلید میکند. اگر کتاب در خانه حضوری دائمی داشته باشد، اگر هدیه دادن کتاب به یک سنت خانوادگی تبدیل شود و اگر والدین زمانی را برای مطالعه مشترک اختصاص دهند، کتاب به بخشی طبیعی از زندگی کودک تبدیل خواهد شد، نه تکلیفی آموزشی. متأسفانه در بسیاری از خانوادهها، تلفن همراه جای کتاب را گرفته است. کودک ساعتها با صفحه نمایش سرگرم است، اما فرصت تجربه جهان خیال را از دست میدهد. این تغییر، فقط کاهش مطالعه نیست؛ تغییر شیوه اندیشیدن نسل آینده است. کتاب، ذهن را فعال میکند، اما تصویر آماده، ذهن را مصرفکننده نگه میدارد. در این میان، مسئولیت نویسندگان، مترجمان و ناشران کودک و نوجوان نیز بسیار سنگین است. آنان فقط تولیدکننده کتاب نیستند؛ معماران فرهنگی آیندهاند. نویسنده کودک باید جهان امروز نوجوان را بشناسد، زبان او را بفهمد و دغدغههای نسل جدید را جدی بگیرد. مترجم باید بهترین آثار جهان را با دقت، امانت و انتخابی هوشمندانه به مخاطب ایرانی برساند و ناشر نیز کیفیت را قربانی بازار نکند. در کنار ادبیات جهانی، ادبیات ملی و بومی نیز جایگاهی بیبدیل دارد. کودکی که قصههای سرزمین خود را نشناسد، دیر یا زود روایت هویت خود را از دیگران خواهد گرفت. افسانهها، حکایتها، اسطورهها، متلها، قصههای محلی و فولکلور ایرانی، سرمایههایی هستند که میتوانند بدون شعار، عشق به ایران، احترام به خانواده، مسئولیت اجتماعی و روحیه همبستگی را به نسل جدید منتقل کنند. البته انتقال مفاهیم ملی و فرهنگی، زمانی موفق خواهد بود که در قالب داستانی جذاب، شخصیتهایی باورپذیر و روایتی پرکشش ارائه شود. کودک از شعار فرار میکند، اما با داستان زندگی میکند. ادبیات موفق، ارزشها را تحمیل نمیکند؛ آنها را در دل روایت مینشاند تا مخاطب خود به کشف آنها برسد. تعادل میان جذابیت و انتقال ارزشها، مهمترین هنر نویسنده کودک است. اگر داستان تنها به پیام اخلاقی تبدیل شود، مخاطب آن را کنار میگذارد و اگر فقط سرگرمکننده باشد، فرصت تربیت فرهنگی از دست میرود. هنر واقعی، پیوند این دو عنصر است؛ همان کاری که بسیاری از آثار ماندگار جهان انجام دادهاند. در این میان، سینما، تئاتر، موسیقی و رسانه نیز باید در کنار کتاب قرار گیرند، نه در برابر آن. اقتباسهای سینمایی از آثار ارزشمند کودک، تولید نمایشهای خلاقانه، موسیقی متناسب با ادبیات کودک و برنامههای رسانهای جذاب میتوانند کتاب را دوباره به مرکز توجه خانوادهها بازگردانند. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد؛ توسعه فرهنگ مطالعه، محصول همکاری همه نهادهای فرهنگی است، نه فقط آموزش و پرورش یا ناشران. از سوی دیگر، کتاب میتواند یکی از مؤثرترین ابزارهای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی باشد. کودکی که قدرت همدلی، تفکر انتقادی، گفتوگو، حل مسئله و کنترل هیجان را از طریق داستان میآموزد، در نوجوانی کمتر در معرض خشونت، اعتیاد، افراطگرایی، انزوای اجتماعی و بسیاری از آسیبهای دیگر قرار میگیرد. به بیان دیگر، کتاب نوعی واکسن فرهنگی است؛ واکسنی که ایمنی ذهن و شخصیت را افزایش میدهد. واقعیت این است که کاهش سرانه مطالعه در میان کودکان و نوجوانان، تنها یک آمار نگرانکننده نیست؛ نشانه تغییر مرجع تربیت نسل آینده است. اگر کتاب از زندگی کودکان حذف شود، جای آن خالی نمیماند؛ این خلأ را شبکههای اجتماعی، بازیهای رایانهای، سلبریتیها و تولیدات فرهنگی دیگر کشورها پر خواهند کرد. مسئله امروز، رقابت کتاب با کتاب نیست؛ رقابت کتاب با جهانی از محتوای سریع، سطحی و گاه هویتزداست. بنابراین حمایت از ادبیات کودک، سرمایهگذاری برای آینده ایران است؛ سرمایهگذاری روی نسلی که قرار است مدیر، دانشمند، هنرمند، معلم، کارآفرین و شهروند فردای این سرزمین باشد. اگر میخواهیم آیندهای با هویت، خلاق، مسئول و امیدوار داشته باشیم، باید از اتاق کودک آغاز کنیم؛ از کتابخانههای کوچک خانهها، از قصههای شبانه، از مدارس کتابمحور و از نویسندگانی که آینده را با واژهها میسازند. سرنوشت یک ملت، گاهی از ورق خوردن یک کتاب آغاز میشود. شاید هنوز هم کودکی در گوشهای از این سرزمین، با خواندن داستانی تازه، رؤیایی را آغاز کند که سالها بعد، آینده ایران را تغییر دهد.