علی بیتاللهی در گفتوگو با «جوان»: پاشنه آشیل ساختوساز در ایران، ضعف نظارت میدانی است جوان آنلاین: در یک چشم بر هم زدن، یکباره همهچیز از حرکت ایستاد. برجها و ساختمانها فرو ریختند، شبکههای آب، گاز و مخابرات از کار افتادند و هزاران خانواده زیر آوار، چشمانتظار امدادی ماندند که شاید هنوز هم به آنها نرسیده باشد. ونزوئلا این روزها، یکی از تلخترین روزهای خود را سپری میکند، با هزاران قربانی، دهها هزار مفقود و شهرهایی که هنوز زیر بار سنگین ویرانی کمر راست نکردهاند.
این فقط روایت یک زمینلرزه در آن سوی جهان نیست، بلکه هشداری است برای شهرهایی که روی گسلهای فعال زندگی میکنند. شهرهایی مانند تهران که به باور کارشناسان، اگر امروز برای افزایش تابآوری، ایمنی ساختمانها و آمادگی مدیریت بحران چارهای اندیشیده نشود، ممکن است فردا با بحرانی مشابه با کاراکاس روبهرو شوند. بیتردید فرصت آمادگی، پیش از وقوع بحران است، نه زمانی که آوار بر زمین نشسته و تنها راه پیشرو، جستوجوی مفقودان و شمارش خسارتها باشد.
شباهت دوره بازگشت زلزله ونزوئلا و تهران
تصاویر ویرانیهای ونزوئلا هنوز از قاب رسانهها کنار نرفته، شهری که در چند ثانیه زیرساختهای حیاتیاش از نفس افتاد و زندگی میلیونها نفر در هالهای از نگرانی فرو رفت، اما درسهای این حادثه برای ایران، بهویژه تهران، تنها در وسعت خسارتهای آن خلاصه نمیشود، آنچه نگاه کارشناسان و برخی از مسئولان را به خود جلب کرده، شباهتی است که میان الگوی وقوع این زمینلرزه و شرایط پایتخت ایران ترسیم میکنند.
حجتالاسلام سید محمد آقامیری، عضو شورای شهر تهران، معتقد است تجربه ونزوئلا نباید تنها در حد یک خبر خارجی باقی بماند، بلکه میتواند بهعنوان یک تجربه ارزشمند برای مدیریت بحران و افزایش آمادگی شهرها مورد مطالعه قرار گیرد.
آقامیری با تشریح ابعاد این رخداد میگوید: «آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد، در واقع دو زمینلرزه پیاپی بود، ابتدا زلزلهای به بزرگی ۲/۷ ریشتر و تنها ۳۹ ثانیه بعد، زمینلرزه دوم به بزرگی ۵/۷ ریشتر. کانون اصلی این رخدادها در کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، قرار داشت و همین مسئله موجب شد زیرساختهای حیاتی از جمله شبکه آب، گاز و مخابرات آسیبهای گستردهای ببینند، تا جایی که دیگر فعالیت شهر متوقف شد و دولت وضعیت فوقالعاده اعلام کرد.»
به گفته او، دامنه این حادثه تنها به محدوده کانون زلزله محدود نماند و لرزشها تا فاصله حدود هزار کیلومتری نیز احساس شد، رویدادی که نشان میدهد زلزلههای بزرگ میتوانند پیامدهایی بسیار فراتر از محدوده گسل فعال بر جای بگذارند.
آقامیری با مرور پیشینه زمینلرزههای این منطقه، به الگویی اشاره میکند که از نگاه او قابل توجه است: «آخرین زلزله مشابه حدود یک قرن پیش، در سال ۱۹۲۵ رخ داده بود و پیش از آن نیز زمینلرزه بزرگ سال ۱۸۱۲ ثبت شدهاست. این دادهها نشان میدهد زلزلههای بزرگ در این منطقه معمولاً با فاصلهای حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ سال تکرار میشوند، بازهای که در زمینشناسی از آن با عنوان دوره بازگشت زلزله یاد میشود.»
به باور او، همین ویژگی باعث شده تجربه ونزوئلا برای تهران نیز قابلتأمل باشد: «شباهت این دو منطقه به معنای وجود ارتباط زمینشناسی یا تکتونیکی نیست، بلکه شباهت در الگوی زمانی وقوع زلزلههای بزرگ است.»
آقامیری در ادامه توضیح میدهد که از آخرین زمینلرزه بزرگ تهران حدود ۱۸۰ سال گذشته، در حالی که برآوردها، دوره بازگشت زلزلههای بزرگ پایتخت را حدود ۱۵۰ سال نشان میدهد: «حدود ۳۰ سال از این بازه گذشته و همین موضوع، ضرورت آمادگی بیشتر را پررنگتر میکند.»
این عضو شورای شهر، یکی از مهمترین درسهای حادثه ونزوئلا را بررسی عملکرد ساختمانها و زیرساختها پس از زلزله میداند: «مهندسان ایرانی باید سازههای ساختهشده در ونزوئلا را با دقت بررسی کنند، اینکه کدام ساختمانها دوام آوردند، چه سازههایی آسیب دیدند و طراحی آنها بر چه اساسی بودهاست. استانداردهای ساختمانی این کشور شباهتهایی با مقررات ملی ساختمان امریکا دارد و بخشی از همان ضوابط در ایران نیز مورد استفاده قرار میگیرد. مطالعه این تجربه میتواند به ارتقای ایمنی ساختوساز در کشور کمک کند.»
آقامیری درباره ابعاد انسانی این حادثه نیز میگوید اعلام آمار واقعی قربانیان معمولاً با فاصله زمانی همراه است. او با اشاره به تجربه زلزله ترکیه میگوید: «در روزهای نخست، آمار تلفات معمولاً کمتر از واقعیت اعلام میشود و با ادامه عملیات آواربرداری و جستوجو، ابعاد واقعی حادثه بهتدریج روشن خواهد شد.»
او در پایان بار دیگر یادآور میشود که مقایسه تهران و ونزوئلا به معنای وجود ارتباط مستقیم میان این دو منطقه نیست: «از نظر صفحههای تکتونیکی هیچ ارتباطی میان تهران و ونزوئلا وجود ندارد، اما هر دو منطقه روی گسلهای فعال قرار گرفتهاند و آنچه اهمیت دارد، شباهت در دوره بازگشت زلزلههای بزرگ است، موضوعی که میتواند در برنامهریزی، مقاومسازی و آمادگی شهرها مورد توجه قرار گیرد.»
سازههایی که جان گرفتند و سازههایی که نجات دادند
زلزله ونزوئلا یک هشدار تمام عیار برای تهران است. مهمترین درس آن را باید در رفتار ساختمانها پیدا کرد، اینکه چرا برخی سازهها پابرجا ماندند و برخی دیگر در چند ثانیه به تلی از آوار تبدیل شدند.
علی بیتاللهی، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی در گفتوگو با «جوان» بر این باور است که تصاویر منتشرشده از این حادثه، بیش از هر گزارش فنی، واقعیت ساختوساز را روایت میکنند: «در ونزوئلا ساختمانهایی با اسکلت بتنآرمه را دیدیم که دچار پدیده پانچ شدند و فرو ریختند. حتی در فاصله حدود ۲۰۰ کیلومتری از کانون زلزله نیز ساختمانهای بلندمرتبهای که طراحی مناسبی نداشتند، تخریبهای گسترده و قابلتوجهی را تجربه کردند.»
به گفته او، آنچه امروز از دل این حادثه بیرون آمده، تنها آمار خسارت نیست، بلکه مجموعهای از تجربههای مهندسی است که میتواند برای کشورهایی مانند ایران راهگشا باشد: «حداقل اقدامی که میتوان انجام داد، خودداری از ساخت برجها و ساختمانهای بلندمرتبه در مجاورت گسلهای فعال است. این موضوع در شورای عالی شهرسازی و معماری نیز به تصویب رسیده و حریم گسلها در تهران مشخص و ابلاغ شده. آنچه اهمیت دارد، اجرای دقیق و الزامآور این ضوابط است.»
بیتاللهی در ادامه، تفاوت سرنوشت ساختمانهای همجوار را یکی از گویاترین تصاویر این زلزله میداند، تصاویری که به گفته او، کیفیت ساخت را بهخوبی آشکار میکند: «در فیلمها دیده میشود ساختمانی تقریباً بدون آسیب باقی مانده، اما در کنار آن، ساختمانی دیگر بهطور کامل فرو ریخته است، در حالی که هر دو در یک محدوده و تحتتأثیر یکسان امواج زلزله قرار داشتهاند.»
او این تفاوت را نتیجه مستقیم کیفیت ساختوساز عنوان میکند: «همین تصاویر نشان میدهد ساختمانهایی که بر اساس ضوابط و مقررات مهندسی ساخته شدهاند، توانستهاند جان ساکنان خود را حفظ کنند، اما سازههایی که از این استانداردها فاصله گرفتهاند، همانند یک ساندویچ در هم فشرده شدهاند و عملاً فرصتی برای نجات ساکنان باقی نگذاشتهاند.»
این پژوهشگر در ادامه، یکی از جدیترین چالشهای ساختوساز در ایران را نه در آییننامهها، بلکه در نحوه اجرای آنها میبیند: «پاشنه آشیل ساختوساز در کشور، ضعف نظارت میدانی است، موضوعی که بهویژه در ساختوسازهای شخصی اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا بخش قابلتوجهی از ساختمانهای کشور توسط سازندگان حقیقی احداث میشود و نظارت بر اجرای صحیح مقررات، نقشی تعیینکننده در ایمنی آنها دارد.»
بیتاللهی همچنین به نقش شرایط زمین در شدت خسارتها اشاره میکند، موضوعی که به باور او در تهران نیز باید جدی گرفتهشود: «خاکهای نرم و آبرفتی، امواج زلزله را تشدید میکنند و به همین دلیل، ساخت ساختمانهای بلندمرتبه روی این نوع زمینها باید با محدودیتهای جدی همراه باشد. حتی اگر کانون زلزله فاصله زیادی داشته باشد، باز هم احتمال آسیب به این سازهها وجود دارد.»
او برای روشنتر شدن این موضوع به تجربه زلزله نپال اشاره میکند، رخدادی که به گفته او، آثارش تا صدها کیلومتر دورتر نیز دیده شد: «در زلزله نپال شاهد بودیم که حتی در بانکوک و در فاصلهای نزدیک به هزار کیلومتر، یک ساختمان بلندمرتبه فرو ریخت. این تجربه نشان میدهد اثر زلزلههای دوردست بر برجها، بهویژه در زمینهای نرم، مسئلهای کاملاً جدی است.»
به گفته این عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات راه، بخشهایی از جنوب تهران نیز دارای چنین خاکهایی هستند و همین موضوع ضرورت دقت بیشتر در مکانیابی و طراحی ساختمانهای مرتفع را دوچندان میکند.
بیتاللهی در پایان، ضمن اشاره به سامانه هشدار سریع زلزله در تهران، معتقد است نباید از این سامانه انتظار نجات مستقیم مردم را داشت: «چند ثانیه زمان هشدار، فرصت کافی برای خروج ساکنان از ساختمانهای بلندمرتبه فراهم نمیکند. کارکرد اصلی این سامانه، انجام اقداماتی مانند قطع خودکار جریان گاز، متوقف کردن قطارها و فعال شدن سامانههای ایمنی است. در زمان وقوع زلزله نیز، در اغلب ساختمانهای مرتفع، ماندن در نقاط امن داخل ساختمان، ایمنتر از تلاش برای خروج شتابزده خواهد بود، مگر در ساختمانهای کوتاهمرتبه که امکان ترک بنا در چند ثانیه وجود داشته باشد.»