این روزها، هر گوشه از ایران، رنگ و بوی محرم گرفته. از شهرهای بزرگ تا روستاهای دورافتاده، از حسینیههای پرجمعیت تا مسجدهای کوچک و بزرگ محلهها، همه جا نام حسین (ع) جاری شده. بیرقهای سیاه بر در و دیوار نشسته و صدای روضه و نوحه، دلها را به کربلا میبرد.
در کنار هیئتهای پرشکوه و شناختهشده، بسیاری هیئتها هستند که کسی نام و نشانی از آنها ندارد، اما دور از هیاهو و کاملاً بیادعا عزادار امامحسین (ع) هستند. هیئتهایی که شاید دوربینها هرگز به آنجا نروند و کمتر کسی حتی از وجودشان خبر داشته باشد، اما چراغ عشق حسین (ع) در آنجا هم با خلوص کمنظیری روشن است. «خانه حنیفا» هم یکی از همینهاست، خانهای در منطقهای کمبرخوردار از تهران که هر سال با فرارسیدن محرم، حال و هوایش از این رو به آن رو میشود. خانهای که در آن، خبری از مداحان مشهور، جمعیتهای چند صد نفری با امکانات گسترده نیست، اما چیزی در آن وجود دارد که شاید در کمتر جایی بتوان پیدایش کرد؛ اشتیاق کودکانی را، که خودشان بانی و خادم مجلس امامحسین (ع) هستند.
سهمی برای عزاداری
پیش از آغاز مراسم، خانه حنیفا رنگ و بوی محرم به خود گرفتهبود. پرچمهای «یا حسین» و پارچههای سیاه، به دست کودکان و نوجوانان مجموعه بر در و دیوار نصب شد. هر گرهی که بر کتیبهها خورده و هر پرچمی که برافراشته شده، رد دستان کوچک یکی از بچهها را با خود دارد. در این مجموعه کسی تماشاگر صرف نیست. هر کدام از اعضای خانه حنیفا، سهمی از این عزاداری بر عهده دارند.
مریم، دختر ۱۱ ساله خانه حنیفا، شور و شوق خود از روزهای محرم و عزاداریاش را اینگونه توضیح میدهد: «با فرارسیدن ماه محرم، مراسم عزاداری در خانه حنیفا نیز آغاز میشود. شاید مانند بسیاری از هیئتهای دیگر، مداحان شناختهشده یا برگزارکنندگان بیرونی در کنار ما نباشند، اما خودمان تلاش میکنیم همه امور مراسم را بر عهده بگیریم. از آمادهسازی ایستگاه صلواتی و پذیرایی گرفته تا مداحی و اجرای برنامهها.»
او از تقسیم کار میان بچهها صحبت میکند، از روزهایی که هر کس گوشهای از کار را بر عهده میگیرد: «برخی مداحی میکنند، بعضی روضه میخوانند و عدهای نیز مسئول نظم و پذیرایی هستند. برای ما همین که بتوانیم قدمی در راه خدمت به امامحسین (ع) برداریم، ارزشمند و لذتبخش است.»
ایستگاه صلواتی کوچک هیئت هم داستان خودش را دارد، ایستگاهی که به گفته مریم برای خود بچههاست و توسط آنها مدیریت میشود: «در ایستگاه صلواتی هر کس بخشی از کار را انجام میدهد، یکی شربت آماده میکند، دیگری لیوانها را توزیع میکند و برخی نیز پس از پایان مراسم در جمعآوری و مرتب کردن وسایل کمک میکنند.»
رقابت برای خادمی
در خانه حنیفا، خدمت کردن آنقدر دوستداشتنی است که گاهی خودش به موضوع رقابت تبدیل میشود. این را آرتین میرزایی، نوجوان ۱۴ ساله این مجموعه میگوید: «محرم در خانه حنیفا برای من بسیار دوستداشتنی است، زیرا همه چیز آن با مشارکت خود بچهها شکل میگیرد. جالب اینجاست که گاهی برای خادم شدن در مراسم، میان بچهها رقابت به وجود میآید، چون همه دوست دارند سهمی در خدمت به مجلس امامحسین (ع) داشته باشند.»
یکی علاقهمند است چای توزیع کند، دیگری میخواهد کفشها را مرتب کند و فردی دیگر دوست دارد در ایستگاه صلواتی فعالیت داشته باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم یک روز مسئولیت خدمت بر عهده دختران باشد و روز دیگر پسران، تا همه فرصت حضور و خدمت پیدا کنند.
محرم امسال، اما برای بچههای حنیفا فقط به عزاداری محدود نشدهاست. آنها گوشهای از مراسم را به یاد شهیدان اختصاص دادهاند، آرتین میگوید: «امسال تصاویر شهیدان، از جمله شهید قاسم سلیمانی را نیز در مراسم قرار دادیم. ما درباره زندگی و فداکاریهای ایشان مطالب زیادی شنیدهایم و برایشان احترام زیادی قائل هستیم. احساس میکنیم این افراد برای مردم و کشورشان از جان خود گذشتند و به همین دلیل دوست داشتیم یادشان در هیئت ما زنده باشد.»
او ادامه میدهد: «برای کودکان شهید میناب هم مراسم دعا و عزاداری برگزار کردیم. وقتی خبر شهادت آن کودکان را شنیدیم، بسیار ناراحت شدیم، بسیاری از ما همسنوسال آنها هستیم. در مراسم برایشان فاتحه خواندیم و از خداوند خواستیم به خانوادههایشان صبر و آرامش عطا کند.»
آرتین همچنین در بخشی از صحبتهایش یک تصویری ساده، اما عمیق از هیئتشان برایمان ترسیم میکند: «هیئت ما شاید بزرگ نباشد، اما آنچه در آن جریان دارد، از صمیم قلب و با اخلاص شکل میگیرد، از خادمهای کوچکی که برای خدمت کردن با یکدیگر رقابت میکنند تا کودکانی که برای امامحسین (ع) و عزیزانشان اشک میریزند.»
این سفره، سفره برکت امامحسین (ع) است
ستایش دختر ۱۴ سالهای است که از زاویه دیگری به این هیئت نگاه میکند: «ماه محرم و مراسم خانه حنیفا را بسیار دوست دارم. یکی از زیباترین بخشهای این مراسم، همراهی خیرانی است که برای تهیه پرچمها، کتیبهها و سیاهیهای عزاداری به ما کمک میکنند. هزینه شربت، چای، کیک و سایر اقلام پذیرایی نیز بسیاری اوقات توسط افرادی تأمین میشود که شاید هرگز ما را از نزدیک ندیده باشند.»
و بعد جملهای را نقل میکند که بارها از مسئولان مجموعه شنیدهاست: «خانم دانهکار همیشه میگوید این سفره، سفره برکت امام حسین (ع) است و هیچگاه خالی نمیماند.»
شاید متفاوتترین بخش عزاداری خانه حنیفا، دسته عزاداری آن باشد. ستایش میگوید: «ما دسته عزاداری نیز داریم، اما دسته ما با بسیاری از دستههای دیگر متفاوت است. در اطراف خانه حنیفا تا چند کیلومتر خانهای وجود ندارد که از مقابل آن عبور کنیم و برای ساکنانش عزاداری کنیم. بیشتر اوقات این درختان، جادهها و آسمان هستند که شاهد عزاداری ما میشوند. با این حال، این دسته را بسیار دوست دارم. پرچمهای بزرگ را برمیداریم، طبل میزنیم و به راه میافتیم. در آن لحظات احساس میکنیم امامحسین (ع) نگاه مهربانش را متوجه ما کردهاست.»
در میان تمام این سادگیها، رؤیایی هم در دل بچههای حنیفا جوانه زدهاست، رؤیای بزرگتر شدن خانهای که امروز مأمن آنهاست. ستایش میگوید: «گاهی با خودم فکر میکنم که اکنون محل برگزاری هیئت ما بسیار ساده است، اما امیدوارم روزی مدرسه و مجموعه حنیفا بزرگتر شود و مکان دائمی و مناسبی برای فعالیتهایمان داشته باشیم. آن روز میتوانیم هیئتی بزرگتر برگزار کنیم، هیئتی که هر شب میزبان کودکان و میهمانان بیشتری باشد و بتوانیم بیش از امروز در مسیر خدمت به امامحسین (ع) گام برداریم.»
شاید خانه حنیفا روی نقشه، نقطهای کوچک باشد، شاید جمعیت هیئت آن با جمعیت بسیاری از هیئتهای بزرگ قابل مقایسه نباشد، اما وسعت دلهای حاضران در آن یکی از بینظیرترین عزاداریهای حسینی را رقم زدهاست؛ و همین دلهای کوچک، اما بزرگتر از سن و سالشان، چراغ نام حسین (ع) را روشن نگه داشتهاند.