حتی کمدیها نیز دیگر تضمینکننده فروش نیستند. طی سالهای گذشته این تصور شکل گرفته بود که هر فیلم کمدی فارغ از کیفیت میتواند گیشه را نجات دهد، اما تجربه آثاری مانند «آنتیک» نشان میدهد مخاطب امروز نسبت به گذشته سختگیرتر شده و فقط به دلیل قرار گرفتن برچسب کمدی روی یک فیلم به سینما نمیرود جوان آنلاین: سینمای ایران در خرداد ۱۴۰۵ یکی از ضعیفترین عملکردهای خود در سالهای اخیر را تجربه میکند. عملکردی که نشانهای از یک بحران جدی در چرخه تولید، اکران و ارتباط با مخاطب است. آمارهای رسمی نشان میدهد سینمای ایران در حالی خرداد سال گذشته فروشی معادل ۱۱۷ میلیارد و ۲۶۸ میلیون تومان را ثبت کرده بود که این رقم در خرداد امسال تا به اینجا به ۷۰ میلیارد تومان کاهش پیدا کرده است. افتی نزدیک به ۴۰درصد که در شرایط تورمی اقتصاد ایران معنایی به مراتب نگرانکنندهتر پیدا میکند.
افت ۵۰ درصدی مخاطبان.
اما آنچه بیش از کاهش فروش اهمیت دارد، سقوط تعداد تماشاگران است. در خرداد ۱۴۰۴ حدود یک میلیون و ۴۴۸ هزار نفر به سینما رفتند، در حالی که این رقم در خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۵۳۷ هزار نفر رسیده است. به عبارت دیگر، سینمای ایران بیش از ۵۰ درصد از مخاطبان خود را از دست داده است. این آمار نشان میدهد بخش مهمی از مخاطبان انگیزهای برای رفتن به سینما پیدا نمیکنند.
در تحلیل این وضعیت معمولاً نخستین انگشت اتهام به سمت شرایط اقتصادی جامعه نشانه میرود. قطعاً شرایط جنگی، فشارهای اقتصادی، کاهش درآمد خانوارها و افزایش هزینههای تفریح در افت مخاطب تأثیر گذاشته، اما مسئله فقط به شرایط اقتصادی برنمیگردد و اکران فیلمهای ضعیف و بیکیفیت را باید دلیل اصلی این وضعیت دانست. تجربه سالهای گذشته نشان داده که هرگاه فیلمی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند، مردم حاضر بودهاند برای دیدن آن هزینه کنند. همچنین عجیبتر آنکه در شرایط پس از جنگ که مردم به بازیابی روحیه و نشاط اجتماعی نیاز دارند، باز سینما در سبد اوقات فراغتشان جایی ندارد و آنها ترجیح میدهند وقتشان را در هر جای دیگری به جز سینما سپری کنند.
اکران فیلمهای ضعیف
مشکل اصلی را باید در کیفیت و جذابیت آثار روی پرده جستوجو کرد. نگاهی به ترکیب فیلمهای اکران شده در ماههای اخیر نشان میدهد بخش قابل توجهی از آثار نتوانستهاند به مطالبه و سلیقه مخاطب پاسخ دهند. فیلمهایی مانند «آنتیک»، «تاکسیدرمی»، «نیمشب»، «بهشت تبهکاران» و «قمارباز»، نه در سطح نقدها و نه در سطح استقبال عمومی موفق نبودهاند و از ابتدا نیز نشانهای از تبدیل شدن به فیلمهای جریانساز و پرفروش در آنها دیده نمیشد. نکته قابل توجه آن است که حتی کمدیها نیز دیگر تضمینکننده فروش نیستند. طی سالهای گذشته این تصور شکل گرفته بود که هر فیلم کمدی فارغ از کیفیت میتواند گیشه را نجات دهد، اما تجربه آثاری مانند «آنتیک» نشان میدهد مخاطب امروز نسبت به گذشته سختگیرتر شده و فقط به دلیل قرار گرفتن برچسب کمدی روی یک فیلم به سینما نمیرود.
از سوی دیگر پرفروشترین فیلم امسال نیز به دلیل کیفیت هنری یا جذابیت سینماییاش مورد توجه قرار نگرفته است. بخشی از توجه رسانهای به «تهران کنارت» بیش از آنکه حاصل ارزشهای خود فیلم باشد، به حواشی پیرامونی آن بازمیگردد. این اتفاق نیز نشانه دیگری از بحران موجود است، جایی که حاشیهها گاه بیش از خود فیلمها در جذب مخاطب نقش ایفا میکنند.
مقایسه شرایط فعلی با سال گذشته نیز نکات مهمی را روشن میکند. در سال ۱۴۰۴ فیلمهایی مانند «پیرپسر»، «زن و بچه» و «رها» توانستند بخشی از اعتماد ازدسترفته مخاطبان را بازسازی کنند. این آثار اگرچه هر کدام از منظر هنری و تجاری ویژگیهای متفاوتی داشتند، اما هر کدام تلاش میکردند در فرم و محتوا جذاب و چشمنواز به نظر برسند. همین مسئله باعث شد بخشی از تماشاگران بار دیگر به سالنهای سینما بازگردند.
این مقایسه نشان میدهد سینما بیش از هر چیزی به فیلم خوب نیاز دارد. هیچ کمپین تبلیغاتی، هیچ حمایت دولتی و هیچ سیاست دستوری نمیتواند جایگزین یک فیلم جذاب شود. مخاطب برای دیدن فیلمی که او را سرگرم کند یا به فکر فرو ببرد به سینما میرود. فیلمهایی که چنین قابلیتی نداشته باشند از چرخه تماشای مخاطبان حذف میشوند.
بازنگری و اصلاح تولید فیلم
در این میان نقش نهادهای حمایتی نیز نیازمند بازنگری جدی است. بخش مهمی از فیلمهای کممخاطب سالهای اخیر با حمایت سازمانها و نهادهای حاکمیتی و دولتی تولید شدهاند و این چرخه آسیبزا بالاخره باید جایی متوقف شود. اصل حمایت دولتی از سینما امری پذیرفته شده است و در بسیاری از کشورهای جهان نیز وجود دارد، اما پرسش اینجاست که معیار این حمایتها چیست؟ آیا فقط تولید فیلم اهمیت دارد یا میزان ارتباط آن با مخاطب نیز باید در ارزیابیها لحاظ شود؟
فیلمهایی نظیر «نیمشب» و «قمارباز» نمونههایی هستند که از همان مراحل اولیه تولید نیز بیشتر به عنوان پروژههایی نزدیک به سلیقه مدیران شناخته میشدند تا آثاری که بتوانند مخاطب گستردهای را جذب کنند. چنین رویکردی در نهایت به تولید فیلمهایی منجر میشود که نه در گیشه موفق هستند و نه تأثیر فرهنگی قابل توجهی بر جای میگذارند.
نمونه دیگر «بهشت تبهکاران» است، فیلمی که حتی در جشنواره فیلم فجر نیز نتوانست توجه منتقدان و مخاطبان را جلب کند و از همان زمان قابل پیشبینی بود که در اکران عمومی نیز موفقیت چشمگیری نخواهد داشت. با این حال چرخه تولید چنین آثار کممخاطبی همچنان ادامه دارد، چرخهای که هزینه آن در نهایت از جیب سینما و مخاطبان پرداخت میشود.
سینمای ایران برای سرپا ماندن و ادامه حیات به رابطه خود با تماشاگران نیاز دارد. اگر قرار است هر سال چند فیلم با اهداف فرهنگی، تاریخی یا راهبردی تولید شود، دستکم باید این آثار از استانداردهای حرفهای بالاتری برخوردار باشند و از دام شعارزدگی، کلیشهگرایی و روایتهای سفارشی فاصله بگیرند. اما در کنار این آثار، بخش عمده سرمایه و امکانات باید به فیلمهایی اختصاص یابد که ظرفیت جذب مخاطب داشته باشند و بتوانند مردم را دوباره به سالنهای سینما بازگردانند.
افت ۵۰ درصدی مخاطبان، هشداری جدی برای مدیران سینمایی است. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، بحران امروز تنها به کاهش فروش محدود نخواهد شد و در سالهای آینده با نسلی از مخاطبان مواجه خواهیم شد که عادت سینما رفتن را از دست دادهاند. بازگرداندن چنین مخاطبی بسیار دشوارتر از حفظ اوست. سینمای ایران هنوز فرصت اصلاح مسیر را دارد و نخستین گام در این مسیر پذیرش یک واقعیت ساده است که مردم برای دیدن فیلم خوب به سینما میروند.
تولید فیلم در ایران با معضلات عجیبی روبهروست و باید همانند دیگر کشورها به مدار درست خودش برگردد و اصلاح شود. کنار رفتن بخش خصوصی و حمایتهای سازمانی و ارگانی مداوم که زمینه را برای رانت مهیا میکند در حال رقم زدن شرایط عجیبی برای سینماست. پس تا دیرتر از این نشده باید کاری کرد.