جوان آنلاین: بورس تهران دوباره به صدر اخبار اقتصادی بازگشته است؛ بازاری که در سالهای اخیر بیشتر از آنکه نشانهای از امید باشد، به نمادی از فرسایش اعتماد و عقبماندگی از سایر بازارهای دارایی تبدیل شده بود. اما آنچه در روزهای اخیر رخ داده، دستکم از منظر روانی، اهمیت بیشتری از خود اعداد دارد. عبور شاخص کل از محدوده ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار واحد و ثبت رشد بیش از ۱۲۲ هزار واحدی در یک روز، صرفاً یک جهش تکنیکی یا نوسان مقطعی نیست؛ بلکه نشانهای است از اینکه بخشی از فعالان اقتصادی دوباره در حال بازتعریف نگاه خود به بازار سرمایه هستند.
در معاملات ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، شاخص کل بورس با رشد ۲.۶۱ درصدی به سطح ۴ میلیون و ۸۱۸ هزار واحد رسید؛ رشدی که همزمان با صعود شاخص هموزن و افزایش ارزش معاملات خرد به حدود ۱۸ هزار میلیارد تومان همراه شد. ورود نزدیک به ۷۹۰۰ میلیارد تومان پول حقیقی به بازار نیز بهروشنی نشان داد که ماجرا فقط حرکت چند بازیگر بزرگ یا جابهجایی درونگروهی سرمایه نیست، بلکه بخشی از سرمایهگذاران خرد نیز دوباره در حال بازگشت به بازار هستند. در مقابل، صندوقهای درآمد ثابت و حتی صندوقهای مبتنی بر طلا و نقره خروج پول را تجربه کردند؛ اتفاقی که در ادبیات بازارهای مالی معمولاً نشانه افزایش اشتهای ریسک تلقی میشود.
اما برای فهم آنچه امروز در بورس رخ داده، باید یک قدم عقبتر رفت و از خود پرسید چرا اساساً بورس تا این اندازه از سایر بازارها عقب مانده بود که حالا بازگشت چند هفتهای آن چنین پررنگ دیده میشود.
اقتصاد ایران در چهار سال گذشته یکی از شدیدترین دورههای تورمی تاریخ معاصر خود را تجربه کرده است. در این دوره تقریباً همه داراییها رشد اسمی قابل توجهی را ثبت کردند. مسکن رشد کرد، ارز جهش کرد، طلا رکورد زد و حتی برخی بازارهای مصرفی نیز خود را با تورم هماهنگ کردند. تنها بازاری که برخلاف منطق تاریخی خود نتوانست همگام با تورم حرکت کند، بازار سرمایه بود.
این عقبماندگی اتفاقی نبود. بورس قربانی مجموعهای از تصمیمات و متغیرهایی شد که در ظاهر ارتباط مستقیمی با آن نداشتند، اما در عمل به کاهش سودآوری شرکتها و تضعیف اعتماد سرمایهگذاران انجامید. نرخ بهره بالا، محدودیتهای قیمتی، سیاستهای ارزی چندگانه، فشار تأمین مالی دولت، قیمتگذاری دستوری و نااطمینانی سیاسی، عملاً بخش بزرگی از ظرفیت رشد بازار را از بین برد.
در این سالها، تناقض عجیبی در اقتصاد ایران شکل گرفت. از یک سو تورم بالا موجب رشد هزینههای شرکتها و افزایش ارزش داراییهای فیزیکی شد و از سوی دیگر بخش مهمی از سود این شرکتها از مسیرهای مختلف تخلیه شد؛ چه از طریق نرخهای دستوری، چه از مسیر محدودیت صادرات و چه از طریق افزایش هزینههای مالی.
در چنین شرایطی طبیعی بود که سرمایهگذار خرد ترجیح دهد به جای خرید سهام، به سراغ بازارهایی برود که درک سادهتری از آنها دارد؛ دلار، طلا، مسکن یا سپرده بانکی.
اکنون، اما نشانههایی دیده میشود که بخشی از این معادله در حال تغییر است.
اولین متغیر مهم، انتظارات تورمی است. برخلاف تصور رایج، بورس در ایران الزاماً از کاهش تورم سود نمیبرد؛ بلکه بیشتر از هر چیز به ثبات و قابلیت پیشبینی اقتصاد واکنش نشان میدهد. در شرایطی که چشمانداز تورمی همچنان در سطوح بالا ارزیابی میشود، داراییهای مالی بار دیگر جذابیت پیدا میکنند. شرکتهایی که توان تعدیل قیمت دارند یا درآمد آنها با نرخ ارز همبستگی دارد، در چنین فضایی از منظر سرمایهگذار ارزش بیشتری پیدا میکنند.
عامل دوم به تغییر رابطه نرخ ارز و سود شرکتها مربوط میشود. در سالهای گذشته شکاف میان نرخهای رسمی و آزاد باعث شد بخش بزرگی از سود بالقوه شرکتهای صادراتی عملاً به اقتصاد منتقل شود و نه به سهامداران. اکنون کاهش فاصله نرخها و افزایش میانگین نرخ تسعیر، انتظارات سودآوری را تغییر داده است.
اتفاقاً اگر به ترکیب نمادهای اثرگذار بر رشد اخیر نگاه کنیم، تصویر روشنتر میشود؛ شرکتهای فلزی، پالایشی، بانکی و پتروشیمی بیشترین نقش را در رشد شاخص داشتهاند. این موضوع تصادفی نیست. بازار بهنوعی در حال بازتعریف ارزش داراییهای دلاری اقتصاد ایران است.
عامل سوم که شاید از همه مهمتر باشد، تغییر انتظارات سیاسی است. اقتصاد ایران بیش از آنکه از کمبود منابع آسیب ببیند، از نااطمینانی مزمن رنج میبرد. سرمایهگذار در اقتصادی که نمیتواند آینده نرخ ارز، صادرات، قوانین مالیاتی یا سیاست خارجی را پیشبینی کند، ناگزیر افق سرمایهگذاری خود را کوتاه میکند.
هر زمان تصور کاهش ریسکهای سیاسی شکل گرفته، بورس اولین بازاری بوده که واکنش نشان داده است؛ چون برخلاف بازارهایی مثل مسکن که کندتر حرکت میکنند، بازار سرمایه انتظارات آینده را قیمتگذاری میکند.
البته این به معنای آن نیست که بازار وارد یک دوره رونق قطعی شده است. تجربه بورس ایران بهویژه از سال ۱۳۹۹ به بعد نشان داده که رشد شاخص بهتنهایی معیار مناسبی برای تحلیل نیست. آنچه اهمیت دارد کیفیت رشد است.
اگر رشد بازار بر پایه ورود پول هوشمند، افزایش سود شرکتها، بهبود نسبت قیمت به سود و افزایش بهرهوری باشد، میتوان از آغاز یک چرخه مثبت صحبت کرد. اما اگر رشد صرفاً محصول هجوم نقدینگی کوتاهمدت باشد، همان سرعتی که شاخص بالا رفته میتواند مسیر معکوس را طی کند.
بازار سرمایه ایران هنوز با چالشهای ساختاری مواجه است. نرخ بهره همچنان بالاست، بودجه دولت همچنان تحت فشار است، نظام بانکی با مشکلات مزمن روبهروست و اقتصاد هنوز از فضای نااطمینانی فاصله نگرفته است.
با این حال نمیتوان از کنار یک واقعیت عبور کرد؛ بورس در مقایسه با بسیاری از بازارهای دارایی هنوز به اندازه تورم چند سال اخیر رشد نکرده است. به همین دلیل بخشی از رشد فعلی را باید نه جهش، بلکه جبران عقبماندگی تلقی کرد.
در این میان سرمایهگذار خرد باید بیش از همیشه محتاط باشد. بازاری که با سرعت رشد میکند الزاماً بهترین محل برای تصمیمهای هیجانی نیست. تفاوت سرمایهگذاری با سفتهبازی دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود.
بورس تهران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک چهارراه رسیده است؛ جایی که از یک سو امکان آغاز دورهای از رونق تدریجی و بازگشت اعتماد وجود دارد و از سوی دیگر خطر تکرار چرخههای هیجانی گذشته هنوز از بین نرفته است.
آنچه تعیین میکند این حرکت به کدام سمت خواهد رفت، نه فقط تابلو معاملات، بلکه کیفیت سیاستگذاری اقتصادی در ماههای آینده است. اگر اقتصاد بتواند اندکی قابل پیشبینیتر شود، اگر فشار بر سود شرکتها کاهش یابد و اگر سرمایهگذار احساس کند قواعد بازی هر روز تغییر نمیکند، بورس میتواند دوباره به مهمترین بازار تأمین مالی کشور تبدیل شود؛ جایگاهی که سالهاست از آن فاصله گرفته است.