به گزارش جوان آنلاین: هر سرزمینی، وقتی از زبانِ هنر سخن میگوید، در واقع در حالِ نوشتنِ «گواهیِ حیاتِ» خود است. گلستان، با آن تکثرِ باشکوهِ فرهنگ و آن عمقِ تماشاییِ تاریخ، مجموعهای از روایتهایِ ناتمام است که در انتظارِ شکوفاییاند. اما روایت، تنها به داشتنِ داستان نیست؛ روایت، نیازمندِ آن است که «زبان» داشته باشد، و این زبان، تنها زمانی قدرتِ طنینانداز شدن مییابد که از خاکِ امکانات و آبِ حمایت، تغذیه کند.
ما در دورانی هستیم که مرز میانِ «خاطره» و «هویت» بسیار باریک شده است. اگر هنرِ سینما را پنجرهای به سویِ حقیقتِ این استان بدانیم، باید بپذیریم که این پنجره، اگر با دقت و از موادِ مرغوب ساخته نشود، در برابرِ تلاطمِ زمان، کدر و بیفروغ خواهد شد. هنر، برخلافِ هر چیزِ دیگری، از «تلاشِ مستمر» و «تیمارِ مداوم» جان میگیرد.
امروز، بزرگترین چالشِ ما، نه فقدانِ داستان، که «امکانِ جاری ساختنِ» این داستانهاست. ما با نسلِ جوانی روبرو هستیم که در چشمهایشان، درخششِ ایدههایی نو و تشنهیِ ظهور را میبینیم؛ نسلهایی که اگر امروز، بذرِ خلاقیتشان در خاکِ مناسبِ توجه و پذیرا بودنِ ساختارها کاشته نشود، این شکوفهها تنها در ذهنِ آنها باقی خواهند ماند و به میراثی برای آینده بدل نخواهند شد.
بایستی بدانیم که تکیهی بر استعدادهایِ نوظهور، تنها یک حرکتِ هنری نیست، بلکه نوعی «امانتداری در برابرِ آینده» است. حمایت از روایتهایِ تازهی سینمایی، به معنایِ آن است که ما اجازه میدهیم صدایِ گلستان، از سکوتِ محلی به سویِ طنینِ ملی و فرامرزی حرکت کند. این مسیر، نیازمندِ آن است که نگاهِ ما از «گذشتهگراییِ صرف» به سوی «بنا کردنِ ظرفیتهایِ ماندگار» تغییر کند.
بیایید به جایِ آنکه تنها به تماشایِ زیباییهایِ گذرا بپردازیم، در مسیرِ «خلقِ زیبایی»، هممسیر شویم. چرا که سینمایِ گلستان، نه تنها آینهیِ امروزِ ما، که تنها شاهدِ معتبرِ فردا خواهد بود؛ اگر امروز، بسترِ بالندگیِ این زبان را فراهم آوریم.