کد خبر: 1359997
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با مسئول گروه جهادی رضویان خراسان جنوبی درباره فعالیت‌های جهادی در جنگ رمضان
کار فرهنگی موشک می‌شود در قلب دشمنان! بعد از یک روز سخت و پرکار با وجدان راحت می‌گویم تمام کاری را که از دستم برآمد، انجام دادم
زهرا چیذری 
جوان آنلاین: تجمعات شبانه مردم در خیابان حالا دیگر برایمان به یک حرکت آیینی تبدیل شده است که باید هر شب به جا بیاوریم. آیینی که هر کسی برای بهتر به جا آوردن آن تلاش می‌کند. در این میان گروه‌های جهادی مختلفی در سراسر کشور تشکیل شده‌اند که کارشان تلاش برای هر چه باشکوه‌تر برگزار کردن تجمعات شبانه مردمی است. موکب‌هایی که در میادین و محل تجمعات برقرار می‌شود و هر موکبی محفل کوچکی برای جهادگرانی است که می‌خواهند برای وطن صدشان را بگذارند؛ یکی چای و شربت صلواتی دست مردم می‌دهد و یکی دیگر هم با کار‌های فرهنگی‌اش می‌کوشد تا این بزم‌های شبانه را گرم نگه دارد. سیما محمدی، مسئول گروه جهادی رضویان خراسان جنوبی (شهرستان بیرجند)، از جمله جهادگرانی است که سال‌ها تجربه کار جهادی در حوزه فرهنگی را دارد و حالا در جنگ رمضان این تجربه‌ها به کارش آمده است. موکبی که او به همراه همسر و خانواده اداره‌اش می‌کند، موکبی فرهنگی است و هدف اصلی‌اش را جذب کودکان قرار داده است. پای صحبت‌های این بانوی جهادگر نشسته‌ایم تا بدانیم چگونه با ایده‌های فرهنگی تجمعات شبانه را پرشورتر می‌کند.
 
خانم محمدی در رابطه با فعالیت‌هایتان به خصوص در ایام جنگ رمضان برایمان بگویید؛ اینکه اصلاً فعالیت گروه جهادی شما از کی شروع شده و چه کار‌هایی می‌کنید؟ 
من تجربه حضور در اردو‌های جهادی را از دوران کارشناسی دارم. در آن دوره، در اردو‌های پانزده‌روزه و دوهفته‌ای در روستا‌های مرزی شرکت داشتم. طی دو سال گذشته نیز به همراه همسرم در یک قرارگاه جهادی فعالیت می‌کردیم؛ به طوری که هر یک از ما مسئولیت یک کارگروه را بر عهده داشتیم. وظایف این جانب معطوف به امور فرهنگی و فعالیت همسرم در حوزه اقدامات عمرانی بود. 
روزی که جنگ آغاز شد، من مشغول تدریس در دانشگاه بودم. کلاس به صورت مجازی برگزار می‌شد. پس از پایان تدریس و پیگیری اخبار، متوجه شدم منطقه تحت تأثیر همان حوالی میناب بوده است. 
در ادامه، تماس‌های متعددی از سوی خانواده‌ها درباره حضور یا عدم حضور فرزندانشان در مدرسه در شیفت ظهر صورت گرفت. همسرم نگران بود. با این حال، چون چیزی اعلام نکرده بودند، دخترم را به مدرسه فرستادم و خود نیز همراهش رفتم. 
در مدرسه، با توجه به وضعیت روحی نامطلوب مادران و التهابات ایجادشده، نتوانستم بی‌تفاوت بمانم. رفتم سر صف، میکروفن را برداشتم و کلی با بچه‌ها شعار دادیم. بعد مدرسه را تعطیل کردند، اما ما با هماهنگی یکی از بانوان مسجد که سمت فرماندهی بسیج را داشت، نیمکت‌های مدرسه را به بیرون منتقل کردیم و در مقابل مسجد محله، تئاتر خیابانی درباره بچه‌های مدرسه میناب اجرا کردیم. دخترم که دانش‌آموز کلاس سوم است، دوستان خود را برای مشارکت در این برنامه هماهنگ کرد و این تئاتر به صورت نمادین و خیابانی برگزار شد. همچنین گروه‌های سرودی را برای اجرا در مقابل مسجد هماهنگ کردیم که بلافاصله حاضر شدند و تا پیش از اذان مغرب به اجرای برنامه پرداختند. 
هنگام اذان مغرب، خانم‌های محل خودشان آمدند، حلوا آماده کرده بودند. بعضی‌ها هم خرما آوردند. از نمازگزاران پذیرایی شد. 
 
شما بیشتر در حوزه فعالیت‌های فرهنگی فعال بودید. چه کار‌هایی می‌کردید تا مردم روحیه پیدا کنند و در تجمعات خیابانی به شکل گسترده‌تری شرکت کنند؟ 
ما سعی کردیم با کمک نماد‌ها به مردم روحیه بدهیم و فرهنگ‌سازی کنیم، مثلاً ساختن ماکت. بعد این موشک‌ها را بردیم محل اجتماع و مردم خیلی استقبال کردند. انتهای موشک‌ها را کپسول گذاشته بودیم و از پایین روشن می‌شد. نمای خیلی جذابی داشت. در کنار آن سخنرانی هم داشتیم و برای مردم روایت می‌کردیم که تک‌تک قدم‌های شما، نفس‌های شما، شعار‌های شما، همه اینها در این میدان‌ها، موشک می‌شود به قلب دشمنان‌تان. 
شب‌های بعد سعی کردیم یک سری چیز‌های دیگر هم به آن اضافه کنیم. 
آن شب و روز‌هایی که پهپاد‌های اف و ۱۷ را توانستیم شکار کنیم، اولین پهپادی که شکار شد، من گفتم بیاییم و ماکت پهپاد بسازیم. پهپاد خیلی بزرگی با ابعاد خیلی بزرگ ساختیم که به اندازه سه تا موشک بود. 
من فکر می‌کنم تک‌تک این نماد‌ها قلاب‌هایی بود که جوان‌ها را خیلی جذب می‌کرد. 
 
در رابطه با آن نمایش بچه‌های میناب، سناریو چه بود؟ 
بچه‌های میناب. اولش که به صورت صامت آمدند، انگار کلاسی که انفجار در آن رخ داده را به تصویر کشیدیم. میز و نیمکت‌های شکسته و اینها را آوردیم و روی صورت بچه‌ها گریم می‌کردیم. همه افتاده بودند. کتاب‌ها آتش گرفته بود. 
ما در واقع نمایی از آن کلاس جنگ‌زده را نشان دادیم؛ کلاسی که امریکا و رژیم صهیونیستی بمباران کردند و ما آمدیم بچه‌ها را در دل آن آتش به تصویر کشیدیم. 
بعدش به چهلم شهدا که نزدیک شدیم، نمایشگاه‌مان خیلی گسترده‌تر شد. نماد‌های بیشتری آوردیم. دقیقاً همان تئاتر شهدای میناب را اجرا کردیم. 
 
محل اجرای این نمایش و برنامه‌ها کجا بود؟ 
میدان اجتماعات شهید رئیسی، یکی از بزرگ‌ترین محل‌های اجتماع شهری بود. 
 
اشاره داشتید که در تجمعات رجزخوانی هم داشتید. متن‌ها را چه کسی می‌نوشت؟ 
خانم سحر امامی آن روز‌ها خیلی رجزخوانی داشتند. من عین همان‌ها را ضبط می‌کردم و بعد می‌آمدم می‌خواندم. این برای شب‌های اول بود. شب‌های بعد، یک سری هدایایی برای بچه‌هایی که بیایند و رجزخوانی کنند در نظر می‌گرفتم. پسربچه‌ها و دختربچه‌ها می‌آمدند این شعر‌های شاخص را که مثلاً آقای طاهری و سایر مداحان می‌خوانند، اجرا می‌کردند. 
از سوی دیگر کم‌کم نماد‌ها گسترش پیدا کرد. مثلاً «جزیره اپستین» را آمدیم در قالب یک عنکبوت سیاه بزرگ طراحی کردیم و یک تار خیلی بزرگی گذاشتیم و تصاویر سردمداران دنیا که در آن پرونده نقش داشتند و ادعای صلح و آزادی و حقوق بشر دارند، را دور تا دورش گذاشتیم. بعد روایت کردیم. هم نمایشگاه بود، هم روایتگری داشت. روایت می‌کردیم برای مردم که «ببینید، شما باید دشمنتان را بشناسید. آن کسی که به شما حمله کرده، چنین اشخاصی هستند و خود دادگاه امریکا خودش دارد می‌گوید، ما که نمی‌گوییم... می‌گوید ترامپ اگر جنگی را علیه ایران راه انداخته، فقط و فقط برای این است که سرپوش بگذارد بر پرونده خودش. در جزیره اپستین.»
 
 واکنش مردم چطور بود؟ آیا بازخورد منفی هم داشتید؟ و چطور سعی می‌کردید برنامه‌ریزی کنید برای آن بازخورد منفی که جذبشان کنید؟ 
مردم بسیار بسیار استقبال می‌کردند، چون از فاصله چند متری هم دیده می‌شد. همه می‌آمدند ببینند چیست. همین باعث می‌شد جلب توجه شود، تجمعات گسترده‌تر و شلوغ‌تر شود. بعد مثلاً یک چیزی مثل عنکبوت، همه می‌گفتند: «این چیست؟ و عنکبوت به این بزرگی را چرا درست کرده‌اید؟»
وقتی این چالش ذهنی برایشان ایجاد می‌شود، پاسخی که دریافت می‌کنید برای همیشه توی ذهنتان می‌ماند. علی‌الخصوص تصویرسازی‌ها برای بچه‌ها خیلی نقش دارد. هیچ وقت از یادشان نمی‌رود. الان دیگر نمی‌گویند «خانوم، عنکبوت چرا نمی‌آید؟» می‌گویند «جزیره اپستین» را چرا نمی‌آوری. 
بعد یک سری موش‌هایی آماده کردیم. موش‌های کوکی را کوک می‌کردیم، موش‌ها تکان تکان می‌خوردند. بچه‌ها خیلی برایشان جذاب بود. این موش‌ها راه می‌رفتند. می‌گفتم: «بچه‌ها، اینها چیست؟» می‌گفتند: «موش.» می‌گفتم: «نه، اینها اسرائیل است. از این به بعد این نماد، نماد اسرائیل است.» برای مردم و برای والدین‌شان روایت می‌کردیم که چرا در دنیا اسرائیل را می‌گویند موش، چون که غارت می‌کند، بدون اجازه وارد خانه می‌شود، وقتی هم می‌زنی‌اش خودش را به موش‌مردگی می‌زند، به ما حمله می‌کند! بعد می‌گفتیم: «ببینید مثلاً سازمان ملل حتی لحظات اول محکوم نکرد جنایت مدرسه میناب را.» خب بعد باز آنجا یک رجزخوانی خطاب به سازمان ملل گفته می‌شد. 
ما از شب‌های بعدترش آمدیم یک تابوت درست کردیم، نماد امریکا و اسرائیل. در دامنه آن، تصاویر کسانی که آرزوی ساقط کردن این نظام را داشتند از اول انقلاب تا مثلاً روح‌الله زم، مثل عبدالمالک ریگی، مثل صدام، تصاویرشان را گذاشته بودیم. خب، اینها خیلی‌ها می‌پرسیدند: «این چیست؟ آن چیست؟» اینها را بهشان می‌گفتیم. 
یک کاری که کرده بودیم این بود که تصویر محمدرضا شاه پهلوی را هم گذاشتیم. یک جوانی آمد و به این کار معترض بود و من با او صحبت کردم و برای ادعاهایش از او سند خواستم. 
گاهی همسرم با من بحث می‌کرد، می‌گفت: «خانم، برای چی تو با جوان‌ها دهن به دهن...» دهن به دهن نیست. کار ما تبیین است. ما موکب جهادی تبیینی هستیم حالا در قالب نمایش، تئاتر، مجسمه، هر چیز. ما کارمان این است که تبیین بکنیم. می‌گفتم من بلدم چه جوری با آنها کار کنم. 
در خلال همین بحث‌ها و صحبت‌ها بود که این جوان جذب شد و بعدتر‌ها خودش می‌آمد به موکب ما و در انجام کار‌ها کمک می‌کرد. 
 
 اشاره داشتید که کار‌های جهادی را با همراهی همسرتان انجام می‌دهید. آیا همسر یا فرزندانتان هیچ وقت به اینکه شما وقت زیادی برای کار جهادی می‌گذارید، معترض نبوده‌اند؟ 
من یک دختر ۹ ساله و یک دختر چهارساله دارم. اینقدر این بچه‌های من علاقه و شوق دارند که باورتان نمی‌شود. همسرم هم که خودش همراهم است و یک جور‌هایی خانوادگی موکب را می‌چرخانیم. 
 
 آیا فعالیت‌های شما همچنان ادامه دارد؟ چه تغییراتی در فعالیت‌های فرهنگی خود داشته‌اید؟ 
از عید به این طرف که سال جدید شد، من گفتم دنیا، دنیای انیمیشن است و انیمیشن‌ها فوق‌العاده تأثیرگذارند، علی‌الخصوص در ذهن بچه‌ها که برای همیشه در تاریخ می‌ماند. هر چند که بزرگ‌تر‌ها هم تأثیرات خاص خودشان را می‌گیرند. 
پس ویدئو پروژکتور آوردیم و برای بچه‌ها انیمیشن پخش می‌کنیم. هر انیمه‌ای که پخش می‌شود، بچه‌ها می‌آیند تحلیل می‌کنند؛ یک نفر از دختر خانم‌ها. انیمیشن‌هایی را انتخاب می‌کنیم که بیشتر جنبه حماسی دارند. 
انیمیشن‌هایی که همراه با شعر‌های معروفی است که مثلاً آقای طاهری می‌خواند و شخصیت‌های مختلف... ولی اینها در قالب انیمیشن به صورت کارتونی درآمده. بیشتر انیمیشن‌هایی که معروف هستند، انیمیشن‌هایی که بیشترین بازدید را در جهان خورده، آنها برای بچه‌ها پخش می‌شد. 
در کنار پخش انیمیشن، از یک شخصیت جذاب برای سخنرانی دعوت می‌کنیم. مثلاً یک حاج‌آقایی هست فوق‌العاده طنازانه صحبت می‌کند و یک شخصیت کمدی دارد. همین باعث شده جمعیت زیادی جذب موکب ما شود. 
بچه‌ها می‌آیند پای انیمیشن می‌نشینند. بعد میز و صندلی گذاشتیم، والدین می‌نشینند. بچه‌ها قلابی می‌شوند تا والدین بیایند و انیمیشن قلابی برای بچه‌ها... فوق‌العاده آنجا شلوغ می‌شود. 
به برکت این جنگ و کار‌های فرهنگی هم بچه‌های خود من و هم بچه‌هایی که هدف موکب ما هستند رشد کرده‌اند. به طور مثال پریشب همسرم گفت ما فردا شب نمی‌خواهیم به تجمع بیاییم، چون سیستم صوتی‌مان به مشکل خورده و تا بخواهیم درستش کنیم طول می‌کشد. 
دخترم از راه که آمد رفت به اتاقش و یک دلنوشته بسیار بسیار جذاب نوشته بود که من با خواندن آن حدود ۱۰ دقیقه فقط داشتم گریه می‌کردم. نوشته بود که امشب دیگر کسی نیست که بیاید رجز بخواند، کسی نیست که بیاید انیمیشن ببیند. قسمت آخرش هم نوشته بود که چه زود داغ از دست دادن رهبر شهیدمان فراموش شد؛ چه دردی دارد دل رهبر جدید ما!
من اصلاً باورم نمی‌شد که یک دختر کلاس سومی بتواند متنی به این جذابی بنویسد. 
خب اینها واقعاً چیز کمی نیست. 
 
 چرا در فعالیت‌های فرهنگی‌تان روی بچه‌ها تمرکز کرده‌اید؟ 
بچه‌ها معصوم هستند. با دعا‌های اینها خیلی کار‌ها می‌شود کرد. ما شب‌های جمعه برای بچه‌ها سفره پهن می‌کنیم. 
سفره صلوات، سفره امام زمان و... فقط مختص بچه‌هاست، یعنی بچه‌ها هم دور سفره می‌شینند. 
به بچه‌ها می‌گوییم صلوات بفرستید دعا کنید و خانواده‌ها روی صندلی نشسته‌اند. 
اکثر پذیرایی‌هایی هم که می‌کنیم مختص بچه‌هاست. خیلی از هدایایی که برای این بچه‌ها تهیه می‌شود را خود مردم می‌آورند. 
من تا الان نشده که برای هدایای بچه‌ها من لنگ مانده باشم؛ و کلام آخر... 
این روز‌ها همه به دنبال این هستند که سرمایه‌شان را چندبرابر کنند. کار ما هم نوعی سرمایه‌گذاری برای برکت میهن، هموطن، عمر و زندگی و جوانی خودمان است. در واقع یک تیر و چندین نشان!
آرامشی که بعد از یک روز سخت و پرکار با وجدان راحت می‌گویی تمام کاری که از دستم برآمد را انجام دادم. من از صبح زود تا آخرشب درگیر تدارکات موکبم. اکثر شب‌ها ۱ و ۲ می‌رسیم خانه. خستگی با وجدان راحت معجون خوشمزه‌ای می‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار