یادواره «فاطمه طاهریفر» که در حملات تروریستی امریکایی-اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید، اسمش را گذاشته بودند «کافه دخترانه». جوان آنلاین: یادواره «فاطمه طاهریفر» که در حملات تروریستی امریکایی-اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید، اسمش را گذاشته بودند «کافه دخترانه».
هر هفته چند دختربچه دور مزار شهدای گمنام میناب جمع میشدند، جشن تولد میگرفتند و یک دل سیر میخندیدند، جایی که نه قهوه سرو میشد و نه کیکهای گرانقیمت، منوی اصلیاش کتاب بود و گوش شنوایی برای درددلها. صاحب کافه، فاطمه طاهریفر بود، مدیر دهههفتادی مدرسه «شجره طیبه»؛ زنی که هنوز طعم مادرانگی را نچشیده بود، اما برای بچهها چنان مادری میکرد که انگار واقعاً مادرشان بود. نشان به آن نشان که وقتی اضطراب را توی چشمهای مادر یکی از دانشآموزان دید، کنارش کشید، لبخندی حوالهاش کرد و گفت: «من نمیخوام بچهها فقط دکتر و مهندس بشن، میخوام این بچهها آدمهای مفیدی بشن. هر جایی که هستن و هر شغلی که دارن، برای کشورشون مفید باشن.» راست میگفت، خودش استاد مفید بودن بود. وقتی از جیرفت آمد تا ساکن میناب باشد، خیلی زود صاحبخانه دردهای شهر شد. نیازمندان را شناسایی کرد، بسته معیشتی بست و وقتی دید زوج جوانی لنگ یک سقف سادهاند، خودش آستین بالا زد، عروس را برد آرایشگاه و جشنشان را دور مزار شهدای گمنام تدارک دید.
او حتی حواسش به آنهایی که صورتشان را با سیلی سرخ نگه میداشتند هم بود؛ بچههایی که بیسروصدا شناسایی میکرد تا بدون دغدغه شهریه، پشت نیمکتهای چوبی بنشینند و قد بکشند.
حالا اما، او به دورترین افق قولهایش رسیده، آنقدر که دیگر نگران شهریه بچهها و جهیزیه عروسهای شهر نیست. حالا همان دخترهایی که دور خانم مدیر جمع میشدند تا راه مفید بودن برای سرزمینشان را یاد بگیرند، چند ردیف آنطرفتر، کنار مزارش آرام گرفتهاند.
فاطمه از دختران «شجره طیبه»، دکتر و مهندس نساخت، او از آنها «قهرمانهایی» ساخت که کوتاهترین و درخشانترین درس کتاب زندگیشان را، درست در آغوش صاحب مهربان «کافه دخترانه» مرور کردند.