اشکوری: متأسفانه در داخل کشور، عدهای از دانشگاهیان و کسانی که خود را فیلسوف میدانند، در برابر تمام این جنایات سکوت اختیار کرده و قتل هزاران بیگناه را نادیده گرفتهاند. این افراد دم از اخلاق، انسانیت و حقوق بشر میزنند، اما در مقابل نقض صریح و کشتار فجیع کودکان معصوم مانند آنچه در میناب رخ داد، سکوت میکنند جوان آنلاین: در دنیایی که گاه صدای حقیقت در هیاهوی قدرتها گم میشود، فراخوانی از سوی «مجمع عالی حکمت اسلامی» به فیلسوفان و اندیشمندان سراسر جهان از اهمیتی حیاتی برخوردار است. این فراخوان، پاسخی است به وجدانهای خفته در برابر فجایع جنگی تحمیلی که با هدف ویرانی، تجزیه و غارت بر ملت ایران روا داشته شدهاست. این نامه، تلنگری است به اندیشمندانی که رسالتشان روشنگری و دفاع از حقیقت است، تا در بزنگاهی حساس، سکوت را شکسته و صدای دادخواهی سر دهند. این مقدمه، چارچوبی کلی برای درک چرایی، چگونگی و اهمیت این فراخوان جهانی ارائه میدهد. «جوان» در اینرابطه با یکی از فلسفهدانان گفتوگو کرده است.
به گزارش «جوان»، محمد فنائی اشکوری فلسفهپژوه درباره رسالت فلسفه و فیلسوفان در دورانی مانند ایام جنگ تحمیلی رمضان گفت: در پی جنایات جنگی که توسط رژیم جنایتکار امریکا و رژیم جعلی و کودککش اسرائیل در جنگ رمضان اتفاق افتاد، مجمع عالی حکمت اسلامی نامهای را خطاب به فیلسوفان و اندیشمندان جهان نوشته و ارسال کرده است.
وی اشاره به وظایف فلسفه در شرابط جنگی گفت: از گذشتههای دور فلسفه را به دو بعد نظری و عملی تقسیم میکردند، فلسفه نظری یا حکمت نظری وظیفه کشف حقیقت و فهم آنچه هست و آنچه نیست، اما حکمت عملی وظیفهاش کشف تکلیف انسان و آنچه بایسته است و آنچه نبایسته است و دنبال تحقق خیر و کاستن از شر و رنج است، فلسفه یا حکمت عملی به دنبال این است که چه رفتاری درسته و چه رفتاری نادرست است.
اشکوری بیان کرد: فلسفه به مفاهیمی مانند عدالت، ظلم، خیر، شر، رنج، خشونت، جنگ، صلح، کرامت انسان، حقوق بشر و اخلاق میپردازد. هدف از طرح این مباحث صرفاً تعریف واژهها یا حفظکردن آنها در کتابها و کلاسهای درس نیست، بلکه غایت آن تلاش برای تحقق خیر در جهان، کاهش شر و رنج، رعایت حقوق بشر، پاسداشت کرامت انسانی، برقراری عدالت و از میان برداشتن ظلم است.
وی ادامه داد: هدف از شناخت این مفاهیم و ارزشها، تحقق ارزشهای مثبت و نفی ارزشهای منفی است. بنابراین، غایت فلسفه، تلاش برای تحقق خیر، کاستن از رنج، حفظ کرامت و حقوق انسان، استقرار اخلاق و عدالت و در مقابل، نفی ظلم و ستم است. این رویکرد در نهایت به انسان کمک میکند تا زندگی درست و سعادتمندانهای در این دنیا داشته باشد.
اشکوری با بیان اینکه فیلسوف نمیتواند نسبت به وقایع جهان بیتفاوت باشد، همانطور که علم بدون عمل، پوچ و بیارزش است، بیان کرد: فیلسوفان بزرگ تاریخ، از سقراط تا کانت، همواره در پی اصلاح جامعه بودهاند و پیام اصلی آنها این بود که «انسان غایت است، نه ابزار» ما نباید از انسان به عنوان ابزاری برای منافع خود استفاده کنیم. حفظ کرامت انسانی مستلزم آن است که انسان را غایت بدانیم و حقوق او را محترم بشماریم.
این فلسفهپژوه با اشاره به اینکه انسان شیء نیست، گفت: در حالی که ما از اشیا به عنوان ابزار استفاده میکنیم. هرگاه از انسان به عنوان یک شیء استفاده شود و چنین تلقیای از او حاصل گردد، انسانیت نابود شدهاست. انسان برخوردار از کرامت است و این کرامت باید مورد احترام قرار گیرد. اینها خطوط کلی آن چیزی است که فلسفه به انسان میآموزد و فیلسوف باید پاسدار آنها باشد. کار فلسفه، شناخت و کشف حقیقت، خیر و تکلیف است و در مقابل، شر. وظیفه فیلسوف، پاسداشت عقلانیت است، چراکه خشم، درندگی، جنایت و تجاوز با عقلانیت ناسازگارند. انسان تنها زمانی «انسان» است که در چارچوب عقلانیت رفتار کند. کار فیلسوف، فهم، کشف و دفاع از عقلانیت است. فیلسوفان در طول تاریخ همواره از اخلاق بحث کردهاند.
وی با بیان اینکه بزرگترین وظیفه فیلسوف، پاسداشت اخلاق، حفظ کرامت و حقوق انسان است، اظهار داشت: فیلسوف باید چهره پنهان شر و جنایت را آشکار سازد.
جنایتکاران تاریخ، اعمال زشت خود را توجیه میکنند و بدترین جنایات را در قالب مفاهیم مثبت و مقبول جلوه میدهند؛ تجاوز میکنند، اشغال میکنند و ادعا میکنند که برای آزادی دیگران، ایجاد دموکراسی، دفاع از حقوق بشر یا مبارزه با تروریسم میجنگند. وظیفه فیلسوف این است که پرده نفاق را از چهره کریه این افراد کنار بزند و تجاوز، نقض حقوق بشر و نقض کرامت انسانی را روشن و تبیین کند.
اشکوری ادامه داد: فیلسوف باید افکار و اعمال شرارتآمیز را نقد کند. زورگویانی که برای منافع نامشروع خود به دیگران تجاوز میکنند و مرتکب ظلم و جنایت میشوند، باید توسط فیلسوف مورد نقد قرار گیرند، رسوا شوند، آگاهیبخشی صورت گیرد و با آنها مقابله شود. این وظیفه اخلاقی و انسانی فیلسوف است، نه یک فعالیت سیاسی به نفع یک جناح، جریان یا ملت خاص. سقراط برای پاسداشت فضیلت، جام شوکران را نوشید. فیلسوف، تنها در صورتی فیلسوف است که حامی فضیلت، اخلاق و حقوق انسان باشد و با ظلم، جنایت، قتل، تجاوز و آدمکشی مخالفت کند. در غیر این صورت، علم، دانش و تفکر او بیفایده و بیارزش است. علم باید به عمل منتهی شود و نتیجه آن در جهت خیر انسان و به سود بشریت باشد.
وی گفت: در این جنگ تحمیلی، ناعادلانه و غیرقانونی، دشمنان امریکایی و صهیونیستی مرتکب انواع جنایات جنگی شدهاند؛ از جمله حمله به دانشگاهها، تخریب آزمایشگاهها و مراکز علمی، حمله به مدارس، کشتن دانشمندان، قتل عام دانشآموزان و کودکان معصوم (بیش از ۲۵۰ دانشآموز در این جنگ به شهادت رسیدهاند)، کشتن معلمان، حمله به کتابخانهها، آثار باستانی، مراکز درمانی، خانههای مسکونی و زیرساختها (آب، پل، گاز، نفت، پالایشگاهها) و جنایات بیشمار دیگر. حال این پرسش مطرح میشود که آیا فیلسوفان و اندیشمندان در برابر اینگونه جنایات هیچ مسئولیتی ندارند و صرفاً باید تماشاچی باشند؟ متأسفانه، در داخل کشور، عدهای از دانشگاهیان و کسانی که خود را فیلسوف میدانند، در برابر تمام این جنایات سکوت اختیار کرده و قتل هزاران بیگناه را نادیده گرفتهاند.
این افراد دم از اخلاق، انسانیت و حقوق بشر میزنند، اما در مقابل نقض صریح و کشتار فجیع کودکان معصوم مانند آنچه در میناب رخ داد، سکوت میکنند؛ همانهایی که برای مرگ مشکوک یک نفر، هیاهو کرده و جامه میدرند. در مقابل این همه تجاوز به کشورشان، نابودی سرمایههای ملی و نقض بدیهیترین حقوق انسانی توسط دشمن جنایتکار، سکوت اختیار کردهاند.
اشکوری بیان کرد: دشمنی که نهتنها به نظام جمهوری اسلامی حمله کرده، بلکه صراحتاً اعلام کرده که تمدن ایران باید نابود شود، ملت ایران را مورد توهین و تحقیر قرار داده و خواستار تجزیه ایران و غارت نفت آن شدهاست؛ در چنین شرایطی، افرادی که خود را متفکر، مدافع حقوق بشر و مدرس اخلاق میدانند، سکوت اختیار کردهاند؛ سکوتی که همراه با تأیید است. از سوی دیگر، در مقابل مرگ مشکوک یک نفر، چنان فریاد برآوردهاند که نشاندهنده ریاکاری و عدم صداقت آنهاست. این جنگ، میدان آزمایشی است تا سره از ناسره جدا شود؛ «خوش بود گر محک تجربه آید به میان، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.»
این فلسفهپژوه در پایان گفت: رسانههای دنیا در دست استکبار و صهیونیسم است و آنها صحنه جنگ را به دلخواه خود برای جهانیان ترسیم و معرفی میکنند؛ صدای ما شنیده نمیشود. اینجاست که فیلسوفان جهان باید صدای بیصدایان باشند. اندیشمندان دنیا باید حقایق را ببینند و به مردم جهان اطلاعرسانی کنند، واکنش نشان دهند و دین خود را به انسانیت ادا نمایند. آنها باید درسهایی را که در فلسفه آموختهاند، در میدان عمل پیاده کنند. این بود فلسفه و علت نگارش این نامه و ارسال آن به فیلسوفان جهان.